۶۴۴
۲۱:۵۲
۱۱۱
۹:۴۳
۱۱۴
۱۲:۱۶
بسیاری از ناکارآمدیهای سیاستی در ایران، ریشه در جایگزینی رویکرد مسئلهمحور با رویکرد راهحلگرا دارد که کمتر به آن پرداخته شده است. این یادداشت نشان میدهد که چگونه انتخاب پیشدستانهٔ یک راهحل، که معمولاً برآمده از زیستبوم فکری و دانشگاهی تصمیمگیران است، به جای کشف گزینهها از دل مسئله، منجر به نقدهای غیرعلمی، گفتمانسازی جهتدار و در نهایت تثبیت راهحلهایی میشود که ممکن است به مراتب بدتر از گزینههای ردشده باشند. مصداق بنزین در ساختار انرژی کشور، گویای این الگوی پرهزینه است.
ادامه ...
۵۷۰
۱۰:۲۲
مرکز ارزیابی سیاستی ایران
از مسئله تا راهحل، یا از راهحل تا مسئله؟ آسیبشناسی یک رویهٔ رایج در سیاستگذاری انرژی
بخش اول بسیاری از ناکارآمدیهای سیاستی در ایران، ریشه در جایگزینی رویکرد مسئلهمحور با رویکرد راهحلگرا دارد که کمتر به آن پرداخته شده است. این یادداشت نشان میدهد که چگونه انتخاب پیشدستانهٔ یک راهحل، که معمولاً برآمده از زیستبوم فکری و دانشگاهی تصمیمگیران است، به جای کشف گزینهها از دل مسئله، منجر به نقدهای غیرعلمی، گفتمانسازی جهتدار و در نهایت تثبیت راهحلهایی میشود که ممکن است به مراتب بدتر از گزینههای ردشده باشند. مصداق بنزین در ساختار انرژی کشور، گویای این الگوی پرهزینه است.
دو شیوهٔ مواجهه با مسئله در سیاستگذاری به طور کلی، دو روش متمایز برای مواجهه با مسائل پیچیدهٔ سیاستی وجود دارد. روش نخست که میتوان آن را رویکرد مسئلهمحور نامید، با شناسایی دقیق و بیطرفانهٔ مسئله آغاز میشود. در این مسیر، کوشش میشود تا علل ریشهای و لایههای پنهان مسئله کشف شوند و سپس تمامی گزینههای بالقوه، از جمله گزینهٔ عدم مداخله، احصا گردند. پس از آن، هر گزینه بر اساس معیارهایی چون هزینهاثربخشی، امکانپذیری و پیامدهای بلندمدت ارزیابی شده و در نهایت بهترین گزینه انتخاب میشود که چهبسا بهترین گزینه، عدم مداخله باشد. اما در مقابل، شیوهٔ دیگری وجود دارد که به آن راهحلگرایی گفته میشود و متأسفانه در سالهای اخیر در ساحت سیاستگذاری کشور رواج یافته است. در این شیوه، تصمیمگیرنده از پیش و به واسطهٔ پیشینهٔ تحصیلی و مطالعاتی یا تأثیرپذیری از یک گفتمان خاص، راهحلی مشخص را در ذهن میپروراند. سپس به جای آنکه از مسئله به سوی راهحل حرکت کند، مسیر معکوس را طی میکند و بر اساس آن، نظریه تغییر و روایت موردنظر خود را طراحی میکند و سپس میکوشد تا مسئله را به گونهای تبیین کند که به همان راهحل ازپیشتعیینشده منتهی شود. در چنین فرآیندی، ارتباط ارگانیک و واقعی میان مسئله و راهحل بهکلی گسسته میشود و جای آن را یک نسبتسازی ساختگی میگیرد.
آسیبهای ناشی از راهحلگرایی در فرآیند نقد و انتخاب یکی از مهمترین آسیبهای رویکرد راهحلگرا، در مرحلهٔ نقد گزینههای رقیب خود را نشان میدهد. در این مرحله، نقدها با هدفی پیشدستانه صورت میگیرد؛ به این معنا که گزینههای دیگر صرفاً برای آنکه رد شوند، مورد ارزیابی قرار میگیرند و معمولاً با کلیگوییهایی مانند «زمانبر بودن»، «هزینههای زیاد» یا «عدم هماهنگی با شرایط موجود» کنار زده میشوند، بدون آنکه استدلال فنی و مستند پشت این نقدها وجود داشته باشد. این نقدهای غیرعلمی و سطحی، در کنار تعصب فکری شدیدی که نسبت به راهحل موردنظر وجود دارد، فضایی میآفریند که در آن نقاط کور و ضعفهای جدی راهحل خودی نادیده گرفته میشود و دادهها در خدمت تایید ایده قرار میگیرند. در واقع، همان معیارهایی که برای نقد گزینههای دیگر به کار میروند، اگر با همان دقت بر روی راهحل منتخب اعمال شوند، به روشنی نشان میدهند که آن راهحل نیز به همان اندازه و چه بسا بیشتر آسیبپذیر و قابل نقد است. اما آنچه مانع از این نقد متقارن میشود، گفتمانسازی گستردهای است که در طول سالها شکل گرفته است. این گفتمان، از طریق روایتهای مکرر و اجماعسازیهای ساختگی، راهحل موردنظر را به عنوان «تنها راه چاره» تثبیت کرده و هر گزینهٔ دیگری را به حاشیه رانده است. این فرآیند در واقع نوعی برساخت اجتماعی است که به جای تحلیل علمی، بر پایهٔ اقناعسازی و حذف رقبا شکل میگیرد و در نهایت، سیاستگذار را به دام انتخابی میاندازد که ممکن است از همهٔ گزینههای ردشده پرهزینهتر باشد. ادامه ...
۵۹۲
۱۰:۲۳
سخنی با طرفداران حزباللهی لیبرالیسم اقتصادی در ایران
رضا پورکاویان
بخش اول
در سالهای اخیر، گفتمان لیبرالیسم اقتصادی در میان برخی از فعالان سیاسی و اقتصادی ایران که خود را وفادار به ارزشهای انقلاب و اسلام میدانند، رواج یافته است. این جریان که میتوان آن را طرفداران حزباللهی لیبرالیسم اقتصادی نامید، با تمسک به مفاهیم این مکتب اقتصادی، درصدد توجیه سیاستهای مبتنی بر اقتصاد بازار آزاد در چارچوب نظام جمهوری اسلامی برآمدهاند. با این حال، پرسشی که قابل مطرح است آن است که آیا میتوان لیبرالیسم را صرفاً بهعنوان یک نسخه اقتصادی پذیرفت و از لوازم فرهنگی، اخلاقی و هستیشناختی آن چشم پوشید؟ برای پاسخ به این سوال، باید ناسازگاریهای درونی این پروژه فکری را آشکار کرد و نشان داد که لیبرالیسم اقتصادی، حتی در صورت ارائه خوانش دینی، بهناگزیر امری ضداخلاقی و فردگرایانه است که با ارزشهای دینی، ملی و جمعی در تعارض بنیادین قرار دارد.
لیبرالیسم نافی ارزش اخلاقی و غایتمندیلیبرالیسم در بنمایههای فلسفی خود، یک نظریه اقتصادی محدود نیست، بلکه جهانبینی جامعی است که هستیشناسی، معرفتشناسی و روششناسی مختص به خود را دارد. ارزش لیبرالیسم دقیقاً در بیارزشی و غایتمندیزدایی از زندگی نهفته است. به بیان دیگر، لیبرالیسم با طرد هرگونه خیر عمومی و فضیلت مشترک، عرصه را برای ظهور و بروز ترجیحات فردی بهعنوان تنها مبنای کنش انسانی هموار میسازد. مکاینتایر، فیلسوف بزرگ اخلاق، در نقد خود بر پروژه روشنگری و مدرنیته لیبرال بهدرستی نشان میدهد که دنیای مدرن از باور به وجود خیر عمومی تهی شده است. در چنین جهانی، اخلاقزدایی رخ میدهد و تفکر قالب، نفع شخصی و ترجیحات فردی میشود. از این منظر، هیچ الگوی عام برای زندگی فضیلتمند وجود ندارد و هر کس حق اظهار نظر دارد و آنچه را که خود ترجیح میدهد، درست میپندارد. بنابراین، زندگی انسانها نه بر اساس مسئولیتهای جمعی و تعهدات اخلاقی، بلکه بر اساس سلیقهها و امیال شخصی سامان مییابد.این ویژگی لیبرالیسم، آن را با هرگونه نظام ارزشی مبتنی بر غایتمندی و سعادت جمعی ناسازگار میسازد. مکاینتایر تأکید میکند که در جوامع سنتی، فرد درون جماعتی معنادار جای میگرفت و نقشهای او با تعهدات و مسئولیتهایی تعریف میشد که خود زمینهساز رشد اخلاقی بودند. اما در جامعه مدرن و به دلیل فردگرایی لیبرال، ترجیحات فردی اولویت مییابند و سیاست، دیگر نقشه راه و مقصد مشخصی ندارد. اینجاست که مدیریت کارآمد و دیوانسالاری عقلانی جایگزین سعادتمندی و سرنوشت نیکو میشود و اخلاق که مقولهای جمعی است، در فردگرایی لیبرالی حل میشود.
بسطپذیری لیبرالیسم از اقتصاد تا فرهنگ هنگامیکه سخن از لیبرالیسم و احکام دینی آن به میان میآید، نباید تصور کرد که این گفتمان صرفاً به بازار یا احکام اقتصادی محدود میشود. لیبرالیسم، بهمثابه یک نظام فکری تمامعیار، صفر تا صد زندگی انسان را در بر میگیرد. از مفهوم «خود» و «هویت» گرفته تا روابط اجتماعی، سیاست، خانواده و حتی نسبت انسان با طبیعت، همگی تحت تأثیر منطق فردگرایانه لیبرال دچار دگرگونی میشوند. بنابراین، پذیرش نسخه اقتصادی لیبرالیسم، بهناگزیر انسان را بهسوی پذیرش سایر مؤلفههای آن سوق میدهد. این فرایند از روی اختیار و انتخاب آگاهانه نیست و بهواسطه نوعی سازوکار درونی گفتمان رخ میدهد. به عبارت دیگر، نمیتوان منطق نفع شخصی را در عرصه قیمتگذاری و مبادله پذیرفت، اما در حوزه فرهنگ، خانواده یا سیاست، پایبند به ارزشهای جمعی و غایتمدار باقی ماند. چراکه این منطق، خود را در تمام ابعاد زندگی بازتولید میکند و به تدریج، هنجارهای غیرلیبرال را به حاشیه میراند.از این منظر، طرفدارانی که در ایران به دنبال لیبرالیسم اقتصادی هستند، دچار نوعی خودفریبی معرفتیاند. آنها میخواهند از کارآمدی بازار آزاد بهره ببرند، اما همزمان از پیامدهای فرهنگی و اخلاقی آن، چون فردگرایی افراطی، عرفیشدن، مصرفگرایی و گسست پیوندهای اجتماعی، مصون بمانند.ادامه...
۹۵۰
۱۷:۱۹
مرکز ارزیابی سیاستی ایران
سخنی با طرفداران حزباللهی لیبرالیسم اقتصادی در ایران
رضا پورکاویان
بخش اول
در سالهای اخیر، گفتمان لیبرالیسم اقتصادی در میان برخی از فعالان سیاسی و اقتصادی ایران که خود را وفادار به ارزشهای انقلاب و اسلام میدانند، رواج یافته است. این جریان که میتوان آن را طرفداران حزباللهی لیبرالیسم اقتصادی نامید، با تمسک به مفاهیم این مکتب اقتصادی، درصدد توجیه سیاستهای مبتنی بر اقتصاد بازار آزاد در چارچوب نظام جمهوری اسلامی برآمدهاند. با این حال، پرسشی که قابل مطرح است آن است که آیا میتوان لیبرالیسم را صرفاً بهعنوان یک نسخه اقتصادی پذیرفت و از لوازم فرهنگی، اخلاقی و هستیشناختی آن چشم پوشید؟ برای پاسخ به این سوال، باید ناسازگاریهای درونی این پروژه فکری را آشکار کرد و نشان داد که لیبرالیسم اقتصادی، حتی در صورت ارائه خوانش دینی، بهناگزیر امری ضداخلاقی و فردگرایانه است که با ارزشهای دینی، ملی و جمعی در تعارض بنیادین قرار دارد.
لیبرالیسم نافی ارزش اخلاقی و غایتمندی لیبرالیسم در بنمایههای فلسفی خود، یک نظریه اقتصادی محدود نیست، بلکه جهانبینی جامعی است که هستیشناسی، معرفتشناسی و روششناسی مختص به خود را دارد. ارزش لیبرالیسم دقیقاً در بیارزشی و غایتمندیزدایی از زندگی نهفته است. به بیان دیگر، لیبرالیسم با طرد هرگونه خیر عمومی و فضیلت مشترک، عرصه را برای ظهور و بروز ترجیحات فردی بهعنوان تنها مبنای کنش انسانی هموار میسازد. مکاینتایر، فیلسوف بزرگ اخلاق، در نقد خود بر پروژه روشنگری و مدرنیته لیبرال بهدرستی نشان میدهد که دنیای مدرن از باور به وجود خیر عمومی تهی شده است. در چنین جهانی، اخلاقزدایی رخ میدهد و تفکر قالب، نفع شخصی و ترجیحات فردی میشود. از این منظر، هیچ الگوی عام برای زندگی فضیلتمند وجود ندارد و هر کس حق اظهار نظر دارد و آنچه را که خود ترجیح میدهد، درست میپندارد. بنابراین، زندگی انسانها نه بر اساس مسئولیتهای جمعی و تعهدات اخلاقی، بلکه بر اساس سلیقهها و امیال شخصی سامان مییابد. این ویژگی لیبرالیسم، آن را با هرگونه نظام ارزشی مبتنی بر غایتمندی و سعادت جمعی ناسازگار میسازد. مکاینتایر تأکید میکند که در جوامع سنتی، فرد درون جماعتی معنادار جای میگرفت و نقشهای او با تعهدات و مسئولیتهایی تعریف میشد که خود زمینهساز رشد اخلاقی بودند. اما در جامعه مدرن و به دلیل فردگرایی لیبرال، ترجیحات فردی اولویت مییابند و سیاست، دیگر نقشه راه و مقصد مشخصی ندارد. اینجاست که مدیریت کارآمد و دیوانسالاری عقلانی جایگزین سعادتمندی و سرنوشت نیکو میشود و اخلاق که مقولهای جمعی است، در فردگرایی لیبرالی حل میشود.
بسطپذیری لیبرالیسم از اقتصاد تا فرهنگ هنگامیکه سخن از لیبرالیسم و احکام دینی آن به میان میآید، نباید تصور کرد که این گفتمان صرفاً به بازار یا احکام اقتصادی محدود میشود. لیبرالیسم، بهمثابه یک نظام فکری تمامعیار، صفر تا صد زندگی انسان را در بر میگیرد. از مفهوم «خود» و «هویت» گرفته تا روابط اجتماعی، سیاست، خانواده و حتی نسبت انسان با طبیعت، همگی تحت تأثیر منطق فردگرایانه لیبرال دچار دگرگونی میشوند. بنابراین، پذیرش نسخه اقتصادی لیبرالیسم، بهناگزیر انسان را بهسوی پذیرش سایر مؤلفههای آن سوق میدهد. این فرایند از روی اختیار و انتخاب آگاهانه نیست و بهواسطه نوعی سازوکار درونی گفتمان رخ میدهد. به عبارت دیگر، نمیتوان منطق نفع شخصی را در عرصه قیمتگذاری و مبادله پذیرفت، اما در حوزه فرهنگ، خانواده یا سیاست، پایبند به ارزشهای جمعی و غایتمدار باقی ماند. چراکه این منطق، خود را در تمام ابعاد زندگی بازتولید میکند و به تدریج، هنجارهای غیرلیبرال را به حاشیه میراند. از این منظر، طرفدارانی که در ایران به دنبال لیبرالیسم اقتصادی هستند، دچار نوعی خودفریبی معرفتیاند. آنها میخواهند از کارآمدی بازار آزاد بهره ببرند، اما همزمان از پیامدهای فرهنگی و اخلاقی آن، چون فردگرایی افراطی، عرفیشدن، مصرفگرایی و گسست پیوندهای اجتماعی، مصون بمانند. ادامه...
۹۶۸
۱۷:۲۰
مرکز ارزیابی سیاستی ایران
بخش دوم
الهیات لیبرالیسم یکی از راهبردهایی که طی دهههای اخیر برای توجیه پذیرش لیبرالیسم در ایران بهکار گرفته شده، تلاش برای الهیاتیسازی آن است. در این چارچوب، کوشش میشود تا اصولی چون آزادی فردی، مالکیت خصوصی و رقابت اقتصادی، با استناد به متون دینی و سنت اسلامی، مشروعیت الهیاتی پیدا کنند. در نگاه نخست، ترکیب الهیات و لیبرالیسم مفهومی متناقض و نامأنوس به نظر میرسد؛ چراکه لیبرالیسم، بهمثابه جریانی برآمده از مدرنیته، عموماً در چارچوبی سکولار تعریف میشود. با این حال، برخی صاحبنظران بر این باورند که لیبرالیسم یا دستکم مؤلفههای بنیادین آن، ریشههایی الهیاتی دارد و در دل سنتهای دینی خاصی سر برآورده است. با این وجود، در مقابل، دیدگاهی رقیب وجود دارد که با پذیرش شباهتهای صوری، بنیان لیبرالیسم را اساساً غیردینی و سکولار میداند. مطابق این دیدگاه، در الهیات اسلامی، مالکیت حقیقی از آن خداست و مالکیت انسان، اعتباری و در طول مالکیت الهی تعریف میشود. ازاینرو، تصرف در مال، مشروط به قیود شرعی و اخلاقی است. حال آنکه لیبرالیسم، فرد را مالک نهایی و مستقل میداند و چنین قید الهیای را برنمیتابد. از این منظر، هرگونه تلاش برای الهیاتیسازی لیبرالیسم، نهایتاً به ناسازگاری نظری میانجامد. با این همه، فراتر از مجادلات نظری، آنچه در بستر ایران اهمیت دارد، شکلگیری یک برساخت الهیاتی از لیبرالیسم اقتصادی است که بهواسطه آن، اجرای سیاستهای لیبرالی یا شبهلیبرالی امکانپذیر شده است. در چند دهه گذشته، روایتسازیهای مداوم، این ذهنیت را تقویت کردهاند که در جامعه اسلامی ایران، میتوان سیاستهای لیبرالی را ذیل یک چارچوب ایدئولوژیک و دینی توجیه و بازنمایی کرد. به بیان دیگر، ایدئولوژی دینی بهعنوان پشتوانه و سپر سیاستهای اقتصادی لیبرال به کار گرفته میشود.
احیای ماکیاولیسم ماکیاولیسم، سازوکاری است که قبح اجتماعی لیبرالیسم را در ایران کاهش میدهد. در چنین وضعیتی، سیاستگذار میتواند سیاستهایی نزدیک به لیبرالیسم را پیش ببرد، مشروط بر آنکه برای آنها تبیینهای دینی فراهم شود. برای مثال، این تصور در ذهن برخی سیاستگذاران شکل میگیرد که اسلام و نظام اسلامی، برای رشد و عبور از تنگناها، نیازمند دولت یا سیاستگذاری قربانی است. بنابراین، اجرای سیاستهای اقتصادی پرهزینه، هرچند با کاهش مقبولیت اجتماعی همراه باشد و سرمایه نهادی را کاهش دهد، میتواند برای مجریان و بانیان سیاست، پاداش اخروی را در پی داشته باشد. در سطحی رادیکالتر، حتی پیامدهای منفی گسترده، از جمله ناآرامیهای اجتماعی، ذیل همین منطق قابل توجیه تلقی میشوند. از آنجاییکه هدف مقدس است، ابزار، با پیامدهای منفی، مشروعیت مییابد. در این چارچوب، لیبرالیسم الهیاتیشده، سیاستگذار را دچار نوعی سوگیری تأییدی میکند که در آن، پیشفرض «هدف، وسیله را توجیه میکند» بهطور نانوشته در پسزمینه ذهن تصمیمگیر شکل میگیرد. نکته مهم آن است که قربانی این الگوی فکری، صرفاً سیاستگذار نیست. حتی مشاوران و کارشناسانی که آگاهانه یا ناآگاهانه، سیاستگذار را به سمت چنین تصمیماتی سوق میدهند نیز به قربانیان ناخواسته این برساخت تبدیل میشوند که در آن، مرز میان تحلیل اقتصادی، توجیه ایدئولوژیک و مسئولیت اخلاقی، بهتدریج محو میشود. درست است که در کوتاهمدت کارآمد است، اما در بلندمدت، موجب تضاد گفتمانی و تغییر هویت خواهد شد.
ادامه...
۱K
۱۷:۲۱
۵۰۲
۱۸:۰۶
۱.۱K
۱۸:۳۶