عکس پروفایل دست سازهای   آناسرامد

دست سازهای آناسرام

۱۴۵ عضو
زندگی؟ تماشایی، و تماشای صبح و شام‌های بی‌حاصل، بی‌معنی، یک بازی روزمره و بی‌انجام، وقتی نداری، همه رنج و تلاش و انتظار، وقتی می‌یابی و می‌رسی، هیچ، پوچ، فلسفه عبث، نیهیلیسم!

۶

۱۲:۲۲

حج، عصیان تو از این جبر ابلهانه، از این سرنوشت ملعون سیزیفی، برون رفتن از نوسان، تردید و دور زندگی، تولید برای مصرف، مصرف برای تولید.
حج، بودن تو را که چون کلافی سر در خویش گم کرده است، باز می‌کند. این دایره بسته با یک نیت انقلابی باز می‌شود، افقی می‌شود، راه می‌افتد، در یک خط سیر مستقیم، هجرت به سوی ابدیت. به سوی دیگری، به سوی او!

۴

۱۲:۲۴

و هجرت از خانه خویش به خانه خدا، خانه مردم! و تو، هر که هستی، که ای؟ انسان بوده‌ای، فرزند آدم بوده‌ای، اما تاریخ، زندگی، نظام ضدانسانی اجتماع، تو را مسخ کرده است. الینه کرده است. از خودت، آن خود فطری‌ات، به در برده است. بیگانه کرده است. در عالم ذر انسان بودی، خلیفه خدا بودی، هم‌سخن خدا بودی، امانتدار خاص خدا بودی، خدای طبیعت بودی، خویشاوند خدا بودی، روح خدا در تو دمیده بود، دانش‌آموز خاص خدا بودی، تمامی نام‌ها را خدا به تو آموخته بود، خدا قلم به تو آموخت، خدا بر شباهت خود، تو را ساخت. تو را که ساخت، به آفریدگاری خود آفرین گفت. تو را که ساخت برپا داشت، تمامی فرشتگان را، فرشتگان دور و نزدیکش را همه در پای تو افکند، همه را در بند تسلیم تو آورد، زمین و آسمان و هر چه را که در آن است به دستهای توانای تو سپرد. نزد تو آمد، امانت خاص خود را بر دوش تو نهاد، با تو پیمان بست و به زمینت آورد و خود در فطرتت نشست و با تو همخانه شد و در انتظار تو ماند تا ببیند که چه می‌کنی؟

۴

۱۲:۲۵

چه در دست داری؟
-سال‌ها که از دست داده‌ام!
و چه شده‌ای؟ ای بر سیمای خداوند! ای مسئول امانت او، ای مسجود ملائک او، ای جانشین الله در زمین! در جهان!

۳

۱۲:۲۵

شده ای پول، شده‌ای شهوت، شده‌ای شکم، شده‌ای دروغ، شده‌ای درنده، دد، شده‌ای پوک، پوچ، خالی! یا نه، پر از لجن و دگر هیچ! که در آغاز کالبدی بودی مرداری، لجنی، حمأ مسنون، گل بدبوی و پلید! و خدا در این تو، روح خویش را دمید! کو آن روح؟ روح اهورایی، جان خداوند! ای زاغ لجن‌خوار از این مرداب وجودی‌ات به در آی، از این لجنزار زیستنت، ناگهان خود را به ساحل افکن، ای کالبد عفن، ای جنازه لجن! از این شهر و باغ و آبادی که به ننگ آغشته، سر به صحرای آفتاب جزیره نِه، بر کویری از رملستان تافته و خشک، در زیر آسمانی که وحی می‌بارد، رو به سوی خدا کن، ای نی خشک و زرد و پوک، بنال، از غربت، از تبعید، از بیگانگی؛ ای ابزار شور و شادی بیگانه‌ها، دشمن‌ها! ای بر لب‌های دیگران ترانه‌ساز، آهنگ نیستان خویش کن!

۳

۱۲:۲۶

موسم:
اکنون، هنگام در رسیده است، لحظه دیدار است، ذی‌حجه است، ماه حج، ماه حرمت؛ شمشیرها آرام گرفته‌اند و شیهه اسبان جنگی و نعره جنگجویان و قداره‌بندان در صحرا خاموش شده است. جنگیدن، کینه ورزیدن و ترس، زمین را، مهلت صلح، پرستش و امنیت داده‌اند، خلق با خدا وعده دیدار دارند، باید در موسم رفت، به سراغ خدا نیز باید با خلق رفت. صدای ابراهیم را بر پشت زمین نمی‌شنوی؟

۴

۱۲:۲۷

أذِّن فی الناسِ بالحَجِّ! یَأتوکَ رِجالاً وَ عَلی کُلِّ ظامِرٍ یَأتینَ مِن کُلِّ فَجِّ عَمیقٍ (سوره حج، آیه ۲۷).
و تو ای لجن، روح خدا را بجوی، بازگرد و سراغش را از او بگیر، از خانه خویش، آهنگ خانه او کن، او در خانه‌اش تو را منتظر است، تو را به فریاد می‌خواند، دعوتش را لبیک گوی!
و تو ای که هیچ نیستی، تنها به سوی او «شدن»ی و همین!

۴

۱۲:۲۸

این عید بزرگ مبارکتون باشه
باشد که ما هم جان نفس را برای خدا قربانی کنیم .


undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined⚘⚘⚘⚘⚘

۳

۱۲:۲۹

این پاکت هدیه رو از ما بپزیرید undefinedundefinedundefinedundefinedundefined

۳

۱۲:۲۹

برش هایی از کتاب حج علی شریعتی بود
نوش روحتون باد

۳

۱۲:۳۰