عکس پروفایل امیرحسین الهیاری ا

امیرحسین الهیاری

۲۶۴ عضو
بازارسال شده از AEB
اما غزالی از علی ع نقل می کند که: کذلک قال امیر المؤمنین ع: إنه حُکی عن ولیّ عهد موسی أنه شرح کتابه فی أربعین حملا، فلو یأذن الله لی لأشرع فی شرح معانی ألف الفاتحه حتی یبلغ مثل ذلک لفعلت. حکایت است از جانشین ِ موسی که کتاب او را چنان شرح کرد که به قدرِ چهل بارِ شتر شد، وگر خداوند به من رخصت دهد، در شرحِ معانیِ الفِ فاتحة الکتاب چنان بنویسم که به همان مقدار شود. سپس غزالی ادامه می دهد: یعنی أربعین وقراً! و هذه الکثرة و السعة و الانفتاح فی العلم لا تکون إلا لدنیّا إلهیاً سماویاً! یعنی چهل بار شتر!، این بسیاری و فراخی و گشایش در علم، جز لدنّی و الهی و آسمانی نتواند بود! . . . محیط اعظم. جلد نخست. سید حیدر آملی. ترجمه، توضیحات و پانوشت ها: امیرحسین الهیاری

۵:۳۸

دسترسی به اینستاگرام نیست از اول جنگ. نباشد!. چه کنم؟. آن جا نوشته بودم چند بار که من در این مملکت تریبونی جز همین صفحه ندارم. این پنجره را هم در #بله به اصرار یکی از دوستان شاعر ساختم. شاید شعری سخنی چیزی بگذارم اینجا مرتب و یومیه، مثل اینستاگرام. شاید هم نشود. منتها بد هم نیست اگر جایی شود برای #روز_نوشت ها. تا چه پیش آید.

۱۶:۲۳

دو رَهْ گشادم و بستم کتابِ خود، هیهات!ایکی به پلکِ ولادت، یکی به پلکِ وفاتعجب کتاب! که اسفارِ بت پرستان بودفصولِ او همه وصفِ صفاتِ لات و مناتقدح قدح زدم اندر پی و دعا کردمکه جز شرابْ ندیدم مجیبِ این دعواترفیق گفت که: شیخت سَخَط دهد، گفتم: که از تو بگذرم اما به روحِ او... صلوات!اتو نانوشته مصفّاتری و مدیونم_که دامنِ قلم آلوده می کنم به دوات
حدیثِ قوت و ضعف است و من ضعیف نیَم
ولی چه گویم از این دل که ضــــعف کرده برات!ا
محاوراتِ عوام است این "برات"، ولی
لغتْ رساتر از این نیستم میانِ لغات
براتِ نیمه ی شعبان، براتِ وجه و وصول
بُوَند، لیک در اینجا همان براتِ " برات"!!!ا. . . پ ن: در بیت چهارم به جمله معروف سعدی در دیباچه گلستان اشاره شده. سخط: دشنامبرات: برای توبرات: شب نیمه شعبانبرات: سفته، رسیدی که تحویل دهند و مبلغی ستانند. #امیرحسین_الهیاری #امیرحسین_الهیاری #او #برات

۱۶:۲۷

thumbnail

۵:۵۱

از سرِ صبح مشغول ترجمهٔ #محیط_اعظم هستم. فکر می کنم جلد اول را تا سه چار روز دیگر تمام کنم. می مانَد شش جلد. به قدرِ سالی زمان خواهد برد کم و بیش، البته اگر واقعه و حادثه ای رخ ندهد. بعد باید بنشینم و پاک نویسِ نهایی کنم. آن هم سالی وقت خواهد برد یحتمل. واقعا بنا دارم پس از اتمام این کار، دیگر سراغِ کارهای بزرگ نروم. اصلا ترجمه تعطیل!. شعر هم!. همه چیز تعطیل!. پس چه کنم؟. هیچ. تماشا و تحیر و تحیر و تماشا. همین مگر کم چیزی است؟

۵:۵۵

درس می دهم این روزها. در دانشگاه علامه طباطبائی. تجربه ی تدریس به دانشجوهایی که هیچ کدامشان را از نزدیک ندیده ای چطور است؟ چطور باید باشد؟. به این نتیجه رسیده ام که اگر استاد استاد باشد و دانشجو دانش جو، آن رابطه ی عمیقِ بایِسته میانشان برقرار می شود حتی از دور. جالب است، منی که وسواسِ #وقت دارم و پیوسته می کوشم چیزی از آن را هدر ندهم، می خواهم و اصلا دوست دارم که تا می توانم برایشان وقت بگذارم. تکالیفی میفرستند. با عشق بررسی می کنم. برنامه هایی دارم که البته در مجالِ یک ترم نمی گنجند، اما در حد امکان دارم پیاده می کنم که بشود. که چیزی از آب دربیاید. تا چه پیش آید...

۱۶:۳۴

بازارسال شده از عمار

ترجمه منظوم قصیده فرزدق.m4a

۰۴:۰۴-۳.۸۳ مگابایت

۱۷:۲۰

ترجمه منظومِ قصیده ی تند و تیز فرزدق در پاسخ به هشام بن عبدالملک در دفاع از علی بن حسین عکتاب محیط اعظمجلد اولسید حیدر آملیترجمه، مقدمه و پانوشت ها: امیرحسین الهیاری

۱۷:۲۰

بازارسال شده از داود ثقفی

حکایت شقیق بلخی و امام کاظم به روایت ابن جوزی.m4a

۰۴:۰۵-۳.۸۵ مگابایت

۵:۱۰

حکایت توبهٔ بِشــر به دست امام موسی ع.m4a

۰۱:۲۱-۱.۳ مگابایت

۵:۱۸