۲۲۴
۹:۱۶
«عمو رسول | مجری برنامه های کودک»
سلام ب شما ک آینده فرزندتون براتون مهمه
شادی وخوشحالی وسرگرمی فرزند شما مهم ترین هدف وانگیزه ماست...《چشمانداز ما پرورش کودکانی خلاق، توانمند،باهوش وآمادهی زندگی دردنیای پیچیده جهان هستی》
️قصه های موزیکال
️بازی محور
تعاملی
آنلاین
️حضوری تهران
شناسه:https://ble.ir/amo_rasoul
🥳۱
۱۴۵
۹:۳۰
۱۳۷
۱۱:۳۷
@amo_rasoul
🫙۳. ""بولینگ با بطریها""چند بطری پلاستیکی خالی را مثل بولینگ بچینید. با یک توپ کوچک یا توپ جورابی آنها را بیندازید. کودک میتواند هر بار رکورد خودش را بشکند.
۱۴۲
۱۴:۴۸
درود بر همه عزیزان ..امیدوارم خوب و سلامت باشید
به خاطر شرایط موجود کشور و تعطیلی های پی در پی و طولانی و قطعی اینترنت کودکان عزیزمون به اجبار از محیط مهد کودک و مدرسه و دیدن دوستاشون به دور ماندن .به همین خاطر داریم سعی میکنیم تا در یک فضای آنلاین نمایشهای شاد عروسکی را برای بچه ها اجرا کنیم . امیدوارم با همراهی همه عزیزان بتونیم این کار رو اجرایی کنیم . 
به امید روزهای شاد و خوب برای بچه های سرزمینمون 



۱۴۳
۱۶:۴۲
"" آی قصه قصه قصه ""
"" قسم روباه رو باور كنيم يا دم خروسو""

يكي بود ، يكي نبود ، خروسي بود بال و پرش رنگ طلا ، انگاري پيرهني از طلا، به تن كرده بود ، تاج قرمز سرش مثل تاج شاهان خودنمائي مي كرد . خروس ما اينقدر قشنگ بود كه اونو خروس زري پيرهن پري صدا مي كردند .خروس زري از بس مغرور و خوش باور بود هميشه بلا سرش مي اومد براي همين آقا سگه هميشه مواظبش بود تا برايش اتفاقي نيافته .روزي از روزا آقا سگه اومد پيش خروس زري پيرهن پري ، بهش گفت : خروس زري جون .خروسه گفت : جون خروس زريسگ گفت : پيرهن پري جونخروس : جون پيرهن پريسگ : مي خوام برم به كوه دشت ، برو تو لونه ، نكنه بازم گول بخوري ، درو رو كسي وا نكنيخروس گفت : خيالت جمع باشه ، من مواظب خودم هستم .آقا سگه رفت ، بي خبر از اينكه روباه منتظر دور شدن اون بود .همينكه آقا سگه حسابي دور شد ، روباه ناقلا جلوي لونه خروس زري اومد تا نقشه اش رو عملي كنه ، جلوي پنجره ايستاد و شروع كرد به آواز خوندن :@amo_rasoulاي خروس سحريچشم نخود سينه زريشنيدم بال و پرت ريختهنذاشتن ببينمنكنه تاج سرت ريختهنذاشتن ببينم
خروس زري كه به خوشگلي خودش افتخار ميكرد خيلي بهش بر خورد ، داد زد : ” نه بال و پرم ريخته ، نه تاج سرم ريخته . “روباه گفت اگه راست ميگي ، بيا پنجره رو بازكن تا ببينمت .خروس مغرور پنجره رو باز كرد و جلوي پنجره نشست و گفت : بيا اين بال و پرم ، اينم تاج سرم .و همينكه خروس سرش رو خم كرد كه تاجش و نشون بده ، روباه بدجنس پريد و گردن خروس را گرفت .خروس زري داد زد : آي كمك ، كمك ، آقا سگه به دادم برس .آقا سگه با گوشهاي تيزش صداي خروس زري را شنيد و به طرف صدا دويد .دويد و دويد تا به روباه رسيد .از روباه پرسيد : ” آي روباه ناقلا خروس زري را نديدي ؟ “روباهه كه دهان آقا خروسه رو بسته بود و اونو توي كوله پشتي انداخته بود ، شروع كرد به قسم خوردن كه والا نديدم ، من از همه چيز بي خبرم ، و پشت سر هم قسم مي خورد .يكدفعه چشم آقا سگه به كوله پشتي افتاد و گفت :” قسم روباه و باور كنم يا دم خروس را ؟“آقا روباهه تازه متوجه شد كه دم خروس از كوله پشتي اش بيرون آمده ، پس كوله پشتي اش رو انداخت و تا مي توانست دويد تا از دست سگ نجات پيدا كند .و خروس زري پيرهن پري هم همراه آقا سگه به خونشان برگشتند .@amo_rasoul
وقتي كسي دروغي بگه ، ولي نشانه هايي وجود داشته باشه كه حرف او را نقض كنه از اين ضرب المثل استفاده مي كنيم.
يكي بود ، يكي نبود ، خروسي بود بال و پرش رنگ طلا ، انگاري پيرهني از طلا، به تن كرده بود ، تاج قرمز سرش مثل تاج شاهان خودنمائي مي كرد . خروس ما اينقدر قشنگ بود كه اونو خروس زري پيرهن پري صدا مي كردند .خروس زري از بس مغرور و خوش باور بود هميشه بلا سرش مي اومد براي همين آقا سگه هميشه مواظبش بود تا برايش اتفاقي نيافته .روزي از روزا آقا سگه اومد پيش خروس زري پيرهن پري ، بهش گفت : خروس زري جون .خروسه گفت : جون خروس زريسگ گفت : پيرهن پري جونخروس : جون پيرهن پريسگ : مي خوام برم به كوه دشت ، برو تو لونه ، نكنه بازم گول بخوري ، درو رو كسي وا نكنيخروس گفت : خيالت جمع باشه ، من مواظب خودم هستم .آقا سگه رفت ، بي خبر از اينكه روباه منتظر دور شدن اون بود .همينكه آقا سگه حسابي دور شد ، روباه ناقلا جلوي لونه خروس زري اومد تا نقشه اش رو عملي كنه ، جلوي پنجره ايستاد و شروع كرد به آواز خوندن :@amo_rasoulاي خروس سحريچشم نخود سينه زريشنيدم بال و پرت ريختهنذاشتن ببينمنكنه تاج سرت ريختهنذاشتن ببينم
خروس زري كه به خوشگلي خودش افتخار ميكرد خيلي بهش بر خورد ، داد زد : ” نه بال و پرم ريخته ، نه تاج سرم ريخته . “روباه گفت اگه راست ميگي ، بيا پنجره رو بازكن تا ببينمت .خروس مغرور پنجره رو باز كرد و جلوي پنجره نشست و گفت : بيا اين بال و پرم ، اينم تاج سرم .و همينكه خروس سرش رو خم كرد كه تاجش و نشون بده ، روباه بدجنس پريد و گردن خروس را گرفت .خروس زري داد زد : آي كمك ، كمك ، آقا سگه به دادم برس .آقا سگه با گوشهاي تيزش صداي خروس زري را شنيد و به طرف صدا دويد .دويد و دويد تا به روباه رسيد .از روباه پرسيد : ” آي روباه ناقلا خروس زري را نديدي ؟ “روباهه كه دهان آقا خروسه رو بسته بود و اونو توي كوله پشتي انداخته بود ، شروع كرد به قسم خوردن كه والا نديدم ، من از همه چيز بي خبرم ، و پشت سر هم قسم مي خورد .يكدفعه چشم آقا سگه به كوله پشتي افتاد و گفت :” قسم روباه و باور كنم يا دم خروس را ؟“آقا روباهه تازه متوجه شد كه دم خروس از كوله پشتي اش بيرون آمده ، پس كوله پشتي اش رو انداخت و تا مي توانست دويد تا از دست سگ نجات پيدا كند .و خروس زري پيرهن پري هم همراه آقا سگه به خونشان برگشتند .@amo_rasoul
۱۷۰
۸:۳۳