پدرش خرده کشاورزی بیش در حوالی فارس نبود و وقتی این سید علی اکبر بحرینی به دربار مظفری در تبریز راه یافت در ابتدا تمام دارایی او محدود به چند اسب و استر بود اما پس از اینکه مقرب مظفرالدین شاه شد دارای ثروتی بیکران گردید که خانه های بزرگ، باغهای ییلاقی، کالسکه هایی با اسبان روسی و دهات فراوان...!
به دستور مظفرالدین شاه تنها در یک سفر فرنگ، 12هزار تومان به سیدبحرینی در تهران داده شد تا برای سلامتی شاه در سفر دعا کند!(سپهر، عبد الحسین، مرآت الوقایع مظفری... جلد: ۱، صفحه: ۵۲۶)و این زمانی بود که، ظهیرالدوله که خود جزو ملتزمین این سفر بوده در زمان عبور از زنجان در مورد فقر مردم می نویسد:«پیچاره اهل خمسه از فقر و بدبختی غالبا سخت و بی اساتر عورت و گدا بودند به طوری که از توی پهن اسب، جو برچیده می خوردند و در این کار از یکدیگر سبقت می گرفتند»(خاطرات و اسناد ظهیرلدوله...ص114)
پس از درگذشت مظفرالدین، بر اساس اسناد موجود، سید و فرزندانش هشتاد هزار تومان در بانک و سه کرور ملک، پول و جواهراتی از سایر جنسها داشتند.(روزنامه خاطرات عین السلطنه...جلد 5، ص4077).علاوه بر اینها، هدایای بی شمار و چهل تا پنجاه انگشتر گرانقیمت که مظفرالدین شاه داده بوده و از او مانده است...
در حضر و سفر مایه آرامش مظفرالدین شاه قلمداد میشد، هر موقع هوا طوفانی و یا رعد و برق می آمد نان سیدبحرینی در روغن بود! چون مظفرالدین شاه بشدت از رعد و برق می ترسید در نتیجه، در زیر عبای سیدبحرینی قایم می شد و به او پول و انواع جواهرات می داد تا رفع بلا کند!
در سفر مظفرالدین شاه به فرنگ، در «استراسبورغ» که شاه سوار ترن بود یک مرتبه رعد و برق شروع شد از ترس، حال شاه به هم خورده بلافاصله «دستور داد در اولین استاسیون فورا تلگرافی بخط مهندس الممالک به طهران فرستاده و مبلغی پول به سید بحرینی داده شود» تا رفع بلا و رعد و برق گردد...!هر موقع هوا طوفانی و یا رعد و برق می آمد نان سیدبحرینی در روغن بود!
جالب است که در سفرهای مظفرالدین شاه به فرنگ، چون سید علی اکبر بحرینی خودش نمی توانست به سرزمین کفر رود اما عبایش حتما برای حفاظت شاه همراه شاه باید به فرنگ می رفت و پسرش سیدحسین بحرینی متولی عبای پدر در سفرهای شاه به فرنگ بوده و همراه شاه عازم سفر می شده و کارش تنها حمل آن عبا بود.حتی یکبار صدراعظم امین السلطان به سیدحسین گفت:«چهار هزار تومان می دهم در این سفر مرا نایب التولیه خود کند و من حمل عبا می کنم» اما سیدحسین پسر سید بحرینی راضی نشد و خودش ملتزم سفر گشت تا عبا را خودش حمل کند!(مجله یغما، مورخه۱ خرداد ۱۳۲۷، شماره 3. ص105)
در چهار تصویری که در زیر آورده ام بترتیب در:تصویر اول: سید بحرینی همراه مظفرالدین شاه است.تصویر دوم: سید علی اکبر بحرینی است.تصویر سوم: سیدحسین(پسر سید علی اکبر بحرینی) در کنار مظفرالدین شاه است و جالبه که دکتر خلیل ثقفی(اعلم الدوله)حکیم مظفرالدین شاه دورتر از مظفرالدین شاه ایستاده اما سیدحسین پسر بحرینی نزدیک و در کنار مظفرالدین شاه است و این نزدیکی و دوری در عکس معنی دار است...!در تصویر چهارم: نیز سید حسن امامی از مقربان محمدرضاشاه است که در گوش ولیعهد که به تازگی متولد شده، یعنی در 9 آبان ماه ۱۳۳۹ش. اذان می گوید. این سید حسن امامی که آخرین امام جمعه تهران در زمان شاه بود پس از فوت عمویش سید محمد امامزاده در سال ۱۳۲۴ش. منصب امامت جمعه تهران را بر عهده گرفت و تا انقلاب ۱۳۵۷ آن را در اختیار داشت.هر موقع محمدرضاشاه عازم سفر خارج می شد این سید حسن امامی دعایش می کرد و او را از زیر قرآن رد می کرد اما در آخرین سفر شاه برای ترک ایران که مهمترین و حساسترین سفرش بود سید حسن امامی برای انجام مراسم دعا در فرودگاه حاضر نشد! و خود سید حسن امامی نیز دو روز بعد از خروج شاه در دی ۱۳۵۷ ایران را به مقصد سوئیس ترک کرد و در سوئیس بر اثر سرطان فوت کرد....
لینک کانال ما دربله: http://ble.ir/alimoradymaragheie
۱.۶K
۹:۰۳
«دو ساعت به غروب مانده پنج نفر آمریکایی که چندین سال است در همدان مطب و داروخانه مجانی و مدرسه دخترها و پسرهای مجانی دارند، آمدند خیلی صحبت کردیم.آمریکاییها خیلی اخلاقشان بهتر از اروپاییهاست بخصوص آنهاشان که وقف و مشغول خیرات مجانی هستند. در هر جا دیده ام با يك مهربانی و شفقت مخصوص مخصوصند آن که طبیب بود می خندید و می گفت اهل همدان بعضی ها به دروغ تمارض می کنند می آیند پیش ما و دوایی که مجانی می گیرند می برند به اطبای یهودی می فروشند و چون فقیرند ما می دانیم و باز هم می دهیم. ولی همیشه نگرانیم که مبادا آن طبیب یهودی، دوا را نشناسد و در غیر موقع استعمال کند...»(خاطرات و اسناد ظهیرالدوله، بکوشش ایرج افشار... صص 92-93)
جالبه که 120 سال بعد رئیس جمهور آن انسانهای نیکو که در همدان به مردم مجانی خدمت می کردند حالا شده آقای ترامپ...!
۱.۲K
۱۱:۱۳
یادِ سخن میرزا حسن مجتهد افتادم او هر چند ضد ستارخان و ضد مشروطه بوده و مجلس مشروطه را «حشرات الارض» نامیده بود! اما یک سخن خوب از او مانده است و آن اینکه:در آن زمان یک نفر در خواب می بیند که فلان محلی در کوه عینالی تبریز باید قبری و زیارتگاهی باشد و از فردا مردم بدانجا روان شده و بارگاهی ساختند... اما پس از مدتی آن محل از رونق افتاد و تنها مردان عیاش می رفتند آنجا شرب خمر و شرابخواری می کردند و زنان فلانکاره یعنی به اصطلاح مدرنِ امروزی «کارگران جنسی» را می بردند آنجا و...
آن زمان از میرزا حسن مجتهد پرسیدند آیا آن محل زیارتی واقعیت دارد یا جعلی است؟!میرزا حسن مجتهد هم گفته بود: پاسخ اش خیلی آسان است به زوارانش بنگرید...!
۹۵۱
۱۸:۵۵
لذا خواهشمندم کتابهای اینجانب را تنها از انتشارات سپهر به آدرس زیر تهیه نمایند: تبریز، میدان ساعت، خیابان ارتش شمالی، انتشارات و کتابفروشی سپهر به مدیریت آقای مهدی دادی زاده. شماره همراه 09143169514تلفن تماس: 04135263552
۶۹۴
۱۸:۵۷
او در لحظه اعدام پرسیده بود:«آیا ملت کُرد مرا به یاد خواهند آورد؟!».
۱.۸K
۱۰:۱۷
روزی که که برای دومین بار بر سر ایرانیان کلاه گذاشته شد!
علی مرادی مراغه ای
امروز ۲۸ خرداد مصادف با روزیه که دومین بار کلاه ایرانیان تغییر کرد.بار اول كلاه پهلوی(كلاه يك لبه) و بار دوم کلاه تمام لبه که براساس بخشنامه در خرداد۱۳۱۴ش ابلاغ شد.البته اعتراضات بر علیه آن آغاز شد متشرعین می گفتند لبه کلاه سجده مانع میگرد...
در خرداد ۱۳۱۳ش که شبح جنگ جهانی دوم بر جهان سایه انداخته بود رضاشاه تنها سفر خارجی خود را با هیأتی ۱۷نفره آغاز کرد. هر چند شباهتهایی بین دو کشور در مدرنیزه شدن وجود داشته اما تفاوتهای اساسی در روشها و نوع مدیریت سیاسی وجود داشته است.دیدار رهبر دو کشور مهم آسیا را باید در پرتو تغییرات جدید تعادل قدرت در اروپا نگریست، ایران بیش از یکصد سال اسیر دو قدرت انگلیس و روسیه بوده و سفر رضاشاه به ترکیه به مانند نزدیکیش به آلمان با هدف خروج از سیطره دو قدرت استعماری سابق بوده.وقتی هنوز رضاخان بود که به محض اعلام جمهوریت در تركیه، آنرا تبریك گفته و در آبان ۱۳۰۲ش نیز بعنوان نخست وزیر ایران، یك جلد قرآن و یك قبضه شمشیر مرصع برای آتاترك فرستاده و بین شان رابطه دوستی برقرار گشته بود.حتی شنیده شد که میخواهد برای ولیعهدش با ترکان وصلت کند! در این سفر، رضاشاه در حین احوالپرسی، به آتاتورک میگوید:«من آدم صبوری هستم اما دو چیز بی قرارم کرده بود: یکی دیدن پسرم محمدرضا(آن زمان در حال تحصیل در سویس بود) و دیگری زیارت و دیدار جنابعالی».یا وقتی در زمان وارد شدن به یک مدرسه پیشاهنگی دختران، آتاتورک به رضاشاه میگوید بفرمایید و رضاشاه در جواب میگوید:اول شما بفرمایید چون نسبت شما به من مانند اینست که شما سردار هستید و من سرباز...!
البته آتاتورک نیز در احترام به میهمان سنگ تمام گذاشت او از احمد عدنان سایقون خواست که اپرایی با بهره گیری از شاهنامه فردوسی و اساطیر ایرانی و ترکی اجرا کند که خیلی مورد پسند واقع شد.رضاشاه و هیأت همراهش از طریق تبریز، خوی و ماكو که امروزه مرز بازرگان است وارد تركیه شد و در ۲۱خرداد پس از عبور از قارص، ارزروم، طرابوزان و سامسون وارد آنكارا شد.در طول سفر ۳۸روزه، از مراکز مختلف مانند مقر حزب خلق، ساختمان ریاست جمهوری و وزارت خارجه و مجلس ملی تركیه، سربازخانه ها، رژه های هوائی، دریائی و زمینی، استحكامات تنگه های داردانل و بسفر، قصرهای سلاطین عثمانی، میدان اسب دوانی، مدرسه پیشاهنگی دختران و پسران و چند مجلس موسیقی و رقص و آواز...دیدن کرد.صادق مستشارالدوله سفیر ایران در تركیه که بخاطر قد کوتاهش، ترکها به او«سفیر کوچولو» میگفتند در مورد تاثیرات این سفر میگوید:«شبی پس از پایان ضیافت، رضاشاه تا پاسی از شب نخوابید و در تالار بزرگ خانه ملت قدم میزد و فكر میكرد و گاه گاه بلند میگفت: عجب!عجب!... وقتی متوجه من شد فرمود: «صادق من تصور نمیكردم تركها تا این اندازه ترقی كرده و در اخذ تمدن اروپا جلو رفته باشند حالا میبینیم كه ما خیلی عقب هستیم...»
منابع زیادی هست که کشف حجاب در ۱۷دی ۱۳۱۴ش را نیز متاثر از سفر رضاشاه به ترکیه میدانند در حالیکه او در ۱۳۰۶ش بارها زنان بی حجاب را شلاق زده و ابوالقاسم آزاد را بخاطر تشکیل مجمع کشف حجاب به زندان انداخته بود(پلیس خفیه ایران. ص ١٠٢. همچنین، رستاخیز ایران...نوری اسفندیاری...ص۳۶۳ همچنین: اطلاعات مورخه 8خرداد ۱۳۰۶) دیکتاتور ایران پس از بازگشت، بر شدت اصلاحاتش افزود، اما چون نگاهش به مدرنیته سطحی بوده تنها ظواهر را دیده بود! از ۱۳۱۰ش تمام فعالیتها و انجمنهای زنان و نشریاتشان را بسته و حکومتی کرده بود. در ترکیه نیز نه حق طلاق زنان را دید نه حضانت فرزندان، نه ممنوعیت تعدد زوجات را و نه حق رای زنان را و یا نمایندگی شان را در پارلمان ترکیه را...! اما کشف حجاب را دید آن هم با توسل بر زور پاسبانها... اما نمیتوان منکر شد که حضور زنان در جامعه در زمان او افزایش یافت، سن ازدواج دختران بالا رفت و افزایش مدارس دخترانه...
اما برگردم به تغییر کلاه:حتی قبل از اینکه پای دیکتاتور به ایران برسد از ترکیه تلگراف زد که رعیتها که در آفتاب کار می کنند کلاه لبه دار بر سر بگذارند!. بقول دولت آبادی:«مگر عوض شدن کلاه، رفته رفته داخل سر را هم عوض کند و گرنه سر بی فکر چه افسر و چه افسار تفاوت نخواهد کرد»حوزه اندیشه به زمان و زایش دردناک نیاز دارد و با تربیت و در بلند مدت رخ میدهد و هرگز قابلِ کپی پست نیست!
لینک کانال بله http://ble.ir/alimoradymaragheie
در حالیکه در منابع ترکیه صدها مقاله، فیلم و پژوهش در مورد این سفر38روزه وجود دارد اما در بدان پرداخته نشده و بیشتر به تعریف و مزخرف گویی پرداخته شده مانند اینکه «آتاتورک دختر زیبایی به بستر رضاشاه فرستاد و رضاشاه امتناع کرده و...».فیلم جالبی از این سفر در منابع ترکیه پیدا کردم با بهترین کیفیت که در بالای این نوشته میگذارم.
۹۴۰
۱۲:۱۰
«برخی دوستان نوشته اند که رضاشاه هرگز طرفدار حجاب نبوده و ابوالقاسم آزاد مراغه ای را بخاطر تشکیل «مجمع کشف حجاب» دستگیر نکرده...».آزاد مراغه ای در زمان ازدواج با شهناز رشدیه(دختر میرزا حسن رشدیه) شرط کرده بود که حجاب را کنار بگذارد و اولین مجمع کشف حجاب را مخفیانه تشکیل داده زنان و مردان را تشویف می کرده حجاب را کنار بگذارند.
رضاشاه که قبل از سفر به ترکیه طرفدار حجاب بوده آزاد مراغه ای را دستگیر و آن مجمع را می بندد. تصاویر ۴ سند در این ارتباط را در بالا آوردیم: توضیح اسناد:سند اول: خبر دستگیری آزاد مراغه ای بجرم تشکیل مجمع کشف حجاب در روزنامه اطلاعات ۸خرداد ۱۳۰۶ش است بجرم تبلیغ بی حجابی دستگیر گردیده!سند دوم: همین خبر را دیلی تلگراف خارج از کشور هم به این شکل آورده.سند سوم و چهارم: نامه های میرزا حسن رشدیه به رضاشاهه که با التماس میخواهد دامادش را آزاد کند و قول می دهد دیگر دنبال اینگونه منهیات(!) نگردد.
هر چه ما در کانال می نویسیم پشتِ آن چندین سند متقن داریم که بخاطر فضای محدود تلگرام، امکان درج آنها در متن مقالات نیست.
لینک کانال بله http://ble.ir/alimoradymaragheie
۸۹۲
۹:۴۸
«آبله» یکی از مرگ آورترین بیماریها بوده بقول دکتر پولاک پزشک ناصرالدین شاه «آبله یا جدری باعث مرگ و میر فراوان کودکان و در نتیجه در تقلیل جمعیت سهم اصلی و اساسی دارد».عین السلطنه اشاره می کند که چگونه ایرانیان در مقابل آبله کوبی کودکان موانع ایجاد می کردند و کودکان به آسانی می مردند:«عجب اختراعی کرده اند، در قدیم از هر صد نفر طفل، نود نفر تلف می شدند، حال از صد نفر، نود نفر سالم می ماند. و ده نفر تلف می شوند...در ایام نایب السلطنه مبرور، خیلی نزاعها بر سر این فقره شد تا در آذربایجان شایع شد».(روزنامه خاطرات عین السلطنه ...ج اول. ص۷۳۲)کشف ادوارد جنر یعنی مقابله با آبله، وقتی به ایران آمد مدت زیادی، جهل و خرافات مانع پیشرفت آن شد.مقابله با آبله را ابتدا پزشکان انگلیسی از استانبول آورده در تهران در سفارت انگلیس شروع کردند و در عرض یک ماه، سیصد طفل را آبله کوبی کردند، زنان با کودکان خود در سفارت صف کشیده بودند.اما مخالفین در شهر شایعه کردند که واکسن زدن باعث راه یافتن جن به خون انسان می شود!مخالفان، فراشان شاهی را به درِ سفارت فرستادند و آنان هر زنی را که برای آبله کوبی می آمدند جلوگیری میکردند، بهانه شان این بود که پدران باید اطفال را بیاورند نه مادران. همین باعث کاهش مراجعین شد.(مجله یادگار - سال چهارم - شماره 3 - آبان 1326.ص69)در سال 1234محمدعلی میرزا دولتشاه، والی کرمانشاه نیز شخصی ارامنه بنام آوانس مرادیان را مامور تلقیح آبله به مردم کرمانشاه کرد. وی مردم همدان، تهران، کاشان، اصفهان و جلفا را مایهکوبی کرد اما خرافات مردم، همواره سد راه او بود مخالفان می گفتند:«تلقیح یک نوع مبارزه با خواست خدواند و تقدیر الهی است»!در روزنامه وقایع اتفاقیه این خبر آمده:«در ممالک محروسه ناخوشی آبله عمومی است که اطفال را عارض میشود و اکثری را هلاک میکند یا کور و معیوب می شوند اشخاصی که در کودکی این آبله را بیرون نمی آورند در بزرگسالی بیرون می آورند و بهلاکت می رسند...اطبا، چاره این ناخوشی را اینطور یافته اند که در طفولیت از گاو آبله برمیدارند و به طفل می کوبند و آن طفل چند دانه آبله بیرون می آورد و بی زحمت خوب میشود اولیای دولت کسانی برای یاد گرفتن این شریف گماشته اند که بعد از آموختن بجمیع ممالک محروسه مامور نمایند که هر ولایتی جمیع اطفال خود را مردم بیاورند و آبله شان را بکوبند و از تشویش و هلاکت و عیب آسوده کردند»(وقایع اتفاقیه، ش3، جمعه19ربیع الثانی1267)کار خوب پیش نمی رفت، مردم وحشت داشتند بطوریکه در عرض 28 روز از ماه ربیع الاول سال1267فقط 330نفر زیر آبله کوبی رفتند.(همان، ش 4، جمعه2 ربیع الاول سال1267)به امیرکبیر خبر دادند مردم نمی خواهند واکسن بزنند، امیر فرمان داد هر فردی که حاضر نشود، آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه دهد. طفلکی فکر می کرد با ضرب و زور می توان حریف خرافات شد!روزنامه وقایع اتفاقیه مینویسد:«چون که منظور امنای دولت علیه در تعیین نمودن اطبا و غیره به جهت آبله کوبی در کل شهرهای ایران این بود که ناخوشی آبله در این ولایت کم کرده و بلکه از تفضلات الهی این بلیه در این دولت علیه به سبب مواظبت صاحبان اطفال و اطبای آبله کوب، به طور آسان و خوب بالمره رفع شود و قرار گذاشتهاند که اگر کسی بچه خود را آبله نکوبد، مورد مواخذه دیوانیان بشود...»و عجیب اینکه برخی که پول داشتند، حاضر شدند پنج تومان جریمه را بدهند اما از آبله کوبی نکنند!. و بسیاری دیگر در هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان میشدند یا از شهر بیرون میرفتند...جهل مردم باعث شد در کل تهران و روستاهای پیرامون آن تنها ۳۳۰ تن آبله کوبی گردند!روایت کتاب آگهی شهان، بسیار تلخ و باورنکردنی است:«روزی پاره دوزی را که طفلش به آبله مرده بودند آوردند. امیر گفت ما که آبله کوب مجانی فرستاده ایم. گفت: ندانستم.امیر فرمود: پنج تومان جرم دهد، گفت ندارم دست در جیب کرد پول باو داد و فرمود بصندوق جریمه بده حکم برنمیگردد، چنان کرد.چند دقیقه بقالی را آوردند که طفلش مرده بود با او نیز همین مقاوله و همان معامله شد پس از رفتن آن دو فقیر، امیر مانند زن جوان مرده زار زار گریست، در آن حال میرزا آقاخان رسیده سبب گریه پرسید امیر گفت: خبر مرگ دو اولادم را آورده اند، میرزا آقاخان متوحش شد که میرزا احمدخان پسر امیر مرده، ملازمان به او گفتند: دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از آبله مرده ...میرزا آقاخان جسورانه گفت: این گریه برای دو شیرخوار بقال و چقال است؟!.امیر گفت: تمام ایرانی ها اولاد حقیقی منند و من می خواهم نسل ایرانی چندان شود که زمین را فرا گیرد چرا باید جاهل باشند که بر اثر آبله نکوبیدن بمیرند؟»(بنگرید به: کتاب آگهی شهان...صص50-51)
لینک کانال بله http://ble.ir/alimoradymaragheie
۱.۱K
۸:۲۰
حالا در دوره رضاشاه این محمدعلی فرزین، پسر آن میرزا مسیح مجتهد بود که در سال ۱۳۰۸ش وزیر مختار ایران در آلمان شده بود...
در آبان ۱۳۱۰ش. یک نشریه چپی که در آلمان منتشر می شد به رضاشاه حمله کرده بود و در اعتراض به آن، محمدعلی فرزین وزیر مختار ایران در برلن آماده ترک آلمان شد. به نوشته روزنامه «ایونینگ استاندارد» محمدعلی فرزین از نماینده یکی از دولتهای خارجی تقاضا کرد که حفظ منافع ایران را بر عهده بگیرد و خودش به همراهی تمام کارمندان سفارت آماده حرکت از برلن گردید.
بخاطر آن اهانتی که در مطبوعات آلمان نسبت به رضاشاه شده بود روابط بین دو کشور برای مدتی متشنج گشته و مغز متفکر و فعال اصلی آن نشریه که به رضاشاه حمله کرده بود مرتضی علوی بود.مرتضی علوی آن زمان، یکی از دانشجویان ایرانی در رشته اقتصاد دانشگاه برلن و مدیر روزنامه پیکار در برلن بوده که به نقد و حمله به رضاشاه پرداخته بود.همچنين يك روزنامه نگار آلمانی بنام لئو ماتیاس پس از مسافرت به ایران، مقاله توهین آمیزی در یکی از روزنامه های مونیخ نسبت به ایرانیان انتشار داده بود. البته در همین زمان(سال ۱۳۱۰ش) مرتضی علوی در روزنامه «ایونینگ استاندارد» نیز مقالهای درباره رضاشاه نوشته و او را «مستبد شرق» خوانده بود و بنا به نوشته ایونینیگ استاندارد در 3 آبان ۱۳۱۰ش. محمدعلی فرزین سفیر ایران در برلن آماده ترک آلمان می گردد.
۶۰۴
۱۹:۰۱
چگونگى عزادارى زنان دربارى
علی مرادی مراغه ای
چگونگی عزاداری زنان ناصرالدین شاه در ده روز محرم در سال۱۳۱۱ه/ ۱۲۷۲ش یعنی اواخر سلطنتش.
امروز كه شنبه اوّل محرّم ۱۳۱۱ه است، از اندران آمدند عقب بنده. رفتم اندران. هر دهى(دهه) يكى از زنهاى شاه روضۀ زنانه مىخوانند.اين ده(دهه) مال گلين خانم است. عصرى رفتيم روضه. آخوندهاشان بد نمىخوانند، خوب مىخوانند. عصرى آخوند آخرى يكى فاطمۀ صغرا شد و يكى حضرت سيد الشهداء كه مىخواستند روانۀ كربلا بشوند!
امروز كه يكشنبه دوم ماه محرّم است، اول صبح باز مشغول كار شديم و عصرى رفتيم روضه. بعضى زنهاى شاه همراه شاه رفتند نياوران، نيستند.
امروز كه دوشنبه سوم ماه است، هر كس بچه دارد، عَلَمى نذر دارد، امروز همه مشغول عَلَم درست كردن هستند. ما هم مشغول عَلَم عضدالسلطنه هستيم.سعى مىكنيم كه مال ما بهتر شود.
امروز كه سهشنبه چهارم است، باز هم مشغول عَلَم و بيدق درست كردن هستيم. عصرها هم مىرويم روضه. امروز عصرى تعزيۀ گل [و] بلبل بود.
امروز كه چهارشنبه پنجم است، عَلَم شاه را درست كردند. گيس سفيدهاى انيس الدوله شربت درست كردند. شاهزادهها، امناى دولت، صاحب منصبها همه آمدند توى اندران، شربت خوردند و سينه زدند. عَلَم را بردند نياوران. با اوضاع و اسباب، دسته و كتل.
امروز كه پنجشنبه ششم است، ما هم شربت درست كرديم. مادر بچههاى ديگر هم شربت درست كردند. اهل اندران از خانم و شاهزاده و كنيز همه جمع شدند، عَلَمها را برداشتند، دور حياط شاه سينه زدند. چنارى هست در حياط شاه، مىگويند چنار عباس على؛ كه شب جمعهها شمع روشن مىكنند. دور چنار را معجر كشيدند. يك چنارى هم هست حياط انيس الدوله، مىگويند چنار آقا جعفر صادق است. از قديمها بوده، خيلى بزرگ است چنارها. عَلَمها را برديم دورۀ چنارها گردانديم. سينه زدند. هر كسى آمد سر منزل خودش.
امروز كه جمعه هفتم است، باز صبح مشغول كار بوديم، تا عصرى هر خانمى هم كه قوم و خويش دارد براى عَلَم وعده مىگيرند. ماشااللّه عصرى كه حركت مىدهند عَلَمها را، دو هزار نفر زن بيشتر، همه بزك كرده، رخت پوشيده، همه سينه مىزنند.
امروز كه شنبه هشتم است، باز به همان طريقها رفتار كرديم.
امروز كه يكشنبه نهم است، عصرى تعزيۀ هنده خرابه بوده. هر روز بعد از روضه تعزيۀ مختصرى به دو نفر سه نفر مىخوانند. نواب عليه عزيزالدوله هم پنج من قند نذر دارد كه شب عاشورا مىآورد، در پاى چنار عباس على شربت مىكند، مىدهد اهل اندران مىخورند. امروز هم تشريف آوردند، شربت درست كردند. به مردم دادند.آدمِ مرجان خانم و آدمِ خديجه خانم سر عَلَم دعوا كردند.آدم مرجان خانم سر آدم خديجه خانم را شكست...
امروز كه دوشنبه عاشورا است، از صبح عَلَمها را برداشتند. دور حياط شاه روضه خوانها نوحه مىخواندند، آنها سينه زدند تا ظهر. بعد آمديم منزل، عَلَم باز كرديم.
به نقل از:علویه کرمانی، روزنامه سفر حج عتبات عالیات و دربار ناصری...صص ۱۵۱-۱۵۲.
لینک کانال http://ble.ir/alimoradymaragheie
تصویر زنان حرم ناصرالدین شاه
به نقل از:علویه کرمانی، روزنامه سفر حج عتبات عالیات و دربار ناصری...صص ۱۵۱-۱۵۲.
۳۶۶
۱۵:۴۴