بازارسال شده از سرباز روح الله رضوی
آنانیکه حنجرهشان جز به تخدیر و یاس و ناامیدی باز نمیشود را کنار نهید. اینان هرچند خروارها ادعای انقلابی داشته باشند در عمل کنش ضدانقلابی دارند.
ما کودتا و جنگ سخت و توقف آتش را سپری کردیم و اینکه در آستانه پایان جنگ بر روی کاغذیم. جنگ در میدان هم پایان یابد تمام قرائن و شواهد حاکی از تدارک دشمن برای جنگ بعدی است.
مهمترین شرایطی که دیگر نباید به آن برگردیم خواب خرگوشی در کنار گرگ درندهی بیدار است. برویم و در هر جائیکه هستیم آماده جنگ بعدی شویم تا در روز توافق پایان آن جنگ به مراتب بیشتر از آنچه اینک حاصل کردیم بتوانیم حاصل کنیم.
تا نابودی اسراییل این معرکه ادامه دارد. مرد میدان باشیم و تا کمتر از ۱۵ سال کار را تمام کنیم.
ما کودتا و جنگ سخت و توقف آتش را سپری کردیم و اینکه در آستانه پایان جنگ بر روی کاغذیم. جنگ در میدان هم پایان یابد تمام قرائن و شواهد حاکی از تدارک دشمن برای جنگ بعدی است.
مهمترین شرایطی که دیگر نباید به آن برگردیم خواب خرگوشی در کنار گرگ درندهی بیدار است. برویم و در هر جائیکه هستیم آماده جنگ بعدی شویم تا در روز توافق پایان آن جنگ به مراتب بیشتر از آنچه اینک حاصل کردیم بتوانیم حاصل کنیم.
تا نابودی اسراییل این معرکه ادامه دارد. مرد میدان باشیم و تا کمتر از ۱۵ سال کار را تمام کنیم.
۱
۲۱:۴۰
.امروز به زیارت مقبره محتشم کاشانی رفتم. محتشم به گردن ما بچه شیعهها حق زیادی دارد.فقط کافی بود که روضه خوان لب به باز این چه شورش است باز کند تا شانههای آقاجون بلرزد و دست خود را محکم به پیشانی بزند. عزیز هم چادر گلدار کُدِری را به صورت بکشد و به جای همه آنها که در کربلا نبودند، برای دردانه حضرت زهرا گریه کند. شاید کمتر شعری اعجاز شاهکار محتشم را داشته باشد.
به تاریخ وفات محتشم دقت کردم. او هم در دو قرن طلایی تشیع در کاشان زندگی میکرده؛ قرن دهم و یازدهم. سالهای طلایی که نفس و قلم بزرگانی همچون ملامحسن فیض، سید اعظم، عارف بالله قاضیاسدالله و دیگر بزرگان، کاشانِ دیگری ساخته است. کاشانی که این ایام اگر بخواهی هم نمیتوانی بی یاد حسین روزی را به شب برسانی؛ الحمدلله.
به تاریخ وفات محتشم دقت کردم. او هم در دو قرن طلایی تشیع در کاشان زندگی میکرده؛ قرن دهم و یازدهم. سالهای طلایی که نفس و قلم بزرگانی همچون ملامحسن فیض، سید اعظم، عارف بالله قاضیاسدالله و دیگر بزرگان، کاشانِ دیگری ساخته است. کاشانی که این ایام اگر بخواهی هم نمیتوانی بی یاد حسین روزی را به شب برسانی؛ الحمدلله.
۶۷۳
۱۱:۴۴
۶۷۴
۱۱:۴۴
علیرضا چیتسازیان
۷۲۵
۱۲:۲۱
بازارسال شده از مثبت مدرسه | والدین
سواد مالی رو از ۳ سالگی شروع کنید!.mp3
۰۵:۰۱-۵.۸۸ مگابایت
درکِ این واقعیت که «هر چیزی ارزشی دارد و برای بهدست آوردنش باید بهایی (پول، زمان یا گذشت) پرداخت کرد.»
@mosbatmadrese_valedein
۱
۲۱:۵۳
جمعه دوازدهم تیرماه ۱۴۰۵
برای آخرین بار خدمت استاد رسیدم. این بار نه در دانشگاه ، بلکه در محلهی کن، همان محله دوستداشتنی استاد. اینجا هم مثل همیشه، دور استاد شلوغ بود؛ شلوغتر از همیشه. همه آمده بودند، از استادان دانشگاه گرفته تا رفقای قدیمی و شاگردان استاد. یکی از ویژگیهای برجستهی استاد که هم خودم بارها دیدهام و هم از دیگران شنیدهام، خوشمشربی و صمیمیت کمنظیرشان بود. ساعتها در کنارشان مینشستی و گذر زمان را احساس نمیکردی.
هر طرف را که نگاه میکردم، آدمهایی را میدیدم که خود را مدیون استاد میدانستند. آنجا بیش از همیشه فهمیدم که «مصباح» چه نام بامسمایی بود. او حقیقتاً چراغ راه زندگی بسیاری از انسانها شد. عمرش را وقف پرورش انسان کرد و در این راه از خیلی چیزها گذشت. برای من هم فقط یک استاد نبود؛ پدری کرد.
اینجا شکوه دوبارهی استاد را دیدم و اشکهایم در پی این قافله بارید. مصباح دیگر یک نفر نبود، او حالا هزاران نفر بود. او در وجود تک تک شاگردانش که به بدرقه اش آمده بودند جریان داشت.
سفرت به سلامت، استادما را فراموش نکن.
علیرضا چیتسازیان
برای آخرین بار خدمت استاد رسیدم. این بار نه در دانشگاه ، بلکه در محلهی کن، همان محله دوستداشتنی استاد. اینجا هم مثل همیشه، دور استاد شلوغ بود؛ شلوغتر از همیشه. همه آمده بودند، از استادان دانشگاه گرفته تا رفقای قدیمی و شاگردان استاد. یکی از ویژگیهای برجستهی استاد که هم خودم بارها دیدهام و هم از دیگران شنیدهام، خوشمشربی و صمیمیت کمنظیرشان بود. ساعتها در کنارشان مینشستی و گذر زمان را احساس نمیکردی.
هر طرف را که نگاه میکردم، آدمهایی را میدیدم که خود را مدیون استاد میدانستند. آنجا بیش از همیشه فهمیدم که «مصباح» چه نام بامسمایی بود. او حقیقتاً چراغ راه زندگی بسیاری از انسانها شد. عمرش را وقف پرورش انسان کرد و در این راه از خیلی چیزها گذشت. برای من هم فقط یک استاد نبود؛ پدری کرد.
اینجا شکوه دوبارهی استاد را دیدم و اشکهایم در پی این قافله بارید. مصباح دیگر یک نفر نبود، او حالا هزاران نفر بود. او در وجود تک تک شاگردانش که به بدرقه اش آمده بودند جریان داشت.
سفرت به سلامت، استادما را فراموش نکن.
علیرضا چیتسازیان
۶۵۳
۲۲:۰۱
نزع و جاودانگییکی از ویژگیهای بارز آقای ایران این بود که از دنیا هیچ چیز نمیخواست؛ نه اسم و رسمی و نه مال و منالی. حتی منتقدان و دشمنان هم به منش زاهدانه و ادب شهرتگریز ایشان معترف بودند.امروز که فیلمی از حسینیهی با خاک یکسان شده ایشان را میدیدم، یاد صحبت یکی از افراد مطلع افتادم که میگفت هیچی از اسباب و وسایل آقا نمانده و دفتر کار و حتی کتابخانه ایشان هم در آتش سوخته و چیزی باقی نمانده. آقا دنیا را واقعا عاریتی میدیدند و این باور بود که به او چنین وسعت روحی بخشیده بود.
سحر هم بر میگردد شهر پدری. دست خالی از دنیایی که برای اهلش است. کُنجی دِنج از حرم امام رئوف را انتخاب کرده که برای همیشه کنار امام باشد. در زاویهای از حرم که حتی برای قبر او هم آجری بر آجر نگذارند.
همین کارهایش بود که در دل آنان که دیدنش و یا حتی ندیدنش حسابی جا باز کرده و همه را درگیر خود کرده.آقا گواهی بود برای انسانها؛ نه فقط برای انسانهای همعصرش. او نشانهای بود برای انسانیت.
حالا او میرود در پناه خورشید تا در نور محو شود؛ بیادعا مثل همیشه. میرود در آغوش امام آرام بگیرد و ثمره یک عمر تلاش را به نظاره بنشیند.
پدر مهربان امت؛ ما را از دعا فراموش نکن.
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفتپیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت
منم تمام افق را به رنج گردیدهمنم که هر که مرا دیده، در گذر دیده
من ایستادم، اگر پشت آسمان خم شدنماز خواندم، اگر دهر ابن ملجم شد
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شدو سفره ام که تهی بود، بسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفتپیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت
تمام آنچه ندارم، نهاده خواهم رفتپیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت
به این امام قسم، چیز دیگری نبرمبه جز غبار حرم، چیز دیگری نبرم
پ.ن۱. نزع به معنای جدا شدن و کندن است. عبارتی که استاد باقری در توصیف زندگی زاهدانه آقای ایران استفاده میکردند.۲. شعر از استاد کاظمی را با کمی تعدیل
علیرضا چیتسازیان
سحر هم بر میگردد شهر پدری. دست خالی از دنیایی که برای اهلش است. کُنجی دِنج از حرم امام رئوف را انتخاب کرده که برای همیشه کنار امام باشد. در زاویهای از حرم که حتی برای قبر او هم آجری بر آجر نگذارند.
همین کارهایش بود که در دل آنان که دیدنش و یا حتی ندیدنش حسابی جا باز کرده و همه را درگیر خود کرده.آقا گواهی بود برای انسانها؛ نه فقط برای انسانهای همعصرش. او نشانهای بود برای انسانیت.
حالا او میرود در پناه خورشید تا در نور محو شود؛ بیادعا مثل همیشه. میرود در آغوش امام آرام بگیرد و ثمره یک عمر تلاش را به نظاره بنشیند.
پدر مهربان امت؛ ما را از دعا فراموش نکن.
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفتپیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت
منم تمام افق را به رنج گردیدهمنم که هر که مرا دیده، در گذر دیده
من ایستادم، اگر پشت آسمان خم شدنماز خواندم، اگر دهر ابن ملجم شد
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شدو سفره ام که تهی بود، بسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفتپیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت
تمام آنچه ندارم، نهاده خواهم رفتپیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت
به این امام قسم، چیز دیگری نبرمبه جز غبار حرم، چیز دیگری نبرم
پ.ن۱. نزع به معنای جدا شدن و کندن است. عبارتی که استاد باقری در توصیف زندگی زاهدانه آقای ایران استفاده میکردند.۲. شعر از استاد کاظمی را با کمی تعدیل
علیرضا چیتسازیان
۸۱۶
۱۹:۲۴
.فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ
این روزها خیلیها در فکر چگونه سامان دادن جنگ و پایان آن هستند، اینکه باید برای جنگ چکار کنیم و چه کاری نکنیم. ولی من بیشتر به روز بعد از این غائله فکر میکنم. آیا برای فردای جنگ برنامهای داریم یا روز از نو و روزی از نو! قرار است همان مسیری را برویم که قبل از جنگ بوده یا این صحنه و اتفاقاتی که برای ما افتاده است، توانسته ذهن و فکر ما را خانهتکانی کند؟
جنگ و اتفاقاتی که در این چند ماه برای ما پیشآمد، نشان داد که آنکه در بحرانها مایهی امن و آرامش است، مردم و حضور موثر آنهاست. به گفته دوست و دشمن اگر حضور، صبوری و تابآوری مردم نبود، نمیتوانستیم با قوت بایستیم و محاسبات طرف مقابل را تغییر دهیم. حال قرار است وقتی جنگ تمام شد دوباره شرایط برگردد به قبل؟ بعضی پیشنهاد دادهاند که تجمعات یک شب در هفته، ادامه داشته باشند. پیشنهاد خوبی است، ولی آیا این استفاده از تمام ظرفیت مردم است؟ اصلا محدود کردن مردم در این حد جفای بر مبنایی است که تاکنون انقلاب بر آن اساس پیش رفته است. اصلا مردم اینگونه برخورد را میپذیرند؟
باید برای فردای جنگ فکری داشته باشیم. بدون شک مسأله اول پساجنگ اقتصاد و سازندگی کشور است. زمزمههایی هم شنیده میشود که پدرخواندههای اقتصاد آمادهاند. دادن دوباره اقتصاد به دست شرکتهای بزرگ و رانتیها و تراستیها اشتباهی نابخشودنی است. بعد از دفاع مقدس اول هم این اتفاق افتاد. هرچند آن اتفاق ناشی از این بود که نه تجارب اعتماد به سیستم رایج اقتصاد را داشتیم و نه ظرفیت نیروی انسانی که بتواند نظریه و مدلهای لازم را بسازد. اما الان قضیه متفاوت است. افراد اهل فکر علوم اجتماعی لازم است که دست بهکار شوند. آنها هستند که میتوانند ققنوس نورستهای از میان دود و خاکستر جنگ، در آسمان آبی وطن به پرواز درآوردند.
موفقیت در مردمی شدن واقعی اقتصاد، راه علاج قدرت درونی و جلوگیری طمع دوباره دشمن است.
ان شاء الله ادامه دارد.....
علیرضا چیتسازیان
این روزها خیلیها در فکر چگونه سامان دادن جنگ و پایان آن هستند، اینکه باید برای جنگ چکار کنیم و چه کاری نکنیم. ولی من بیشتر به روز بعد از این غائله فکر میکنم. آیا برای فردای جنگ برنامهای داریم یا روز از نو و روزی از نو! قرار است همان مسیری را برویم که قبل از جنگ بوده یا این صحنه و اتفاقاتی که برای ما افتاده است، توانسته ذهن و فکر ما را خانهتکانی کند؟
جنگ و اتفاقاتی که در این چند ماه برای ما پیشآمد، نشان داد که آنکه در بحرانها مایهی امن و آرامش است، مردم و حضور موثر آنهاست. به گفته دوست و دشمن اگر حضور، صبوری و تابآوری مردم نبود، نمیتوانستیم با قوت بایستیم و محاسبات طرف مقابل را تغییر دهیم. حال قرار است وقتی جنگ تمام شد دوباره شرایط برگردد به قبل؟ بعضی پیشنهاد دادهاند که تجمعات یک شب در هفته، ادامه داشته باشند. پیشنهاد خوبی است، ولی آیا این استفاده از تمام ظرفیت مردم است؟ اصلا محدود کردن مردم در این حد جفای بر مبنایی است که تاکنون انقلاب بر آن اساس پیش رفته است. اصلا مردم اینگونه برخورد را میپذیرند؟
باید برای فردای جنگ فکری داشته باشیم. بدون شک مسأله اول پساجنگ اقتصاد و سازندگی کشور است. زمزمههایی هم شنیده میشود که پدرخواندههای اقتصاد آمادهاند. دادن دوباره اقتصاد به دست شرکتهای بزرگ و رانتیها و تراستیها اشتباهی نابخشودنی است. بعد از دفاع مقدس اول هم این اتفاق افتاد. هرچند آن اتفاق ناشی از این بود که نه تجارب اعتماد به سیستم رایج اقتصاد را داشتیم و نه ظرفیت نیروی انسانی که بتواند نظریه و مدلهای لازم را بسازد. اما الان قضیه متفاوت است. افراد اهل فکر علوم اجتماعی لازم است که دست بهکار شوند. آنها هستند که میتوانند ققنوس نورستهای از میان دود و خاکستر جنگ، در آسمان آبی وطن به پرواز درآوردند.
موفقیت در مردمی شدن واقعی اقتصاد، راه علاج قدرت درونی و جلوگیری طمع دوباره دشمن است.
ان شاء الله ادامه دارد.....
علیرضا چیتسازیان
۸۱۸
۲۱:۵۵
علیرضا چیتسازیان
۱۵۲
۰:۴۹
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ
مطلب به اینجا رسید که لازمهی تحقق مردمی شدن اقتصاد، به سه مجموعه اقدام نیازمند است؛ - توانمندسازی، رشد و ایجاد تحول واقعی در مردم- تدوین و تنظیم نظریه، مدلهای اقدام و قوانین به نحوی که با این آرمان همراستا باشد - اصلاح در نظام اداری و روشهای اجرایی که در عرصه اقتصاد(چه در داخل و چه در تعامل با دنیا) انجام میشود.
این تحول کار بسیار دشواری است که با تنها جهاد و روحیه جهادی امکان دارد. اگر بخواهیم در سه محور اصلاحی که در بالا اشاره شد، حرکتی جهادی داشته باشیم به سه جهاد نیاز داریم؛ جهاداکبر، جهادکبیر و جهاداصغر. به این نکته توجه دارم که در ادبیات دینی از این مفاهیم تعریفهایی ارائه شده است. اما اجازه بدهید با حفظ روح معنی این واژگان، آنها را به عاریت بگیرم و با توسعه معنایی آنها، مراحل تحول را بر اساس آنها توضیح بدهم.
پایه تحول و مردمی شدن اقتصاد، یک نوع جهاد اکبر است. جهاد اکبر در این راه، خانهتکانی باورهایی است که در مورد کار، ثروت، سازمان و مانند آنها در دل و ذهن ما شکل گرفته و سبک زندگی ما را درست کرده است. تا زمانیکه که دل ما درگرو شریک بودن کدخدا و مدیر و این و آن در رسیدن رزق باشد، تحولی اتفاق نمیافتد. محور دوم تحول، نیازمند جهاد کبیر است. جهاد کبیر که یک عبارت قرآنی دقیق و عمیق برگرفته از آیه ۵۲ سوره فرقان است که به شرط حیات بیشتر گفتگو خواهیم کرد. اما در این مجال به این مجمل کفایت میکنم که جهاد کبیر این است که جامعه دینی در نظریه و مدلهای اداره و تدبیر امور برای خود برنامه و محتوا داشته باشد و از نظریه ها، قوانین و الگوهای ساخته شدهی هر دوره ای تبعیت نکند. جامعه دینی باید علوم اجتماعی و نظام حقوقی برخاسته از بنیان های فکری خود را داشته باشد. جهاد اصغر تلاشهایی است که سبب حفظ نظام و کیان جامهی دینی میشود. هماوردی با هر نیرویی که در تقابل با استقرار منطق دین است. عرصه جهاد اکبر، ذهن و قلب مومن است و جهاد کبیر نظریه و الگوی عمل مومن را مشخص کرده و نقشهی اقدام اوست. جهاد اصغر در ادامهی آن دو کنشگری مومن را سامان میبخشد.
به شرط توفیق هرکدام را بیشتر توضیح خواهم داد
علیرضا چیتسازیان
این تحول کار بسیار دشواری است که با تنها جهاد و روحیه جهادی امکان دارد. اگر بخواهیم در سه محور اصلاحی که در بالا اشاره شد، حرکتی جهادی داشته باشیم به سه جهاد نیاز داریم؛ جهاداکبر، جهادکبیر و جهاداصغر. به این نکته توجه دارم که در ادبیات دینی از این مفاهیم تعریفهایی ارائه شده است. اما اجازه بدهید با حفظ روح معنی این واژگان، آنها را به عاریت بگیرم و با توسعه معنایی آنها، مراحل تحول را بر اساس آنها توضیح بدهم.
پایه تحول و مردمی شدن اقتصاد، یک نوع جهاد اکبر است. جهاد اکبر در این راه، خانهتکانی باورهایی است که در مورد کار، ثروت، سازمان و مانند آنها در دل و ذهن ما شکل گرفته و سبک زندگی ما را درست کرده است. تا زمانیکه که دل ما درگرو شریک بودن کدخدا و مدیر و این و آن در رسیدن رزق باشد، تحولی اتفاق نمیافتد. محور دوم تحول، نیازمند جهاد کبیر است. جهاد کبیر که یک عبارت قرآنی دقیق و عمیق برگرفته از آیه ۵۲ سوره فرقان است که به شرط حیات بیشتر گفتگو خواهیم کرد. اما در این مجال به این مجمل کفایت میکنم که جهاد کبیر این است که جامعه دینی در نظریه و مدلهای اداره و تدبیر امور برای خود برنامه و محتوا داشته باشد و از نظریه ها، قوانین و الگوهای ساخته شدهی هر دوره ای تبعیت نکند. جامعه دینی باید علوم اجتماعی و نظام حقوقی برخاسته از بنیان های فکری خود را داشته باشد. جهاد اصغر تلاشهایی است که سبب حفظ نظام و کیان جامهی دینی میشود. هماوردی با هر نیرویی که در تقابل با استقرار منطق دین است. عرصه جهاد اکبر، ذهن و قلب مومن است و جهاد کبیر نظریه و الگوی عمل مومن را مشخص کرده و نقشهی اقدام اوست. جهاد اصغر در ادامهی آن دو کنشگری مومن را سامان میبخشد.
به شرط توفیق هرکدام را بیشتر توضیح خواهم داد
علیرضا چیتسازیان
۷۷
۲۳:۴۴