در اندیشه پویا ۱۰۱ خواهید خواند:
و مطالب خواندنی دیگر@andishepouyamag
۱.۱K
۸:۱۱
ما اندیشه پویا ۱۰۱ را آمادهی چاپ کردیم که با مقالات و گفتوگوهای خواندنی همین روزها منتشر میشود. حالا نوبت شماست که نسخهی خودتان را با ارسال پستی رایگان پیشخرید کنید. برای پیشخرید اندیشه پویا ۱۰۱، لطفا مبلغ ۴۰۰ هزار تومان به شماره کارت بانکی ۵۸۵۹۴۷۱۰۱۰۲۶۹۷۱۴ (بانک خاورمیانه/ براتاله صمدیراد) واریز و تصویر فیش واریزی را به شماره ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ ارسال کنید.
برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به شماره ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.@andishepouyamag
۸۱۲
۴:۵۷
۸۱۳
۴:۵۷
ما اندیشه پویا ۱۰۱ را آمادهی چاپ کردیم که با مقالات و گفتوگوهای خواندنی همین روزها منتشر میشود. حالا نوبت شماست که نسخهی خودتان را با ارسال پستی رایگان پیشخرید کنید. برای پیشخرید اندیشه پویا ۱۰۱، لطفا مبلغ ۴۰۰ هزار تومان به شماره کارت بانکی ۵۸۵۹۴۷۱۰۱۰۲۶۹۷۱۴ (بانک خاورمیانه/ براتاله صمدیراد) واریز و تصویر فیش واریزی را به شماره ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ ارسال کنید.
برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به شماره ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.@andishepouyamag
۸۱۱
۷:۴۵
جدلهای امروز در مورد جنگ و چیزهای دیگر، من را یاد دعواهای سیاسی خانوادگیمان در دههی شصت میاندازد. همهی اعضای فامیلِ بزرگ، جمعهها برای ناهار جمع میشدیم در خانهی پدربزرگ و مادربزرگ. به احترام بزرگترها و برکت سفره سر ناهار بحث سیاسی شروع نمیشد. بعد ناهارْ سینی چای که از راه میرسید، بحثها هم داغ میشد. صداها بلندترمیشد. یکی درِ اتاق را میکوبید. دیگری مجلس را ترک میکرد. آنیکی وسط بحث غش میکرد. ما بچهها برایش آبقند میآوردیم. یکی دیگر را روی کاناپه دراز میکردیم و با بادبزن حالش را جا میآوردیم. آخر سر هم با اوقاتی تلخ موقع خداحافظی یک باجناق به باجناقی دیگر میگفت امیدوارم تا جمعهی آینده فکرت را به کار بیندازی، فعلاً برو کتابِ فلانی را بخوان. تا هفتهی بعد با هم حرف بزنیم.
امروز بعد از اینهمه سال دوباره شاهد همان بحثهای تندوتیز هستیم. چهل سال است در یک چرخه زندگی میکنیم. خانوادهی بزرگ خویشاوندان جایش را به گروههای کوچکتری از دوستان داده است. همهچیز با جملهی «باورم نمیشود که تو هم...» یا «تو که خودت قبلاً...» شروع میشود. این وقتها یاد عنوان کتاب جولین بارنز میافتم: نظرم عوض شد! یا حرف من دوتاست! گاهی قبل از اینکه وارد جمعی بشویم، به گوشمان میرسانند که دوستی طرفدار جریانی شده که با سلیقهی ما نمیخواند. خیلی هم متعصب است. مواظب باش چیزی نگویی. سر بحث اگر باز شود حالاحالاها بسته نمیشود. در این مواقع سکوت شرط عقل است. کلاً این روزها با احتیاط و وسواس بیشتری نظرم را در جمع دوستان مطرح میکنم. مطمئنم اگر بعضی از این دوستان حرف دلم را بشنوند، تکفیرم میکنند. طردم میکنند. ترکم میکنند.
در پالت سیاه تا سفید جامعهی ایرانی، نوسان خاکستریها بیشمار است. تکلیف دو سر طیف که همیشه معلوم است؛ یک سر سیاه، یک سر سفید. ما میمانیم و خاکستریهای چند شماره کمرنگتر و پررنگتر از ما.
@andishepouyamag
۶۰۸
۱۴:۳۴
شهر به شدت تروماتیک و آسیبزده است. برنامهای برای تابآوری آنهایی که مستقمیم متأثر از فاجعه بودهاند و افراد عمومی شهر وجود ندارد. در ماه اول پس از این بحران، با افزایش تقریباً ۲۵ درصدی آمار خودکشی نسبت به میانگین سالانه مواجهیم. حدوداً شصت اقدام به خودکشی در آن شهرستان وجود داشته که شش موردش موفق بوده است. یکی از اقدامهای خودکشی از خانواده و نزدیکان یکی از شهدا بوده است. روایت آدمهایی که در محلههای دیگر شهر بودند حکایت میکند که بچههای دانشآموز بسیاری از مدرسه، از انفجار، از همه چیز میترسند. یکی از خانوادهها که مینابی و کاملاً مذهبی است، میگوید: «من باید از این شهر بروم، نمیشود اینطور در اینجا زندگی کرد.» او دو دختر دیگر دارد و میگوید در این شرایط حال همسرش همیشه بد است.در این موقعیت که نامش را «رهاشدگی» آدمهای آسیبدیده میتوان گذاشت، کسانی که زخم روحی و روانی خوردهاند، بیحصار و بدون مراقبت رها شدهاند. میناب در معرض هجوم بیحساب گروههای امدادی و مددکاری و مشاورهای قرار گرفته است. تراپیستهایی میآیند که فرهنگ میناب را نمیشناسند، زبان محلی نمیدانند و تفاوتهای فرهنگی بین گروههای مختلف را تشخیص نمیدهند. مدیریت بحران در میناب در کلیتش به مدیریت تدفین، پیداکردن، شناسایی و تدفین شهدا تقلیل پیدا کرده است. زخمیها، دانشآموزان و معلمانی که سالم ماندند، به حال خود رها شدهاند. گروههای مدعی مشاوره برای بازماندگان میگویند: «وقتی که اینجا را ترک کنیم، آنلاین برایشان مشاوره میدهیم.»بهنظر میرسد که شهر از لحاظ زیرساختی کفایت لازم برای مدیریت این حجم خانوادههای زخمخورده را ندارد. عمق و ابعاد زخمها بسیار بیشتر از آن است که تصورش را بتوان کرد. تصور کنید که در یک شبکهی خویشاوندی نزدیک، دوازده دانشآموز نزدیک به یک فرد در یک مدرسه شهید شدهاند، یا پدری دو دخترش را همزمان از دست داده است. دانشآموزی که از کلاس دوازده نفریاش هشت نفر شهید شدهاند، کل جهان اجتماعیاش متلاشی شده است. بار روانی و زخم فردی و جمعی فاجعه بسیار سنگین است. فقدان برنامه برای مواجهه با این ترومای فردی و جمعی، فاجعه را به برگزاری آیینهای سوگواری تقلیل داده است. گویی کشتهشدهها مهمتر از بازماندهها هستند.
@andishepouyamag
۷۹۱
۱۴:۳۵
+شما با آقای مطهری خیلی نزدیک بودید. وقتی اختلافهای مطهری با شریعتی، بالا گرفت نسبت به شریعتی مسئلهدار نشدید؟
-نخیر، مسئلهدار جدی نشدم. البته هنوز هم گمان میکنم مرحوم مطهری در مخالفت خود با شریعتی، افراط میکرد و اواخر حس میکردم مسئله خیلی شخصی شده و فراتر از عقیدت و شناخت رفته است. وقتی مرحوم علامه طباطبایی برای معالجه به لندن آمدند، میزبان ایشان بودم. ایشان به مدت دو ماه در لندن بود و من ایشان را پیش پزشک و بیمارستان میبردم و مترجمشان بودم. مرحوم آقای طباطبایی مطلقاً اهل حرف زدن نبود. باید با منقاش از زیر زبانشان، دو کلمه حرف بیرون میکشیدید. تا اینکه مرحوم مطهری هم به لندن آمد و به آقای طباطبایی پیوست. دقیقاً زمانی بود که شریعتی وفات کرد. فضا در لندن بسیار گرم و داغ و ملتهب بود. بزرگان اپوزیسیون همه در لندن جمع شده بودند. ابراهیم یزدی و صادق طباطبایی و صادق قطب زاده و بنی صدر، احسان شریعتی و بسیاری از مبارزان خرد و درشت، همه در لندن جمع شده بودند. امامباره که مدتها در آنجا سخنرانی میکردم محل اجتماع شده بود و همهی آنها در آنجا جمع شدند و سخنرانی کردند. مرحوم مطهری در لندن در منزل آقایی به نام شهرستانی که از شیعههای عراقی بود ساکن شد و قبول خودش آفتابی نشد. من به دیدن ایشان رفتم و آنجا بود که مرحوم مطهری به من گفت بیرون آمدن شریعتی از ایران و رفتنش به لندن، تدبیر ساواک بود؛ آنها او را فرستادند و نقشههایی در سر داشتند و از او خواسته بودند به افریقا برود و بساط اندیشههای باطل خود را آنجا پهن کند. کمال خرازی که آنجا بود سخت بر آشفت و حتا به مطهری توهین کرد. من ساکتش کردم. بعدها که نامهای از آقای مطهری به آقای خمینی علیه شریعتی پخش شد تقریباً همین حرفها را در آن هم گفته بود. من آن زمان به برخی دوستان همچون آقای اشکوری که در اصالت نامهی مطهری تردید میکردند، گفتم که من عین این حرفها را از خود آقای مطهری هم شنیدهام. در آن نامه نوشته شده بود که خدا خواست که عمر شریعتی به پایان برسد. اینها حرفهایی بود که از عمق دل مطهری برآمده بود. اما من تا امروز هم، آن بدگمانیها را نسبت به شریعتی ندارم. هر چند انتقادهای فکری زیادی هم به شریعتی و هم به مطهری دارم.
۷۹۶
۱۱:۱۸
از جنگ قبیلهای تا لشگرکشی مطبوعاتی
این چند خط خطاب به رفیق و همکاری قدیمی است که این روزها پایش را در یک کفش کرده که بر آتش جنگی قبیلهای بدمد و در یکی از آخرین شمشیرزدنها و لشگرکشیهایش ما را هم سوار مرکب قبیلهی اشقیا (البته به زعم خود) کرده است. راستش جا خوردم وقتی دیدم محمد قوچانی، سردبیر آگاهی نو، مجله اندیشه پویا را ارگان روشنفکری دینی قالب زده و نوشته است: "روشنفکری دینی بدون روزنامهنگاری از کیهان فرهنگی و کیان و مدرسه و اندیشه پویا در اثبات و مهرنامه و سیاستنامه و تجارت فردا و آگاهی نو در انتقاد از این جریان...." (منتشرشده در انصافنیوز)
عجالتا به این توضیح مختصر بسنده میکنم که تمایز ممتاز اندیشهپویا در طول ۱۵ سال انتشارش همین بوده که عضو هیچ قبیلهای نبوده و زیر بیرق هیچ مرادی تا امروز سینه نزده است. نه طباطبایی و نه سروش و نه هیچ فرد دیگری. در این مجله، هم بابک احمدی نوشته است، هم مرتضی مردیها. هم مصاحبه سروش منتشر شده است، هم مصاحبه طباطبایی. بارها گفتوگوها و مقالات محمد طبیبیان و موسی غنینژاد در همین مجله منتشر شده است. ما اگر تریبون روشنفکری دینی بودیم که محمد قوچانی لطف دارد و این طوق را بر گردن اندیشه پویا میاندازد، به سراغ پرونده ساواک شریعتی البته با رویکردی همزمان انتقادی و منصفانه نمیرفتیم. سه سال پیش، همین سردبیر بیتقصیر اندیشهپویا به تفصیل در نقد صناعت و قناعت و نسبتش با توسعه در مجله نوشته است و این "کشف جدید" مبارزان علیه روشنفکری دینی در همان نشریهای که محمد قوچانی ارگان روشنفکری دینی میخواندش منتشر شده است.
این هم در نوع خود جالب است که انتشار مصاحبهها با سروش در مطبوعاتی که برادرم محمد قوچانی سردبیرش بوده نشانه آزاداندیشی سردبیر است و چاپ یک مصاحبه با سروش در اندیشه پویا نشانه عضو قبیله بودن سردبیر یک لاقبای این نشریه با روشنفکران دینی.
با همه احترام به روشنفران دینی و غیردینی و تلاشهای فکریشان، اندیشهپویا هیچگاه بلندگوی یک جریان نبوده است. از همه در جای خود آموخته، در نقادی افکار توسعهستیز صریح و پیشرو بوده و درعینحال تلاش کرده در جاده انصاف به مسیر خود ادامه دهد. سخن بسیار است....باری، ما اگر دغدغهای در مجله داشتهایم عمدتا نقد رادیکالیسم و تندروی و هیجانزدگی و ترویج توسعه و یک لیبرالیسم مداراجو بوده است. جهتگیری داشتهایم اما برخلاف برخی روزنامهنگاران و رسانهها جانبداری نکردهایم و عضو قبیله نبودهایم.
و البته وقتی بسیاری از جمله محمد قوچانی عزیز چپ بودند و سکه لیبرال بودن کمتر رواج داشت، همین سردبیر یک لاقبای اندیشهپویا که جوانلیبرالی تندمزاج (مثل امروز محمد قوچانی) بود، توسط رفیق جوان چپمزاجش متهم شد که پیام جامعه مدنی را اشتباه دریافت کرده است.
اینها را رفیق قدیمی ما میداند (اصلا همه آنچه خوراک نقد اوست از یک گفتگوی چالشی و انتقادی اما محترمانه اندیشه پویا با عبدالکریم سروش برآمده) اما چون دوست دارد جنگ قبیلهای راه بیاندازد، اندیشهپویا را هم خرج اردوکشی مطلوب خود میکند.
اشکالی البته نیست. اما امیدوارم بعدها اگر پژوهشگر یا روزنامهنگاری قلم به دست گرفت تا تاریخ دورهی ما را بنویسد آنقدر دقیق و متعهد به حقیقت باشد که قیمه و ماست را در هم نریزد و آش شلهقلمکاری به نام "تاریخ اندیشه" بر سفره نسلهای آینده نگذارد.
رضا خجسته رحیمیسردبیر اندیشه پویا
@andishepouyamag
این چند خط خطاب به رفیق و همکاری قدیمی است که این روزها پایش را در یک کفش کرده که بر آتش جنگی قبیلهای بدمد و در یکی از آخرین شمشیرزدنها و لشگرکشیهایش ما را هم سوار مرکب قبیلهی اشقیا (البته به زعم خود) کرده است. راستش جا خوردم وقتی دیدم محمد قوچانی، سردبیر آگاهی نو، مجله اندیشه پویا را ارگان روشنفکری دینی قالب زده و نوشته است: "روشنفکری دینی بدون روزنامهنگاری از کیهان فرهنگی و کیان و مدرسه و اندیشه پویا در اثبات و مهرنامه و سیاستنامه و تجارت فردا و آگاهی نو در انتقاد از این جریان...." (منتشرشده در انصافنیوز)
عجالتا به این توضیح مختصر بسنده میکنم که تمایز ممتاز اندیشهپویا در طول ۱۵ سال انتشارش همین بوده که عضو هیچ قبیلهای نبوده و زیر بیرق هیچ مرادی تا امروز سینه نزده است. نه طباطبایی و نه سروش و نه هیچ فرد دیگری. در این مجله، هم بابک احمدی نوشته است، هم مرتضی مردیها. هم مصاحبه سروش منتشر شده است، هم مصاحبه طباطبایی. بارها گفتوگوها و مقالات محمد طبیبیان و موسی غنینژاد در همین مجله منتشر شده است. ما اگر تریبون روشنفکری دینی بودیم که محمد قوچانی لطف دارد و این طوق را بر گردن اندیشه پویا میاندازد، به سراغ پرونده ساواک شریعتی البته با رویکردی همزمان انتقادی و منصفانه نمیرفتیم. سه سال پیش، همین سردبیر بیتقصیر اندیشهپویا به تفصیل در نقد صناعت و قناعت و نسبتش با توسعه در مجله نوشته است و این "کشف جدید" مبارزان علیه روشنفکری دینی در همان نشریهای که محمد قوچانی ارگان روشنفکری دینی میخواندش منتشر شده است.
این هم در نوع خود جالب است که انتشار مصاحبهها با سروش در مطبوعاتی که برادرم محمد قوچانی سردبیرش بوده نشانه آزاداندیشی سردبیر است و چاپ یک مصاحبه با سروش در اندیشه پویا نشانه عضو قبیله بودن سردبیر یک لاقبای این نشریه با روشنفکران دینی.
با همه احترام به روشنفران دینی و غیردینی و تلاشهای فکریشان، اندیشهپویا هیچگاه بلندگوی یک جریان نبوده است. از همه در جای خود آموخته، در نقادی افکار توسعهستیز صریح و پیشرو بوده و درعینحال تلاش کرده در جاده انصاف به مسیر خود ادامه دهد. سخن بسیار است....باری، ما اگر دغدغهای در مجله داشتهایم عمدتا نقد رادیکالیسم و تندروی و هیجانزدگی و ترویج توسعه و یک لیبرالیسم مداراجو بوده است. جهتگیری داشتهایم اما برخلاف برخی روزنامهنگاران و رسانهها جانبداری نکردهایم و عضو قبیله نبودهایم.
و البته وقتی بسیاری از جمله محمد قوچانی عزیز چپ بودند و سکه لیبرال بودن کمتر رواج داشت، همین سردبیر یک لاقبای اندیشهپویا که جوانلیبرالی تندمزاج (مثل امروز محمد قوچانی) بود، توسط رفیق جوان چپمزاجش متهم شد که پیام جامعه مدنی را اشتباه دریافت کرده است.
اینها را رفیق قدیمی ما میداند (اصلا همه آنچه خوراک نقد اوست از یک گفتگوی چالشی و انتقادی اما محترمانه اندیشه پویا با عبدالکریم سروش برآمده) اما چون دوست دارد جنگ قبیلهای راه بیاندازد، اندیشهپویا را هم خرج اردوکشی مطلوب خود میکند.
اشکالی البته نیست. اما امیدوارم بعدها اگر پژوهشگر یا روزنامهنگاری قلم به دست گرفت تا تاریخ دورهی ما را بنویسد آنقدر دقیق و متعهد به حقیقت باشد که قیمه و ماست را در هم نریزد و آش شلهقلمکاری به نام "تاریخ اندیشه" بر سفره نسلهای آینده نگذارد.
رضا خجسته رحیمیسردبیر اندیشه پویا
@andishepouyamag
۳۱۷
۱۸:۵۳