گاهی وقتها فکر میکنم آدمها مثل آینههایی هستن که خدا سر راهمون قرار میده.
هر کسی که وارد زندگیمون میشه، بخشی از وجودمون رو بهمون نشون میده؛ بخشهایی که شاید خودمون کمتر دیده باشیم. همین باعث میشه بودن کنار آدمهای واقعی و صمیمی، حس آرامش، رشد و حتی شناخت عمیقتر از خودمون رو به همراه داشته باشه.
من باور دارم هیچ آدمی بیدلیل وارد مسیر ما نمیشه. هر دیدار، هر آشنایی، و حتی هر جدایی، حکمتی داره.
خدا بعضیها رو میفرسته تا درسی بهمون بدن و مسیرمون رو تغییر بدن، و بعضیها رو میفرسته تا سالهای طولانی اثرشون توی زندگیمون بمونه.
حتی وقتی به این نگاه میکنم، میبینم هر رابطهای کوتاه یا گذرا یه فرصت برای خودشناسیه. اینکه بفهمیم چه چیزی توی ما نیاز به رشد داره، چه چیزی باید رها بشه، و چه چیزی باید بیشتر پرورش پیدا کنه.
و من بابت همهی این آدمها شاکرم؛ چون هر کدومشون بخشی از سفر من به سمت آگاهی و آرامش هستن.
https://t.me/anna_zamaniii
۸۰۶
۱۸:۲۵
به وقت ارامش
۱۹۴
۱۹:۳۲
Simin Ghanem - Gole Goldoone Man.mp3
۰۳:۳۶-۳.۳۱ مگابایت
🪴گله گلدون من🪴
۲۷۹
۷:۳۵
هنر❤️❤️.m4a
۰۱:۲۴-۱.۳۳ مگابایت
هنر یعنی چی؟
۸۱
۱۹:۴۷
بازارسال شده از خانواده سالم
گاهی فقط یک خبر کافی است.
یک تیتر، یک پیام، یک تصویر کوتاه در فضای مجازی...
و ناگهان بدن وارد حالت آمادهباش میشود.
قلب تندتر میزند، ذهن شروع به پیشبینی میکند، تمرکز کم میشود و احساس ناامنی بالا میرود.
اما چرا یک خبر، که هنوز برای ما اتفاق نیفتاده، میتواند چنین واکنشی ایجاد کند؟
در نگاه پستمدرن، ما فقط به رویدادها واکنش نشان نمیدهیم؛
ما به روایتهایی که درباره آینده میسازیم واکنش نشان میدهیم.
ذهن انسان تلاش میکند ابهام را با داستان پر کند.
و وقتی موضوع، جنگ و ناامنی است، این داستانها معمولاً با ترس ساخته میشوند.
نه فقط:
«چه اتفاقی افتاده؟»
بلکه:
«اگر بدتر شود چه؟» «اگر زندگیام تغییر کند چه؟» «اگر دوباره همان تجربههای سخت تکرار شود چه؟»
گاهی اضطراب ما از خودِ خبر نیست؛
از آیندهای است که ذهن بارها و بارها در حال ساختن آن است.
فرض کن خبری درباره احتمال شروع دوباره جنگ میبینی.
در چند دقیقه اول، یک واقعیت وجود دارد:
«من یک خبر خواندهام.»
اما ذهن ممکن است سریع جلوتر برود:
«همه چیز دوباره خراب میشود.»
«هیچ امنیتی وجود ندارد.»
«من کنترلی روی زندگیام ندارم.»
بدن اما تفاوت زیادی میان خطرِ همین لحظه و تصویرسازی مداوم از خطر نمیگذارد.
برای همین ممکن است با یک خبر، احساس کنی در وسط بحران قرار گرفتهای.
🪞 یک تمرین ساده برای زمان هجوم خبرها:
وقتی اضطراب بالا میرود، سه سؤال از خودت بپرس:
«الان چه چیزی واقعاً در حال رخ دادن است؟»
«کدام بخش، واقعیت است و کدام بخش، پیشبینی ذهن من؟»
«در این لحظه، چه چیزی هنوز در اختیار من است؟»
گاهی پاسخ میتواند ساده باشد:
نفس کشیدن، برگشتن به کارهای روزمره، ارتباط با آدمهای امن، و محدود کردن مصرف بیوقفه خبرها.
این به معنی بیتفاوتی نیست.
بلکه یعنی اجازه ندهیم یک روایت ترسناک از آینده، تمام زمان حال ما را اشغال کند.
در زمانهای پرتنش، مغز به دنبال کنترل میگردد.
و گاهی اولین قدم برای بازگشت آرامش، پذیرفتن این است:
من نمیتوانم همه اتفاقات جهان را کنترل کنم؛
اما میتوانم رابطهام با ترس، با خبر، و با لحظه اکنون را دوباره بسازم
راوی روان؛ روایتی نو از روان
۱
۱۹:۵۳
کتاب های هنری، بهترین همراهِ این روزهای منه... هر صفحش یه دنیای تازهست. 

۱۶۴
۱۷:۴۰