عکس پروفایل صَفْص

صَفْ

۳۹ عضو
بسم الله الرحمن الرحیم
undefinedدر شرایط کنونی، نیروی نظامی جامعهٔ ایران با دلاوری و هنرمندی، حوادث تاریخی عظیمی را رقم زده است و خدشه وارد کردن به آزادی و استقلال این جامعه را با توسل به ابزار نظامی، تبدیل به هدفی دور از دسترس برای دشمنان مستکبر ایران کرده است. در این صحنهٔ تاریخی مانند تجربه‌های پیشین بشر، ابزاری از جنسِ مفهوم و ایده موجود است که در این لحظه برای روشن کردن فرصت‌ها و تهدیدهای این موقعیت و مانند هر واقعهٔ مهمی برای صورت بندیِ رخداد تاریخی، دارای اهمیت است. در این کانال، جمعی از دانشجویان علوم اجتماعی با بضاعت مفهومی و دانشی که در توان دارند؛ در تلاش هستند تا در این صف بتوانند موثر باشند و با متونی که می‌نویسند، گامی در این جهت بردارند.
undefinedحتماً مطلوب در این کانال، منحصر نشدنِ این قلم‌ورزی و تحلیل‌نویسی به حوزهٔ علوم اجتماعی است. فلذا حضور دانشجویان و افراد فعال در سایر رشته‌های علوم انسانی در این جمع و ارسال متن توسط ایشان، خوشحال کننده خواهد بود.
undefinedبرای ارسال متون تحلیلی در هر حوزه‌ای از علوم انسانی به آیدی زیر پیام بدهید:@mostaghelut_admin
undefined @alsafundefined @Mostaghel_UT

۱۷:۵۰

thumbnail
undefined تربیت سیاسی و جنگ رمضانundefined<img style=" />undefined لیلا بهجتی اردکانی undefined بخش۲/۱
undefinedآغاز جنگ رمضان همراه بود با شهادت ۱۲۰دانش‌آموزِ مینابی؛ این یعنی از همان ابتدا جنگ با نام مقدسِ مدرسه و شجرۀ طیّبی گره خورد که از ذهن‌ها پاک نخواهد شد. این سوگ عظیم، هر آن کس که حق‌طلب و دارای وجدان بود را از سرتاسر جهان به فریاد در آورد؛ اما پرسش اینجاست که چه شد دانش‌آموزانی هم‌سنّ و سالِ این نوگلانِ شهید یا بزرگ‌تر از آن‌ها، چشمشان را روی این واقعه بستند یا اینکه با بهانه‌هایی به مشروع جلوه دادنِ آن پرداختند؟! این متن در تلاش است تا با تمرکز بر عملکرد آموزش و پرورش و نقش آن در تربیتی که در همین پیچ‌های تاریخی بیشتر خودش را نمود می‌دهد؛ به معنای تربیت سیاسی از دیدگاه‌های مختلف و لزومِ تقویت آن یا حتی بناسازیِ آن بپردازد.
undefinedتربیت سیاسی می‌تواند معانی و تعاریف مختلفی داشته باشد؛ برخی از اندیشه‌ورزان، تربیت سیاسی را به معنای حساسیت دانش‌آموز نسبت به مسائل محیط و اطرافیان خود تلقی می‌کنند، برخی آن را به شکل انتقال دانش، مهارت و بصیرت سیاسی می‌دانند و بعضی نیز این تربیت را صرفاً در آموختن سواد سیاسی می‌بینند؛ البته که طبعاً محدودیت اطلاعات نویسنده موجب می‌شود تعاریفی نیز از قلم بیفتد.
undefinedکتاب‌های درسیِ آموزش و پرورش همگی ایدئولوژیک تلقّی می‌شوند و محتوای آن‌ها به صورت نمایان در حال مقایسه میان تمدن غربی و تمدن اسلامی و در عین حال تلاش برای پافشاری بر تمدن اسلامی است. این پافشاری بیشتر از آنکه منطبق بر استدلال باشد یا بر تمام وجوهِ هر دو تمدن بحث و گفتگو کند، حائز نگاهی یک جانبه‌گرایانه است که موجب دل‌زده شدن دانش‌آموز می‌شود. بعد از جنگ دوازده روزه نیز کتابچه‌ای برای شرحِ این جنگ آماده‌سازی شد؛ اما آیا این محتواها اثرگذار بوده‌اند و در ساخت نگرشِ دانش‌آموز نقشی داشته‌اند؟ آنچه که شاهد آن هستیم، این است که تربیت سیاسی، به کتاب درسی منوط نمی‌شود و به‌هیچ وجه کتاب درسی کفایت نمی‌کند بلکه باید معلم و سیستم آموزشی، فرآیندی ذهنی و عملیاتی را برای پیشبرد این امر در نظر بگیرند. در بیان آقای قنبریان، ساز و کارِ مدرسۀ مدرن، تربیت یک شهروند جهانی با استانداردهای یونسکو است اما هدف جمهوری اسلامی، تربیت انسان تراز انقلاب اسلامی است که درست در نقطۀ مقابل آن می‌ایستد. کتاب‌های درسیِ ما با وجود آنکه برای ما تحریم جهانی را می‌آفرینند اما نقش خود را چنان که باید و شاید ایفا نمی‌کنند؛ و اینجاست که نقش «معلم» پررنگ می‌شود!
undefinedچند روز پیش در رسانۀ جامع؛ رسانۀ عدالت آموزشی تصویری منتشر شد که معلم روستای کمردوغ تنها به خاطر یک دانش‌آموز مسافت طولانی را طی کرده تا در قلب کوهستان به او آموزش دهد. این رسانه، این تصویر را بشارتی برای تربیت معلم سیاسی خوانده بود چراکه «معلم» را انسانی اراده‌ورز و دارای حرکت سیاسی همچون این معلم می‌شمرد. در نتیجه وجود همچین بستری، باید ساختار فرآیند تربیت‌معلم را به سمت دخیل کردن امر سیاسی در تربیت معلمان بکشاند و تنها نباید به مولفه‌های درسی و پداگوژی اکتفا کند.
undefined @alsaf

۱۷:۵۱

undefinedبخش۲/۲
undefinedنعمت‌الله فاضلی بر این عقیده است که معلم باید دانش‌آموز را مطابق با روحیۀ زمانه تربیت کند یعنی اگر جامعۀ جهانی، پرچم سفیدِ صلح را بلند کرده، پس انتقال شجاعت به دانش‌آموز معنایی ندارد. به نظر می‌رسد این شکل از تربیت، دقیقاً مطابق با همان تربیت شهروند جهانی است. اگر انقلاب اسلامی، عَلَمی را بلند کرده که بر پایۀ مکتب جامع اسلام است و جلوی کفر و طاغوت می‌ایستد، پس صلح و جنگش نیز بر همین پایه است و تربیتش نیز!
undefinedاین‌گونه است که خالی شدنِ عرصۀ تربیت از امر سیاسی به هر نحوی؛ از دشوار بودنِ آن یا تأکید بر روح زمانه یا ...، پایۀ تداومِ این جریان عظیم را سست می‌کند. زمانی که رسانه این‌چنین بی‌مهابا در حال تاختن است و تمامِ زندگیِ آدمیزادی از جمله تربیت را از سایر نهادها دزدیده است، تماشا کردنِ این فرآیند، منجر به عدم تربیتِ دانش‌آموز نمی‌شود بلکه تربیتش توسط جای دیگری انجام می‌شود و این تربیت جهانی‌شده حامل استعمار است؛ استعماری که آیت‌الله حائری شیرازی از آن بدین‌گونه یاد می‌کنند: «استعمار یعنی تعطیلی فکر. نه به آن معنا که اجازه ندهد شما فکر کنید، بلکه به آن معنا که فرصت ندهد شما فکر کنید؛ آن هم نه به این صورت که اگر فکر کردید شما را بزند؛ نه، بلکه اجازه ندهد نیازها شما را به فکر وادارد. می‌خواهد به مجرّد اینکه نیازی پیدا کنید، از شما رفع نیاز کند؛ این یعنی تعطیلی فکر.»
undefinedو قطعاً نخستین سنگر مبارزه با این استعمار نوین، تربیت است. تربیت سیاسی که یکی از شاه‌راه‌های آن، تربیت معلم سیاسی است؛ دریچه‌ای به سوی تربیت انسان در تراز انقلاب اسلامی تلقی می‌شود. بنابراین سازمان آموزش و پرورش و نهاد فرهنگیان، لازم است هر چه بیشتر به ضرورت این امر توجه کنند و البته این توجه نیز مستلزم شکل‌گیریِ یک مطالبهٔ جمعی و تلاش معلمان در این راستاست که بدون وجود و نقش‌آفرینی‌ آن‌ها، تحقّق تربیت ممکن نیست.
undefined @alsaf

۱۷:۵۱

thumbnail
undefined اثر روایتundefined محمدرضا محمدی فیروز undefined بخش ۲/۱
undefinedدر دو جنگی که در طول یک سال گذشته تجربه کرده‌ایم، با همراهی و پشتیبانی مردم از نیروهای نظامی و سیاسی حافظ کشور روبرو شده‌ایم که برای خیلی از تحلیل‌گران اجتماعی و حتی سیستم امنیتی دشمنِ ما دور از انتظار بود، از طرفی ما تنها چندماه پس از جنگ دوازده روزه شاهد اتفاقات تلخ و دردناک هجدهم و نوزدهم دی ماه بوده‌ایم که فضای سنگینی را در اتمسفر اجتماعی ما رقم زد و باعث تشدید اختلافاتی در جامعه شد. در این‌جا سوالی مطرح می‌شود که چگونه به فاصله چند ماه دو صورت متفاوت از جامعه را می‌توانیم شاهد باشیم؟
undefinedدر این متن سعی می‌شود از خلال پرداختن به بحث روایت و اهمیت آن برای جامعه، تأملی پیرامون این سوال صورت گیرد. روایت را می‌توان قالبی شبیه قصه دانست، به این صورت که از نقطه‌ای آغاز می‌شود و گره‌ای در آن به وجود می‌آید و در نهایت با تصویر صعود و یا سقوطی به پایان می‌رسد. روایت نیز مانند قصه شخصیت‌های مختلفی دارد؛ مانند قهرمان قصه، قربانی، شخصیت شرور و... . با این تعریف کوتاه از روایت که برگرفته از تعریف فردریک میر در کتاب روایت و کنش جمعی است، می‌توان به اهمیت و کارکردهای روایت پرداخت. علامه طباطبایی در مقاله ششم از کتاب اصول فلسفه رئالیسم بحث ادراکات اعتباری را مطرح می‌کنند. ایشان در ابتدای مقاله توضیح می‌دهند که هرچند تشبیه‌های مطرح‌شده در ادبیات، خیالی‌اند اما خاصیتی عملی دارند. فی المثل با تشبیه مرد جنگاوری به شیر، احساس شجاعت در او تحکیم می‌شود و انگیزه بیشتری برای جنگ پیدا می‌کند. با توجه به این بحث، یکی از کارکردهای مهم روایت را می‌توان در تحریک احساسات دانست که به نوعی انگیزه برای کنش را فراهم می‌کند. چنین کارکردی در روایت به واسطهٔ قرار دادن افراد حاضر در یک واقعه در قالب شخصیت‌های مختلف یک روایت می‌تواند رقم بخورد، فی المثل فردی که خودکشی کرده را قربانی معصومِ ساختارهای ظالمانه روایت کردن، می‌تواند احساسات متفاوتی را برای مخاطبین رقم بزند تا اینکه عمل او را به شکل دیگری بخواهیم توضیح دهیم. کارکرد دیگر روایت را می‌توان در ساده‌سازی مباحث اجتماعی برای عمومی کردن آنها دانست، فی المثل مباحث محیط زیستی مربوط به گرمایش زمین و... که می‌توانند خیلی تخصصی باشند که به کمک قالب روایت و مطرح کردن آن مانند قصه امکان عمومی شدن پیدا می‌کند و جنبش‌های مختلفی در سراسر جهان به دنبال آن به وجود می‌آیند؛ اما شاید مهم‌ترین کارکرد روایت را بتوان در هویت‌بخشی به صورت عمومی دانست، به این شکل که عموماً روایت‌های رخدادهای اجتماعی دعوتی به همراه خود دارند که افراد با انجام شکل خاصی از کنش، می‌توانند یکی از شخصیت‌های آن روایت باشند و خود را در تحقق یک افق روشن سهیم کنند. چنانچه این احساس را در تک تک افراد حاضر در خیابان در این شب‌ها می‌توان دید که هرشب به خیابان آمدن را لازمهٔ نقش‌آفرینی خود در برای تحقق پیروزی می‌دانند.
undefinedحال به کمک این توضیحات در خصوص روایت سعی می‌شود تا پیرامون تاثیر آن در رخ‌دادهای بزرگی که از سرگذراندیم، بررسی صورت گیرد. در طول دو جنگ به لحاظ روایت اگر بخواهیم بررسی کنیم، نکته‌ای که ملموس بود برای اکثر افراد اعتبار بالای روایتی بود که جمهوری اسلامی ایران در طول همه این سال‌ها برای چنین جنگی گفته بود. هرچه دو جنگ جلوتر رفت، به نظر این روایت بیشتر اعتبار پیدا کرد. اگر بخواهیم اجزای این روایت را بشناسیم، می‌توانیم از ویژگی‌هایی که برای دشمن ذکر می‌شد، شروع کنیم. اینکه دشمن هیچ خط قرمزی ندارد و به راحتی نقض عهد می‌کند و قابل اطمینان نیست؛ با اعلامِ تلقّی مذاکره به عنوان عملیات فریب و حمله به مکان‌های غیرنظامی، خیلی زود برای بسیاری از ملت ایران نمایان شد. همین‌طور در این قصه، قهرمان‌های آن هم خیلی زود صداقت خود را نشان دادند و با شهادت خود در همان ساعات اول اعتبار این روایت را بیشتر آشکار کردند. می‌توان گفت روشن شدن این جزئیات در همدلی که اکثر مردم در این دو جنگ نشان دادند، بسیار موثر بود. البته که باید گفت امر روایت کردن برای رخ‌دادها و حوادث، امری یکباره نیست بلکه از اتفاقات کلانی که رقم می‌خورد تا اتفاقات جزئی‌تر نیاز به روایت دارد، که ممکن است در بخش‌هایی از جنگ، برای پدیده‌های جزئی‌ترِ جنگ این روایت‌گری به خوبیِ روایت کلان شکل نگرفته باشد.
undefined @alsaf

۱۷:۵۲

undefinedبخش ۲٫۲
undefinedهرچند که می‌توان روایت را موثر در همراهی‌ای دانست که در داخل کشور در طول جنگ رقم خورد اما بحث اصلی که برای بنده جالب توجه است، بررسی نواقصِ روایت رسمی است که در زمان توقفِ جنگ نظامی در حین وقوع مشکلات و بحران‌های اجتماعی توسط نهادهای رسمی مطرح می‌شود. از قضا در این‌جا بیشتر باید به دنبال پاسخ سوال بود. اگر از وقایع سال۱۴۰۱ این بحث را آغاز کنیم، حضور روایت منسجمی که باعث برانگیخته شدن اعتراضات شد را می‌بینیم اما در طرف دولت که قصد آرام کردن فضا را داشت، چنین روایتی غایب است. با فوت شدن مهسا امینی در سال۱۴۰۱ درحالی که گشت ارشاد او را گرفته بود، یک روایت منسجم ساخته شد که تقریباً تمام مولفه‌ها را برای رقم زدن یک کنش جمعی دارا بود. از طرفی یک دختر شهرستانی که وضعیت حجاب خیلی بدی هم نداشت توسط گشت ارشاد گرفته شده بود و نهایتاً قصه با مرگ آن دختر به پایان رسید. این روایت کاملاً یک قربانی مظلوم توانست بسازد که توسط گشت ارشادی که با آزادی زنان مبارزه می‌کند، کشته شده است. این دو شخصیت قصه کم کم تبدیل به نماد شدند. مهسا امینی، نماد افرادی که معصومانه برای آزادی خود مبارزه می‌‌کنند و گشت ارشاد، نماد حکومت ظالم و تمامیت‌خواه. این وقایع با اعتراض به گشت ارشاد شروع شد و نهایتاً با این معنای کلی به براندازی نظام سیاسی منجر شد. در طرف مقابل، دولت و رسانه های رسمی عمده تلاشی که داشتند ایجاد شک در این روایت بود. فی المثل با نشان دادن اسناد پزشکی که نشان بدهد این اتفاق، حاصل برخورد گشت ارشاد نبوده است و البته به وضوح این تلاش‌ها ناکافی بود. چراکه فقدان یک روایت که بتواند مانند روایت مقابل یک معنای بزرگ‌تری را منتقل کند، وجود داشت و در فقدان روایت منسجم توسط نهادهای رسمی، به راحتی روایت متقابل با درگیر کردن احساسات توانست عمومی بشود. حتماً شکل‌گیری یک نارضایتی عمومی صرفاً حاصل امر برساختی مانند روایت نیست اما در این متن، سعی می‌شود تا صرفاً تأثیر این امر کمی بررسی شود.
undefinedدر اعتراضات سال۱۴۰۴ که منجر به اغتشاش و بحران امنیتی شد، هرچند روایت خیلی منسجمی از دل واقعه مانند سال۱۴۰۱ عمومی نشد(البته تلاش‌هایی شد مانند تصویری که فردی تماماً مشکی‌پوش در مقابل تعدادی زیادی از نیروهای انتظامی نشسته است) اما در خصوص مسائل اقتصادی این نکته در برخی اذهان به نوعی تثبیت شده بود که جمهوری اسلامی با سیاست‌های غلط خودش، عامل مشکلات اقتصادی است و صرفاً دارد وضعیت را بدتر می‌کند. در مقابل، در بین حامیان نطام و حتی توسط خود دولت عموماً بر اغتشاش‌گر بودن افرادی که آسیب به اماکن عمومی زدند، تأکید می‌شد و باز هم حداقلی ترین کار روایت که به نوعی مشخص کردن علت و معلول است، خیلی توجهی نشد و با رقم خوردن ۱۸ و ۱۹ دی تصویر سیاهی که ساخته شده بود، تابلویی پیدا کرد و کامل به نمایش درآمد. اما توسط رسانه‌های رسمی و حامیان جمهوری اسلامی معترضینی که از قضا نه به دنبال ترسیم این افق تاریک بلکه در راستای افقی روشن برای نظام دست به اعتراض زده بودند، می‌توان گفت کاملاً نادیده گرفته شدند و گزارشی هم از اعتراض کارگران پارس جنوبی در رسانه‌های رسمی منتشر نشد؛ چه رسد به روایت کردن آن‌ها و کنشی که انجام می‌دادند.
undefinedدر این متن صرفاً تلاش شد تا به نقش روایت در وقایع اجتماعی پرداخته شود و البته که می‌توان بسترهای مادی مهم‌تری برای قوت و ضعف روایت‌های مختلف را بررسی کرد که در متن‌های دیگری نیز قابل پرداخت است، اما در پایان، صرفاً به ذکر نکته‌ای از باتلر که در خصوص گفتمان‌ها و چگونگی هژمون شدن آن‌هاست، اشاره‌ای می‌شود. این نکته، مرتبط با بحث پایانی است که مطرح شد. باتلر یک سری شرایط مادی را بر هژمون شدن گفتمان‌ها مقدّم می‌داند. این گزاره، نشان می‌دهد بحث گفتمان ها صرفاً انتزاعی و نظری نیست، فی المثل اینکه مناسبات مادی می‌توانند به نحوی رقم بخورند که پیشاپیش یک‌سری صداها حذف شوند و شنیده نشوند که در مثال آخر این متن از کارگران پارس جنوبی این مطلب مشهود است.
undefined @alsaf

۱۷:۵۵

thumbnail
undefinedدروغ‌‌ها «واقعی‌تر» از واقعیت!
بودریار درباره جنگ توییت‌ها چه می‌تواند بگوید؟
undefined<img style=" />undefined محمدامین علی‌نژاد
undefinedفرض کنید ساعت سه و نیم بامداد است. در هوای بهاری، خانه بوی عید می‌دهد. طبق رسم هر سال، شب چهارشنبه‌سوری با خواهر کوچک‌تر خود فیلم سینمایی تماشا می‌کنید. ناگهان نوری شگفت‌انگیز سکوت شب را می‌شکافد و صدایی هولناک، غرش‌کنان، بر خانه فرود می‌آید. پنجره‌ها خرد می‌شوند. لرزش خانه در تن و چهره‌ی خواهر هویدا می‌شود؛ او از ترس نفس‌هایش را حبس کرده.کم‌کم صدای آتش‌نشانی و امدادگران از دور می‌آید. چند کوچه پایین‌تر، خانه‌ای کاملاً نابود شده. همسایه‌ها بیدارند، اما کسی را به محل حادثه راه نمی‌دهند. حدستان موشک خوردن خانه است؛ زیرا که چند ثانیه پیش از انفجار صدای صوتِ کرکننده‌ای هوا را پر کرده بود... هیچ خبر رسمی از علت ماجرا در دست نیست، فقط شایعه.
undefinedفردا صبح، خانم خبرنگاری در محل حادثه حاضر می‌شود و اعلام می‌کند: «شب گذشته، این خانه انبار لوازم آتش‌بازی بوده و بر اثر سهل‌انگاری نوجوان خانواده منفجر شده است.» اول باور نمی‌کنید، اما رفته‌رفته با خود می‌گویید: خب، این‌ها اهل رسانه‌اند، کارشان پی‌گرفتن ماجراست. بی‌تردید رفته‌اند در دل حادثه و از منِ دوکوچه‌ آن طرف‌تر بیشتر می‌دانند. وقتی دوستان و آشنایانتان از محله‌ها و شهرهای دیگر همان خبر را از فلان خبرگزاری نقل می‌کنند، بیشتر باورتان می‌شود. راستی پدر و مادر هم آن را می‌پذیرند. کم‌کم صدای صوت موشک را توهم می‌شمارید و ماجرا فراموش می‌شود.
undefinedسه سال بعد، معلوم می‌شود: آن خانه، محل جلسه‌ی بزرگان گروه‌های آشوب‌گر دشمن بوده و برای جلوگیری از خراب‌کاری، با پهپاد مورد هدف قرار گرفته است.-البته این نه واقعیت، بلکه شایعه است-این داستان نه ساخته‌ی ذهن، که تجربه‌ی زیسته‌ی خودِ نگارنده است.
undefinedژان بودریار(۱۹۲۹-۲۰۰۷) متفکر بزرگ پست‌مدرن و از نظریه‌پردازان رسانه، نظریه‌ای دارد با عنوان «Hyper Reality» یا «فراواقعیت». فراواقعیت به چیزی متفاوت از واقعیت اشاره می‌کند. فرق شایعه با فراواقعیت در این است: شایعه هرچند دروغ است، هنوز با واقعیت رابطه دارد – آن را تحریف می‌کند، اغراق می‌کند، یا نفی می‌کند، اما همچنان به آن ارجاع می‌دهد. اما فراواقعیت در جامعه‌ی مصرفی چیزی است که نه‌تنها با واقعیت رابطه‌ای ندارد، بلکه جایگزین آن می‌شود و واقعی‌تر از خود واقعیت جلوه می‌کند.
undefinedبودریار طی تحقیق خود در جریان جنگ خلیج‌فارس (۱۹۹۱) نشان داد که چگونه رسانه‌ها وقایعی را نشان می‌دادند که هرگز اتفاق نمی‌افتاد، اما چنان تأثیری بر ذهنیت آمریکایی‌ها، عراقی‌ها و حتی سربازان بعثی می‌گذاشت که آن‌ها بدون دیدن هیچ دشمنی، فرار می‌کردند. سرباز عراقی هیچ نیروی نظامی واقعی را جلویش نمی‌دید، اما نمی‌توانست در برابر روایت فاکس‌نیوز به چشمان خود اعتماد کند. زیرا او فردی تنها بود، درحالی که رسانه نیرویی عظیم است که واقعیت را بهتر و دقیق‌تر از همه می‌داند.
undefinedدنباله‌ی این منطق را در تماشای بازی فوتبال می‌توان دید. هنگامی که در ورزشگاه نشسته‌اید، ناگهان صدای شور و حالی به گوشتان می‌رسد و می‌دانید که گل زده شده است. حتی نحوه‌ی زدن گل را هم با چشم خود دیده‌اید، اما گوشی‌تان را برمی‌دارید تا در صفحه‌ی وب، آن گل را از زوایای متفاوت و بهتر، آن‌طور که ده‌ها دوربین با هزاران پیکسل دقیق ضبط کرده‌اند، تماشا کنید. آن وقت تازه لذت واقعی را می‌برید! بله، شما به رسانه بیشتر از چشمانتان ایمان دارید!
undefinedامروز که سیاست با منطق توییت‌ها تعیین می‌شود، هرکسی می‌تواند رسانه‌ای برای خود باشد، اما در اینجا سلسله‌مراتبی داریم که قطعاً رئیس‌جمهور ایالات متحده در آن بالاترین مقام را دارد. او که در آن‌جا نشسته و توییتی مضحک می‌زند و سپس با رسانه‌های عظیم پشتیبانی می‌شود، علاوه بر اینکه خود رسانه‌ای عظیم است، با وجود مسخره و دروغ بودن حرف‌هایش، خود را بر واقعیت تحمیل کرده و آن را تغییر می‌دهد. حرف‌ها و اظهارنظرات ترامپ با وجود بی‌پشتوانه و دروغ بودن، تأثیر خود را بر جامعه‌ی جهانی، اقتصاد، معادلات بین‌المللی و قیمت نفت و انرژی و هزار چیز دیگر می‌گذارد – ولو اینکه هیچ‌کدام از حرف‌هایش مطابقتی با واقعیت نداشته باشد. زیرا این فراواقعیتی در عصر رسانه است که آفریده می‌شود و واقعیت را نیز می‌آفریند.
undefined @alsaf

۹:۰۹

thumbnail
undefined خلقِ روایت، مبارزه‌ای دائمی است؛ چطور می‌توان در ازدحام داستان‌ها، روایتی پیروز خلق کرد؟undefined<img style=" />undefined مهدی زمان‌وزیری undefinedبخش ۳/۱
undefinedانسان موجودی است که همواره در سیطره سیاست است و به همین‌سان، همواره در سیطره روایت. پرسشی که معمولاً در مواجهه با مسئله‌ی کنش جمعی و روایت مطرح است، این است که افراد چطور از خودخواهی و محاسبه‌ی عقلانی بیشترین منفعت فردی، دست برمی‌دارند و بر سر منافع جمعی و غیرخودمدار جمع می‌شوند؟ اما بر خلاف تصور رایج، کنش جمعیِ شکل گرفته در اثر روایت، حاصل گذار از خودخواهی عقلانی به خیر جمعی نیست، زیرا انسان‌ها عموماً از ذیل روایت‌ها هرگز بیرون نمی‌آیند و در تمام لحظه‌ها و عرصه‌های زیستشان در روایت‌هایی جمعی غوطه‌ور‌ هستند. در لحظه‌ای که ما تصور می‌کنیم افراد بدون کنش و در انفعال کامل با فردیت خودشان تنها هستند، در حقیقت هم روایت جمعی وجود دارد و هم کنش جمعی اما کنشی منفعلانه و روایتی معیوب یا محافظه‌کارانه. بنابراین حتی گروه اجتماعی منفعل جامعه را هم می‌توان واجد کنش و روایت دانست.
undefinedبا این مقدمه می‌توان پرسشی متفاوت درباره روایت و خلق کنش جمعی مطرح کرد: اگر ما همواره در روایت غوطه‌وریم، پس چطور می‌توان از خلق روایت تازه و کنش متفاوت سخن گفت؟ پاسخ متن حاضر این است: خلق روایت، لحظه‌ی گذار از فردیت به جمع‌گرایی نیست و مسئلهٔ اقناع افراد پراکنده نیست، خلق روایت لحظه‌ی گذار از یک روایت، به روایتی متفاوت است، لحظه‌ی غلبه‌ی یک روایت در میدان روایت‌ها. و با این تعریف، پرسش بعدی اصلی این است که چطور می‌توان در میدان روایت‌ها پیروز شد؟
undefinedانسان، موجودی سیاسی است و همواره کنش‌گر است، به همین مناسبت می‌توان از این سخن گفت که کنش، همواره با معنایی همراه و هم‌نهشت است، آنچه پیوند‌دهنده بین معانی کنش‌های انسانی است، روایت است. روایت، شکل خاصی از صورت‌بندی واقعیت است، بازنمایی واقعیت به نحوی که منجر به ایجاد کنش جمعی شود. روایت، فقط بازتاب واقعیت نیست به نحوی که توصیف برای توصیف باشد، از این توصیف به دنبال خلق اثر است، به دنبال راه انداختن اراده‌های قصدمند انسانی برای ترسیم یک واقعیت تازه یا حفظ وضعیت موجود. آنچه هویت کنش‌گر و به طبع آن معنای کنش‌هایش را معین می‌کند، روایتی است که درباره جهان دارد.
undefinedساختار هر روایت سیاسی(مشخصاً روایتی که بر تغییر تاکید دارد و نه بر حفظ وضع موجود) از عناصر بنیادین ساخته شده است: آنچه تاکنون بوده (گذشته‌ای طلایی یا جهنمی)، آنچه اکنون هست (بحران یا فرصت)، و آنچه در نتیجه‌ی کنش ما رقم خواهد خورد (آینده‌ی موعود یا شوم). در این میانه، «ما» قهرمانانی هستیم که اراده‌ای در جهت رقم زدن چیزی در اکنون داریم و «آن‌ها» ضدقهرمانانی که مانع رقم خوردن رویای ما در آینده هستند. این «ما» تا زمانی حضور دارد که کنش می‌کند، و تا زمانی کنش ممکن است که پیش و پسِ آن روایتی باشد. بدون این داستانِ سه‌پرده‌ای از گذشته و آینده از خلال اکنون، کنش جمعی شکل نخواهد گرفت. تولد روایت، لحظه‌ای است که کنش‌گر باور کند آینده‌ی مطلوب فقط در صورتی محقق می‌شود که کنش به خصوصی انجام شود، و اگر انفعال را بر کنش‌گری ترجیح دهد نیز، آینده‌ای ترسناک در انتظارش خواهد بود. در لحظه‌ی خاصی کنش‌گر خودش را در اکنون می‌یابد و به آینده می‌اندیشد، از خلال روایت آینده را معنادار می‌کند و در دوگانه‌ی خوف و رجاء، ترس و امید، قرار می‌گیرد و همین موتور محر‌‌ّکه کنش است.
undefinedاما نکته مهم اینجاست که روایت در خلأ متولد نمی‌شود تا فرد انسانی را وادار به کنش کند، انسان در جهانی روایت‌مند متولد می‌شود و لحظه‌ای نیست که با خودش تنها باشد. در این جهان که تراکم روایت‌هاست، روایتی پیروز است که اولاً بتواند نسبتی با واقعیت برقرار کند، لحظاتی از انکشاف در تاریخ وجود دارد که واقعیت‌هایی انکارناشدنی به روایت‌ها هجوم می‌آورد و در این میان روایتی پیروز است که برای این واقعیت آغوش بگشاید. وقتی موشکی در نزدیکی خانه من فرود می‌آید و به ویژه آثار این انفجار را حس می‌کنم، دیگر به دشواری می‌توانم روایتی را بپذیرم که در آن جنگ به من مربوط نیست. گاهی واقعیت به حدی آشکار می‌شود که می‌توان فارغ از روایت هژمونیک نیز آن را درک کرد و در این لحظه روایت‌هایی که بیشترین مطابقت را با عناصر واقعی موجود در صحنه داشته باشند، شانس بیشتری برای پیروزی دارند. اگر من این گزاره را بپذیرم که آمریکا به مدرسه میناب حمله کرده، و در عین حال در روایت‌ام آمریکا در جایگاه قهرمان و ناجی مردم ایران باشد، من به یک تناقض درونی گرفتار شدم که حداقل برای مدتی ایمانم به روایت را تبدیل به تردید می‌کند.
undefined @alsaf

۱۶:۰۸

undefinedبخش ۳/۲
undefinedعلاوه بر واقعیت، در هر واحد تاریخی_فرهنگی دیرپا، کلان‌روایت‌هایی وجود دارد که اگرچه ممکن است آشکار نباشد اما در ناخودآگاه جمعی افراد حضور دارد. روایتی پیروز است که بتواند پیوندی عمیق با این کلان‌روایت‌ها برقرار کند و تاریخ را که احتمالا در ذهن کنش‌گران یک پیرنگ تکرار شونده است، در اکنون حاضر کند. شاید بتوان گفت آنچه در اثر این کلان روایت ها همواره در مخزن روایی جامعه وجود دارد، نه محتوای روایت بلکه فرم روایت است. شاید یک مثال از این فرم روایی ثابت در فرهنگ ایرانی، عنصر «شهادت» باشد. شهادت یک لحظه‌ی خاص از داستان ایرانی است، مرگ را جایی میانه پیرنگ و نه پایان آن، به تصویر می‌کشد و به قربانی و قهرمان، هویتی خاص می‌بخشد. کلان‌روایت‌ها مخزنی از فرم‌های تثبیت شده‌اند، قالب‌هایی که روایت‌های جدید با محتواهای تازه در آنها ریخته می‌شوند و داستانهایی متفاوت خلق می‌کنند. روایتی که عناصر روایی‌اش با این فرم تثبیت شده هماهنگ باشند، شانس بیشتری برای پیروزی دارند.
undefinedشرط دیگر پیروزی روایت این است که با سایر روایت‌ها نسبت برقرار کند و انسان‌ها را که هر کدام گرد یک روایت جمع شده‌اند، به وسیله روایت های موجود، گرد خودش جمع کند. روایت پیروز، روایتی نیست که افرادی منفرد به آن گوش می‌دهند، روایتی است که بر سایر روایت‌ها غلبه پیدا کرده است. اگر در صحنه‌ی اجتماعی موجود، روایتی به دنبال رفاه اقتصادی است و روایتی دیگر به دنبال مبارزه با امپریالیسم جهانی، روایت تازه‌ای پیروز است که بتواند نسبتی مشخص با هر کدام از این روایت‌ها، حاملان آنها و عناصر روایی‌شان برقرار کند. مسئلهٔ مهم این است که سایر روایت‌ها نباید به حال خود واگذاشته شوند؛ اما نکته مهم اینجاست که این غلبه چطور ممکن است؟
undefinedدر بحران‌های اخیر ایران به ویژه جنگ ۱۲ روزه و جنگ حاضر، تصور عمومی این بود که تمام جامعه‌ی ایران در برابر دشمنان متحد شده است اما نکته اینجاست که این اتحاد در حقیقت هرگز چیزی شبیه یک روایت مشترک نبوده است. آنچه محور اتحاد بوده، دال مبهم «ملی‌گرایی» بوده که در میدان رقابت با سایر روایت‌ها، یک روایت غالب و پیروز نیست بلکه صرفا دال قابل ترجمه‌ای است به زبان سایر روایت‌ها. هر روایت به سلیقه خودش می‌تواند مدلول دلبخواهی را به آن نسبت بدهد. البته در لحظه‌ی بحران، ظاهراً خبری از تشتت نیست، اما مسئله اینجاست که روایت‌های مختلف فقط سکوت کرده‌اند، نه اینکه تغییر مسیر داده یا به کلی حذف شده باشند. فردای بحران، سکوت می‌شکند و روایت‌ها دوباره همان چیزهایی را تکرار می‌کنند که پیشتر می‌گفتند. ملی‌گرایی مبهمی که در جنگ ۱۲ روزه محور اتحاد بود، روایتی نبود که تصویر معینی از گذشته و آینده داشته باشد، تعریف دقیقی از «ما» در برابر «آن‌ها» نداشت و مشخص نمی‌کرد کدام کنش واقعا به نفع پیشبرد داستان جمعی است. اگر ذیل دال روایی ما، عادی‌سازی روابط با آمریکا همان‌قدر ممکن باشد که هجوم پیش‌دستانه به آمریکا، در واقع روایتی ساخته نشده و قهرمان و ضدقهرمانی وجود ندارد. به همین دلیل جنگ ۱۲ روزه کنش جمعی قدرتمند و مستمری خلق نکرده چون اساساً اتحاد که قرار بود داستان مشترک کنش‌گران باشد، عناصر لازم برای تبدیل شدن به روایت را نداشت.
undefinedدر مقابل در جریان جنگ رمضان، می‌بینیم که یک کنش جمعی شکل گرفته است. مهم‌ترین پرسشی که کنش‌گران با آن مواجه می‌شوند این است: «اگر کنش نکنم چه می‌شود؟» یا به عبارت دیگر، اگر من رویایی در آینده دارم، کنش من چه سهمی در تحقق این رویا دارد و قرار است مقابل کدام مانع بایستد؟ جنگ رمضان در آغاز خود با پروژه براندازی روبه‌رو بود و به نظر می‌رسد مهم‌ترین دلیل حضور گروهی از مردم در خیابان چنین پاسخی بود: «اگر ما حافظ نظم اجتماعی_سیاسی نباشیم، فرومی‌پاشد.» به این وسیله مهم‌ترین عناصر روایی یعنی کنش سرنوشت‌ساز، قهرمان و ضدقهرمان در روایت جا گرفتند و روایت خلق شد. اما همچنان در مورد همین روایت خلق شده، می‌توان درباره این پرسش تأمل کرد که چطور می‌توان این روایت را به روایت اجتماعی فراگیر تبدیل کرد و گستره‌ی بیشتری از مردم را در آن جا داد؟ به عبارت دیگر چطور می‌توان در ازدحام روایت‌هایی که فعلاً سکوت کرده‌اند، واقعاً پیروز شد؟
undefined @alsaf

۱۶:۰۸

undefinedبخش ۳/۳
undefinedروایت پیروز نمی‌تواند و نمی‌باید نسبت به روایت‌های رقیب بی‌اعتنا باشد، چرا که هر یک از این روایت‌ها گرد خود انسان‌هایی را جمع کرده‌اند. غلبه‌ی روایت قاهر، در حقیقت چیزی نیست جز مجموعه‌ای از نسبت‌ها که دیگر روایت‌ها برقرار می‌کند. این نسبت‌ها را می‌توان به چهار دسته تقسیم کرد: - نخستین صورت، «به خدمت گرفتن» است. در این حالت، روایت غالب، گذشته‌ی روایت رقیب را انکار ، بلکه آن را بازتفسیر می‌کند و در دل داستان خود می‌نشاند. قهرمانان روایت دیگر را می‌پذیرد، اما آن‌ها را در جایگاهی متفاوت، در پیرنگ خود قرار می‌دهد و در خلق آینده‌ای مشترک شریکشان می‌کند. به خدمت گرفتن در یک بیان ساده یعنی: «آنچه تو می‌خواستی، در حقیقت همین است که من می‌گویم؛ تو فقط راه را گم کرده بودی.» نمونه‌ی تاریخی این نسبت را می‌توان در انقلاب اسلامی مشاهده کرد، آن‌جا که روایت اسلام سیاسی، شور ضداستعماری و عدالت‌خواهی ملی‌گرایان و چپ‌گرایان را انکار نکرد، بلکه آن را در دل داستان بزرگ‌تر «مبارزه‌ی مستضعفین علیه مستکبرین» بازخوانی کرد.
- دومین صورت، «جذب» است. جذب زمانی رخ میدهد که طرح سه‌پرده‌ای یک روایت رقیب (گذشته، حال و آینده‌اش) در اثر بحران فروپاشیده باشد. روایت رقیب دیگر نمی‌تواند برای پیروانش تصویری منسجم از جهان ارائه دهد؛ گذشته‌اش بی‌معنا شده، حالَش بحرانی است که تبیینی برایش ندارد و آینده‌اش تیره و مبهم. در چنین لحظه‌ای، روایت غالب می‌تواند خودِ آن روایت را به کلی مردود بداند و «دیگری»اش کند، اما افرادِ به‌جامانده از آن را به درون داستان خود بکشد. تفاوت جذب با به خدمت گرفتن در این است که در جذب، خودِ روایت حذف می‌شود و فقط افراد باقی می‌مانند، اما در به خدمت گرفتن، روایت بازتفسیر می‌شود و به حیات خود ادامه می‌دهد. جذب به بیان ساده یعنی: «داستان تو دیگر اعتباری ندارد، اما خودت می‌توانی قهرمانِ داستان ما باشی.»
- سومین صورت، «حذف» است. در این حالت، روایت غالب، روایت رقیب و قهرمانان شاخصش را به جایگاه «دیگریِ مطلق» می‌راند و آنها را سزاوار مجازات معرفی می‌کند. روایت رقیب نه بازتفسیر میشود و نه به حال خود رها می‌ماند، بلکه باید از میدان محو شود و حاملانش مجازات شوند. حذف، یک «ما»ی قدرتمند و برحق و یک «آن‌ها»ی خبیث می‌سازد، «آن‌ها»یی که بخاطر پیروی از یک روایت خباثت‌آمیز شایسته مجازات هستند. قاهریت یک روایت، لحظه‌ای محقق می‌شود که اجازه ابراز وجود برخی روایت‌های متعارض را ندهد و در صورت تخلف دقیقا به مثابه ضدقهرمان علیه آن‌ها کنش‌گری کند. روایتی که فقط جذب‌کننده است و دفع‌کننده نیست، در تلاقی با سایر روایت‌ها شانس پیروزی ندارد.
و در نهایت، صورت چهارم: «سکوت» است. سکوت طاهری فریبنده دارد از آن‌جا که به غلبه شباهت دارد، اما در باطن چیزی نیست جز خلأ موقتِ صداهای دیگر. در سکوت، روایت غالب تصور میکند پیروز شده، چرا که صدای مخالفی نمی‌شنود. اما حقیقت این است که روایت‌های دیگر نه جذب شده‌اند و نه به خدمت گرفته شده‌اند و نه در فرآیند حذف گرفتار هستند؛ آن‌ها صرفاً خاموش مانده‌اند و سکوتی مصلحت‌آمیز را به عنوان استراتژی روایی در پیش گرفته‌اند. البته این سکوت همواره یک استراتژی نیست، برای بسیاری از حاملان اطمینان به روایت جای خودش را به تردید داده، و افراد مردّد تا زمانی که از موقعیت تردید خارج نشوند، بی‌صدا و ساکت‌اند. صدای ما در غیاب صداهای دیگر می‌پیچد و ما دچار این توهم می‌شویم که روایتی جز روایت ما وجود ندارد. اما سکوت که بشکند ــو همواره می‌شکندــ معلوم می‌شود که ما هرگز روایت پیروز نبوده‌ایم و علاوه بر آن فرصت پیروزی و غلبه بر روایت‌های ساکت و حاملان مردّد را از دست داده‌ایم.
undefinedدر نهایت به سوال آغاز متن بازمی‌گردیم: پیروزی یک روایت چطور ممکن می‌شود؟ شاید پاسخ نهایی متن حاضر این باشد که پیروزی یک وضعیت نهایی نیست، یک عمل است. یک عمل بی‌وقفه از به خدمت گرفتن، جذب و حذف. روایتی پیروز است که در تراکم و تزاحم میدانِ روایت‌ها زنده بماند و این زنده ماندن مستلزم یک مبارزه دائمی است. در آغوش کشیدن ترکش‌های واقعیت، رخنه کردن در تردیدها و آن‌گاه به خدمت گرفتن، جذب، یا حذف روایت‌های دیگر.
undefined @alsaf

۱۶:۰۸