آموزش تاریخ ادبیات و نقد ادبی (ارشد و دکتری)
پیام
۹۷
۹:۳۸
۶۱
۸:۴۶
النابغة الذبیاني:اشتهر بالنابغة لنبوغه في شعره وتفوقه فیهنزل علی النعمان بن المنذر أمیر الحیرة یمدحه ویتغنی بمناقبه وسُرَّ النعمان بوفوده علیه فقرّبه منه وأجزل له في العطایا والصلات. حتی أصبح شاعره الفذ، وکان بلاطه یموج بالشعراء من أمثال أوس بن حجر التمیمي والمشقب العبدي ولبید العامري ولکن أحداً منهم لم یکرمه إکرام النابغة.وما لبث أن حدث حادث اضطره إلی مغادرة بلاط المناذرة والتوجه تواً إلی بلاط الغساسنة ومدح عمرو بن الحارث بعد أن وقع عدد من افراد قومه أسرى في يد الغساسنة و في بعض الروايات أنه كان بينهن إحدى بناته. هكذا و لم يجد بدأ من أن يسعى إلى الغساسنة و أن يمدحهم، حتى يكفوا عن قومه و يردوا الحرية إلى من سبوه منهم و على هذا النحو كانت سفارته لدى الغساسنة ذات فوائد جليلة لقومه و أحلافهم ومازال يرعى مصالحهم عندهم حتى تونّي عمرو ثم أخوه النعمان فرأى أن يعود إلى النعمان بن المنذر و كان قد غضب عليه غضباً شديد لأن شاعر بلاطه و شريفه النابغة يلج في مديح خصومه، و أخذ يدفع عن نفسة في اعتذاراته المشهورة التي قدمها إلى النعمان، فعفا عنه، و عاد إلى بلاطه من جديد وهكذا هو سفير ذبيان لدى المناذرة و الغساسنة.كان رفيع المنزلة عند شعراء عصره، و قال صاحب الأغاني كان يضرب للنابغة قبة من أدم بسوق عكاظ، قتأتيه الشعراء فتعرض عليه أشعارها و النابغة بجمله هذا قام، دون أن يعرف بايجاد نواة أولى لتأسيس «النقد الأدبي» ونقده هذا لم يكن يدعمه الا الذوق و العاطفة الجياشة التي برزت في نفس النابغة و لاغير اشتهر النابغة بالمديح و الاعتذار ورثى النعمان الغساني و قصيدته البائية هي خير مدايحه التي أنشدها النابغة لما وقع في قبضة الغساسنة أسرى قومه و فيها بنته أمامة.قرن النقاد و الرواة النابغة إلى إمرىء القيس وزهير و الأعشى ، فهولاء الأربعة في رأيهم هم المقدمون على سائر الشعراء في الجاهلية. وإذا استعرضنا دواوينهم جميعاً وجدنا النابغة يقرب في ذوقه من أوس بن حجر و زهير و مدرستهما التي اشتهرت عند القدماء بالتجويد و التنقيح فهو لا يقبل شأن هذه المدرسة بهذه الصورة، بل لايزال يثقفه و يصقل فيه حتى يستوي له اللفظ المونق و الديباجة الجزلة و قد أتيح له أن يعيش في بيئتين متحضرتين هما الحيرة وبلاط الغساسنة، فرقّ ذوقه و سهل منطقه و لفظه و إن كان لم ينس البادية ولغتها و غرابة هذه اللغة. و من الطبيعي أن يختلف ذوقه عن ذوق البدو أن يأتى بمثل هذه المعاني التي تروق ممدوحيه من الأمراء و إنما هو الذوق الحضاري الذي اكتسبه النابغة و الذى جعله يختلف عن معاصريه و يقترب من ذوق العباسيين المتحضرين و هو يختلط اعتذاره بمديح النعمان والثناء عليه ، و فى المعلقه يستهلها بوصف أطلال دارمية ثم يصف ناقته التي قطع بها الصحراء إلى مقصده حتى اذا انتهت به إلى النعمان أخذ يمدحه بكرمه الفياض و ما وهبه من قطعان الإبل والخيل. و في ديوانه فخر و هجاء يتصل بشئون قبيلته البدوية وما كان بينهما و بين بني أسد من حلف و بينها و بين بني عامر من حرب وأضف إلى ذلك هو في رأي الجاهليين الشاعر الفذ الذي لايُشَقُ غباره و الذي لا ينطق عن هوى أو عصبية، و من ثم كان حكمه قاطعاً لا يقبل طعنا و لانقضاً وعنده أخلاقه الرضيعة التي تتمثل في وقاره و ارتفاعه عن الدنيات و وفائه للأصدقاء. ينقسم ديوانه إلى ثلاثة أقسام: القبليات و اللخميات و الغسانيات له معلقة دالية على البحر البسيط وهي اعتذارياته فمطلعها يا دار ميّة بالعلياء فالسند أقوت وطال عليها سالف الأبدو مما لاشك فيه أن أهم ما في ديوان النابغة شعره القبلي الذى تكلمنا عنه، أما الشعر الذي قاله في غسان فقسم منه يرجع إلى معالجة القضايا التي قامت بين غسان و بني ذبيان و أحلافهم و قسم آخر نظمه الشاعر تلبية لداعـي الصداقة أو التكسب أو عندما التحق بالغساسنة على أثر التنافر حصل بينه و بین النعمان ملک الحيرة. والنابغة ذونزعة أرسطقراطية في مدحه و هو لم يمدح سوى الملوك والرؤسا ما عدا النعمان بن الجلال، و قد أخضع الشعر للتكتب نقلته من جهة أخرى و هو أبو الشعر التكسبى الأرستقراطي لوصح التعبير.
۶۴
۱۹:۵۹
نابغه ذبیانی:
او به سبب نبوغ و برتریاش در شعر، به «نابغه» مشهور شد. نزد نعمان بن منذر، امیر حیره، رفت و او را مدح کرد و به ستایش فضایلش پرداخت. نعمان از ورود او خرسند شد، وی را به خود نزدیک ساخت و بخششها و عطایای فراوانی به او داد؛ تا آنجا که نابغه به شاعر برجستهٔ دربار او تبدیل شد. دربار نعمان مملو از شاعرانی چون اوس بن حجر تمیمی، مُشَقَّب عبدی و لبید عامری بود، اما هیچیک به اندازهٔ نابغه مورد تکریم قرار نگرفتند.چندی نگذشت که حادثهای روی داد و او را ناچار کرد دربار منذریان را ترک کرده و فوراً به دربار غسانیان برود. او عمرو بن حارث را مدح کرد؛ زیرا گروهی از افراد قبیلهاش به دست غسانیان اسیر شده بودند و بنا بر برخی روایتها، یکی از دخترانش نیز در میان آنان بود. بدین ترتیب چارهای جز روی آوردن به غسانیان و مدح آنان نداشت تا از قومش دست بردارند و آزادی اسیران را بازگردانند. سفارت او نزد غسانیان فواید فراوانی برای قومش و همپیمانان آنان داشت و همچنان از منافع ایشان نزد غسانیان حمایت میکرد تا آنکه عمرو و سپس برادرش نعمان درگذشتند. آنگاه تصمیم گرفت نزد نعمان بن منذر بازگردد؛ در حالی که نعمان سخت بر او خشمگین بود، زیرا شاعر و شخصیت برجستهٔ دربارش، نابغه، در ستایش دشمنان او زیادهروی کرده بود. نابغه در اعتذاریههای مشهور خود از خویش دفاع کرد و آنها را به نعمان تقدیم نمود. نعمان نیز او را بخشید و دوباره به دربار خود بازگرداند. بدینسان نابغه سفیر قبیلهٔ ذبیان نزد منذریان و غسانیان بود.او نزد شاعران روزگار خویش منزلتی والا داشت. صاحب «الاغانی» میگوید: برای نابغه در بازار عکاظ خیمهای از چرم برپا میشد و شاعران نزد او میآمدند و اشعار خود را بر او عرضه میکردند. نابغه با این کار، بیآنکه خود آگاه باشد، نخستین هستههای «نقد ادبی» را بنیان نهاد. نقد او تنها بر ذوق و احساس سرشارش استوار بود و نه چیز دیگر. نابغه در مدح و اعتذار شهرت داشت. او نعمان غسانی را نیز مرثیه گفت و قصیدهٔ بائیهٔ او از بهترین مدایحش به شمار میرود؛ قصیدهای که هنگام اسارت قومش و از جمله دخترش امامه به دست غسانیان سروده شد.نقادان و راویان، نابغه را در کنار امرؤالقیس، زهیر و اعشی قرار دادهاند؛ زیرا به عقیدهٔ آنان این چهار تن برترین شاعران جاهلی بودند. اگر دیوانهای آنان را بررسی کنیم، درمییابیم که نابغه از نظر ذوق و سلیقه به اوس بن حجر و زهیر و مکتب ادبی آن دو نزدیک است؛ مکتبی که در نزد قدما به دقت در سرایش و پالایش شعر شهرت داشت. او نیز همچون آنان شعر را پیوسته میپرداخت و صیقل میداد تا به لفظی زیبا و سبکی استوار دست یابد. زندگی در دو محیط متمدن، یعنی حیره و دربار غسانیان، سبب شد ذوق او لطیفتر و زبانش نرمتر و روانتر گردد، هرچند زبان و فضای بادیه و واژگان غریب آن را فراموش نکرد.طبیعی بود که ذوق او با ذوق بدویان تفاوت داشته باشد و معانیای را برگزیند که مورد پسند امیران و ممدوحانش واقع شود. این همان ذوق شهری و متمدنی بود که نابغه کسب کرده و او را از همعصرانش متمایز ساخته و به ذوق شاعران عباسیِ شهرنشین نزدیک کرده بود. در اشعار اعتذاری او، پوزشخواهی با مدح و ستایش نعمان درهم آمیخته است. در معلقهٔ خود، نخست با وصف ویرانههای منزل دارمیه آغاز میکند، سپس شتر خویش را که با آن بیابان را پیموده توصیف مینماید و آنگاه که به نعمان میرسد، او را به سبب بخشندگی فراوان و عطای گلههای شتر و اسب میستاید.در دیوان او اشعاری در فخر و هجاست که به مسائل قبیلهاش مربوط میشود؛ از جمله پیمان میان آنان و بنیاسد و جنگهایشان با بنیعامر. افزون بر این، در نظر مردم جاهلیت او شاعری بیهمتا بود که کسی به پای او نمیرسید و از روی هوا و تعصب سخن نمیگفت؛ ازاینرو داوری او قاطع و غیرقابل رد و نقض به شمار میرفت. وی دارای اخلاقی پسندیده بود که در وقار، دوری از پستیها و وفاداری به دوستان جلوهگر میشد.دیوان او به سه بخش تقسیم میشود: قبلیات، لخمیات و غسانیات. او دارای معلقهای دالیه بر بحر بسیط است که از اعتذاریات او به شمار میرود و مطلع آن چنین است:
«یا دارَ میّةَ بالعَلیاءِ فالسَّنَدِأقوَت وطالَ علیها سالِفُ الأبدِ»
بیگمان مهمترین بخش دیوان نابغه همان شعر قبیلهای اوست که پیشتر دربارهٔ آن سخن گفتیم. اما اشعاری که دربارهٔ غسانیان سروده، بخشی به حل و فصل مسائل میان غسانیان و بنیذبیان و همپیمانان آنان مربوط میشود و بخشی دیگر را به انگیزهٔ دوستی، کسب معاش یا هنگام پیوستن به غسانیان پس از اختلافی که میان او و نعمان، پادشاه حیره، رخ داده بود سروده است.نابغه در مدح، گرایشی اشرافی داشت و جز پادشاهان و بزرگان کسی را مدح نکرد، مگر نعمان بن جلال. از سوی دیگر، او شعر را در خدمت کسب معاش قرار داد و میتوان او را ـ اگر این تعبیر درست باشد ـ پدر شعرِ تکسبیِ اشرافی دانست.
او به سبب نبوغ و برتریاش در شعر، به «نابغه» مشهور شد. نزد نعمان بن منذر، امیر حیره، رفت و او را مدح کرد و به ستایش فضایلش پرداخت. نعمان از ورود او خرسند شد، وی را به خود نزدیک ساخت و بخششها و عطایای فراوانی به او داد؛ تا آنجا که نابغه به شاعر برجستهٔ دربار او تبدیل شد. دربار نعمان مملو از شاعرانی چون اوس بن حجر تمیمی، مُشَقَّب عبدی و لبید عامری بود، اما هیچیک به اندازهٔ نابغه مورد تکریم قرار نگرفتند.چندی نگذشت که حادثهای روی داد و او را ناچار کرد دربار منذریان را ترک کرده و فوراً به دربار غسانیان برود. او عمرو بن حارث را مدح کرد؛ زیرا گروهی از افراد قبیلهاش به دست غسانیان اسیر شده بودند و بنا بر برخی روایتها، یکی از دخترانش نیز در میان آنان بود. بدین ترتیب چارهای جز روی آوردن به غسانیان و مدح آنان نداشت تا از قومش دست بردارند و آزادی اسیران را بازگردانند. سفارت او نزد غسانیان فواید فراوانی برای قومش و همپیمانان آنان داشت و همچنان از منافع ایشان نزد غسانیان حمایت میکرد تا آنکه عمرو و سپس برادرش نعمان درگذشتند. آنگاه تصمیم گرفت نزد نعمان بن منذر بازگردد؛ در حالی که نعمان سخت بر او خشمگین بود، زیرا شاعر و شخصیت برجستهٔ دربارش، نابغه، در ستایش دشمنان او زیادهروی کرده بود. نابغه در اعتذاریههای مشهور خود از خویش دفاع کرد و آنها را به نعمان تقدیم نمود. نعمان نیز او را بخشید و دوباره به دربار خود بازگرداند. بدینسان نابغه سفیر قبیلهٔ ذبیان نزد منذریان و غسانیان بود.او نزد شاعران روزگار خویش منزلتی والا داشت. صاحب «الاغانی» میگوید: برای نابغه در بازار عکاظ خیمهای از چرم برپا میشد و شاعران نزد او میآمدند و اشعار خود را بر او عرضه میکردند. نابغه با این کار، بیآنکه خود آگاه باشد، نخستین هستههای «نقد ادبی» را بنیان نهاد. نقد او تنها بر ذوق و احساس سرشارش استوار بود و نه چیز دیگر. نابغه در مدح و اعتذار شهرت داشت. او نعمان غسانی را نیز مرثیه گفت و قصیدهٔ بائیهٔ او از بهترین مدایحش به شمار میرود؛ قصیدهای که هنگام اسارت قومش و از جمله دخترش امامه به دست غسانیان سروده شد.نقادان و راویان، نابغه را در کنار امرؤالقیس، زهیر و اعشی قرار دادهاند؛ زیرا به عقیدهٔ آنان این چهار تن برترین شاعران جاهلی بودند. اگر دیوانهای آنان را بررسی کنیم، درمییابیم که نابغه از نظر ذوق و سلیقه به اوس بن حجر و زهیر و مکتب ادبی آن دو نزدیک است؛ مکتبی که در نزد قدما به دقت در سرایش و پالایش شعر شهرت داشت. او نیز همچون آنان شعر را پیوسته میپرداخت و صیقل میداد تا به لفظی زیبا و سبکی استوار دست یابد. زندگی در دو محیط متمدن، یعنی حیره و دربار غسانیان، سبب شد ذوق او لطیفتر و زبانش نرمتر و روانتر گردد، هرچند زبان و فضای بادیه و واژگان غریب آن را فراموش نکرد.طبیعی بود که ذوق او با ذوق بدویان تفاوت داشته باشد و معانیای را برگزیند که مورد پسند امیران و ممدوحانش واقع شود. این همان ذوق شهری و متمدنی بود که نابغه کسب کرده و او را از همعصرانش متمایز ساخته و به ذوق شاعران عباسیِ شهرنشین نزدیک کرده بود. در اشعار اعتذاری او، پوزشخواهی با مدح و ستایش نعمان درهم آمیخته است. در معلقهٔ خود، نخست با وصف ویرانههای منزل دارمیه آغاز میکند، سپس شتر خویش را که با آن بیابان را پیموده توصیف مینماید و آنگاه که به نعمان میرسد، او را به سبب بخشندگی فراوان و عطای گلههای شتر و اسب میستاید.در دیوان او اشعاری در فخر و هجاست که به مسائل قبیلهاش مربوط میشود؛ از جمله پیمان میان آنان و بنیاسد و جنگهایشان با بنیعامر. افزون بر این، در نظر مردم جاهلیت او شاعری بیهمتا بود که کسی به پای او نمیرسید و از روی هوا و تعصب سخن نمیگفت؛ ازاینرو داوری او قاطع و غیرقابل رد و نقض به شمار میرفت. وی دارای اخلاقی پسندیده بود که در وقار، دوری از پستیها و وفاداری به دوستان جلوهگر میشد.دیوان او به سه بخش تقسیم میشود: قبلیات، لخمیات و غسانیات. او دارای معلقهای دالیه بر بحر بسیط است که از اعتذاریات او به شمار میرود و مطلع آن چنین است:
«یا دارَ میّةَ بالعَلیاءِ فالسَّنَدِأقوَت وطالَ علیها سالِفُ الأبدِ»
بیگمان مهمترین بخش دیوان نابغه همان شعر قبیلهای اوست که پیشتر دربارهٔ آن سخن گفتیم. اما اشعاری که دربارهٔ غسانیان سروده، بخشی به حل و فصل مسائل میان غسانیان و بنیذبیان و همپیمانان آنان مربوط میشود و بخشی دیگر را به انگیزهٔ دوستی، کسب معاش یا هنگام پیوستن به غسانیان پس از اختلافی که میان او و نعمان، پادشاه حیره، رخ داده بود سروده است.نابغه در مدح، گرایشی اشرافی داشت و جز پادشاهان و بزرگان کسی را مدح نکرد، مگر نعمان بن جلال. از سوی دیگر، او شعر را در خدمت کسب معاش قرار داد و میتوان او را ـ اگر این تعبیر درست باشد ـ پدر شعرِ تکسبیِ اشرافی دانست.
۸۱
۱۰:۲۱
الحطیئة:هو جول من أوس الملقب بالحطیئة من بنی عبس.أمّه أمَة فنشأ معلول النسب، کارها للناس أجمعین، وراح یعمل فیهم لساناً أمضی من السنان، یتطلب الرّزق عن طریق شعره بالمدح والهجاء مطبوع ثمرة لؤم وخبث وهجا نفسه وأمه وأباه وإرضاء للؤمه.الحطیئة شاعر مخضرم أدرک الجاهلیة والاسلام فأسلم ولکن لم یدخل الاسلام قلبه. والحطیئة ینتمي في شعره إلی المدرسة الأوسیة إنه في خطّ زهیر والنابغة مع کثیر من التطرف في التکسب والتطلّب.
۵۳
۱۷:۰۰
حطیئه:او جَول بن أوس، ملقب به حطیئه، از قبیلهٔ بنیعبس است.مادرش کنیز بود؛ از اینرو با نسبی معیوب رشد کرد و نسبت به همهٔ مردم کینه داشت. زبان خود را که از نیزه برندهتر بود، علیه آنان به کار میبرد و از راه شعر، با مدح و هجو، روزی خود را به دست میآورد. او شاعری سرشتی بود، اما شعرش حاصل پستی و خباثت بود و حتی خود، مادر و پدرش را نیز هجو کرد؛ و این از فرومایگی او سرچشمه میگرفت.حطیئه شاعری مُخَضرَم بود که دوران جاهلیت و اسلام را درک کرد. اسلام آورد، اما اسلام در دلش راه نیافت. در شعر، به مکتب اوسی وابسته است و در مسیر زهیر و نابغه حرکت میکند، با افراط فراوان در کسب مال و درخواست و طمع.
۶۶
۱۷:۰۱
دوستان عزیز
دورهی رایگان آموزش تاریخ ادبیات عرب آغاز شده و در این دوره علاوه بر آشنایی با سیر تاریخی ادبیات، به معرفی مهمترین شاعران هر دوره و بررسی آثار و ویژگیهای ادبی آنها نیز میپردازیم.
اگر دوست دارید ادبیات را عمیقتر و همراه با شناخت شاعران برجسته دنبال کنید، خوشحال میشویم همراه ما باشید
موضوعات دوره:
آشنایی با دورههای ادبی
معرفی شاعران برجسته و آثار آنها
بررسی سبکها و تحولات ادبی
نکات کاربردی برای دانشجویان و علاقهمندان
شرکت در دوره رایگان است
اگر دوست دارید ادبیات را عمیقتر و همراه با شناخت شاعران برجسته دنبال کنید، خوشحال میشویم همراه ما باشید
شرکت در دوره رایگان است
۴۱
۲۰:۰۰
عنترة بن شداد العبسي:
من فرسان العرب وأحد شعرائها المشهورین ویعدّ من «أغربة العرب» وهو کان عبداً لأنه ابن الأمة ولا تلحقه العرب نسبه وکان یرعی الإبل محتقراً في أعین والده وعشیرته إلا أنه ابدی البطولة والشجاعة والفروسیة والکرم والوفاء بینما أحبَّ ابنة عمه عبلة ولکن أنّی له أن یتزوج منها وهو عبد.اشترک عنترة في عدة حروب وبعد دفاعه عن قومه وفي حرب داحس والغبراء اعترف به أبوه ابناً له ولکن اعمامه منعوه أن یتزوج بعلبة. لقد أصبح عنترة رمز الشجاعة والبأس ودخل عالم الأساطیر ونسجت حوله اسطورة کبری وهي الملحمة الشعبیة المعروفة «بقصة عنتر».وأکثر شعره تسیطر علیه روح الرجولة والفخر والحماسة والغزل العفیف وأشهره المعلقة حوالي 79بیتاً من البحر الکامل. لشعره صورتان: غنائیة وجدانیة وقصصیة ملحمیة وکان رجل من عبس عابه وعیره بسواده وسواد أمه واخوته وهذا هو الذي قد سبب انشاد معلقته هذه ونظمها في أثناء حرب السباق.
من فرسان العرب وأحد شعرائها المشهورین ویعدّ من «أغربة العرب» وهو کان عبداً لأنه ابن الأمة ولا تلحقه العرب نسبه وکان یرعی الإبل محتقراً في أعین والده وعشیرته إلا أنه ابدی البطولة والشجاعة والفروسیة والکرم والوفاء بینما أحبَّ ابنة عمه عبلة ولکن أنّی له أن یتزوج منها وهو عبد.اشترک عنترة في عدة حروب وبعد دفاعه عن قومه وفي حرب داحس والغبراء اعترف به أبوه ابناً له ولکن اعمامه منعوه أن یتزوج بعلبة. لقد أصبح عنترة رمز الشجاعة والبأس ودخل عالم الأساطیر ونسجت حوله اسطورة کبری وهي الملحمة الشعبیة المعروفة «بقصة عنتر».وأکثر شعره تسیطر علیه روح الرجولة والفخر والحماسة والغزل العفیف وأشهره المعلقة حوالي 79بیتاً من البحر الکامل. لشعره صورتان: غنائیة وجدانیة وقصصیة ملحمیة وکان رجل من عبس عابه وعیره بسواده وسواد أمه واخوته وهذا هو الذي قد سبب انشاد معلقته هذه ونظمها في أثناء حرب السباق.
۴۲
۲۰:۰۱
عنترة بن شداد عبسی:
عنتره بن شداد عبسی از دلاوران عرب و از شاعران مشهور آنان بود و از «اغربة العرب» (عربهای سیاهپوست) به شمار میرفت. او برده بود؛ زیرا فرزندِ کنیز محسوب میشد و عربها نسب او را به رسمیت نمیشناختند. او به شترچرانی مشغول بود و در نگاه پدر و قبیلهاش فردی خوار و کمارزش به شمار میآمد؛ اما با این حال، شجاعت، دلاوری، جنگاوری، بخشندگی و وفاداری خود را نشان داد.
عنتره دخترعموی خود، عبله، را دوست داشت؛ اما چگونه میتوانست با او ازدواج کند در حالی که برده بود؟
عنتره در جنگهای متعددی شرکت کرد و پس از دفاع از قوم خود، بهویژه در جنگ داحس و غبراء، پدرش او را به عنوان فرزند خود پذیرفت؛ اما عموهایش مانع ازدواج او با عبله شدند.
عنتره به نماد شجاعت و دلیری تبدیل شد و وارد دنیای افسانهها گردید؛ بهگونهای که افسانهای بزرگ پیرامون او شکل گرفت و حماسهٔ عامیانهٔ معروف «داستان عنتر» دربارهٔ او پدید آمد.
بیشتر اشعار او سرشار از روح مردانگی، فخر، حماسه و عشق پاک و عفیف است. مشهورترین اثرش معلقهٔ عنتره است که حدود ۷۹ بیت دارد و بر وزن بحر کامل سروده شده است.
شعر او دو جنبه دارد:
جنبهٔ غنایی و عاطفی (وجدانی)
جنبهٔ روایی و حماسی
روزی مردی از قبیلهی عبس او را به خاطر سیاهپوست بودن خودش و مادر و برادرانش سرزنش و تحقیر کرد و همین مسئله سبب شد که معلقهٔ مشهور خود را بسراید؛ این شعر در جریان یکی از جنگها سروده شد.
عنتره بن شداد عبسی از دلاوران عرب و از شاعران مشهور آنان بود و از «اغربة العرب» (عربهای سیاهپوست) به شمار میرفت. او برده بود؛ زیرا فرزندِ کنیز محسوب میشد و عربها نسب او را به رسمیت نمیشناختند. او به شترچرانی مشغول بود و در نگاه پدر و قبیلهاش فردی خوار و کمارزش به شمار میآمد؛ اما با این حال، شجاعت، دلاوری، جنگاوری، بخشندگی و وفاداری خود را نشان داد.
عنتره دخترعموی خود، عبله، را دوست داشت؛ اما چگونه میتوانست با او ازدواج کند در حالی که برده بود؟
عنتره در جنگهای متعددی شرکت کرد و پس از دفاع از قوم خود، بهویژه در جنگ داحس و غبراء، پدرش او را به عنوان فرزند خود پذیرفت؛ اما عموهایش مانع ازدواج او با عبله شدند.
عنتره به نماد شجاعت و دلیری تبدیل شد و وارد دنیای افسانهها گردید؛ بهگونهای که افسانهای بزرگ پیرامون او شکل گرفت و حماسهٔ عامیانهٔ معروف «داستان عنتر» دربارهٔ او پدید آمد.
بیشتر اشعار او سرشار از روح مردانگی، فخر، حماسه و عشق پاک و عفیف است. مشهورترین اثرش معلقهٔ عنتره است که حدود ۷۹ بیت دارد و بر وزن بحر کامل سروده شده است.
شعر او دو جنبه دارد:
جنبهٔ غنایی و عاطفی (وجدانی)
جنبهٔ روایی و حماسی
روزی مردی از قبیلهی عبس او را به خاطر سیاهپوست بودن خودش و مادر و برادرانش سرزنش و تحقیر کرد و همین مسئله سبب شد که معلقهٔ مشهور خود را بسراید؛ این شعر در جریان یکی از جنگها سروده شد.
۵۹
۲۰:۰۳
لبید بن ربیعة:نشأ فی قومه کریماً شریفاً دخل في الاسلام وقضی أیامَ شیخوخته في الکوفة هو رجل انساني، وانسانیته عن عقیدة وتدین ونری حکمة لبید أرفع من حکمة زهیر، وأنّ مصدرها الدین والخبرة فیما أن حکمة زهیر قائمة علی خبرة الحیاة وحدها وأکثر حکمة لبید في شعره الذي رثی به أخاه أربد الذي أصابته صاعقة في رجوعه من المدینة فحزن علیه لبید أشدّ الحزن. وحکمة لبید ملتصقة بنفسه ولیست کحکمة زهیر آراء موجهة إلی الناس.
۴۰
۲۰:۰۸