بسم الله الرحمن الرحیم
در شرایط کنونی، نیروی نظامی جامعهٔ ایران با دلاوری و هنرمندی، حوادث تاریخی عظیمی را رقم زده است و خدشه وارد کردن به آزادی و استقلال این جامعه را با توسل به ابزار نظامی، تبدیل به هدفی دور از دسترس برای دشمنان مستکبر ایران کرده است. در این صحنهٔ تاریخی مانند تجربههای پیشین بشر، ابزاری از جنسِ مفهوم و ایده موجود است که در این لحظه برای روشن کردن فرصتها و تهدیدهای این موقعیت و مانند هر واقعهٔ مهمی برای صورت بندیِ رخداد تاریخی، دارای اهمیت است. در این کانال، جمعی از دانشجویان علوم اجتماعی با بضاعت مفهومی و دانشی که در توان دارند؛ در تلاش هستند تا در این صف بتوانند موثر باشند و با متونی که مینویسند، گامی در این جهت بردارند.
حتماً مطلوب در این کانال، منحصر نشدنِ این قلمورزی و تحلیلنویسی به حوزهٔ علوم اجتماعی است. فلذا حضور دانشجویان و افراد فعال در سایر رشتههای علوم انسانی در این جمع و ارسال متن توسط ایشان، خوشحال کننده خواهد بود.
برای ارسال متون تحلیلی در هر حوزهای از علوم انسانی به آیدی زیر پیام بدهید:@mostaghelut_admin
@alsaf
@Mostaghel_UT
۱۷:۵۰
۱۷:۵۱
۱۷:۵۱
۱۷:۵۲
۱۷:۵۵
بودریار درباره جنگ توییتها چه میتواند بگوید؟
۹:۰۹
۱۶:۰۸
۱۶:۰۸
- دومین صورت، «جذب» است. جذب زمانی رخ میدهد که طرح سهپردهای یک روایت رقیب (گذشته، حال و آیندهاش) در اثر بحران فروپاشیده باشد. روایت رقیب دیگر نمیتواند برای پیروانش تصویری منسجم از جهان ارائه دهد؛ گذشتهاش بیمعنا شده، حالَش بحرانی است که تبیینی برایش ندارد و آیندهاش تیره و مبهم. در چنین لحظهای، روایت غالب میتواند خودِ آن روایت را به کلی مردود بداند و «دیگری»اش کند، اما افرادِ بهجامانده از آن را به درون داستان خود بکشد. تفاوت جذب با به خدمت گرفتن در این است که در جذب، خودِ روایت حذف میشود و فقط افراد باقی میمانند، اما در به خدمت گرفتن، روایت بازتفسیر میشود و به حیات خود ادامه میدهد. جذب به بیان ساده یعنی: «داستان تو دیگر اعتباری ندارد، اما خودت میتوانی قهرمانِ داستان ما باشی.»
- سومین صورت، «حذف» است. در این حالت، روایت غالب، روایت رقیب و قهرمانان شاخصش را به جایگاه «دیگریِ مطلق» میراند و آنها را سزاوار مجازات معرفی میکند. روایت رقیب نه بازتفسیر میشود و نه به حال خود رها میماند، بلکه باید از میدان محو شود و حاملانش مجازات شوند. حذف، یک «ما»ی قدرتمند و برحق و یک «آنها»ی خبیث میسازد، «آنها»یی که بخاطر پیروی از یک روایت خباثتآمیز شایسته مجازات هستند. قاهریت یک روایت، لحظهای محقق میشود که اجازه ابراز وجود برخی روایتهای متعارض را ندهد و در صورت تخلف دقیقا به مثابه ضدقهرمان علیه آنها کنشگری کند. روایتی که فقط جذبکننده است و دفعکننده نیست، در تلاقی با سایر روایتها شانس پیروزی ندارد.
و در نهایت، صورت چهارم: «سکوت» است. سکوت طاهری فریبنده دارد از آنجا که به غلبه شباهت دارد، اما در باطن چیزی نیست جز خلأ موقتِ صداهای دیگر. در سکوت، روایت غالب تصور میکند پیروز شده، چرا که صدای مخالفی نمیشنود. اما حقیقت این است که روایتهای دیگر نه جذب شدهاند و نه به خدمت گرفته شدهاند و نه در فرآیند حذف گرفتار هستند؛ آنها صرفاً خاموش ماندهاند و سکوتی مصلحتآمیز را به عنوان استراتژی روایی در پیش گرفتهاند. البته این سکوت همواره یک استراتژی نیست، برای بسیاری از حاملان اطمینان به روایت جای خودش را به تردید داده، و افراد مردّد تا زمانی که از موقعیت تردید خارج نشوند، بیصدا و ساکتاند. صدای ما در غیاب صداهای دیگر میپیچد و ما دچار این توهم میشویم که روایتی جز روایت ما وجود ندارد. اما سکوت که بشکند ــو همواره میشکندــ معلوم میشود که ما هرگز روایت پیروز نبودهایم و علاوه بر آن فرصت پیروزی و غلبه بر روایتهای ساکت و حاملان مردّد را از دست دادهایم.
۱۶:۰۸