لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل اَوْحَیات (آب حیات)ا
۲۷۱ عضو

اَوْحَیات (آب حیات)

«اَوحیات»روایت پسرکوهستان از زاگرسازچشمه‌،جاده‌،کتاب،موسیقی وخاطرهواین روزااز ایران...که دلش برایشبلندتر از زاگرس می‌تپهundefined
اگر گذرتانبه این چشمه‌ی کوچک میان واژه‌ها افتادبرای هم‌صحبتینظر،پیشنهادیا سلامی از جنس باران و کوهپیام بده: ۰۹۱۷۱۴۹۳۳۶۲
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۷ تیر
undefined اسکان رایگان زائران و تشییع‌کنندگان رهبر شهید در مشهد مقدس
مسجد امام سجاد (ع) آماده میزبانی و اسکان عزاداران و دلدادگان حاضر در مراسم تشییع رهبر شهید است.
undefined آدرس: بلوار شهید دکتر مفتح، مفتح ۳۰، بین چهارراه دوم و سوم مسجد امام سجاد (ع)
undefined مسیر: https://nshn.ir/977b1dxFGJJLPU
undefined هماهنگی: سید علوی ۰۹۱۵۵۰۴۴۵۹۹
خدمت به عزاداران و عاشقان ولایت، افتخار ماست. یا علی

۸۷

۲۰:۱۸

۱۸ تیر
امروز، خیابان‌های منتهی به حرم رضا، دیگر خیابان نیستند؛ رودخانه‌هایی‌اند که از داغ، موج برمی‌دارند.
این شوریدگان، خودشان هم نمی‌دانند چرا این‌گونه بی‌قرارند؛ فقط دلشان می‌خواهد خود را به حرم برسانند، به آخرین منزلگاه تو، شاید اندکی از این فراق را تاب بیاورند.
شهادت تو، زخمی نبود که با خاکسپاری آرام بگیرد. امروز، تنها پیکرت به خاک سپرده می‌شود؛ اما داغت، در دل این مردم، تازه‌تر از همیشه است.
خون تو در رگ‌های این ملت جاری شد، در اشک‌های بی‌صدا، در قدم‌های خسته‌ای که از دور و نزدیک آمده‌اند تا آخرین سلام را زمزمه کنند.
و چه تلخ است که امروز، همه آمده‌اند تا با تو وداع کنند؛ در حالی که هیچ‌کس، در دلش، باور نمی‌کند با تو وداع کرده باشد.
undefined undefined پسرکوهستان

۷۳

۱۴:۱۹

امروز، خیابان‌های منتهی به حرم رضا، خیابان نیستند؛ دریایی‌اند از آدم‌هایی که از شدت داغ، نمی‌دانند به کدام سو می‌روند. موج‌های این دریا با اشک، آه، حسرت، حیرت و سرگردانی، در هم آمیخته است؛ انگار هیچ‌کس نمی‌داند با این مصیبت چه باید بکند.
این شوریدگان، فقط می‌خواهند خود را به آخرین منزلگاه تو برسانند؛ شاید دل، در جوار تو، اندکی از این آتش بی‌امان را تاب بیاورد.
و آنان که در مسیر، از تشییع‌کنندگان استقبال می‌کنند، آب می‌دهند، نان قسمت می‌کنند و دستی می‌گیرند، چیزی نمی‌بخشند؛ تنها می‌کوشند از این اندوه خفه‌کننده جان سالم به در ببرند. بعضی داغ‌ها را نمی‌شود گریست؛ باید در خدمت، فریادشان زد.
امروز، تنها پیکرت به خاک سپرده می‌شود؛ اما داغت نه. این داغ، تازه آغاز غربتی است که سال‌ها بر دل این مردم خواهد ماند.و حتی با گرفتن انتقامت تسلی پیدا نخواهد کرد.
undefined undefined پسرکوهستان

۹۸

۱۴:۲۲

۲۱ تیر
undefined آینه تاریخ
undefined پسرکوهستان - مشهد ۱۴۰۵٫۴٫۱۹
گاهی تاریخ، قرن‌ها سکوت می‌کند تا یک‌باره، همه خاطراتش را در یک قاب به نمایش بگذارد.
این روزها، فقط یک واقعه را ندیدیم؛ گویی تاریخ شیعه، از میان کتاب‌ها برخاست و در برابر چشمانمان راه رفت. آن صحنه که رهبر، در کنار دختر، عروس و نوه سه‌ساله‌اش به شهادت رسید؛ آن صحنه که فرماندهان، دانشمندان، زنان، مردان، کودکان و دانش‌آموزان نیز در خون این روایت شریک شدند؛ و آن بدرقه‌های بی‌مانند از تهران تا قم، از نجف تا کربلا و تا مشهد، همه دست در دست هم دادند تا ورقی از تاریخ، دوباره ورق بخورد.
انگار عاشورا، تنها یک تاریخ نبود؛ حقیقتی بود که در جامه روزگار ما دوباره قد کشید. گویی مرثیه‌های قرن‌ها، از روی کاغذ برخاستند و در خیابان‌ها جاری شدند. انگار تاریخ، به جای آنکه خوانده شود، دیده شد؛ به جای آنکه روایت شود، نفس کشید؛ به جای آنکه در حافظه بماند، در برابر دیدگان میلیون‌ها انسان قدم زد.
این روزها، تاریخ شیعه تنها یادآوری نشد؛ تجلی یافت. تنها بازگو نشد؛ تکرار شد. تنها ورق نخورد؛ دوباره زیسته شد. گویی قرن‌ها فاصله، در یک چشم بر هم زدن فرو ریخت و گذشته و امروز، در آغوش یکدیگر ایستادند.
بعضی صحنه‌ها، حادثه نیستند؛ آینه‌اند. آینه‌ای که همه قرن‌ها را در خود جمع می‌کند. بعضی تشییع‌ها، بدرقه یک پیکر نیست؛ بدرقه یک عصر است. و بعضی اشک‌ها، برای یک انسان نمی‌ریزند؛ برای عظمت تاریخی می‌بارند که دوباره از برابر چشمان یک ملت عبور کرده است.
undefined اَوْحَیات (آب حیات)
undefined۴

۳۲۵

۱۷:۰۸

۲۴ تیر
undefined نگارم در رواق دار الذکر آرام گرفته است
undefined پسرکوهستان ؛ یزد ۱۴۰۵٫۴٫۲۰
از مشهد بیرون آمده‌ایم؛تنمان از آن شهر دور شده، جاده‌ها و شهرها و کیلومترها یکی‌یکی میان ما و آن صحن فاصله انداخته‌اند، اما دل، هنوز از دار الذکر بیرون نیامده است.
انگار هنگام وداع، چیزی از من همان‌جا ماند... نه چیزی کوچک؛ تمام من.
دلم را کنار تو گذاشتم و با سینه‌ای خالی راه افتادم. از آن روز، هر چه راه آمده‌ام، فقط دورتر شده‌ام؛ نه از تو، از آن دلی که کنار مزارت جا ماند.
از مشهد فقط جسمم بازگشته است. روحم هنوز میان سنگ‌فرش‌های دار الذکر سرگردان است؛ هنوز خیال می‌کند اگر چند قدم دیگر بردارد، تو از پشت آن ستون‌ها پیدایت می‌شود، لبخندی می‌زنی و همه این کابوس، تمام می‌شود.
اما هر بار، فقط سکوت است... سکوتی که از هزار شیون، جان‌سوزتر است.
تو آرام گرفته‌ای... و من، از روز رفتنت، دیگر آرام نگرفته‌ام. شب‌ها را با حسرتی به صبح می‌رسانم که هیچ سپیده‌ای درمانش نیست. هر چه از حرم دورتر می‌شوم، داغ تو نزدیک‌تر می‌شود. فاصله، مرهم نیست؛ فاصله، تنها نام دیگری برای فراق است.
می‌گویند از مشهد برگشته‌ای... کاش کسی می‌فهمید بازگشتن، وقتی دل در صحن دار الذکر به امانت مانده باشد، فقط جابه‌جا شدن تن است. آدمی چگونه برگردد، وقتی قلبش هنوز کنار نگارش زانو زده، وقتی روحش هنوز بر آستان همان صحن، چشم به راه ناممکنی ایستاده است؟
نگارم در رواق دار الذکر آرام گرفته است...
و من، از آن روز، هر جا که می‌روم، فقط مردی هستم که تمام عمرش را در راه بازگشت به یک صحن خواهد گذراند؛ به صحنی که می‌داند دیگر هیچ‌گاه، تو را از آن با خود نخواهد آورد.
undefined اَوْحَیات (آب حیات)
undefined۴

۱۷۷

۱۶:۳۳

۲۵ تیر
thumbnail
توصیه #رستم به #کی‌قباد شاه #ایران در #شاهنامه
undefined کانال اَوْحَیات (آب حیات)
undefined۳

۹۲

۱۶:۳۶

۲۸ تیر
undefined تغییر قانون جاذبه
undefined پسرکوهستان ؛ دهدشت ۱۴۰۵٫۴٫۲۸
گمان می‌کنم بعضی شهیدان، پس از رفتن، قانون جاذبه را از نو می‌نویسند. دیگر این زمین نیست که آدم‌ها را به سوی خود می‌کشد؛ آنان‌اند که دل‌ها را در مدار خویش به گردش درمی‌آورند. دیروز، من نیز اسیر همین جاذبه شدم؛ جاذبه‌ی نام شهید سید فرشاد علوی.
بی‌آنکه بدانم چگونه، خود را در میان رود خروشان مردمی یافتم که از دشت آزادی تا جاورده، پیکر آن یل ارتشی را بر شانه‌های دلشان بدرقه می‌کردند.
جمعیت، دیگر جمعیت نبود؛ رودی بود که از دل‌ها می‌گذشت، موجی که هر لحظه بلندتر می‌شد و هر کس را با خود می‌برد. من نیز قطره‌ای در آن اقیانوس بودم؛ بی‌اختیار، بی‌اراده، تسلیمِ کششی که نه زمینی بود و نه قابل توصیف.
هر بار که خودروی حامل شهید از حرکت بازمی‌ایستاد، گویی زمان نیز از نفس می‌افتاد. من هم می‌ایستادم؛ نه از خستگی، که از بهت. انگار چیزی در جانم می‌خواست لحظه‌ها را طولانی‌تر کند؛ شاید هنوز باور نمی‌کردم مردی که این‌گونه هزاران دل را به دنبال خود کشانده، دیگر در این جهان راه نمی‌رود.
شور عجیبی در رگ‌هایم می‌دوید؛ شور آمیخته با حسرت، اشک، افتخار و تمنایی که هیچ واژه‌ای تاب حملش را ندارد. آن لحظه فهمیدم بعضی انسان‌ها پس از رفتن، تازه آغاز می‌شوند؛ مرگ برای آنان پایان نیست، آغاز جاذبه‌ای است که دل‌ها را از دورترین فاصله‌ها به مدار خود می‌کشاند.
و از میان همان امواج انسانی، پرسشی چون آتشی آرام در جانم افتاد؛ پرسشی که هنوز خاموش نشده است:
آیا روزی خواهد رسید که وقتی نوبت رفتن من شد، موجی از عشق، ایمان و دلتنگی، مردمان را نیز چنین بی‌اختیار به دنبال پیکرم بکشاند؟ آیا می‌توان آن‌گونه زندگی کرد که تشییع، ادامه‌ی راه انسان باشد، نه پایان حضورش؟
undefined اَوْحَیات (آب حیات)
undefined۲
undefined۱

۸۱

۷:۰۵

۶ مرداد
thumbnail
undefinedمحمدهادی محمودی: اگر خونخواهی نکنیم همه چیزمان از بین خواهد رفت
تبیین امر ملی #انتقام با بازخوانی ماجرای #خونخواهی #سیاوش توسط #کیخسرو در #شاهنامه.
undefined️اگر ایرانیان از این خون بگذرند که خون فرد عام است، همه آنان که در غرب آسیا و بلکه اروپا که زیر بار سرکوب هستند طلبکار ما خواهند بود.
undefined اَوْحَیات (آب حیات)
undefined۱

۵۶

۱۸:۴۸

۷ مرداد
thumbnail
«ماه در آسمان در حال دگردیسی است و در زمین، دخترم تسنیم‌ و خواهرزاده‌ فاطیما عزیزان دلم، در حالِ کشفِ این زیبایی‌ها.
تسنیم با صدای گرمش، اسرارِ توالی ماه را برایمان روایت می‌کند و فاطیما با هنر تدوینش، این رقصِ کیهانی را به تصویر کشیده است.
تماشایِ علم‌دوستیِ شما عزیزان دلم، برای من زیباتر از تماشایِ قرصِ کاملِ ماه است. مایه افتخار منید؛ درخشش‌تان مستدام. undefinedundefined
#نجوم #ماه #توالی_ماه #دختران_دانشمند #آسمان_شب #علم_و_هنر
undefined اَوْحَیات (آب حیات)
undefined۲

۵۲

۱۷:۰۹

۸ مرداد
ما میراث یک ریشه‌ی واحدیم که دست تقدیر، میانمان با مرز کشورها دیوار کشیده بود.
اما اکنون، با ریختن خون ایثار در مسیر آرمان‌هایمان، تمام فاصله‌ها از میان رفته و جان‌ها با هم ممزوج شده‌اند.
این خون، از هر زمان دیگری در تاریخ ما را به هم نزدیک‌تر کرده است؛پیامی که می‌گوید ما دوباره در حال بازگشت به سوی هم و به سوی یکپارچگی هستیم.
undefined۲

۴۹

۸:۳۷