
پاکت هدیه
اللّهمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَهَ وَ ابیها وَ بَعلِها و بَنیها وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها بِعَددِ ما احْاطَ بِه عِلْمُکَ
#شهادت میثم تمار
میثم تمار، آن مرد نخلبسته و زبانبریده... وفاداری به علی(ع) را با جان خرید، نه با حرف. خنجر ظلم شاید زبان را ببُرد؛اما هیچگاه نمیتواند حقیقتی را که بر شاخههای نخل نوشته شده، از یاد تاریخ بزداید.
همراه ما باشید...نشریه دانشجویی معراج (آموزش الهیات )
https://ble.ir/anjoman_elahiat*
میثم تمار، آن مرد نخلبسته و زبانبریده... وفاداری به علی(ع) را با جان خرید، نه با حرف. خنجر ظلم شاید زبان را ببُرد؛اما هیچگاه نمیتواند حقیقتی را که بر شاخههای نخل نوشته شده، از یاد تاریخ بزداید.
۱.۱K
۹:۵۳

پاکت هدیه
اللّهم عَجّل لِولیکَ الفَرج
روز سهشنبه به نام حضرت زین العابدین و امام باقر و امام صادق(علیهمالسلام) است. زیارت کنیم ایشان را در این روز به این زیارت:
السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا خُزَّانَ عِلْمِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا تَرَاجِمَةَ وَحْىِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَئِمَّةَ الْهُدَىٰ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَعْلامَ التُّقىٰ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْلادَ رَسُولِ اللّٰهِ، أَنَا عَارِفٌ بِحَقِّكُمْ، مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِكُمْ، مُعادٍ لِأَعْدائِكُمْ، مُوَالٍ لِأَوْلِيَائِكُمْ، بِأَبِى أَنْتُمْ وَأُمِّى، صَلَواتُ اللّٰهِ عَلَيْكُمْ . اللّٰهُمَّ إِنِّى أَتَوالىٰ آخِرَهُمْ كَمَا تَوالَيْتُ أَوَّلَهُمْ، وَأَبْرَأُ مِنْ كُلِّ وَلِيجَةٍ دُونَهُمْ، وَأَكْفُرُ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَاللَّاتِ وَالْعُزَّىٰ . صَلَوَاتُ اللّٰهِ عَلَيْكُمْ يَا مَوالِىَّ وَرَحْمَةُ اللّٰهِ وَبَرَكاتُهُ . السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَيِّدَ الْعَابِدِينَ وَسُلالَةَ الْوَصِيِّينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا بَاقِرَ عِلْمِ النَّبِيِّينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا صَادِقاً مُصَدَّقاً فِى الْقَوْلِ وَالْفِعْلِ، يَا مَوالِىَّ هٰذَا يَوْمُكُمْ وَهُوَ يَوْمُ الثُّلَثَاءِ، وَأَنَا فِيهِ ضَيْفٌ لَكُمْ وَمُسْتَجِيرٌ بِكُمْ، فَأَضِيفُونِى وَأَجِيرُونِى بِمَنْزِلَةِ اللّٰهِ عِنْدَكُمْ وَآلِ بَيْتِكُمُ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ.
همراه ما باشید...نشریه دانشجویی معراج (آموزش الهیات )
https://ble.ir/anjoman_elahiat*
۱۶۲
۹:۳۳

پاکت هدیه
اللّٰهمَّ صَلِّ علیٰ مُحمَّدٍ و آلِ مَحمَّدٍ و عَجِّل فَرجَهُم
#روز_مباهله روزی که برای اثبات حق و ابلاغ حقیقت، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دست عزیزان خود، فرزندان خود، دختر خود و امیرالمؤمنین را که برادر و جانشین خود هست را گرفت و وسط میدان آورد...
در راه تبلیغ دین و بیان حقیقت همه باید به وسط میدان بیایند، فرقی بین زن و مرد و کوچک و بزرگ نمیکند.
#روز_مباهله بر عاشقان اهل بیت مبارک باد.
نشریه دانشجویی معراج (آموزش الهیات )
۶۴۲
۹:۰۹

پاکت هدیه
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 
سلام دوستان عزیز، شب همگی بخیر. 
باقیمانده از مبالغ قبلی، امشب در کانال قرار میگیرد. انشاءالله که این مبلغ اندک، سرشار از برکت و خیر برای زندگی و رزق و روزی شما باشد.
باقیمانده از مبالغ قبلی، امشب در کانال قرار میگیرد. انشاءالله که این مبلغ اندک، سرشار از برکت و خیر برای زندگی و رزق و روزی شما باشد.
۱۴۵
۱۹:۴۷

پاکت هدیه
اللّهمَ عجّل لّولیّک الفرج و العافیة و النصر

چه جانفرساست نوشتن از آنان که رفتنشان، تنها یک فقدان نیست، بلکه فروریختنِ ستونی از صبر در جانِ مردمان است.چه دشوار است سخن گفتن از عزیزی که نامش، برای دلهای داغدیده، نه یک اسم، که پناهی روحانی و تکیهگاهی عاطفی بود.این روزها، غم، تنها در چشمها ننشسته است؛در کوچهها جاریست،در آسمانِ شهرها سایه انداخته،و در سینهها، چون آتشی آرام و پیوسته، شعله میکشد.اشک، دیگر اختیار نمیشناسد،و دل، بیآنکه اذن بگیرد، در ماتمِ این مصیبت عظیم میشکند.از تهران تا جمکران و قم،گویی هر منزل، نه یک توقف، که مرتبهای از وداع بود؛وداعی تدریجی، خاموش، باوقار و ملکوتی.چنان آهسته آمدی که انگار دل، هنوز به ماندن مایل بود؛چنان آرام گذشتی که گویی جان، درنگی عاشقانه در حریمِ دعا و اشک میطلبید.جمکران، برای دلهای سوخته، همیشه اقلیمِ انتظار بوده است؛و چه بسا دلِ تو نیز میخواست در همان آستانِ نیایش،در همان خلوتِ آغشته به نامِ حضرت حجت عجلاللهتعالیفرجه،مأوا بگیرد و از غوغای این جهانِ خستهکننده رهایی یابد.پس از آن، قم؛شهرِ فقاهت، شهرِ اشک، شهرِ خاطرههای قدسی.و از قم، آهنگِ نجف کردی؛به سوی آستانِ آن پدرِ آسمانی،آن قبلهی عدالت و غربت،آن حقیقتِ ایستاده در بلندای تاریخ:مولای متقیان، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام.آنجا، بیگمان، دل سخنها داشت؛سخنهایی که نه در زبان، که در عمقِ جان شکل میگیرند؛حرفهایی از رنجِ زمانه،از غربتِ حق،از داغِ امت،از بارِ سنگینِ امانتی که تنها مردانِ الهی تابِ حملِ آن را دارند.و آنگاه، کربلا…نینوا…دشتِ بلا…سرزمینِ اشک و آفتاب و عطش.آنجا که تاریخ هنوز در سوگِ خویش میگرید،آنجا که خاک، بوی خونِ خدا میدهد،و آنجا که دل، اگر دل باشد، تابِ ایستادن ندارد.تو به محضرِ سالارِ شهیدان رسیدی؛نه در هیأتِ عنوان و منصب،بلکه در قامتِ بندگی و خاکساریبیعمامه و بیعبا،سبکبار از نشانههای ظاهر،و سرشار از سنگینیِ شوق و اندوه.و این، خود اوجِ ادب بود؛که آدمی، در برابرِ عظمتِ حسین علیهالسلام،همهی تعیّناتِ دنیوی را فرو نهدو تنها با هویتِ جاودانهی نوکری،بر آستانِ ارباب بایستد.راستی که تو رسمِ ارادت را نیک به جا آوردی؛نه با شعار،که با سلوک؛نه با ادعا،که با اخلاص؛نه با جلوه،که با فروتنی.در آن وادی، دیگر نامها رنگ میبازندو تنها نسبتِ دل با حسین است که معنا مییابد.آنجا، هرچه هست، اشک است و آتش،حنجرهی بغض است و زانوی ادب،سینهای انباشته از ناگفتههاستو آستانی که قرنهاست پناهگاهِ دلهای شکسته است.چه بسیار که دلت میخواست همانجا بمانی؛در جوارِ قتلگاه،در سایهی پرچمِ سرخِ مظلومیت،در کنارِ تربتی که ملائک بر آن بوسه میزنند.انگار به وسعتِ دههها، با اربابِ بیکفن سخن داشتی؛سخن از روزگار،سخن از زخمها،سخن از غربتِ مردانی که ایستاده میمانند تا حقیقت فرو نریزد.شاید میخواستی کنارِ آن پیکرِ بیپناه، همهی بغضهای فروخوردهی سالیان را رها کنی؛شاید میخواستی آنچه را تاریخ در دلِ تو انباشته بود، یکباره در پیشگاهِ حسین علیهالسلام به اشک بدل سازی.اما سرانجام، راهِ بازگشت فرارسید؛بازگشت به منزلِ آخر، به شهرِ خویش، به دیارِ خویش،به آغوشِ خاکی که سالها در انتظارِ فرزندِ خویش صبوری کرده بود.و این بازگشت، دیگر از جنسِ آمدن نبود؛از جنسِ واگذاری بود،از جنسِ سپردن،از جنسِ وداعی که در آن، زمین و زمان هر دو میگریند.و چه جانسوز است این گمانِ عاشقانه که شاید دلت میخواستچون مادرِ پهلوشکستهات، شبانه در پناهِ خاک مأوا بگیری.چه تناسبِ شگفتی است میان روحِ نوکری و تمنای گمنامی در لحظهی وداع.خوب فهمیدی که شکوهِ مردان الهیدر آن است که هرچه داردبر آستانِ محبوب نثار کنند.و چنین کردی؛ با اشک،با سکوت،با ارادت، با دلی که از نجف تا کربلاو از کربلا تا افقهای نادیدنیِ معنا،یکسره در حالِ پرواز بود.ما بر عظمتی فروتن،بر ارادتی صادق،بر دلی سوختهو بر روحی که همهی قامتش بوی بندگی میداد، اشک میریزیم.و با این همه، حقیقت آن است کهما تو را به خاک نسپردیم؛ما تو را به آسمانها سپردیم،ای پدرِ شهیدِ ما.تو از میانِ دستهای گریانِ ما عبور کردی،اما در آغوشِ افلاک آرام گرفتی.ما پیکرِ تو را وداع کردیم،اما روحِ تو را به بلندای ملکوت سپردیم؛به همانجایی که مردانِ خالص،پس از یک عمر وفاداری و سوختن،سرانجام در آن مأوا میگیرند.پس چگونه بگوییم که تو را به خاک سپردیم،وقتی نامت از مرزِ خاک فراتر رفت؟از جنسِ سپرده شدن به آغوشِ آسمان بود، نه فراموشی در سینهی خاک.تو را نه تاریکیِ گور، که روشنایِ وعدههای الهی دربرگرفت.تمام شد؛خدانگهدار پدر شهیدمان
اینک ما ماندیم و بار دیگر دنیای بی علی... 
نشریه دانشجویی معراج (آموزش الهیات )
https://ble.ir/anjoman_elahiat
نشریه دانشجویی معراج (آموزش الهیات )
۹۹۹
۲۲:۱۵