تهران یه جوره عجیبیه معلوم نیست طوفانه جنگه زلزلست ماشالله تمام گزینه ها رو میزه
۳۰
۱۳:۳۳
کاشکی هرچه زودتر این سال تحصیلی نکبت تموم بشه
۲۳
۱۵:۵۴
دلم برای تیک تاک گرفتن تو این ساعت ها تنگ شده
۲۱
۱۹:۴۹
یا تا ۳ صبح ادیت دیدن
۲۱
۱۹:۴۹
وااالهااایواای
۲۲
۱۹:۴۹
کاشکی وقتم خالی شه تا هرچی میخوام ببینم رو ببینم
۲۵
۱۹:۴۹
وای خیلی خوشحالم که امتحان ترم نداریممم
۳۱
۶:۵۵
۱۹
۶:۳۰
روبه روی پنجره اتاقم روی صندلی نشسته ام و به کوچه تهی از آدم ها نگاه میکنم ، بادی میوزد و پرده اتاق را مانند موج میلرزد و صدایش سکوت شب را بهم میزند . برگه سفیدی جلو رویم است ذهنم با صدای بلند حرف هایش را میگوید اما دست هایم توانایی نوشتنش را ندارد . کم کم نور صبحگاه رشد میکند و از تاریکی شب چیزی جز خاطره نمی ماند ، اما من همچنان به پنجره نگاه میکنم تا شاید دوباره بتوانم قلم را به دستم بازگردانم .
۲۰
۸:۴۳
https://t.me/Dorsahoom // بدویید بپرین اینور
۱۲
۱۶:۲۱