۱۱۷
۴:۳۳
۱۱۹
۴:۳۴
عزیزان در آخرین روز کلاس ، ورزش صبحگاهی را فراموش نکنید
۱۱۹
۴:۳۵
۱۲۸
۴:۳۷
عزیزان دوستدار دانایی بمناسبت فرارسیدن عید "قربان" این داستان به شما تقدیم می شود ،با دقت بخوانید ولذت ببرید 











۱۲۴
۴:۳۸
#داستان #"عید قربان"
بچه های عزیز حضرت ابراهیم علیه السلام یکی از پیامبران بوداین پیامبر خدا پسری داشت به اسم اسماعیل که او هم از پیامبران بود.در یکی از شب ها حضرت ابراهیم علیه السلام در خواب دید که یه فرشته ای نزدش آمد و فرمود خداوند متعال می فرماید:اسماعیل فرزند خود را برای من قربانی کن.حضرت ابراهیم علیه السلام وحشت زده از خواب بیدار شد. و با خود فکر کرد که این خواب یه دستوری از خداست یا وسوسه شیطان.دو شب دیگر هم این خواب را دید و کاملا متوجه شد که مامور به انجام این کار شده است.صبح روز بعد به هاجر ( هاجر همسر حضرت ابراهیم علیه السلام و مادر اسماعیل بود ) گفت:برخیز و به اسماعیل لباس های زیبا بپوشان! زیرا می خواهم او را به مهمانی دوست بسیار بزرگی ببرمهاجر، اسماعیل را شستشو داد و معطر ساخت .حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهم السلام از هاجر خداحافظی کردندحضرت ابراهیم فرزند خود را برداشت و برای اینکه قربانی کردن اسماعیل از چشم مادرش دور باشد بسوی منا حرکت کرد ( بچه ها منا محلی است که در حدود ۱۰ کیلومتری مکه واقع شده است و حجاج در آنجا قربانی می کنند)در هنگام حرکت بسوی منا، در سه جا شیطان در برابر حضرت ابراهیم ظاهر شد و به وسوسه او پرداخت (این محل هم اکنون جمرات سه گانه است و حجاج به هر ستون از ستون شیطان که می رسند سنگ پرت می کنند)اما حضرت ابراهیم (ع) با اراده ای استواری که داشت شیطان را از نزدیک خود راند و بسوی منا ادامه مسیر داد.
دست های جوان خویش را بست و او را مانند قربانی به زمین خواباند و کارد خود را بر گلوی او گذاشت و محکم کشید اما کارد گلوی اسماعیل را نبرید. دو بار، سه بار اینکار تکرار شد اما ابراهیم (ع) در کمال تعجب دید که کارد گلوی اسماعیل را نمی برد.
بچه های عزیز اینجا بود که خداوند متعال در قرآن کریم فرموده اند (سوره صافات- آیات ۱۰۴ و ۱۰۵):
ای ابراهیم ! آن رویا را تحقق بخشیدی (و به ماموریت خود عمل کردی) سپس خداوند متعال قوچی را فرستاد و حضرت ابراهیم (ع) هم بسیار خوشحال شد و پسرش را بوسید و به جای او، گوسفندی که از بهشت برای او فرستاده شده بود را قربانی کرد.
از آن روز به بعد که روز قربان نام گرفت رسم و سنت شد که حجاج پس از انجام اعمال حج، حیوانی را قربانی کنند و گوشت آنرا در بین فقرا تقسیم نمایند و رضایت خداوند متعال را جلب کنند.
بچه های عزیز حضرت ابراهیم علیه السلام یکی از پیامبران بوداین پیامبر خدا پسری داشت به اسم اسماعیل که او هم از پیامبران بود.در یکی از شب ها حضرت ابراهیم علیه السلام در خواب دید که یه فرشته ای نزدش آمد و فرمود خداوند متعال می فرماید:اسماعیل فرزند خود را برای من قربانی کن.حضرت ابراهیم علیه السلام وحشت زده از خواب بیدار شد. و با خود فکر کرد که این خواب یه دستوری از خداست یا وسوسه شیطان.دو شب دیگر هم این خواب را دید و کاملا متوجه شد که مامور به انجام این کار شده است.صبح روز بعد به هاجر ( هاجر همسر حضرت ابراهیم علیه السلام و مادر اسماعیل بود ) گفت:برخیز و به اسماعیل لباس های زیبا بپوشان! زیرا می خواهم او را به مهمانی دوست بسیار بزرگی ببرمهاجر، اسماعیل را شستشو داد و معطر ساخت .حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهم السلام از هاجر خداحافظی کردندحضرت ابراهیم فرزند خود را برداشت و برای اینکه قربانی کردن اسماعیل از چشم مادرش دور باشد بسوی منا حرکت کرد ( بچه ها منا محلی است که در حدود ۱۰ کیلومتری مکه واقع شده است و حجاج در آنجا قربانی می کنند)در هنگام حرکت بسوی منا، در سه جا شیطان در برابر حضرت ابراهیم ظاهر شد و به وسوسه او پرداخت (این محل هم اکنون جمرات سه گانه است و حجاج به هر ستون از ستون شیطان که می رسند سنگ پرت می کنند)اما حضرت ابراهیم (ع) با اراده ای استواری که داشت شیطان را از نزدیک خود راند و بسوی منا ادامه مسیر داد.
دست های جوان خویش را بست و او را مانند قربانی به زمین خواباند و کارد خود را بر گلوی او گذاشت و محکم کشید اما کارد گلوی اسماعیل را نبرید. دو بار، سه بار اینکار تکرار شد اما ابراهیم (ع) در کمال تعجب دید که کارد گلوی اسماعیل را نمی برد.
بچه های عزیز اینجا بود که خداوند متعال در قرآن کریم فرموده اند (سوره صافات- آیات ۱۰۴ و ۱۰۵):
ای ابراهیم ! آن رویا را تحقق بخشیدی (و به ماموریت خود عمل کردی) سپس خداوند متعال قوچی را فرستاد و حضرت ابراهیم (ع) هم بسیار خوشحال شد و پسرش را بوسید و به جای او، گوسفندی که از بهشت برای او فرستاده شده بود را قربانی کرد.
از آن روز به بعد که روز قربان نام گرفت رسم و سنت شد که حجاج پس از انجام اعمال حج، حیوانی را قربانی کنند و گوشت آنرا در بین فقرا تقسیم نمایند و رضایت خداوند متعال را جلب کنند.
۱۶۶
۴:۳۸
۱۶۶
۴:۴۴
عزیزان کوشا : با توجه به این که کلاس ها پایان یافته لطفا از امروز فعالیتی ارسال نفرمایید 

۱۶۸
۴:۴۶
۲۰۰
۶:۰۳
به لطف خداوند امروز حاصل انگیزه ،تلاش واعتماد بنفس فرزندانمان در رقابت های منطقه ای به بار نشست واز میان" نه نفر" از شرکت کنندگان در "جشنواره فرهنگی_هنری "فردا" که در سطح دانش آموزان "منطقه شش"ودربخش "غیر حضوری" برگزار گردید "چهار نفر از عزیزان رتبه های برتر را کسب نمودند واثر یک نفر نیزعنوان " قابل تقدیر" را دریافت نمودضمن سپاس از تلاش این نوجوانان کوشا ،از خانواده های محترمی که درطول سال تحصیلی همراهی مداوم با واحد فرهنگی داشتند ودر جهت ارتقا فرزندشان تلاش نمودند قدردانی می نمایم 

"رتبه های اول "در سطح منطقه 
۱.آقای "هامان حاجی عبد الرحیم "پایه هفتم" در رشته "سفالگری






۲. آقای "محمد حسین نجاتی "پایه دهم" در رشته "کاشی کاری






"رتبه دوم "در سطح منطقه
۳.آقای "پارسا توخته "پایه یازدهم" رشته "هنگ درام"






"رتبه سوم "در سطح منطقه
۴.آقای امیر حسین داود آبادی "پایه هفتم" رشته "کاشی کاری"






قابل تقدیر 
۵.آقای "مهدی عشرتی "پایه هشتم" رشته "کاشی کاری "





از زحمات بی دریغ سرکار خانم "جلالی " مربی عزیز که در آموزش کاشی کاری نوجوانان عزیزتلاش زیادی نمودند قدردانی می نمایم


"لازم بذکر است هرگونه تقدیر یا هدیه ای از طرف منطقه ارسال گردد به این عزیزان تقدیم خواهدشد"
با سپاس_میرباقری
۱.آقای "هامان حاجی عبد الرحیم "پایه هفتم" در رشته "سفالگری
۲. آقای "محمد حسین نجاتی "پایه دهم" در رشته "کاشی کاری
۳.آقای "پارسا توخته "پایه یازدهم" رشته "هنگ درام"
۴.آقای امیر حسین داود آبادی "پایه هفتم" رشته "کاشی کاری"
۵.آقای "مهدی عشرتی "پایه هشتم" رشته "کاشی کاری "
از زحمات بی دریغ سرکار خانم "جلالی " مربی عزیز که در آموزش کاشی کاری نوجوانان عزیزتلاش زیادی نمودند قدردانی می نمایم
"لازم بذکر است هرگونه تقدیر یا هدیه ای از طرف منطقه ارسال گردد به این عزیزان تقدیم خواهدشد"
۱۴۲
۹:۰۷