این سفر در تاریخ ۱۴۰۲/۶/۸ ساعت ۸ صبح از ترمینال آزادی به مقصد مرز خسروی آغاز شد . ( و آن سفر از ۱۳۶۲/۱۱/۰۹ شروع شد ) این قصه سفری است در سفر :مرکب ما ولو b.9 بود به ۲۵ صندلی و ۷۵ شارژر و مجهز به موتور ۴۹۰ اسب بخار به کرایه ۷۰۰,۰۰۰ تومان ( $ 14) و یک بطری آب ، بدون پذیرایی همیشه به لطف مسافر زیاد
۱۸۰
۱۲:۲۲
اولین موکب در ترمینال آزادی بود که شاید چون پر از خالی بود نامش نیز بدرستی صفر ( ۰ ) بود
۱۸۵
۱۲:۲۵
اولین توقف در همدان بود و صلاة ظهرچون هنوز در عراق نبودیم ، قضای حاجتی و دست نمازی به ۳۰ هزار ریال آب خورد ، و آب خوردنی به ۵۰ هزار ریال هم حتی ۸۰ هزار ریال آب خورد ، تا گمان بردم نکند اینجا کربلاست
و مردمان ره اشتباه می روند.البته بابت دلخوشی نوشته بود پرداخت در اربعین اجباری نیست ولی مجهز بودند به یک صندوق دار و ۲ کارت خوان و یک دخل نقد و یک شماره کارت و یک نگهبان اضافه تا اختیار به حد اقل برسد
و گرچه من گفتم کمتر حساب کن تا مشتری شویم ولی با فشردن هر صفر به لبخندش اضافه شد.و تدبیرم افاقه نکرد و از این خوان گذشتیم.القصه : این طرف هر چه در توان بعضی بود بیشتر کندند ، حتی به نام اربعین حسین و آن طرف تا برسم و بگویم از کرامات حسین.
۱۸۶
۱۵:۰۸
ساعت ۲۰ شب به مرز رسیدم و یک نماز و شام و استراحت .ساعت ۲۱ حرکت و قبل از ساعت ۲۲ کامل از هر دو گیت بدون صف و فشار و گرمای خاصی رد شدم.دما خیلی خوب بود ولی جوانک های عراقی برای آب کردن شربت هایشان در شب ادای گرمای روز را در آورده و با لهجه فارسی خیلی گرمه و شربت سرده تعارف میزدند.به ۱۲ دینار طی کردیم از خسروی تا سامرا با ون کولر یخ ۱۸ نفره haise .مثل همیشه مشکل تا تکمیل بود و خلاص.
۱۸۵
۱۹:۴۱
ساعت ۲۰ شب به مرز رسیدم و یک نماز و شام و استراحت .ساعت ۲۱ حرکت و قبل از ساعت ۲۲ کامل از هر دو گیت بدون صف و فشار و گرمای خاصی رد شدم.دما خیلی خوب بود ولی جوانک های عراقی برای آب کردن شربت هایشان در شب ادای گرمای روز را در آورده و با لهجه فارسی خیلی گرمه و شربت سرده تعارف میزدند.به ۱۲ دینار طی کردیم از خسروی تا سامرا با ون تویوتا، کولر یخ ۱۸ نفره haise .مثل همیشه مشکل تا تکمیل بود و ساعت ۲۳ شدیم خلاص.شدیم شاگرد راننده تو یه صندلی خوبحوالی 12:30 که چشمانم گرم خواب شد ترمز ناگهانی و در جلو باز شد ، دستم افتاد بیرون ومن از خواب برون ، تا اومدم چش باز کنم بفهمم چی تصادف کرده بین داد دو عراقی یکی ممنون و یکی تعارف فهمیدم موکب دار پریده وسط جاده ، داره اصرار میکنه به راننده که بیا استراحتاینم تشکر که راه زیاده و شام خوردیم و . ..بالاخره راضیش کرد و در رو بست و ترس ما فرو نشست . راه افتاد و خواب نیامد سرجایش به لطف موکب دار عزیز سیاه پوش نیمه شب.( واقعا در حد تصادف برای تعارف پیش رفت
)
۱۸۸
۱۹:۴۹
در راه نیمه شب به سامرا . چند موکب با قهوه تازه راننده را شارژ نموده و مارا نیز بهره مند
🫕به سلامتی و خنکی ساعتی قبل از اذان صبح سامرا بودیم که هر سال تکمیل تر از پارسال.خدا رو شکر از بلوک های سیمانی با ارتفاع ۶ متر در دو طرف مسیر خبری نبود دیگه.در خلوتی به راحتی با ۲ بازرسی ساده با کوله به حرم رفتیم. بعد از نماز استراحتی و دعایی و خوابی و عکسی و پیامکی و غذایی و عشق حالی با ضریحی استثنایی و سردابی و سکنایی تاشبی.
در سرداب مقدس تاریخی جا داشته باشی و اینترنت و مفاتیح و سرما و امکان تجدید وضو در جا،کجا بهتر از اینجا ؟پس بمانم تا فردا و داشتن وداعی سخت
در سرداب مقدس تاریخی جا داشته باشی و اینترنت و مفاتیح و سرما و امکان تجدید وضو در جا،کجا بهتر از اینجا ؟پس بمانم تا فردا و داشتن وداعی سخت
۱۸۸
۴:۴۷
زیبا ترین و دلنشین ترین ضریح جهان هستی تا کنون با اختلاف ( از نظر من و حد توان لنز و فشار کنار دستیم )
۲۰۲
۵:۰۵
بازارسال شده از گروه سراج
در منزل سامرا هدیه در جا توسط صاحب خانه به ارزش بیشتری برگردانده شد . گویی هنوز در این خانه هستند و مدیریت دارند . که دارنداگر خانه هست از پدر خالی ، پسر سر می زند گاه گاهی
۵
۱۸:۲۰
فرصتی باید تا کنم استراحتی و بنگارم برداشت ها و دیدگاه هاسپس تکمیل کنم و در اینجا و تلگرام منتشر کنم
۱۷۵
۰:۱۲