یکی دوستی را که زمانها ندیده بود گفت: کجایی که مشتاق بودهام؟
گفت: مشتاقی به که ملولی.
دیر آمدى اى نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
معشوقه که دیر دیر بینند
آخر کم از آن که سیر بینند
شاهد که با رفیقان آید، به جفا کردن آمده است؛ به حکم آنکه از غیرت و مضادّت خالی نباشد.
سعدی| @ashar_shoara
گفت: مشتاقی به که ملولی.
دیر آمدى اى نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
معشوقه که دیر دیر بینند
آخر کم از آن که سیر بینند
شاهد که با رفیقان آید، به جفا کردن آمده است؛ به حکم آنکه از غیرت و مضادّت خالی نباشد.
سعدی| @ashar_shoara
۱.۷K
۱۰:۴۵
اگرچه هم قدم گردباد میگردم
دمی نرفته ز یادم که کمتر از گردم
چرا ز سینهٔ من دود آہ سر نزند؟
که کوهی از غم و آتشفشانی از دردم
نه پرخروش! که من، آبشار یخ زدهام
نه پرغرور! که آتشفشان دلسردم
فریب خوردهٔ عقلم، شکست خوردهٔ عشق
من از که شکوه کنم؟ چون به خود ستم کردم
همیشه جای شکایت ز خلق بسیار است
ولی برای تو از خود شکایت آوردم
فاضل_نظری| @ashar_shoara
دمی نرفته ز یادم که کمتر از گردم
چرا ز سینهٔ من دود آہ سر نزند؟
که کوهی از غم و آتشفشانی از دردم
نه پرخروش! که من، آبشار یخ زدهام
نه پرغرور! که آتشفشان دلسردم
فریب خوردهٔ عقلم، شکست خوردهٔ عشق
من از که شکوه کنم؟ چون به خود ستم کردم
همیشه جای شکایت ز خلق بسیار است
ولی برای تو از خود شکایت آوردم
فاضل_نظری| @ashar_shoara
۱.۵K
۱۵:۱۶
صفت خدای داری چو به سینهای درآیی
لمعان طور سینا تو ز سینه وانمایی
صفت چراغ داری چو به خانه شب درآیی
همه خانه نور گیرد ز فروغ روشنایی
صفت شراب داری تو به مجلسی که باشی
دو هزار شور و فتنه فکنی ز خوش لقایی...
مولانا| @ashar_shoara
لمعان طور سینا تو ز سینه وانمایی
صفت چراغ داری چو به خانه شب درآیی
همه خانه نور گیرد ز فروغ روشنایی
صفت شراب داری تو به مجلسی که باشی
دو هزار شور و فتنه فکنی ز خوش لقایی...
مولانا| @ashar_shoara
۱.۸K
۱۵:۱۶
یا رب! چه چشمهای است محبّت کهمن از آن
یک قطره آب خوردم و دریا گریستم..
واقف_لاهوری| @ashar_shoara
یک قطره آب خوردم و دریا گریستم..
واقف_لاهوری| @ashar_shoara
۱.۵K
۷:۱۳
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
والله که شهر بیتو مرا حبس میشود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت مینشود جستهایم ما
گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست جعد یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
مولانا| @ashar_shoara
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
والله که شهر بیتو مرا حبس میشود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت مینشود جستهایم ما
گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست جعد یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
مولانا| @ashar_shoara
۱.۴K
۱۳:۰۱
نخواهم رفتن از دنیا مگر در پای دیوارت
که تا در وقتِ جان دادن سرم بر آستان باشد
گر از رای تو برگردم، بخیل و ناجوانمردم
روان از من تمنّا کن که فرمانت روان باشد
به دریای غمت غرقم، گریزان از همه خلقم
گریزد دشمن از دشمن که تیرش در کمان باشد
خلایق در تو حیرانند و جای حیرت است الحق
که مَه را بر زمین بینند و مَه بر آسمان باشد
میانت را و مویت را اگر صد ره بپیمایی
میانت کمتر از موییّ و مویت تا میان باشد
سعدی
| @ashar_shoara
که تا در وقتِ جان دادن سرم بر آستان باشد
گر از رای تو برگردم، بخیل و ناجوانمردم
روان از من تمنّا کن که فرمانت روان باشد
به دریای غمت غرقم، گریزان از همه خلقم
گریزد دشمن از دشمن که تیرش در کمان باشد
خلایق در تو حیرانند و جای حیرت است الحق
که مَه را بر زمین بینند و مَه بر آسمان باشد
میانت را و مویت را اگر صد ره بپیمایی
میانت کمتر از موییّ و مویت تا میان باشد
سعدی
۵۷۳
۹:۳۹
مثل یک بغض، که هنگام سفر می شکند
دیدن دشمنی از دوست، کمر می شکند
چون اَجَل حکم به کشتار درختان بدهد
هرچه را "اَرِّه" نیانداخت، "تبر" می شکند
اوجِ شَقُّ الْقَمَر این ست که هنگام وداع
ماه در مردمکِ دیده ی تَر می شکند
از "قضا" قول مراعات گرفتیم ولی
آنچه را دست قضا نیست "قَدَر" می شکند
"ای که از کوچه ی معشوقه ما می گذری"
عاقبت پای تو هنگام گذر می شکند...!
رضا_گرجی
| @ashar_shoara
دیدن دشمنی از دوست، کمر می شکند
چون اَجَل حکم به کشتار درختان بدهد
هرچه را "اَرِّه" نیانداخت، "تبر" می شکند
اوجِ شَقُّ الْقَمَر این ست که هنگام وداع
ماه در مردمکِ دیده ی تَر می شکند
از "قضا" قول مراعات گرفتیم ولی
آنچه را دست قضا نیست "قَدَر" می شکند
"ای که از کوچه ی معشوقه ما می گذری"
عاقبت پای تو هنگام گذر می شکند...!
رضا_گرجی
۵۸۰
۹:۴۰
دستانت ،
دو نقش نبشتهء عربی نادرند
دو کتاب ... که نسخهء دیگری ندارند
پس دست از دستم برندار
تا بی سواد نمانم ....
نزار قبانی
| @ashar_shoara
دو نقش نبشتهء عربی نادرند
دو کتاب ... که نسخهء دیگری ندارند
پس دست از دستم برندار
تا بی سواد نمانم ....
نزار قبانی
۴۴۹
۱۲:۰۲