لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل موسسه اندیشه بهشتی م
۲۴۹ عضو

موسسه اندیشه بهشتی

undefined موسسه مطالعات اسلامی و علوم انسانی اندیشه بهشتی
undefined وب سایت: andishebeheshti.ir
undefinedادمین کانال: @AndisheBeheshti_admin
undefinedقم، بلوار معلم، مجتمع ناشران، واحد ۵۰۵
۰۲۵۹۱۰۰۳۰۱۳ undefined
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۳۰ خرداد
undefined مبارزه پیروزundefined قسمت سوم: منطق مبارزه حسینی
undefined شهید آیت‌الله دکتر بهشتی
undefinedحضرت، مکرر قبل از رسیدن به خاک نینوا و کربلا گفته بود ما به استقبال مرگ می‌رویم، اما لازم بود بفهماند که او برای حکومت به کوفه نیامده که پس فردا مردم تفسیر نکنند و بگویند مردم کوفه او را دعوت می‌کردند به کوفه بیاید بعد دید حکومت به دستش نمی‌آید، به غیرتش برخورد و مرگ را بر زندگی ترجیح داد، زیرا نمی‌توانست تلخی محرومیت از حکومت را تحمل کند. به همین جهت مکرر گفت اگر نمی‌خواهید بر می‌گردم. خیال نکنید که من حالا به غیرتم برخورده است و چون از حکومت، محروم شده‌ام دیگر تاب آن را ندارم که زندگی کنم و آمده‌ام به دست خودم خودکشی کنم.
undefinedدر روز عاشورا بعد از آن‌که حضرت، جبهه‌بندی می‌کند و مشخص می‌شود که باید جنگ کرد، دستور می‌دهد خیمه‌ها را بیاورند، یک‌جا جمع کنند، در خندقی که پشت خیمه‌ها کنده بودند هیزم کافی ریختند، فرمود آن‌ها را آتش بزنید تا دشمن از پشت حمله نکند.
undefinedدر همین موقع که حضرت، مشغول تنظیم سپاه خودش است یک عده از سپاه دشمن و سواران گفتند بیاییم از پشت به اردوی حسین حمله کنیم. یکی از آن‌ها یا سرکرده آن‌ها شمر بود. آمدند حمله کنند دیدند عجب خندقی است، گویی جنگ بزرگی در پیش است که برای آن خندق و آتش، تهیه دیده‌اند. از این نظم دقیق در کار حسین بن علی ناراحت شدند و شمر فریاد زد: «ای حسین! آتشی را که در روز قیامت در انتظارت است را به دست خودت در دنیا درست کردی؟»
undefinedاین جمله مثل تیری زهرآگین در قلب دوستان و هواداران حسین فرو رفت و نیش می‌زد. مسلم بن عوسجه عرض کرد آقاجان اجازه بدهید من این مرد خبیث را از اینجا با تیر بزنم تا کشته شود. امام فرمود: «نه، من حاضر نیستم ما جنگ را شروع کنیم تا دنیا بداند من در راه همان پیغمبری قدم می‌گذارم که در تمام جنگ‌های اسلام، جنگش صورت دفاع از حوزه اسلام داشت تا کسی جرأت نکند بگوید پیغمبر و خاندانش با زور شمشیر می‌خواستند حرف خودشان را پیش ببرند». بعد فرمود بگذارید من پیش از هر کاری با این مردم صحبت کنم. فرمود مرکبش را آوردند، سوار شد، با هیمنه و شکوه آمد جلوی لشکر دشمن ایستاد و با صدای بلند، مردم را دعوت به سکوت و شنیدن کرد.
undefined اول فرمود: «ای مردم اگر مرا نمی‌شناسید بروید از کسانی که میان شما هستند و خاندان پیغمبر را می‌شناسند بپرسید تا مرا به شما معرفی کنند. آیا می‌دانید من فرزند پیغمبر خدایم؟». برای چه حسین بن علی خودش را روز عاشورا در میدان کربلا معرفی می‌کند؟ برای اینکه فردا این مردم خائن منافق دورو ننشینند و بگویند عجب! ابن زیاد ما را اغفال کرد، ما را گول زد، ما خیال کردیم مرد دیگری است که آمده. اگر می‌دانستیم این همان حسين بن على است که ما او را دعوت کرده‌ایم هیچ وقت به جنگ او نمی‌رفتیم، بلکه به او کمک هم می‌کردیم.
undefined بعد فرمود: «آی مردم که آمده‌اید اینجا، مگر شما از من دعوت نکرده‌اید؟ آیا در فاصله آن دعوت شما و این آمدن، از من خطا و گناهی سر زده است که خون من و کشتن من را مباح و روا کند؟» این مطلب را فرمود تا دیگر کسی کار مردم بی‌ثبات کوفه را توجیه نکند و بگوید هر کسی برخلاف حکومت وقت، قیام کند خارجی و خونش مباح است.
undefinedمسلمان‌ها، دوستان حسین، هواداران حسین، شیفتگان حسین، پیروان مکتب توحید و یکتاپرستی باید بدانند مبارزه در زندگی، امری است اجتناب‌ناپذیر، باید از کسالت و کاهلی و از گوشه‌نشینی بیرون بیایند. بدانند تا بشری در دنیا زندگی می‌کند باید همواره مبارزه ادامه داشته باشد. شیرین‌ترین مبارزات، مبارزه در دفاع از حق و علیه باطل است. مبارزه برای زنده نگهداشتن فکر حق، مبارزه برای اجرای قانون حق.
undefined️بدانند مبارزه سنتی دارد و اگر بخواهند در مبارزات خودشان پیروز باشند، باید هدف داشته باشند، هدفی صریح و روشن و شناخته شده و قابل عرضه بر مردم؛ باید استقامت داشته باشند، فداکار باشند، حاضر باشند مال، جان و هر چه دارند را در راه هدف از دست بدهند و نثار کنند. باید با توجه به اوضاع و احوال زمان و مکان برای مبارزه خودشان راه و روش و تاکتیک مناسبی انتخاب کنند. آن وقت مطمئن باشید خدا یار آن‌ها و پیروزی در انتظار آن‌ها است.
undefined مبارزه پیروز، خلاصه‌ای از صفحات ۲۱ الی ۲۴
#مبارزه_پیروز#اندیشه_بهشتی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــundefinedاندیشه بهشتی را دنبال کنید:ایتا | بله | آپارات | سایت
undefined۳

۲۶۷

۱۲:۴۲

1_27994965024.mp3

۰۸:۱۳-۸.۹۵ مگابایت
undefined مجموعه پادکست
«در مدرسه عاشورا»

undefinedقسمت سوم: درس عزت در کربلا
undefined ۸:۱۳ دقیقه
undefinedشهید آیت‌الله دکتر بهشتی
undefinedمحورهای کلیدی: undefinedروایت تاریخی ورود کاروان امام به کربلا undefinedپاسخ امام حسین (ع) به حر
#در_مدرسه_عاشورا#محرم#پادکست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــundefinedاندیشه بهشتی را دنبال کنید:ایتا | بله | آپارات | سایت
undefined۳
undefined۱

۴۰۶

۱۶:۴۱

۳۱ خرداد
undefined مبارزه پیروز undefinedقسمت چهارم: آغاز یک انحراف
undefined شهید آیت‌الله دکتر بهشتی
undefinedبعد از شهادت علی بن ابی‌طالب (ع) معاویه تقریبا فرمانروای خودسر و مطلق سرزمین پهناور اسلام است. چون به فاصله کمتر از شش ماه توانست هواداران علی (ع) را که دور و بر امام مجتبی (ع) جمع بودند متفرق ساخته و قرارداد صلحی با ایشان منعقد نموده و خیال خودش را از جهت امام و هواداران خاندان على راحت کند.
undefinedیکی از مواد قرارداد صلح این بود که معاویه نباید هواداران اهل بیت را تحت فشار قرار دهد. یکی دیگر از مواد هم این بود که معاویه نباید برای بعد از خودش کسی را به عنوان خلیفه منصوب کند. معاویه برای ماده اول، خیلی فرصت نداد؛ به فاصله کوتاهی شروع به فشار آوردن به هواداران علی (ع) کرد، این فشار بعد از شهادت امام مجتبی (ع) خیلی شدیدتر شد.
undefinedتا موقعی که امام مجتبی زنده بود، ماده دوم را مراعات کرد، ولی می دید مرگش نزدیک شده، چون می‌خواست حکومت را در خاندان بنی امیه، دائمی کند، تصمیم گرفت ابتدا امام مجتبی (ع) را از میان بردارد، پس به‌وسیله سم، امام را شهید کرد و بلافاصله مقدمات بیعت برای یزید را فراهم ساخت. به همه واليان، بخشنامه کرد که باید از مردم برای یزید بیعت بگیرید.
undefinedوالی مدینه به معاویه نامه نوشت که زمینه اینجا فراهم نیست، برای اینکه اینجا مدینه‌النبی است. عده‌ای از بزرگان صحابه اینجا زندگی می‌کنند. عده‌ای از بزرگان خاندان پیغمبر اینجا زندگی می‌کنند و این امر اینجا عملی به‌نظر نمی‌رسد. به‌خصوص چهار شخصیت اینجا هستند که این‌ها زیر بار این مطلب، نخواهند رفت و تا این چهار شخصیت با یزید بیعت نکند محال است بتوانیم از مردم دیگر بیعت بگیریم.
undefinedدر درجه اول، اباعبدالله حسین بن علی (ع)، عبدالله بن عمر، عبدالرحمان بن ابی بکر و عبدالله بن زبير. معاویه گفت بسیار خوب فعلا مدینه مستثنی است. با تاکید به قسمت‌های دیگر دستور داد که باید بدون استثنا همه با شما برای یزید بیعت کنند [سپس] با یک گروه هزار نفری از سپاه سواره‌نظام زبده شام حرکت کرد و به‌عنوان حج به سمت مدینه و مکه آمد.
undefinedدو سه نفر از عقلای مدینه با معاویه ملاقات کردند و گفتند این راهی که تو می‌روی درست نیست. تو نمی‌توانی با تهدید و زور با این چهار نفر مقابله کنی. در مکه که یک مجمع بزرگ اسلامی بود، معاویه با این چهار نفر برخورد کرد. در آنجا بسیار به آن‌ها خوشامد گفت و محبت کرد، خودش اسب و نوکر فرستاد و از آن‌ها خواهش کرد به مجلسش بیایند.
undefinedاین چهار نفر دیدند سیاست عوض شده؛ چهار نفری با هم جلسه گذاشتند. گفتند کاسه‌ای زیر این نیم‌کاسه است. ما باید قبلا خودمان را برای مواجهه با معاویه آماده کنیم. مشورت کردند که کدام‌یک از آن‌ها در آن جلسه صحبت کند. بالاخره عبدالله بن زبیر انتخاب شد که پاسخگوی معاویه باشد.
undefinedمعاویه این چهار نفر را دعوت کرد و شروع کرد مقداری در باره یک یک آن‌ها مدح و ثنا خواندن و ادامه داد ولی من از شما سؤالی دارم؛ چه شده که شما از بیعت با فرزند من یزید امتناع کردید؟ فکر نکنید کار به دست یزید می‌آید، کار به دست خود شماست فقط اسم خلافت روی یزید باشد که بعدها اختلاف پیش نیاید.
undefinedعبدالله بن زبیر گفت ما سه کار برای شما معین می‌کنیم: یا اصلا خليفه‌ای معین نکنید، بگذارید بعد از شما مردم خودشان خلیفه را انتخاب کنند یا مثل ابوبکر که با اینکه پسران و قوم و خویشانی داشت، هیچکدام را خليفه نکرد؛ عمر را که فاصله‌اش با قریش، خیلی دور بود به‌عنوان خلیفه معین کرد. شما هم فرد شایسته‌ای را از غیرخاندان خودتان به‌عنوان زمامدار مسلمين معرفی کنید یا مثل عمر کار را به شوراهای محدود شش یا ده نفره واگذار کنید. اما اینکه شما می‌خواهید برای اولین بار در تاریخ اسلام بعد از خودتان زمینه حکومت فرد دلخواهتان را برای بعد فراهم کنید، برای ما قابل قبول نیست.
undefinedمعاویه گفت من که نمی‌توانم در پاسخ شما حرفی بزنم و از اینکه در برابر منطق شما دلیل و برهانی بیاورم، عاجزم. من حالا حرفی ندارم، بلکه بتوانم فردا در یک جلسه عمومی نظرم را بگویم، اما چون آدم ضعيف‌المنطقی هستم یک شرط دارم و آن این که شما که در جلسه نشستید، من چه خوب بگویم، چه بد، حق اینکه یک کلمه حرف بزنید را ندارید.
undefinedفردا دو نفر از مأموران شام با شمشیر برهنه بالای سر شما می گذارم که اگر کلمه اول را گفتید به کلمه دوم نمی‌رسد، سرتان را از تنتان جدا می‌کنند. فردا من یا راست می‌گویم یا دروغ. اگر راست می‌گویم هیچ، اگر دروغ می‌گویم بگذارید این دروغ به عهده خودم باشد.
undefinedمبارزه پیروز، خلاصه‌ای از صفحات ۲۹ الی ۳۴
#مبارزه_پیروز#اندیشه_بهشتی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــundefinedاندیشه بهشتی را دنبال کنید:ایتا | بله | آپارات | سایت
undefined۳

۱۸۷

۱۲:۵۱

1_28015103644.mp3

۰۹:۴۹-۱۰.۴۲ مگابایت
undefined مجموعه پادکست
«در مدرسه عاشورا»

undefinedقسمت چهارم: هراس از مرگ یا تسلیم به حق؟
undefined ۹:۴۹ دقیقه
undefinedشهید آیت‌الله دکتر بهشتی
undefinedمحورهای کلیدی: undefinedتسلیم حق بودن، موجب سامان زندگی فرد و جامعه است undefinedاشتیاق به شهادت در وجود حضرت علی اکبر (ع)
#در_مدرسه_عاشورا#محرم#پادکست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــundefinedاندیشه بهشتی را دنبال کنید:ایتا | بله | آپارات | سایت
undefined۳

۱۹۴

۱۶:۴۷

۱ تیر
undefined مبارزه پیروز undefinedقسمت پنجم: از بیعت تا قیام
undefined شهید آیت‌الله دکتر بهشتی
undefinedمعاویه به یک جلسه بسیار عمومی آمد، رفت بالای منبر و شروع کرد زیادی از مردم تعریف و تمجید کردن و بعد تعریف و تمجید بسیاری از یزید کرد. [گفت] شنیدم که می‌گویند چهار نفر از بزرگان مسلمین با خلافت یزید مخالفند. حسین بن علی، عبدالرحمن بن ابی بکر، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر. عجب مردم دروغ می‌گویند. من خودم دیشب با این‌ها صحبت کردم. ابدا مخالفتی ندارند و کاملا این مطلب را که خلافت یزید به صلاح امت اسلام است را تصدیق می‌کنند.
undefinedبه این ترتیب این چهار نفر چه کنند؟ حرف بزنند کشته می‌شوند، اما بی‌فایده است، نمی‌توانند حرفشان را به مردم برسانند، چون کلمه اول به کلمه دوم نمی‌رسد. نقشه‌ای است که معاویه طراحی کرده و به ثمر رسیده. ابن اثیر می‌گوید بعد از اینکه ازدحام شد و مردم با معاویه بیعت کردند. افتادند به جان این چهار نفر که عجب! شما گفتید ما هرگز با یزید بیعت نمی‌کنیم. پس چه شد؟
undefinedآن‌ها گفتند معاویه دروغ می‌گوید. مردم و معاویه گفتند نه، شما دروغ می‌گویید پس چرا همان‌جا برنخاستید تا تکذیب بکنید؟ گفتند معاویه این بلا را بر سر ما آورده بود، این توطئه را چیده بود، ولی چه کسی بود که به این حرف‌ها توجه کند؟ دیگر به این ترتیب معاویه نقشه خودش را اجرا کرد و در سال ۵۶ هجری به شام بازگشت.
undefinedبعد از اینکه یزید سر کار می‌آید، دستور می‌دهد به‌عنوان خلیفه برایش بیعت بگیرند. بیعت قبلی به‌عنوان ولیعهد بوده و حالا باید به‌عنوان امیرالمومنین و خلیفه برای او بیعت بگیرند. یزید به همه فرمانداران دستور داد که از مردم بیعت بگیرید. سراغ امام حسین (ع) فرستاد. امام با عده‌ای از بنی هاشم به سمت دارالاماره آمد و وارد مجلس شد. ولید قصه را گفت که من دستور دارم از شما برای خلافت یزید بیعت بگیرم. حضرت فرمود نمی‌شود، من بیعت نمی‌کنم؛ وليد تهدید کرد و مروان هم تحریک کرد.
undefinedامام حسین از ابتدا، از روزی که معاویه می‌خواست از او برای یزید بیعت بگیرد، تصمیمش را گرفته بود. باید در برابر این موضوع به قیمت جان بایستد و قيام کند. اما جا و صحنه این جانبازی کجا باشد؟ این مسأله بسیار مهمی بود. صحنه این جانبازی در مجلس مکه باشد که معاویه دو نفر شمشیر به دست بالای سر هر کدام از این‌ها گذاشته بود؟ امام برخیزد، صحبت کند و همانجا کشته شود؟ نه، چه ثمری دارد؟ صحنه این مقاومت و دلیری و شجاعت ایمانی و الهی در خانه ولید بن عتبه باشد که فقط وليد و مروان هستند. چه ثمری دارد؟ این بود که حضرت فرمود خوب ولید، اگر تو هم بخواهی از من بیعت بگیری اینجا فایده ندارد، زیرا مردم، قبول نمی‌کنند. اگر می‌خواهی بیعت بگیری بهتر است این کار را فردا در یک مجلس عمومی انجام دهی تا من هم فکرهایم را بکنم. وليد پسندید.
undefinedامام از خانه ولید بن عتبه، مقر حکومت، به منزل آمد و سحرگاه با خاندانش از بیراهه به سمت مکه حرکت کرد. از سوم شعبان تا هشتم ماه ذی الحجه مدت چهار ماه و پنج روز امام در مکه حضور دارد. در این مدت وقایع زیادی در مکه اتفاق افتاده. وقایع زیادی هم در خارج از مکه، مخصوصا در عراق پیش آمده. در کوفه عده زیادی از کسانی که با خلافت و حکومت یزید مخالف بودند نامه‌های متعددی نوشتند و از امام دعوت کردند که به کوفه برود تا با ایشان به عنوان امیرمومنان بیعت کنند. تا قبل از این دعوت، قیام اباعبدالله در برابر یزید هیچ ارتباطی با مردم کوفه ندارد. ارتباط قیام کربلا با مردم کوفه از این دعوت شروع می شود.
undefinedروز هشتم ذی الحجه امام با عده زیادی از همراهان و با تمام بستگان از مکه حرکت می‌کند. ظاهر امر این است که امام به کوفه می‌آید تا با کمک مردم، خلافت اسلامی را به دست آورد. این ظاهر امر است، ولی وصیتی که امام حسین در مکه نوشت و به دست برادرش محمد حنفیه داد هدف دیگری را نشان می‌دهد:
undefinedآگاه باشید من از اینجا به طمع ریاست یا از روی خودخواهی بیرون نمی‌روم. آگاه باشید من از اینجا برای اینکه به مردم ستم کنم و پایه ظلمی را بنا بگذارم، بیرون نمی‌روم. آگاه باشید من برای اینکه در میان امت اسلام فسادی بپا کنم، از اینجا بیرون نمی‌روم. انگیزه من برای این حرکت و قیام این است که امت اسلام را دچار فساد می‌بینم. به خاطر اصلاح امت به پا می‌خیزم و قیام می‌کنم. در راه ترویج نیکی‌ها و مبارزه با فساد و بدی‌ها قیام می‌کنم.
undefinedمی‌خواهم در میان امت اسلام به همان روشی که پیغمبر، جد من، امیرالمؤمنان علی، پدرم، رفتار می‌کرد رفتار کنم؛ قیام برای اصلاح امت. هدف خروج و قیام و نهضت حسینی و حادثه کربلا اینجا به‌صورت صریح و روشن در مکتوب امام در تاریخ ثبت شد.
undefinedمبارزه پیروز، خلاصه‌ای از صفحات ۳۴ الی ۳۸
#مبارزه_پیروز#اندیشه_بهشتی
┄┅━━⊰◈◇◈⊱━━┅┄undefined@AndisheBeheshti
undefined۳

۱۳۰

۱۳:۲۱

1_28017638137.mp3

۰۹:۳۳-۱۰.۱۵ مگابایت
undefined مجموعه پادکست
«در مدرسه عاشورا»

undefinedقسمت پنجم: میراث مشترک آزادی‌خواهان جهان
undefined ۹:۳۳ دقیقه
undefinedشهید آیت‌الله دکتر بهشتی
undefinedمحورهای کلیدی: undefinedپیوند میان ارزش‌های انسانی و حماسه عاشورا undefinedتحلیل محبوبیت امام حسین (ع) میان پیروان سایر ادیان
#در_مدرسه_عاشورا#محرم#پادکست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــundefinedاندیشه بهشتی را دنبال کنید:ایتا | بله | آپارات | سایت
undefined۳

۱۲۹

۱۶:۴۲

۲ تیر
undefined مبارزه پیروز undefinedقسمت ششم: زندگی؛ عقیده و جهاد
undefined شهید آیت‌الله دکتر بهشتی
undefinedتا نیمه راه، بلکه تا دو سوم راه هنوز سیمای حرکت اباعبدالله این بود که مردم کوفه از او دعوت کرده‌اند به کوفه برود تا فرمانروای آنجا شود. ولی در منزل ثعلبيه دو نفر آمدند و خدمت امام عرض کردند کمی پیش از اینکه به اینجا برسیم به مسافری که از کوفه می‌آمد برخورد کردیم، مرد بسیار مورد اعتمادی است. گفت مسلم بن عقیل نماینده حسین و هانی بن عروه و عبدالله بن يقطر بزرگترین و سرشناس‌ترین حامیان حسین در آنجا کشته شدند. در منزل بعد، در اذیب به حضرت خبر دادند فرستاده شما قیس از وسط راه به دست ابن زیاد گرفتار شد.
undefinedاز اینجا پایه و اساس عوض شد. مورخین نقل می‌کنند از همینجا امام فرمود هرکس می‌خواهد برود، برود. هرکس به طمع زندگی با من آمده برود. بسیاری از اطرافیان امام حسین رفتند. امام با گزیده یاران و خاندانش از آنجا حرکت کرد. روز دوم محرم به کربلا رسید و در آنجا خیمه زد. بعد هم لشکر ابن زیاد به سرکردگی عمربن سعد به کربلا آمدند و پیام ها رد و بدل شد.
undefined[روز تاسوعا] از حوالی غروب، عده‌ای از سپاه عمربن سعد، تقریبا با حالت حمله، به سمت خیمه‌های اباعبدالله آمدند. حضرت به برادرش عباس و عده‌ای از جوانان فرمود بروید ببینید چه خبر است؛ عباس با بیست نفر آمدند جلوی مهاجمین که چه خبر است؟ گفتند ما دستور داریم یا از حسین برای یزید بیعت بگیریم یا همین حالا حمله کنیم. قدری آن‌ها را نصیحت و ملامت کردند، بعد عباس فرمود بگذارید من نزد اباعبدالله برگردم و به او اطلاع دهم ببینم چه تصمیمی می‌گیرد. گفتند خیلی خوب بروید و زود برگردید.
undefinedحضرت عباس آمد خدمت برادرش و عرض کرد آقا جان عده‌ای حمله کرده‌اند و حرفشان هم این است. چه کنیم؟ فرمود برادر جان برو به آن‌ها بگو من امشب را فرصت می‌خواهم. فردا کار خودمان را با آن‌ها یکسره خواهیم کرد. من عشق و علاقه مفرطی به نماز و قرائت قرآن و مناجات با پروردگار دارم. دوست دارم شب قبل از شهادت را با نماز و راز و نیاز با پروردگار بگذرانم. حضرت عباس برگشت و پیام آخر را فرمود. قبول کردند و رفتند.
undefinedفردا صحنه‌ای پیش می‌آید که باید نه تنها حسین بن علی، حسین بن على باشد؛ بلکه تمام کسانی که در اردوگاه حسین هستند، باید حسین صفت باشند. مبادا باز در میان این عده کسی باشد که فردا از فداکاری و جانبازی دریغ کند و لکه ننگی بر دامان مقدس این نهضت الهی باشد. حضرت، همه آن‌ها را جمع کرد [فرمود] من از همه شما تشکر می‌کنم و به همه شما اجازه می‌دهم بروید. از نظر من برای رفتن مجاز هستيد، از جانب من نه سخت‌گیری هست نه در مضیقه و رودربایستی باشید، نه من عهد و پیمانی از شما انتظار دارم. شب و تاریکی شب رسیده و چراغی هم که نیست، بر پشت و بر گرده راهوار شب سوار شوید و بروید جان خودتان را به سلامت ببرید.
undefinedامام می خواست در این لحظه اعلام کند که از این ساعت به بعد به خاطر حسین هم دیگر نباید بجنگید. ای برادر من، عباس! فردا دیگر برای برادرت حسین یا خواهرت زینب نجنگ. من به‌عنوان قوم و خویشی و برادری از تو کمال سپاس‌گذاری را دارم. این‌ها با من کار دارند، اگر می‌خواهی بروی برو، من از تو گله ندارم، اگر می‌خواهی بمانی بمان، ولی نه برای حسین، برای هدف حسین و خدای حسین.
undefinedچرا حضرت این را فرمود؟ این چه کاری بود که امام انجام داد؟ درسی که فردا باید حسین و یارانش به جامعه بشر بدهند، درسی است که باید یک خطا هم نداشته باشد و به‌صورت کامل داده شود. برای صحنه و میدان عمل فردا کسانی لازم‌اند که همه با هم، یکنواخت و متحد، با هدف و شيوه واحد و یک جور باشند. فردا برای عرضه این درس باید نه تنها حسین بن علی، برادرش عباس و برادران دیگرش، فرزندش علی اکبر و فرزندان و برادرزادگانش، قاسم و جوانان دیگر تا پای جان بایستند، بلکه تا آن غلام سیاه که همراه حسین است نیز باید تا پای جان در راه عقیده بایستد تا همه بدانند تعلیم اسلام برای زندگی بر حسین و عباس و جعفر و حبیب و سعید و غلام سیاه، همه یک جور اثر می‌گذارد.
undefinedاین است آن سطح عالی روح قیام کربلا. مورخین عموما در تاریخ‌هایشان نقل نکرده‌اند که امشب بعد از این خطابه حتی یک نفر از اردوگاه حسین رفته باشد. معلوم می‌شود در آن تسویه اساسی صورت گرفته بود. حسین موفق شد درس عقیده و جهاد را نه تنها برای زمان خودش بلکه تا ابد برای جامعه بشریت زنده و تازه نگهدارد. حسین آمده است تا بار دیگر عملا به گوش همگان بخواند مبادا برای هوس یا مقام، زنده بمانید. برای هدف زنده بمانید و در راه آن تا پای جان بایستید؛ إن الحياة عقیدة و جهاد.
undefinedمبارزه پیروز، خلاصه‌ای از صفحات ۳۸ الی ۵۰
#مبارزه_پیروز#اندیشه_بهشتی
┄┅━━⊰◈◇◈⊱━━┅┄undefined@AndisheBeheshti
undefined۴

۸۴

۱۲:۵۹

1_28018448369.mp3

۱۱:۳۶-۱۲.۰۱ مگابایت
undefined مجموعه پادکست
«در مدرسه عاشورا»

undefinedقسمت ششم: نهضتی منحصربه‌فرد
undefined ۱۱:۳۶ دقیقه
undefinedشهید آیت‌الله دکتر بهشتی
undefinedمحورهای کلیدی: undefinedهر نهضتی با نفوذ ناخالصی‌ها روبه‌روست undefinedتصفیه عناصر متزلزل در نهضت امام حسین (ع)
#در_مدرسه_عاشورا#محرم#پادکست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــundefinedاندیشه بهشتی را دنبال کنید:ایتا | بله | آپارات | سایت
undefined۲

۶۸

۱۶:۴۱

۳ تیر
thumbnail
undefinedundefined تاسوعا و عاشورای حسینی بر امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه و شیعیان جهان تسلیت باد.undefined
#تاسوعا #عاشورا#امام_حسین
┄┅━━⊰○●○⊱━━┅┄undefined@AndisheBeheshti
undefined۳

۴۹

۶:۰۶

undefined مبارزه پیروز undefinedقسمت هفتم: پس از عاشورا؛ نبرد روایت‌ها
undefined شهید آیت‌الله دکتر بهشتی
undefinedگاهی اوقات وقتی چیزی را با ضربه شدید به جایی می‌زنیم و باز می‌گردد، سر راهش به موانعی برخورد می‌کند، اگر به مانعی برخورد کرد، آن عکس‌العمل نیرومندی که انتظار داشتیم به منصه ظهور برسد تجلی نمی‌کند. آیا بر سر راه عکس‌العمل نهضت اباعبدالله مانعی بود یا نه؟ آیا سر راه تأثیری که باید قیام حسینی از همان روز نخست تا امروز و بعد از این داشته باشد مانعی وجود داشت یا خیر؟ بله، آن هم نه یک مانع و دو مانع.
undefinedهمان دستگاه مجهزی که توانست حسین را با آن وضع، پیش چشم سی‌هزار مسلمان، شهید کند؛ همان دستگاهی که توانست طفل شیرخوار حسین را با آن قساوت، شهید کند؛ همان دستگاهی که توانست خاندان پیغمبر اکرم را با آن وضع در کوچه و دیار بگرداند؛ با تمام نیرو کوشید تا خاطره کربلا را از اساس محو کند تا دیگر نام حسین در گوش‌ها و دل‌ها و زبان‌ها و مغزها نباشد.
undefinedدر گوشه و کنار سرزمین اسلام آنقدر حدیث ساختند، روایت پرداختند و تبلیغات کردند تا قیام اباعبدالله را قیام و خروج یک فرد گمنام بر حکومت عادل معرفی کنند. ببینید کار به کجا رسیده که امام سجاد، جوان پانزده، شانزده ساله حسین بن علی و پیشوا و امام چهارم ما در شام، بر شتری برهنه سوار است. پایش در زنجیر و زنجیری هم به گردن مبارکش آویخته به همراه زینب کبری (س) و خاندان حسینی، همه با همین وضع، در شهر شام کشیده می‌شوند.
undefinedپیرمردی جلو می‌آید و این وضع رقت‌بار را می‌بیند. نه به‌عنوان عاطفه دینی، بلکه به‌عنوان عاطفه انسانی، ناراحت می‌شود و می‌گوید: جوان، شما اهل کجا هستید؟ اهل روم هستید یا اهل زنگ که شما را به این وضع می‌آورند؟ حضرت فرمود آیا تو مسلمانی؟ عرض کرد بله. فرمود قرآن خوانده‌ای؟ عرض کرد بله. فرمود این آیه را خوانده‌ای «قُل لا أَسأَلُكُم عَلَيهِ أَجرًا إِلَّا المَوَدَّةَ فِي القُربىٰ؟» می‌دانی پیغمبر به امتش گفت من برای این همه رنج و زحمتم پاداشی نمی‌خواهم، جز اینکه اقلا خاندان مرا دوست داشته باشید؟ گفت بله این آیه را خوانده‌ام ولی این آیه به شما چه ارتباطی دارد؟ فرمود مگر نمی‌دانی ما «ذي‌القربای» پیغمبر هستیم؟ حضرت تا این جمله را گفت پیرمرد شروع به اشک ریختن کرد و ناراحت شد. عرض کرد آقا پس به ما گفته بودند یک مشت خارجی را که بر حکومت خروج و قیام کرده بودند، به شام می‌آورند.
undefinedدستگاه تبلیغات یزید می‌خواهد حادثه کربلا را تا آن سطح نازل پایین بیاورد، آن وقت چه کاری باید کرد و چه راهی باید رفت که این موانع سهمگین از سر راه این حادثه برخیزد و آن نیروی عجیبی که از آن زمان به بعد در میان امت اسلام در برابر هر نوع انحراف و ظلم و طغيان به‌وجود آمد سالم بماند و در مسیر خودش پیش برود؟ ابتکار می‌خواهد، روش می‌خواهد.
undefinedنخستین کسانی که با این موانع جنگیدند و میدان نفوذ عکس‌العمل حادثه کربلا را به مقدار زیادی گسترش دادند، خود اهل بیت هستند. قافله و کاروان حسینی به کوفه آمد، مردم در گوشه و کنار کوچه‌ها و شوارع و بر بالای بام‌ها و بالاخانه‌ها ایستاده بودند تا این کاروان را نظاره کنند. وقتی دیدند این قافله این‌گونه آمد، شروع به گریستن کردند. زینب به صدا در آمد و فرمود: ای اهل کوفه! ای کسانی که سیرت و شیوه شما نیرنگ و خدعه است، ای کسانی که در نهضت‌ها قدرت و پایداری ندارید، فقط با زبان می‌گویید ما با نهضت‌ها همکاری می‌کنیم، اما وقت عمل می‌گریزید؛ این شما هستید که پیشوایان بزرگ امت را به دست این کشتار‌کنندگان ستمگر می‌دهید.
undefinedسخن گفت و گفت و آنچنان سخنانش در کوفه ولوله ایجاد کرد که فرمانده دست‌ای که باید اسیران را به کوفه بیاورد دید اوضاع دارد خراب می‌شود، گفت باید کاری کنیم زینب ساکت شود. وقتی به شام رسیدند، در حضور یزید باز زینب به سخن ایستاد و در مقر ظلم و ستم، در آن پایگاهی که یزید خود را از هر جهت در امنیت و آرامش می‌دید، چنان او را شرمنده کرد که یزید ناراحت شد و پوزش خواست.
undefinedدر مسجد اموی، وقتی همه جمع شدند، یزید هم آمد، علی بن حسین را هم آورد. می‌خواست از ایشان دلجویی کند، به آقا گفت می‌خواهید هنگام نماز جمعه چند کلمه‌ای صحبت کنید؟ حضرت فرمود آری. او خیال می‌کرد این جوان پانزده، شانزده ساله رنج‌دیده، قدرت سخن گفتن ندارد؛ اما امام سجاد آمد، بر فراز منبر نشست و از همان ابتدا خود را معرفی کرد: ای مردم، مرا می‌شناسید؟ منم فرزند مکه، منم فرزند پیغمبر خدا، منم فرزند علی مرتضی، منم فرزند فاطمه زهرا. یزید که دید اوضاع دارد خراب می‌شود وضعیتی فراهم کرد تا مردم زودتر برای نماز به پا خيزند و این جوان سخنور زودتر سخنش را تمام کند.
undefinedمبارزه پیروز، خلاصه‌ای از صفحات ۵۷ الی ۶۰
#مبارزه_پیروز#اندیشه_بهشتی
┄┅━━⊰◈◇◈⊱━━┅┄undefined@AndisheBeheshti
undefined۴

۵۱

۱۰:۴۲