رهبر شهید:من به شما عرض کنم هیچ نظر کارشناسی که مخالف با نظر رهبری باشه مخالفت با ولایت نیست.
@Asheeree
۱۷۳
۵:۲۸
زندگی در فرهنگ
رهبر شهید: من به شما عرض کنم هیچ نظر کارشناسی که مخالف با نظر رهبری باشه مخالفت با ولایت نیست.
@Asheeree
سعید اشیری:
البته مستحضرید در خصوص جملهی «علیالاصول» رهبر گرامی، بر خلاف این مسئله رخ داده است؛ چون رهبر گرامی در موضوع جنگ و ماجرای تفاهم با امریکا، بر پایهی سیاستهای کلی نظام و فرامین و نظرات رهبر شهید و تجربه و کسب نظرات مشورتی کارشناسان، به نظر کارشناسی و فنّی خاصّی رسیده بودند اما قاطبهی اعضای شعام، نظر ایشان را تمکین نکردند و با اصرار بر نظر خود، این شرایط را ایجاد کردند که رهبری فعلاً امکانی برای تحقق نظر خود نداشته باشند.
نهایتاً این اعضا با پذیرش شروط رهبری و تعهد نسبت به اجرای آن، نظر کارشناسی خود (قاطبهی اعضای شعام) را مبنای سیاست و تدبیر جنگ گذاردند.
بحث دربارهی پیچیدگی این موضوع، خودش کار سخت و دشواری است اما نظر و تصمیم این اعضای شعام هم «غیر قانونی» نبوده است.
رهبر گرامی گویی دو مسیر در پیشرو داشتهاند:- اصرار و ابرام بر نظر کارشناسی خود و مکلف کردن مقامات برای اجرای آن حتی با این فرض که برخی از ایشان استعفاء کنند و برای کشور وضع جدیدی ایجاد کنند (مثلاً بحران یا تنش داخلی)؛- کوتاه آمدن از نظر کارشناسی و «اصولی» خود و مماشات با نظر کارشناسی و خطمشی دیگری که این ظرفیت را دارد که فهرستی از مهمترین شروط رهبری را محقق کند و مقامات نظام تعهد کنند آن شروط را اجرا کنند.
نهایتاً در منازعهی نظرات کارشناسی، آنچه باید فصلالخطاب باشد نظر رهبری است اما در ما نحن فیه، وضع متفاوتی رخ داده است که خلاف قانون نیست و فعلاً مصلحت در همین بوده است؛ بیشتر توضیح میدهم.
این دو مشی سیاستگذاری در مواجهه با امریکا در چند سال اخیر و در دورهی رهبر شهید، دقیقاً به همین نحو وجود داشته است.
رهبر شهید در فرایند درخواست و مطالبهی آمریکایی برای مذاکره (بهویژه در سال ۱۴۰۳)، با مذاکره کردن با آن شرایط، کاملاً مخالف بودند و این را صریحاً در بیانات خود طرح میکردند؛ از جمله آن تصریح بزرگ در ۱۹بهمن ۱۴۰۳:«با یک چنین دولتی مذاکره نباید کرد؛ مذاکره کردن عاقلانه نیست، هوشمندانه نیست، شرافتمندانه نیست.»
اما آنچه در فضای عمومی وجود داشت، ناگهان اعلام برنامهی مذاکرهی دولت با امریکا بود در فروردین ۱۴۰۴… که به جنگ ۱۲ روزه در خردادماه و کودتای دیماه و جنگ رمضان و نهایتاً «شهادت رهبری» انجامید.
از بهمن ۱۴۰۳ - و پیش از آن - تا ۱۱ اسفند ۱۴۰۴، این منازعه دقیقاً وجود داشت و اعضای شعام، با اصرار بر نظر کارشناسی خود، تدابیر دیگری را برای مواجهه با امریکا انتخاب کردند: «مصلحت کشور در مذاکره با آمریکاست».
در دورهی رهبری امام سید مجتبی خامنهای، در شعام، این اعضا همان اعضای قبلی هستند و منطق ایشان، تفاوت خاصی نکرده است؛ اینجا بود که رهبر گرامی از این الگوی جدید پرده برداشت و تصریح کرد که نه آن رهبر شهید و نه ایشان، با این خطمشی، «علیالاصول» موافق نیستند.اینکه اگر رهبر گرامی با این مشی مخالفند پس تدبیرشان چیست؟ پاسخش در فهرست مفصلی از سخنرانیها و بیانات رهبر شهید و مکتوبات و پیامهای رهبر جدید آمده است. در این یادداشت، بخشی از این دیدگاه را توضیح دادهام:https://eitaa.com/drashiri/2298
این نکته، حاکی از تفاوت بزرگ در سطح انتخاب سیاست و خطمشی مواجهه با آمریکاست؛ هیچکدام خلاف قانون نیست اما قاطبهی اعضای شعام، سیاست رهبر شهید و رهبر جدید را «قابل اجرا» نمیدانند؛ و چون ایشان متولی اجرای سیاستهای کلی کشور هستند، نظرشان آنچنان موضوعیت دارد که هر دو رهبر بزرگوار از اعمال نظر و سیاست خود کوتاه آمدند.
این مناقشه، با تصریح رهبر گرامی به جملهی «علیالاصول»، وضع جدیدی را ایجاد کرده است: از حالا به بعد، مردم باید بدانند که این تعارض هست؛ چرا؟ چون مردم ایران، مبعوث شدهاند و حالا نقش متفاوتی را برعهده گرفتهاند.
تاکید میکنم تفاوت نظر اکثر اعضای شعام با نظر هر دو رهبر بزرگوار انقلاب، به معنای مخالفت با رهبری و نیز خیانت و از این قبیل نیست، همچنان که عرض شد از حیث قانونی، این مقامات، متولی اجرای این سیاستها هستند و امین نظام و رهبری هستند و عامل اصلی این نظر و سیاست متفاوت، به قابلیتهای اجرایی این دو نظر برمیگردد. البته قبول دارم که این نکته، بسیار موضوع صعب و پیچیدهای است.
@Asheeree
البته مستحضرید در خصوص جملهی «علیالاصول» رهبر گرامی، بر خلاف این مسئله رخ داده است؛ چون رهبر گرامی در موضوع جنگ و ماجرای تفاهم با امریکا، بر پایهی سیاستهای کلی نظام و فرامین و نظرات رهبر شهید و تجربه و کسب نظرات مشورتی کارشناسان، به نظر کارشناسی و فنّی خاصّی رسیده بودند اما قاطبهی اعضای شعام، نظر ایشان را تمکین نکردند و با اصرار بر نظر خود، این شرایط را ایجاد کردند که رهبری فعلاً امکانی برای تحقق نظر خود نداشته باشند.
نهایتاً این اعضا با پذیرش شروط رهبری و تعهد نسبت به اجرای آن، نظر کارشناسی خود (قاطبهی اعضای شعام) را مبنای سیاست و تدبیر جنگ گذاردند.
بحث دربارهی پیچیدگی این موضوع، خودش کار سخت و دشواری است اما نظر و تصمیم این اعضای شعام هم «غیر قانونی» نبوده است.
رهبر گرامی گویی دو مسیر در پیشرو داشتهاند:- اصرار و ابرام بر نظر کارشناسی خود و مکلف کردن مقامات برای اجرای آن حتی با این فرض که برخی از ایشان استعفاء کنند و برای کشور وضع جدیدی ایجاد کنند (مثلاً بحران یا تنش داخلی)؛- کوتاه آمدن از نظر کارشناسی و «اصولی» خود و مماشات با نظر کارشناسی و خطمشی دیگری که این ظرفیت را دارد که فهرستی از مهمترین شروط رهبری را محقق کند و مقامات نظام تعهد کنند آن شروط را اجرا کنند.
نهایتاً در منازعهی نظرات کارشناسی، آنچه باید فصلالخطاب باشد نظر رهبری است اما در ما نحن فیه، وضع متفاوتی رخ داده است که خلاف قانون نیست و فعلاً مصلحت در همین بوده است؛ بیشتر توضیح میدهم.
این دو مشی سیاستگذاری در مواجهه با امریکا در چند سال اخیر و در دورهی رهبر شهید، دقیقاً به همین نحو وجود داشته است.
رهبر شهید در فرایند درخواست و مطالبهی آمریکایی برای مذاکره (بهویژه در سال ۱۴۰۳)، با مذاکره کردن با آن شرایط، کاملاً مخالف بودند و این را صریحاً در بیانات خود طرح میکردند؛ از جمله آن تصریح بزرگ در ۱۹بهمن ۱۴۰۳:«با یک چنین دولتی مذاکره نباید کرد؛ مذاکره کردن عاقلانه نیست، هوشمندانه نیست، شرافتمندانه نیست.»
اما آنچه در فضای عمومی وجود داشت، ناگهان اعلام برنامهی مذاکرهی دولت با امریکا بود در فروردین ۱۴۰۴… که به جنگ ۱۲ روزه در خردادماه و کودتای دیماه و جنگ رمضان و نهایتاً «شهادت رهبری» انجامید.
از بهمن ۱۴۰۳ - و پیش از آن - تا ۱۱ اسفند ۱۴۰۴، این منازعه دقیقاً وجود داشت و اعضای شعام، با اصرار بر نظر کارشناسی خود، تدابیر دیگری را برای مواجهه با امریکا انتخاب کردند: «مصلحت کشور در مذاکره با آمریکاست».
در دورهی رهبری امام سید مجتبی خامنهای، در شعام، این اعضا همان اعضای قبلی هستند و منطق ایشان، تفاوت خاصی نکرده است؛ اینجا بود که رهبر گرامی از این الگوی جدید پرده برداشت و تصریح کرد که نه آن رهبر شهید و نه ایشان، با این خطمشی، «علیالاصول» موافق نیستند.اینکه اگر رهبر گرامی با این مشی مخالفند پس تدبیرشان چیست؟ پاسخش در فهرست مفصلی از سخنرانیها و بیانات رهبر شهید و مکتوبات و پیامهای رهبر جدید آمده است. در این یادداشت، بخشی از این دیدگاه را توضیح دادهام:https://eitaa.com/drashiri/2298
این نکته، حاکی از تفاوت بزرگ در سطح انتخاب سیاست و خطمشی مواجهه با آمریکاست؛ هیچکدام خلاف قانون نیست اما قاطبهی اعضای شعام، سیاست رهبر شهید و رهبر جدید را «قابل اجرا» نمیدانند؛ و چون ایشان متولی اجرای سیاستهای کلی کشور هستند، نظرشان آنچنان موضوعیت دارد که هر دو رهبر بزرگوار از اعمال نظر و سیاست خود کوتاه آمدند.
این مناقشه، با تصریح رهبر گرامی به جملهی «علیالاصول»، وضع جدیدی را ایجاد کرده است: از حالا به بعد، مردم باید بدانند که این تعارض هست؛ چرا؟ چون مردم ایران، مبعوث شدهاند و حالا نقش متفاوتی را برعهده گرفتهاند.
تاکید میکنم تفاوت نظر اکثر اعضای شعام با نظر هر دو رهبر بزرگوار انقلاب، به معنای مخالفت با رهبری و نیز خیانت و از این قبیل نیست، همچنان که عرض شد از حیث قانونی، این مقامات، متولی اجرای این سیاستها هستند و امین نظام و رهبری هستند و عامل اصلی این نظر و سیاست متفاوت، به قابلیتهای اجرایی این دو نظر برمیگردد. البته قبول دارم که این نکته، بسیار موضوع صعب و پیچیدهای است.
۲۲۸
۵:۳۴
واکاوی نقدهای صریح و ضمنی در پیام رهبر انقلاب به مناسبت هفتهی قوهی قضائیه /1
سعید اشیری
بخش اول: نشانههای آشکار انتقادی
۱. فاصله میان وضع موجود و «تراز مطلوب»رهبر انقلاب میفرمایند همهی قوا باید عملکرد خود را با «تراز مطلوب نظام مقدس جمهوری اسلامی و شأن والای ملت» تنظیم و بازآرایی کنند. کاربرد «بازآرایی» نشان میدهد وضع فعلی، دستکم از منظر وضع مطلوب نظام، به «تنظیم مجدد» نیازمند است.
۲. تصریح به اصلاح و بازسازی در داخل خود قوهعبارت «این مستلزم پیگیری روند اصلاح و بازسازی در داخل خود این قوه نیز میباشد»، از مهمترین نشانههای آشکار انتقادی است. این جمله صرف توصیه اخلاقی نیست؛ از نیاز به اصلاح درونی، فرآیندی و سازمانی سخن میگوید.
۳. تبدیل انتظار عمومی به معیار داوری عملکردجملهی «اکنون انتظار عمومی جامعه آن است که شاهد تأکید عملی بر این امر در عملکرد قوه قضائیه باشند» یعنی مردم هنوز «تحقق عینی تحول» را به اندازهی کافی مشاهده نکردهاند. این، نقدی روشن به فاصلهی میان وعده و تجربه روزمرهی مردم است.
۴. تقابل صریح میان سند و واقعیتاین تعبیر ناظر است به مقوله و مطالبهی تحول قضائی؛ اینکه باید «از کلمات درجشده در سند تحول و طرحها و نقشههای راه، به فعلیت رسیده» باشد و دلالت میکند که اسناد، برنامهها و نقشههای راه هنوز به اندازه لازم در میدان اجرا ننشسته اند. نقد اصلی در اینجا، نقد اجرایی و عملیاتی است، نه نقد نظری و مفهومی.
۵. فهرست شاخصهایی که هنوز باید در زندگی مردم دیده شوندقاطعیت در مقابله با فساد، کاهش تضییع حقوق، سرعت رسیدگی، سلامت و اتقان آراء، و دسترسی آسانتر به عدالت، همگی بهصورت هدف آینده بیان شدهاند. این ساختار زبانی میگوید در هر یک از این محورها، یا کمبود وجود دارد یا دستکم آثار آن برای مردم به اندازهی کافی محسوس نشده است. تأکید بر «توصیهها و تأکیدات مفصّل رهبر عظیمالشأن شهید قدسالله نفسهالزکیه *بارها بیان شده» معنای این شاخصها و تأکیدها را پررنگتر و واضحتر میکند.
۶. هشدار درباره نفوذ، سفارش و امتیاز آشنایی*از شدیدترین بخشهای انتقادی پیام، اینجاست: «باب سفارش و توصیه» باید به طور کلی مسدود شود و داشتن آشنا در بخش هایی از قوه نباید «هیچ مزیتی» باشد. این صرفاً یک آرمان کلی نیست؛ طرح آن در چنین پیام رسمی، نشان میدهد رهبر انقلاب احتمال یا واقعیت سازوکارهای غیر رسمی، تبعیض، توصیهپذیری یا احساس تبعیض را مسئلهای جدی میدانند.
۷. تأکید بر مهار صاحبان قدرتاینکه کسانی که «به نوعی از قدرتی برخوردارند» نباید جرأت تعدی به حقوق دیگران داشته باشند، اخطار و توجهی آشکار است به خطر مصونیت صاحبان نفوذ در نظام قضائی کشور. این بخش، عدالت قضائی را از سطح رسیدگی به دعاوی عادی فراتر میبرد و آن را معیار کنترل قدرت میداند.
۸. مطالبهی پیگیری قضائی جنایات خارجی با لحن الزامآوردر موضوع جنگهای تحمیلی دوم و سوم، پیام از «باید با جدیت دنبال شود»، «توجه و اهتمام به اجرای دستور» و «پیگیری مستمر تا وصول به حکم» سخن میگوید. این تعابیر و واژگان نشان میدهند اقدامات مورد انتظار، هنوز نیازمند شتاب، انسجام و پیگیری سازمانیافتهتر است.
۹. واگذاری «کلید موفقیت» به اجرای توصیه های پیشینعبارت «توجه جدی به آنها و تلاش برای تحققشان که کلید موفقیت مسئولان محترم قوه قضائیه محسوب میشود» دلالت دارد که توصیههای پیشین هنوز به حدّ تحقق کامل نرسیدهاند؛ وگرنه محور پیام، گزارش دستاوردها و تثبیت موفقیت بود نه بازگشت دوباره به الزامات گذشته.
@Asheeree
سعید اشیری
بخش اول: نشانههای آشکار انتقادی
۱. فاصله میان وضع موجود و «تراز مطلوب»رهبر انقلاب میفرمایند همهی قوا باید عملکرد خود را با «تراز مطلوب نظام مقدس جمهوری اسلامی و شأن والای ملت» تنظیم و بازآرایی کنند. کاربرد «بازآرایی» نشان میدهد وضع فعلی، دستکم از منظر وضع مطلوب نظام، به «تنظیم مجدد» نیازمند است.
۲. تصریح به اصلاح و بازسازی در داخل خود قوهعبارت «این مستلزم پیگیری روند اصلاح و بازسازی در داخل خود این قوه نیز میباشد»، از مهمترین نشانههای آشکار انتقادی است. این جمله صرف توصیه اخلاقی نیست؛ از نیاز به اصلاح درونی، فرآیندی و سازمانی سخن میگوید.
۳. تبدیل انتظار عمومی به معیار داوری عملکردجملهی «اکنون انتظار عمومی جامعه آن است که شاهد تأکید عملی بر این امر در عملکرد قوه قضائیه باشند» یعنی مردم هنوز «تحقق عینی تحول» را به اندازهی کافی مشاهده نکردهاند. این، نقدی روشن به فاصلهی میان وعده و تجربه روزمرهی مردم است.
۴. تقابل صریح میان سند و واقعیتاین تعبیر ناظر است به مقوله و مطالبهی تحول قضائی؛ اینکه باید «از کلمات درجشده در سند تحول و طرحها و نقشههای راه، به فعلیت رسیده» باشد و دلالت میکند که اسناد، برنامهها و نقشههای راه هنوز به اندازه لازم در میدان اجرا ننشسته اند. نقد اصلی در اینجا، نقد اجرایی و عملیاتی است، نه نقد نظری و مفهومی.
۵. فهرست شاخصهایی که هنوز باید در زندگی مردم دیده شوندقاطعیت در مقابله با فساد، کاهش تضییع حقوق، سرعت رسیدگی، سلامت و اتقان آراء، و دسترسی آسانتر به عدالت، همگی بهصورت هدف آینده بیان شدهاند. این ساختار زبانی میگوید در هر یک از این محورها، یا کمبود وجود دارد یا دستکم آثار آن برای مردم به اندازهی کافی محسوس نشده است. تأکید بر «توصیهها و تأکیدات مفصّل رهبر عظیمالشأن شهید قدسالله نفسهالزکیه *بارها بیان شده» معنای این شاخصها و تأکیدها را پررنگتر و واضحتر میکند.
۶. هشدار درباره نفوذ، سفارش و امتیاز آشنایی*از شدیدترین بخشهای انتقادی پیام، اینجاست: «باب سفارش و توصیه» باید به طور کلی مسدود شود و داشتن آشنا در بخش هایی از قوه نباید «هیچ مزیتی» باشد. این صرفاً یک آرمان کلی نیست؛ طرح آن در چنین پیام رسمی، نشان میدهد رهبر انقلاب احتمال یا واقعیت سازوکارهای غیر رسمی، تبعیض، توصیهپذیری یا احساس تبعیض را مسئلهای جدی میدانند.
۷. تأکید بر مهار صاحبان قدرتاینکه کسانی که «به نوعی از قدرتی برخوردارند» نباید جرأت تعدی به حقوق دیگران داشته باشند، اخطار و توجهی آشکار است به خطر مصونیت صاحبان نفوذ در نظام قضائی کشور. این بخش، عدالت قضائی را از سطح رسیدگی به دعاوی عادی فراتر میبرد و آن را معیار کنترل قدرت میداند.
۸. مطالبهی پیگیری قضائی جنایات خارجی با لحن الزامآوردر موضوع جنگهای تحمیلی دوم و سوم، پیام از «باید با جدیت دنبال شود»، «توجه و اهتمام به اجرای دستور» و «پیگیری مستمر تا وصول به حکم» سخن میگوید. این تعابیر و واژگان نشان میدهند اقدامات مورد انتظار، هنوز نیازمند شتاب، انسجام و پیگیری سازمانیافتهتر است.
۹. واگذاری «کلید موفقیت» به اجرای توصیه های پیشینعبارت «توجه جدی به آنها و تلاش برای تحققشان که کلید موفقیت مسئولان محترم قوه قضائیه محسوب میشود» دلالت دارد که توصیههای پیشین هنوز به حدّ تحقق کامل نرسیدهاند؛ وگرنه محور پیام، گزارش دستاوردها و تثبیت موفقیت بود نه بازگشت دوباره به الزامات گذشته.
۵۵۷
۱:۵۳
زندگی در فرهنگ
واکاوی نقدهای صریح و ضمنی در پیام رهبر انقلاب به مناسبت هفتهی قوهی قضائیه /1 سعید اشیری بخش اول: نشانههای آشکار انتقادی ۱. فاصله میان وضع موجود و «تراز مطلوب» رهبر انقلاب میفرمایند همهی قوا باید عملکرد خود را با «تراز مطلوب نظام مقدس جمهوری اسلامی و شأن والای ملت» تنظیم و بازآرایی کنند. کاربرد «بازآرایی» نشان میدهد وضع فعلی، دستکم از منظر وضع مطلوب نظام، به «تنظیم مجدد» نیازمند است. ۲. تصریح به اصلاح و بازسازی در داخل خود قوه عبارت «این مستلزم پیگیری روند اصلاح و بازسازی در داخل خود این قوه نیز میباشد»، از مهمترین نشانههای آشکار انتقادی است. این جمله صرف توصیه اخلاقی نیست؛ از نیاز به اصلاح درونی، فرآیندی و سازمانی سخن میگوید. ۳. تبدیل انتظار عمومی به معیار داوری عملکرد جملهی «اکنون انتظار عمومی جامعه آن است که شاهد تأکید عملی بر این امر در عملکرد قوه قضائیه باشند» یعنی مردم هنوز «تحقق عینی تحول» را به اندازهی کافی مشاهده نکردهاند. این، نقدی روشن به فاصلهی میان وعده و تجربه روزمرهی مردم است. ۴. تقابل صریح میان سند و واقعیت این تعبیر ناظر است به مقوله و مطالبهی تحول قضائی؛ اینکه باید «از کلمات درجشده در سند تحول و طرحها و نقشههای راه، به فعلیت رسیده» باشد و دلالت میکند که اسناد، برنامهها و نقشههای راه هنوز به اندازه لازم در میدان اجرا ننشسته اند. نقد اصلی در اینجا، نقد اجرایی و عملیاتی است، نه نقد نظری و مفهومی. ۵. فهرست شاخصهایی که هنوز باید در زندگی مردم دیده شوند قاطعیت در مقابله با فساد، کاهش تضییع حقوق، سرعت رسیدگی، سلامت و اتقان آراء، و دسترسی آسانتر به عدالت، همگی بهصورت هدف آینده بیان شدهاند. این ساختار زبانی میگوید در هر یک از این محورها، یا کمبود وجود دارد یا دستکم آثار آن برای مردم به اندازهی کافی محسوس نشده است. تأکید بر «توصیهها و تأکیدات مفصّل رهبر عظیمالشأن شهید قدسالله نفسهالزکیه *بارها بیان شده» معنای این شاخصها و تأکیدها را پررنگتر و واضحتر میکند. ۶. هشدار درباره نفوذ، سفارش و امتیاز آشنایی* از شدیدترین بخشهای انتقادی پیام، اینجاست: «باب سفارش و توصیه» باید به طور کلی مسدود شود و داشتن آشنا در بخش هایی از قوه نباید «هیچ مزیتی» باشد. این صرفاً یک آرمان کلی نیست؛ طرح آن در چنین پیام رسمی، نشان میدهد رهبر انقلاب احتمال یا واقعیت سازوکارهای غیر رسمی، تبعیض، توصیهپذیری یا احساس تبعیض را مسئلهای جدی میدانند. ۷. تأکید بر مهار صاحبان قدرت اینکه کسانی که «به نوعی از قدرتی برخوردارند» نباید جرأت تعدی به حقوق دیگران داشته باشند، اخطار و توجهی آشکار است به خطر مصونیت صاحبان نفوذ در نظام قضائی کشور. این بخش، عدالت قضائی را از سطح رسیدگی به دعاوی عادی فراتر میبرد و آن را معیار کنترل قدرت میداند. ۸. مطالبهی پیگیری قضائی جنایات خارجی با لحن الزامآور در موضوع جنگهای تحمیلی دوم و سوم، پیام از «باید با جدیت دنبال شود»، «توجه و اهتمام به اجرای دستور» و «پیگیری مستمر تا وصول به حکم» سخن میگوید. این تعابیر و واژگان نشان میدهند اقدامات مورد انتظار، هنوز نیازمند شتاب، انسجام و پیگیری سازمانیافتهتر است. ۹. واگذاری «کلید موفقیت» به اجرای توصیه های پیشین عبارت «توجه جدی به آنها و تلاش برای تحققشان که کلید موفقیت مسئولان محترم قوه قضائیه محسوب میشود» دلالت دارد که توصیههای پیشین هنوز به حدّ تحقق کامل نرسیدهاند؛ وگرنه محور پیام، گزارش دستاوردها و تثبیت موفقیت بود نه بازگشت دوباره به الزامات گذشته.
@Asheeree
واکاوی نقدهای صریح و ضمنی در پیام رهبر انقلاب به مناسبت هفتهی قوهی قضائیه /2
سعید اشیری
بخش دوم: تعریضهای پنهانتر
میتوان از منطق پنهان پیام، در تمایز میان سه سطح، سخن گفت: یک. شأن قوه قضائیهدو. سند تحول قضائیسه. عملکرد واقعی قوه و زندگی مردم.
در این پیام، شأن قوه، بسیار والا توصیف می شود؛ سند تحول نیز وجود دارد اما داوری نهایی به آنجا منتقل میشود که مردم در دادگاه، مجتمع قضائی، فضای عمومی و زندگی روزمره چه میبینند. این جابهجایی معیار، تعریضی جدی است: مشروعیت عملی قوه نه با عنوان، نه با برنامه و نه با گزارش اداری بلکه با تجربهی ملموس مردم از عدالت سنجیده میشود.
همچنین، پیوند دادن قوهی قضائیه با شهید بهشتی، صرف تجلیل تاریخی نیست. شهید بهشتی به عنوان الگوی قوهای معرفی میشود که برای اقامهی حق و اصلاح امت «تلاش بیوقفه» داشت. این مقایسه، به صورت تلویحی، سطح توقع از مدیریت امروز را بالا می برد: قوه باید در حدّ شأن شهید بهشتی و انقلاب عمل کند، نه در حد ادارهی عادی یک دستگاه.
آیا پیام راه تغییر ساختاری و مدیریتی را باز می کند؟بله، اما با ملاحظاتی.عبارتهای «بازآرایی»، «اصلاح و بازسازی در داخل خود قوه»، «تمهیدات و الزامات گوناگون» و از این قبیل، ظرفیت روشن برای تغییر در ساختارها، فرآیندها، سازوکارهای نظارتی، انتصابها، کنترل نفوذ، رسیدگی قضائی و شاخصهای ارزیابی عملکرد ایجاد میکند.
اما متن، هیچ جا به طور مستقیم از تغییر رئیس قوه، جابهجایی اشخاص یا نارضایتی از فرد مشخص سخن نمیگوید. تفسیر دقیقتر چنین است: پیام، مطالبهی بازسازی مدیریتی و نهادی را مطرح میکند و مسئولیت تحقق آن را به مسئولان قوه معطوف میکند، نه اینکه تغییر افراد را صریحاً اعلام کند.
آیا جملهای از رضایت رهبری از عملکرد قوه وجود دارد؟خیر؛ در متن، جملهی صریحی از رضایت یا تقدیر از عملکرد جاری قوه قضائیه دیده نمیشود. عباراتی مانند «مسئولان محترم قوه قضائیه» ادب و احترام اداری است، نه اعلام رضایت. همچنین توصیف جایگاه قوه بهعنوان نهادی «کمنظیر و بلکه بیبدیل» ناظر به ظرفیت و شأن ذاتی قوه در نظام است، نه ارزیابی مثبت از کارنامهی فعلی آن.
بخش سوم: برآینددر مجموع، این پیام را باید پیام اعتماد به ظرفیت قوه، همراه با نارضایتی از کفایت تحقق تحول قضائی در میدان عمل دانست؛ پیامی که از مدیریت قوه میخواهد عدالت را از اسناد و شعارها به تجربهی محسوس مردم تبدیل کند.
این پیام را اگر از حیث گفتمانی، مرتبط با جمله و فضای معنایی «علیالاصول» بخوانیم، بیش از آنکه متن، حاوی تقدیر و رضایت از وضع موجود باشد، در پی نزدیک شدن به «تراز مطلوب» است. در پیام، صریحاً نامی از رئیس قوه برده نشده است اما مخاطب واقعی آن، مجموعهی مدیریت و مسئولان قوهی قضائیه است. بنابراین، از متن نمیتوان ناظر به نارضایتی از رئیس قوه یا تغییر مدیریتی، حکم قطعی داد اما می توان گفت پیام، نقدی صریح و نسبتاً رادیکال است به وضعیت نهادی و مدیریتی این قوه، با دلالت روشن بر ضرورت بازسازی درون قوه.
@drAshiri
سعید اشیری
بخش دوم: تعریضهای پنهانتر
میتوان از منطق پنهان پیام، در تمایز میان سه سطح، سخن گفت: یک. شأن قوه قضائیهدو. سند تحول قضائیسه. عملکرد واقعی قوه و زندگی مردم.
در این پیام، شأن قوه، بسیار والا توصیف می شود؛ سند تحول نیز وجود دارد اما داوری نهایی به آنجا منتقل میشود که مردم در دادگاه، مجتمع قضائی، فضای عمومی و زندگی روزمره چه میبینند. این جابهجایی معیار، تعریضی جدی است: مشروعیت عملی قوه نه با عنوان، نه با برنامه و نه با گزارش اداری بلکه با تجربهی ملموس مردم از عدالت سنجیده میشود.
همچنین، پیوند دادن قوهی قضائیه با شهید بهشتی، صرف تجلیل تاریخی نیست. شهید بهشتی به عنوان الگوی قوهای معرفی میشود که برای اقامهی حق و اصلاح امت «تلاش بیوقفه» داشت. این مقایسه، به صورت تلویحی، سطح توقع از مدیریت امروز را بالا می برد: قوه باید در حدّ شأن شهید بهشتی و انقلاب عمل کند، نه در حد ادارهی عادی یک دستگاه.
آیا پیام راه تغییر ساختاری و مدیریتی را باز می کند؟بله، اما با ملاحظاتی.عبارتهای «بازآرایی»، «اصلاح و بازسازی در داخل خود قوه»، «تمهیدات و الزامات گوناگون» و از این قبیل، ظرفیت روشن برای تغییر در ساختارها، فرآیندها، سازوکارهای نظارتی، انتصابها، کنترل نفوذ، رسیدگی قضائی و شاخصهای ارزیابی عملکرد ایجاد میکند.
اما متن، هیچ جا به طور مستقیم از تغییر رئیس قوه، جابهجایی اشخاص یا نارضایتی از فرد مشخص سخن نمیگوید. تفسیر دقیقتر چنین است: پیام، مطالبهی بازسازی مدیریتی و نهادی را مطرح میکند و مسئولیت تحقق آن را به مسئولان قوه معطوف میکند، نه اینکه تغییر افراد را صریحاً اعلام کند.
آیا جملهای از رضایت رهبری از عملکرد قوه وجود دارد؟خیر؛ در متن، جملهی صریحی از رضایت یا تقدیر از عملکرد جاری قوه قضائیه دیده نمیشود. عباراتی مانند «مسئولان محترم قوه قضائیه» ادب و احترام اداری است، نه اعلام رضایت. همچنین توصیف جایگاه قوه بهعنوان نهادی «کمنظیر و بلکه بیبدیل» ناظر به ظرفیت و شأن ذاتی قوه در نظام است، نه ارزیابی مثبت از کارنامهی فعلی آن.
بخش سوم: برآینددر مجموع، این پیام را باید پیام اعتماد به ظرفیت قوه، همراه با نارضایتی از کفایت تحقق تحول قضائی در میدان عمل دانست؛ پیامی که از مدیریت قوه میخواهد عدالت را از اسناد و شعارها به تجربهی محسوس مردم تبدیل کند.
این پیام را اگر از حیث گفتمانی، مرتبط با جمله و فضای معنایی «علیالاصول» بخوانیم، بیش از آنکه متن، حاوی تقدیر و رضایت از وضع موجود باشد، در پی نزدیک شدن به «تراز مطلوب» است. در پیام، صریحاً نامی از رئیس قوه برده نشده است اما مخاطب واقعی آن، مجموعهی مدیریت و مسئولان قوهی قضائیه است. بنابراین، از متن نمیتوان ناظر به نارضایتی از رئیس قوه یا تغییر مدیریتی، حکم قطعی داد اما می توان گفت پیام، نقدی صریح و نسبتاً رادیکال است به وضعیت نهادی و مدیریتی این قوه، با دلالت روشن بر ضرورت بازسازی درون قوه.
۶۴۴
۲:۰۹
معادلات راهبردی پساجنگ
سعید اشیری۱۰ تیر ۱۴۰۵
تشییع رهبر شهیدمان، وقته و رویدادی تاریخی خواهد بود که روند و شرایط جدیدی را بهویژه در ایران ایجاد خواهد کرد؛ غرض اصلی در این یادداشت، ارائهی یک برآیند و جمعبندی از شرایط چندماه گذشته تا امروز است.
معادله اهرمهاپیروزی پساجنگ نه در پایان آتش بلکه در حفظ و بازتولید اهرمهای قدرت ست: قدرت دریایی، توان موشکی و پهپادی، عمق منطقهای، ظرفیت سایبری و امکان ایجاد غافلگیری. هر اهرمی که به ابزار معامله تبدیل نشود، دیر یا زود هدف فرسایش خواهد بود.
معادلهی زماندشمن میکوشد ایران را در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» نگه دارد تا فرصت بازسازی، ابتکار و تبدیل توان نظامی به دستاورد سیاسی و اقتصادی از ایران گرفته شود. پاسخ ایران باید تبدیل زمان از عامل فرسایش به عامل انباشت قدرت باشد؛ چگونه؟ با افزایش کارآمدی داخلی از مسیر روحیه و مدیریت جهادی.
معادلهی تنگه و خلیج فارستنگه هرمز، شمشیر ایران و صنعت هستهای، سپر ماست؛ این، دکترین نوین امنیتی ایران که پایههای بقاء، بازدارندگی و اعمال قدرت را میسازد. راهبرد درست، نه رهاسازی این اهرمها و نه مصرف شتابزدهی آنها بلکه تبدیل آن به مبنای ترتیبات امنیتی منطقهای با محوریت ایران است.
معادلهی جبههی منطقهایعمق منطقهای نباید صرفاً در قالب نیروهای همسو فهم شودباید دو نگاه «ایجابی» و «سلبی» داشته باشیم: ما هم در پیوستگی و انسجام کامل با نیروهای مقاومت در یک جبههی واحد هستیم (نگاه ایجابی) و هم مخالف کامل حضور امریکا و اسرائیل در منطقه (نگاه سلبی).
معادله بازدارندگی داخلیشوکدرمانی اقتصادی، تورمافزایی در کنار پدیدههای عمدی مانند خرابکاری، ترور، جنگ شناختی و عملیات سایبری، همگی دو لبهی قیچی جبههی دوم دشمن هستند. مدیران کشور نباید سرباز دشمن شوند و سیاستهای فلاکتبار اقتصادی را توسعه دهند.امنیت ملی از انسجام اجتماعی، کارآمدی اقتصادی، اعتماد عمومی و حفاظت از زیرساختهای حیاتی جدا نیست.
معادلهی قدرت ملیپساجنگ، میدان تبدیل توان دفاعی به قدرت جامع است: تولید، فناوری، انرژی، پول، کریدور، روایت و دیپلماسی. ایران باید از «بقای مقتدرانه» به «نظمسازی مقتدرانه» در پیرامون خود حرکت کند. «باید برخاست» و این نظم مقتدرانه را ساخت.یا علی.
@Asheeree
سعید اشیری۱۰ تیر ۱۴۰۵
تشییع رهبر شهیدمان، وقته و رویدادی تاریخی خواهد بود که روند و شرایط جدیدی را بهویژه در ایران ایجاد خواهد کرد؛ غرض اصلی در این یادداشت، ارائهی یک برآیند و جمعبندی از شرایط چندماه گذشته تا امروز است.
۲۱۱
۳:۴۰
تنشها و ابهامها در مصاحبهی اخیر دکتر عراقچی
۱ از ۲
مصاحبهی دکتر عراقچی، حاوی نکات روشنگرانهی مهمی برای امروز جامعهی ماست.
با نگاهی انتقادی و با بهرهگیری از هوش مصنوعی، نکاتی را دربارهی این گفتگو میشود طرح کرد.
اگر این سخنان را فقط بهعنوان یک مجموعه گزاره (و نه بر مبنای صحت یا نادرستی تاریخی آنها) تحلیل کنیم، چند تنش و تعارض منطقی در آنها دیده میشود. برخی از اینها «تناقض صریح» نیستند، بلکه «تنش در روایت» یا «نیازمند توضیح بیشتر» هستند.
۱. «کاملاً آماده بودیم» در برابر «برای این شکل از جنگ آماده نبودیم»
عراقچی دو گزاره مطرح میکند: «اصلاً غافلگیر نشدیم و برای همه چیز آمادگی داشتیم.»
«خودمان نیز برای جنگی با این شکل و ابعاد آماده نبودیم.»
این دو گزاره در ظاهر ناسازگارند.
البته میتوان آنها را اینگونه جمع کرد: آمادگی در سطح سناریونویسی و تصمیمگیری وجود داشت.
اما آمادگی در سطح توان عملیاتی و تجربه میدانی کامل نبود.
ولی چون خود گوینده این تفکیک را صریح بیان نمیکند، برای مخاطب نوعی تناقض ایجاد میشود.
۲. «جنگ حتمی بود» در برابر «۱۰ درصد احتمال موفقیت مذاکره وجود داشت»
او میگوید: «من مطمئن بودم جنگ میشود.»
«با احتمال ده درصد شاید مذاکره به نتیجه برسد.»
از نظر منطق احتمال:اگر فرد واقعاً «مطمئن» باشد جنگ رخ خواهد داد، دیگر احتمال موفقیت مذاکره صفر است، نه ده درصد.
تنها راه رفع این تعارض آن است که منظور از «مطمئن بودم» را «برآورد بسیار قوی» بدانیم، نه یقین منطقی.
۳. مذاکره «برای جلوگیری از جنگ» یا «برای اتمام حجت»؟
در روایت سه کارکرد متفاوت برای مذاکره دیده میشود:اول:شاید جنگ نشود.
دوم:برای اتمام حجت نزد افکار عمومی.
سوم:برای اثبات اینکه ایران مقصر جنگ نیست.
این سه هدف الزاماً ناسازگار نیستند، اما معلوم نیست کدام هدف اصلی بوده است.
اگر هدف اصلی جلوگیری از جنگ بوده، عبارت «مطمئن بودیم جنگ میشود» آن را تضعیف میکند.
اگر هدف اصلی اتمام حجت بوده، تأکید بر احتمال موفقیت مذاکره کمرنگ میشود.
۴. «دشمن ایران را ضعیف میدانست» در برابر «کاملاً از آمادگی ایران خبر داشت»
از یک طرف میگوید: دشمن تصور میکرد ایران ظرف دو هفته فرو میپاشد.
از طرف دیگر:
دشمن همه آرایش نظامی منطقه را تکمیل کرده بود. همه سناریوها را طراحی کرده بود.
برای جنگ بلندمدت آماده شده بود.
اینجا یک تنش تحلیلی وجود دارد.
اگر دشمن چنین برنامهریزی دقیقی داشته، چرا باید تصور کند کار ایران ظرف چند روز تمام میشود؟
ممکن است پاسخ این باشد که برنامهریزی دقیق هم میتواند همراه با برآورد اشتباه باشد، اما این توضیح در متن بیان نشده است
۵. «پیروزی راهبردی» در برابر «پذیرش آتشبس به علت جلوگیری از خسارت»
او میگوید: ما پیروز راهبردی شدیم.
چون دست برتر داشتیم آتشبس را پذیرفتیم. ادامه جنگ ممکن بود خسارت بیشتری ایجاد کند.
اینجا یک پرسش منطقی ایجاد میشود:
اگر دست برتر تا این اندازه تعیینکننده بود، چرا دشمن حاضر به آتشبس شد؟
اگر پاسخ این است که هر دو طرف به سقف مطلوب خود رسیده بودند، باید توضیح داده شود.
در روایت حاضر این حلقه استدلال کامل نشده است.
۶. «اگر تعلیق را میپذیرفتیم شاید جنگ نمیشد» در برابر «جنگ اجتنابناپذیر بود»
درباره تعلیق غنیسازی میگوید:
«نمیشود با قاطعیت گفت اگر قبول میکردیم جنگ نمیشد.»
اما در جاهای دیگر تأکید میکند: «مطمئن بودیم جنگ میشود.»
این دو گزاره از نظر منطقی با هم تنش دارند.
زیرا اگر پذیرش تعلیق میتوانست مانع جنگ شود، جنگ دیگر اجتنابناپذیر نبوده است.
۷. «هیچکس غافلگیر نشد» در برابر «درسهای اساسی را بعد از جنگ گرفتیم»
او تأکید میکند:
همه سناریوها آماده بود. هیچ غافلگیری وجود نداشت.
اما بعد میگوید:
مهمترین درسهای نظامی را از جنگ دوازدهروزه گرفتیم.* سیستم لانچرها کاملاً تغییر کرد.
این یعنی بخشی از آمادگی نظامی پس از جنگ ایجاد شده است.
پس دوباره تفاوت میان آمادگی تصمیمی و آمادگی عملیاتی باید روشن شود.
@Asheeree
۱ از ۲
مصاحبهی دکتر عراقچی، حاوی نکات روشنگرانهی مهمی برای امروز جامعهی ماست.
با نگاهی انتقادی و با بهرهگیری از هوش مصنوعی، نکاتی را دربارهی این گفتگو میشود طرح کرد.
اگر این سخنان را فقط بهعنوان یک مجموعه گزاره (و نه بر مبنای صحت یا نادرستی تاریخی آنها) تحلیل کنیم، چند تنش و تعارض منطقی در آنها دیده میشود. برخی از اینها «تناقض صریح» نیستند، بلکه «تنش در روایت» یا «نیازمند توضیح بیشتر» هستند.
۱. «کاملاً آماده بودیم» در برابر «برای این شکل از جنگ آماده نبودیم»
عراقچی دو گزاره مطرح میکند: «اصلاً غافلگیر نشدیم و برای همه چیز آمادگی داشتیم.»
«خودمان نیز برای جنگی با این شکل و ابعاد آماده نبودیم.»
این دو گزاره در ظاهر ناسازگارند.
البته میتوان آنها را اینگونه جمع کرد: آمادگی در سطح سناریونویسی و تصمیمگیری وجود داشت.
اما آمادگی در سطح توان عملیاتی و تجربه میدانی کامل نبود.
ولی چون خود گوینده این تفکیک را صریح بیان نمیکند، برای مخاطب نوعی تناقض ایجاد میشود.
۲. «جنگ حتمی بود» در برابر «۱۰ درصد احتمال موفقیت مذاکره وجود داشت»
او میگوید: «من مطمئن بودم جنگ میشود.»
«با احتمال ده درصد شاید مذاکره به نتیجه برسد.»
از نظر منطق احتمال:اگر فرد واقعاً «مطمئن» باشد جنگ رخ خواهد داد، دیگر احتمال موفقیت مذاکره صفر است، نه ده درصد.
تنها راه رفع این تعارض آن است که منظور از «مطمئن بودم» را «برآورد بسیار قوی» بدانیم، نه یقین منطقی.
۳. مذاکره «برای جلوگیری از جنگ» یا «برای اتمام حجت»؟
در روایت سه کارکرد متفاوت برای مذاکره دیده میشود:اول:شاید جنگ نشود.
دوم:برای اتمام حجت نزد افکار عمومی.
سوم:برای اثبات اینکه ایران مقصر جنگ نیست.
این سه هدف الزاماً ناسازگار نیستند، اما معلوم نیست کدام هدف اصلی بوده است.
اگر هدف اصلی جلوگیری از جنگ بوده، عبارت «مطمئن بودیم جنگ میشود» آن را تضعیف میکند.
اگر هدف اصلی اتمام حجت بوده، تأکید بر احتمال موفقیت مذاکره کمرنگ میشود.
۴. «دشمن ایران را ضعیف میدانست» در برابر «کاملاً از آمادگی ایران خبر داشت»
از یک طرف میگوید: دشمن تصور میکرد ایران ظرف دو هفته فرو میپاشد.
از طرف دیگر:
دشمن همه آرایش نظامی منطقه را تکمیل کرده بود. همه سناریوها را طراحی کرده بود.
برای جنگ بلندمدت آماده شده بود.
اینجا یک تنش تحلیلی وجود دارد.
اگر دشمن چنین برنامهریزی دقیقی داشته، چرا باید تصور کند کار ایران ظرف چند روز تمام میشود؟
ممکن است پاسخ این باشد که برنامهریزی دقیق هم میتواند همراه با برآورد اشتباه باشد، اما این توضیح در متن بیان نشده است
۵. «پیروزی راهبردی» در برابر «پذیرش آتشبس به علت جلوگیری از خسارت»
او میگوید: ما پیروز راهبردی شدیم.
چون دست برتر داشتیم آتشبس را پذیرفتیم. ادامه جنگ ممکن بود خسارت بیشتری ایجاد کند.
اینجا یک پرسش منطقی ایجاد میشود:
اگر دست برتر تا این اندازه تعیینکننده بود، چرا دشمن حاضر به آتشبس شد؟
اگر پاسخ این است که هر دو طرف به سقف مطلوب خود رسیده بودند، باید توضیح داده شود.
در روایت حاضر این حلقه استدلال کامل نشده است.
۶. «اگر تعلیق را میپذیرفتیم شاید جنگ نمیشد» در برابر «جنگ اجتنابناپذیر بود»
درباره تعلیق غنیسازی میگوید:
«نمیشود با قاطعیت گفت اگر قبول میکردیم جنگ نمیشد.»
اما در جاهای دیگر تأکید میکند: «مطمئن بودیم جنگ میشود.»
این دو گزاره از نظر منطقی با هم تنش دارند.
زیرا اگر پذیرش تعلیق میتوانست مانع جنگ شود، جنگ دیگر اجتنابناپذیر نبوده است.
۷. «هیچکس غافلگیر نشد» در برابر «درسهای اساسی را بعد از جنگ گرفتیم»
او تأکید میکند:
همه سناریوها آماده بود. هیچ غافلگیری وجود نداشت.
اما بعد میگوید:
مهمترین درسهای نظامی را از جنگ دوازدهروزه گرفتیم.* سیستم لانچرها کاملاً تغییر کرد.
این یعنی بخشی از آمادگی نظامی پس از جنگ ایجاد شده است.
پس دوباره تفاوت میان آمادگی تصمیمی و آمادگی عملیاتی باید روشن شود.
۷۳
۲۳:۳۰
زندگی در فرهنگ
تنشها و ابهامها در مصاحبهی اخیر دکتر عراقچی ۱ از ۲ مصاحبهی دکتر عراقچی، حاوی نکات روشنگرانهی مهمی برای امروز جامعهی ماست. با نگاهی انتقادی و با بهرهگیری از هوش مصنوعی، نکاتی را دربارهی این گفتگو میشود طرح کرد. اگر این سخنان را فقط بهعنوان یک مجموعه گزاره (و نه بر مبنای صحت یا نادرستی تاریخی آنها) تحلیل کنیم، چند تنش و تعارض منطقی در آنها دیده میشود. برخی از اینها «تناقض صریح» نیستند، بلکه «تنش در روایت» یا «نیازمند توضیح بیشتر» هستند. ۱. «کاملاً آماده بودیم» در برابر «برای این شکل از جنگ آماده نبودیم» عراقچی دو گزاره مطرح میکند: «اصلاً غافلگیر نشدیم و برای همه چیز آمادگی داشتیم.» «خودمان نیز برای جنگی با این شکل و ابعاد آماده نبودیم.» این دو گزاره در ظاهر ناسازگارند. البته میتوان آنها را اینگونه جمع کرد: آمادگی در سطح سناریونویسی و تصمیمگیری وجود داشت. اما آمادگی در سطح توان عملیاتی و تجربه میدانی کامل نبود. ولی چون خود گوینده این تفکیک را صریح بیان نمیکند، برای مخاطب نوعی تناقض ایجاد میشود. ۲. «جنگ حتمی بود» در برابر «۱۰ درصد احتمال موفقیت مذاکره وجود داشت» او میگوید: «من مطمئن بودم جنگ میشود.» «با احتمال ده درصد شاید مذاکره به نتیجه برسد.» از نظر منطق احتمال: اگر فرد واقعاً «مطمئن» باشد جنگ رخ خواهد داد، دیگر احتمال موفقیت مذاکره صفر است، نه ده درصد. تنها راه رفع این تعارض آن است که منظور از «مطمئن بودم» را «برآورد بسیار قوی» بدانیم، نه یقین منطقی. ۳. مذاکره «برای جلوگیری از جنگ» یا «برای اتمام حجت»؟ در روایت سه کارکرد متفاوت برای مذاکره دیده میشود: اول: شاید جنگ نشود. دوم: برای اتمام حجت نزد افکار عمومی. سوم: برای اثبات اینکه ایران مقصر جنگ نیست. این سه هدف الزاماً ناسازگار نیستند، اما معلوم نیست کدام هدف اصلی بوده است. اگر هدف اصلی جلوگیری از جنگ بوده، عبارت «مطمئن بودیم جنگ میشود» آن را تضعیف میکند. اگر هدف اصلی اتمام حجت بوده، تأکید بر احتمال موفقیت مذاکره کمرنگ میشود. ۴. «دشمن ایران را ضعیف میدانست» در برابر «کاملاً از آمادگی ایران خبر داشت» از یک طرف میگوید: دشمن تصور میکرد ایران ظرف دو هفته فرو میپاشد. از طرف دیگر: دشمن همه آرایش نظامی منطقه را تکمیل کرده بود. همه سناریوها را طراحی کرده بود. برای جنگ بلندمدت آماده شده بود. اینجا یک تنش تحلیلی وجود دارد. اگر دشمن چنین برنامهریزی دقیقی داشته، چرا باید تصور کند کار ایران ظرف چند روز تمام میشود؟ ممکن است پاسخ این باشد که برنامهریزی دقیق هم میتواند همراه با برآورد اشتباه باشد، اما این توضیح در متن بیان نشده است ۵. «پیروزی راهبردی» در برابر «پذیرش آتشبس به علت جلوگیری از خسارت» او میگوید: ما پیروز راهبردی شدیم. چون دست برتر داشتیم آتشبس را پذیرفتیم. ادامه جنگ ممکن بود خسارت بیشتری ایجاد کند. اینجا یک پرسش منطقی ایجاد میشود: اگر دست برتر تا این اندازه تعیینکننده بود، چرا دشمن حاضر به آتشبس شد؟ اگر پاسخ این است که هر دو طرف به سقف مطلوب خود رسیده بودند، باید توضیح داده شود. در روایت حاضر این حلقه استدلال کامل نشده است. ۶. «اگر تعلیق را میپذیرفتیم شاید جنگ نمیشد» در برابر «جنگ اجتنابناپذیر بود» درباره تعلیق غنیسازی میگوید: «نمیشود با قاطعیت گفت اگر قبول میکردیم جنگ نمیشد.» اما در جاهای دیگر تأکید میکند: «مطمئن بودیم جنگ میشود.» این دو گزاره از نظر منطقی با هم تنش دارند. زیرا اگر پذیرش تعلیق میتوانست مانع جنگ شود، جنگ دیگر اجتنابناپذیر نبوده است. ۷. «هیچکس غافلگیر نشد» در برابر «درسهای اساسی را بعد از جنگ گرفتیم» او تأکید میکند: همه سناریوها آماده بود. هیچ غافلگیری وجود نداشت. اما بعد میگوید: مهمترین درسهای نظامی را از جنگ دوازدهروزه گرفتیم. * سیستم لانچرها کاملاً تغییر کرد. این یعنی بخشی از آمادگی نظامی پس از جنگ ایجاد شده است. پس دوباره تفاوت میان آمادگی تصمیمی و آمادگی عملیاتی باید روشن شود.
@Asheeree
تنشها و ابهامها در مصاحبهی اخیر دکتر عراقچی
۲ از ۲
۸. «جنگ نتیجه مقاومت ما بود» یا «نتیجه تصمیم دشمن بود»؟
در بخشی میگوید: چون غنیسازی صفر را نپذیرفتیم، دشمن جنگ را انتخاب کرد.
اما همزمان تأکید میکند:
دشمن از قبل تصمیم جنگ را گرفته بود.
اگر تصمیم جنگ از قبل قطعی بوده باشد، رد کردن غنیسازی علت جنگ نیست، بلکه صرفاً آخرین مرحله قبل از اجرای تصمیم است.
در روایت فعلی رابطه علت و معلول کاملاً روشن نیست.
۹. «ما پیروز شدیم» اما «اگر ده روز زودتر آتشبس میشد برخی مسئولان زنده میماندند»
او میگوید: تصمیم زمان آتشبس درست بود.
اما بلافاصله اضافه میکند:
اگر ده روز زودتر آتشبس میشد، فلان مسئولان زنده میماندند.
این گزاره دوم، بهطور طبیعی این پرسش را ایجاد میکند که:
اگر امکان پایان زودتر جنگ وجود داشته، چرا همان زمان این تصمیم اتخاذ نشد؟
البته خود او میگوید این صرفاً یک بحث نظری است، اما همین مثال، انسجام استدلال قبلی را تا حدی تضعیف میکند.
جمعبندیاز منظر تحلیل منطقی، مهمترین نقاط تنش در این روایت عبارتاند از:
1. آمادگی کامل
آماده نبودن برای این نوع جنگ2. قطعیت وقوع جنگ
امید به موفقیت مذاکره3. سه فلسفه متفاوت برای مذاکره (جلوگیری از جنگ، اتمام حجت، کسب مشروعیت)4. ضعیف دانستن ایران توسط دشمن
برنامهریزی بسیار گسترده دشمن5. اجتنابناپذیر بودن جنگ
احتمال جلوگیری از جنگ با پذیرش تعلیق6. پیروزی راهبردی
تأکید بر ضرورت توقف برای جلوگیری از خسارت بیشتر7. نبود غافلگیری
تغییرات بنیادی در آمادگی نظامی پس از جنگ
باید میان دو مفهوم نیز تفکیک کرد: تناقض منطقی با روایت چندلایه. بخش قابلتوجهی از موارد بالا الزاماً تناقض صوری نیست بلکه ناشی از آن است که سخنان عراقچی میان سه سطح مختلف رفتوآمد میکند: روایت سیاسی، روایت دیپلماتیک و روایت امنیتی. اگر این سطوح بهروشنی از هم تفکیک شوند، برخی از این تنشها قابل توضیحاند؛ اما در شکل فعلی بیان، برای مخاطب این مرزها همیشه روشن نیست و همین باعث ایجاد ابهام و احساس ناسازگاری میشود.
@Asheeree
۲ از ۲
۸. «جنگ نتیجه مقاومت ما بود» یا «نتیجه تصمیم دشمن بود»؟
در بخشی میگوید: چون غنیسازی صفر را نپذیرفتیم، دشمن جنگ را انتخاب کرد.
اما همزمان تأکید میکند:
دشمن از قبل تصمیم جنگ را گرفته بود.
اگر تصمیم جنگ از قبل قطعی بوده باشد، رد کردن غنیسازی علت جنگ نیست، بلکه صرفاً آخرین مرحله قبل از اجرای تصمیم است.
در روایت فعلی رابطه علت و معلول کاملاً روشن نیست.
۹. «ما پیروز شدیم» اما «اگر ده روز زودتر آتشبس میشد برخی مسئولان زنده میماندند»
او میگوید: تصمیم زمان آتشبس درست بود.
اما بلافاصله اضافه میکند:
اگر ده روز زودتر آتشبس میشد، فلان مسئولان زنده میماندند.
این گزاره دوم، بهطور طبیعی این پرسش را ایجاد میکند که:
اگر امکان پایان زودتر جنگ وجود داشته، چرا همان زمان این تصمیم اتخاذ نشد؟
البته خود او میگوید این صرفاً یک بحث نظری است، اما همین مثال، انسجام استدلال قبلی را تا حدی تضعیف میکند.
جمعبندیاز منظر تحلیل منطقی، مهمترین نقاط تنش در این روایت عبارتاند از:
1. آمادگی کامل
باید میان دو مفهوم نیز تفکیک کرد: تناقض منطقی با روایت چندلایه. بخش قابلتوجهی از موارد بالا الزاماً تناقض صوری نیست بلکه ناشی از آن است که سخنان عراقچی میان سه سطح مختلف رفتوآمد میکند: روایت سیاسی، روایت دیپلماتیک و روایت امنیتی. اگر این سطوح بهروشنی از هم تفکیک شوند، برخی از این تنشها قابل توضیحاند؛ اما در شکل فعلی بیان، برای مخاطب این مرزها همیشه روشن نیست و همین باعث ایجاد ابهام و احساس ناسازگاری میشود.
۹۰
۲۳:۳۱
اذن ولایی یا امر ولایی؟
سعید اشیری
در مباحث فقهی و اصولی، میان «امر» و «اذن»، تفاوت مهمی وجود دارد؛ از جمله: امر یعنی ولیّ امر خودْ آغازکنندهی یک تصمیم یا دستور باشد اما اذن یعنی در پاسخ به درخواست دیگری، اجازهی انجام یا ترک کاری را بنا بر دلیل و مصلحتی بدهد. این دو، از نظر فقهی یکسان نیستند.
فرض کنید یکی از مسئولان کشور (مثلاً جناب رئیسجمهوری محترم) طبق قانون، موظف است قانون یا سیاست یا دستور معینی را اجرا کند اما به دلیل مشکلات اجرایی یا تشخیص خود، بارها از رهبر گرامی (ولیّ امر) میخواهد که اجرای آن کار یا دستور، فعلاً متوقف شود. در نهایت، ولیّ امر نه به این دلیل که خود چنین تصمیمی داشته بلکه او «علیالاصول» نظر دیگری داشته اما برای رعایت شرایط کشور و پس از اصرارهای مکرر آن مقام محترم، با این درخواست موافقت میکند.
در این وضعیت، منشأ تصمیم، «درخواست آن مسئول» است و نقش ولیّ امر، تنها «دادن اجازه» است، نه «صدور دستور».
حالا اگر همان مسئول، چندی بعد و در کمال اعتماد به نفس بگوید: این کار «بر اساس هماهنگی با رهبری» یا «با دستور رهبری» انجام شده است، در واقع اجازهای را که در پی درخواست خودش گرفته، به شکل یک دستور ولایی معرفی کرده است!
این سخن، هرچند اصل هماهنگی او با ولیّ امر را انکار نمیکند اما تصویر کاملاً نادقیقی از واقعیت را ارائه میکند؛ زیرا میان «درخواست از پایین و اجازه از بالا» با «دستور از بالا» تفاوتی روشن و اساسی وجود دارد.
از این رو، بسا دقیقترین عنوان برای چنین وضعیتی ــ که اخیراً در بیانات برخی مسئولان پرتکرار شده است ــ این تعبیر باشد: این مسئولان گرامی «اذن ولایی رهبری را بهجای امر ولایی» وانمود میکنند و به بیان دیگر، ایشان در پی «وارونهنمایی منشأ تصمیم» هستند! یعنی تصمیمی که از درخواست مجری آغاز شده، بعداً به گونهای روایت شود که گویی از ابتدا دستور ولیّ امر بوده است.
باید آگاهی مردم را در این زمینه افزود تا هزینهی این قبیل وارونهنماییها افزونتر شود.
@Asheeree
سعید اشیری
۸۶۰
۱۹:۲۸
۱ از ۲
آیا نفوذ نرم در سازمان برنامه و بودجه رخ داده است؟
سعید اشیری
متن مفصلی از گزارش سازمان برنامه و بودجه با عنوان «فرصت احیای اقتصاد ایران پس از بحران؛ بازگشت به مسیر توسعه» در دسترس است: https://economicsgate.com/iran-economy-agreement-or-return-to-crisis/
اگر این گزارش را با روش تحلیل گفتمان انتقادی و با تمرکز بر نسبت آن با گفتمان مقاومت در برابر آمریکا بررسی کنیم، میتوان چند لایه معنایی را از هم تفکیک کرد.
این تحلیل، خود متن را بررسی میکند و لزوماً به معنای پذیرش یا رد واقعی بودن ادعاهای آن نیست؛ در فرستهی بعدی به نکات محتوایی آن خواهم پرداخت.
ساختن یک دوگانه گفتمانی:متن گزارش، مسئله را به دوگانهای میان «توافق = احیا» و «عدم توافق = بحران» فرو میکاهد. در این چارچوب، گزینههای دیگری مانند اصلاحات نهادی مستقل، توسعهی درونزا یا تداوم مقاومت همراه با بازآرایی اقتصاد، از میدان معنا حذف میشوند؛ چرا؟!
بازتعریف مقاومت بهعنوان هزینه اقتصادی:در این گفتمان، مقاومت نه بهعنوان یک انتخاب امنیتی یا راهبردی بلکه عمدتاً بهعنوان منشأ فرسایش معیشتی بازنمایی میشود. بدینترتیب، هزینههای اقتصادی برجسته و کارکردهای امنیتی یا ژئوپلیتیکی مقاومت به حاشیه رانده میشوند.
طبیعیسازی ضرورت توافق:عبارتهایی مانند «فرصت گشایش وجود دارد» و «هر بازگشت در مسیر توافق هزینه احیا را بیشتر میکند» توافق را بهصورت ضرورتی بدیهی و عقلانی عرضه میکنند، نه یکی از چند گزینهی سیاستی قابل مناقشه.
انتقال مرکز ثقل مسئولیت:بحران اقتصادی عمدتاً به توافق یا عدم توافق گره زده میشود و نقش عواملی مانند ساختار نهادی، فساد، رانت، ناکارآمدی حکمرانی، سیاستهای پولی و مالی یا ضعف بهرهوری، در مرتبهی دوم قرار میگیرد.
مفصلبندی اقتصاد و سیاست خارجی: متن، سیاست خارجی را به متغیر تعیینکننده اقتصاد تبدیل میکند؛ بهگونهای که گویی مسیر رشد اقتصادی پیش از هر چیز از عادیسازی روابط خارجی میگذرد. این مفصلبندی، وزن سیاست صنعتی، فناوری، بهرهوری و اصلاحات نهادی را کاهش میدهد.
برساختن احساس فوریت:واژگانی مانند «ذخیرهی تحمل کاهش یافته»، «فرصت»، «تأخیر»، «هزینهی احیا» فضایی از اضطرار ایجاد میکنند. در تحلیل گفتمان انتقادی، چنین زبان اضطراری میتواند دامنهی گزینههای قابل تصور را محدود و پذیرش یک مسیر خاص را آسانتر کند.
تقلیل منازعه به مسئلهی اقتصادی: در این روایت، منازعه ایران و آمریکا عمدتاً در قالب پیامدهای اقتصادی آن صورتبندی میشود، نه در قالب تعارضهای امنیتی، حقوقی، تاریخی یا ژئوپلیتیکی. بنابراین، معیار ارزیابی سیاست خارجی عمدتاً به کارایی اقتصادی کوتاهمدت تقلیل مییابد.
غیبت عامل خارجی در تولید بحران:متن از «توافق» سخن میگوید اما درباره منشأ فشارهای خارجی، تحریمها یا رابطه نامتقارن قدرت میان طرفین توضیحی نمیدهد. در نتیجه، ساختار قدرت بینالمللی و نقش کنشگران خارجی کمتر مسئلهمند میشود.گزارش، عملاً راهی جز پذیرفتن شرایط توافق، به هر نحو و به هر شکل را باقی نمیگذارد.
تبدیل توافق به پیشفرض اصلاحات:گزاره بهگونهای تنظیم شده که گویی اصلاحات اقتصادی تنها در سایهی توافق امکانپذیر است؛ در نتیجه، توافق از یک ابزار سیاستی به پیششرط اصلاحات تبدیل میشود.
کارکرد اقناعی متن:برآیند این عناصر از زاویهی رتوریکی، آن است که مخاطب به این نتیجه هدایت شود که مخالفت با توافق یا اصرار بر تداوم راهبرد مقاومت، هزینهی اقتصادی بالاتری نسبت به پذیرش مسیر توافق دارد. از منظر تحلیل گفتمان انتقادی، این شیوه صورتبندی میتواند به بازتولید گفتمانی بینجامد که مقاومت را معادل استمرار بحران و توافق را معادل امکان احیای اقتصادی بازنمایی میکند، هرچند این نتیجهگیری خود یک موضع گفتمانی است و نه یک نتیجه ضروری تجربی.
نکته روششناختی مهم این است که تحلیل گفتمان انتقادی، این گزارهها را ادعاهای زبانی و شیوههای صورتبندی واقعیت میداند، نه اثبات یا رد صحت تجربی آنها. بنابراین، برای داوری درباره درستی یا نادرستی این روایت، باید آن را با شواهد تاریخی، دادههای اقتصادی و روایتهای رقیب نیز مقایسه کرد.
@Asheeree
آیا نفوذ نرم در سازمان برنامه و بودجه رخ داده است؟
سعید اشیری
متن مفصلی از گزارش سازمان برنامه و بودجه با عنوان «فرصت احیای اقتصاد ایران پس از بحران؛ بازگشت به مسیر توسعه» در دسترس است: https://economicsgate.com/iran-economy-agreement-or-return-to-crisis/
اگر این گزارش را با روش تحلیل گفتمان انتقادی و با تمرکز بر نسبت آن با گفتمان مقاومت در برابر آمریکا بررسی کنیم، میتوان چند لایه معنایی را از هم تفکیک کرد.
این تحلیل، خود متن را بررسی میکند و لزوماً به معنای پذیرش یا رد واقعی بودن ادعاهای آن نیست؛ در فرستهی بعدی به نکات محتوایی آن خواهم پرداخت.
نکته روششناختی مهم این است که تحلیل گفتمان انتقادی، این گزارهها را ادعاهای زبانی و شیوههای صورتبندی واقعیت میداند، نه اثبات یا رد صحت تجربی آنها. بنابراین، برای داوری درباره درستی یا نادرستی این روایت، باید آن را با شواهد تاریخی، دادههای اقتصادی و روایتهای رقیب نیز مقایسه کرد.
۱K
۱۵:۴۸
زندگی در فرهنگ
۱ از ۲ آیا نفوذ نرم در سازمان برنامه و بودجه رخ داده است؟ سعید اشیری متن مفصلی از گزارش سازمان برنامه و بودجه با عنوان «فرصت احیای اقتصاد ایران پس از بحران؛ بازگشت به مسیر توسعه» در دسترس است: https://economicsgate.com/iran-economy-agreement-or-return-to-crisis/ اگر این گزارش را با روش تحلیل گفتمان انتقادی و با تمرکز بر نسبت آن با گفتمان مقاومت در برابر آمریکا بررسی کنیم، میتوان چند لایه معنایی را از هم تفکیک کرد. این تحلیل، خود متن را بررسی میکند و لزوماً به معنای پذیرش یا رد واقعی بودن ادعاهای آن نیست؛ در فرستهی بعدی به نکات محتوایی آن خواهم پرداخت.
ساختن یک دوگانه گفتمانی: متن گزارش، مسئله را به دوگانهای میان «توافق = احیا» و «عدم توافق = بحران» فرو میکاهد. در این چارچوب، گزینههای دیگری مانند اصلاحات نهادی مستقل، توسعهی درونزا یا تداوم مقاومت همراه با بازآرایی اقتصاد، از میدان معنا حذف میشوند؛ چرا؟!
بازتعریف مقاومت بهعنوان هزینه اقتصادی: در این گفتمان، مقاومت نه بهعنوان یک انتخاب امنیتی یا راهبردی بلکه عمدتاً بهعنوان منشأ فرسایش معیشتی بازنمایی میشود. بدینترتیب، هزینههای اقتصادی برجسته و کارکردهای امنیتی یا ژئوپلیتیکی مقاومت به حاشیه رانده میشوند.
طبیعیسازی ضرورت توافق: عبارتهایی مانند «فرصت گشایش وجود دارد» و «هر بازگشت در مسیر توافق هزینه احیا را بیشتر میکند» توافق را بهصورت ضرورتی بدیهی و عقلانی عرضه میکنند، نه یکی از چند گزینهی سیاستی قابل مناقشه.
انتقال مرکز ثقل مسئولیت: بحران اقتصادی عمدتاً به توافق یا عدم توافق گره زده میشود و نقش عواملی مانند ساختار نهادی، فساد، رانت، ناکارآمدی حکمرانی، سیاستهای پولی و مالی یا ضعف بهرهوری، در مرتبهی دوم قرار میگیرد.
مفصلبندی اقتصاد و سیاست خارجی: متن، سیاست خارجی را به متغیر تعیینکننده اقتصاد تبدیل میکند؛ بهگونهای که گویی مسیر رشد اقتصادی پیش از هر چیز از عادیسازی روابط خارجی میگذرد. این مفصلبندی، وزن سیاست صنعتی، فناوری، بهرهوری و اصلاحات نهادی را کاهش میدهد.
برساختن احساس فوریت: واژگانی مانند «ذخیرهی تحمل کاهش یافته»، «فرصت»، «تأخیر»، «هزینهی احیا» فضایی از اضطرار ایجاد میکنند. در تحلیل گفتمان انتقادی، چنین زبان اضطراری میتواند دامنهی گزینههای قابل تصور را محدود و پذیرش یک مسیر خاص را آسانتر کند.
تقلیل منازعه به مسئلهی اقتصادی: در این روایت، منازعه ایران و آمریکا عمدتاً در قالب پیامدهای اقتصادی آن صورتبندی میشود، نه در قالب تعارضهای امنیتی، حقوقی، تاریخی یا ژئوپلیتیکی. بنابراین، معیار ارزیابی سیاست خارجی عمدتاً به کارایی اقتصادی کوتاهمدت تقلیل مییابد.
غیبت عامل خارجی در تولید بحران: متن از «توافق» سخن میگوید اما درباره منشأ فشارهای خارجی، تحریمها یا رابطه نامتقارن قدرت میان طرفین توضیحی نمیدهد. در نتیجه، ساختار قدرت بینالمللی و نقش کنشگران خارجی کمتر مسئلهمند میشود. گزارش، عملاً راهی جز پذیرفتن شرایط توافق، به هر نحو و به هر شکل را باقی نمیگذارد.
تبدیل توافق به پیشفرض اصلاحات: گزاره بهگونهای تنظیم شده که گویی اصلاحات اقتصادی تنها در سایهی توافق امکانپذیر است؛ در نتیجه، توافق از یک ابزار سیاستی به پیششرط اصلاحات تبدیل میشود.
کارکرد اقناعی متن: برآیند این عناصر از زاویهی رتوریکی، آن است که مخاطب به این نتیجه هدایت شود که مخالفت با توافق یا اصرار بر تداوم راهبرد مقاومت، هزینهی اقتصادی بالاتری نسبت به پذیرش مسیر توافق دارد. از منظر تحلیل گفتمان انتقادی، این شیوه صورتبندی میتواند به بازتولید گفتمانی بینجامد که مقاومت را معادل استمرار بحران و توافق را معادل امکان احیای اقتصادی بازنمایی میکند، هرچند این نتیجهگیری خود یک موضع گفتمانی است و نه یک نتیجه ضروری تجربی. نکته روششناختی مهم این است که تحلیل گفتمان انتقادی، این گزارهها را ادعاهای زبانی و شیوههای صورتبندی واقعیت میداند، نه اثبات یا رد صحت تجربی آنها. بنابراین، برای داوری درباره درستی یا نادرستی این روایت، باید آن را با شواهد تاریخی، دادههای اقتصادی و روایتهای رقیب نیز مقایسه کرد.
@Asheeree
۲ از ۲
آیا نفوذ نرم در سازمان برنامه و بودجه رخ داده است؟
سعید اشیری
در یادداشت قبلی، از حیث درونمتنی و بدون ارزیابی از نکات گزارش اخیر سازمان برنامه و بودجه و با روش تحلیل گفتمان انتقادی، نگاه و گفتمان منفی این سازمان به مقولهی «مقاومت» را بیان کردیم.
در اینجا به چند نکتهی انتقادی دربارهی واقعی بودن نکات تحلیلی این گزارش خواهیم پرداخت؛ بهویژه این پرسش مطرح است که این نکات، چرا در چنین گزارشهای کلیدی و راهبردی غایب است؟!
تناقض بنیادین گزارش:گزارش از یکسو اذعان میکند که اقتصاد ایران به بدترین وضعیت تاریخی خود از نظر تورم، رشد و اشتغال رسیده است، اما از سوی دیگر، همان سیاستهای آزادسازی، خصوصیسازی و شوکدرمانی در چهارچوب سیاستهای تعدیل را دوباره بهعنوان راهحل پیشنهاد میکند.
بیتوجهی به تجربهی سه دهه گذشته: عطف به بند پیشین، مهمترین نقد این است که این گزارش از تجربهی اجرای سیاستهای تعدیل ساختاری از سال ۱۳۶۸ و تشدید آن پس از ۱۳۸۴ درس نمیگیرد و نسخههای پیشین را تکرار میکند.
تقلیل علل بحران به تحریم:گزارش، سهم اصلی بحران را به تحریمها و جهش نرخ ارز نسبت میدهد، در حالی که نقش سیاستهای داخلی، شوکهای قیمتی، خصوصیسازیهای مسئلهدار، گسترش بانکهای خصوصی و بیثباتیهای نهادی و رانتخواریهای گسترده (مانند عدم بازگشت دهها میلیارد دلار از درآمدهای صادراتی) کمتر دیده شده یا اصلا توجه نشده است.
غفلت از اقتصاد رانتی و مافیایی:در تحلیل گزارش، جای بررسی رانت، انحصار، فساد سازمانیافته، مافیاهای اقتصادی و فعالیتهای غیرمولد خالی است؛ در حالی که بدون مهار این ساختارها، اصلاح اقتصادی پایدار امکانپذیر نیست.
تضعیف تولید به سود سوداگری:ساختار انگیزشی اقتصاد ایران بهگونهای شکل گرفته که فعالیتهای مالی، دلالی، واردات و سفتهبازی از تولید صنعتی و فناورانه سودآورتر شدهاند.تا وقتی رویههای عمومی اقتصاد چنین است چرا توقع داریم تولیدمحوری در ایران رونق بگیرد؟!
سلطهی بخش مالی بر بخش واقعی اقتصاد:هزینههای مالی و بانکی و گسترش درآمدهای غیر مولد، سرمایهگذاری مولد را تضعیف کرده است و حتی سرمایهگذاری سالانه را به سطحی رسانده که جبران استهلاک سرمایه نیز با دشواری انجام میشود؛ این وضع، نشانهی بزرگی برای تبیین بند پیشین است.
سیاست تجاری ضد توسعه: تشویق خامفروشی، واردات و تجارت غیر مولد، همراه با فشار بر تولیدکنندگان دارای توان فناورانه، از عوامل اصلی ضعف صنعتی کشور ارزیابی میشود. چنین عامل مهمی چگونه در نظام فکری و تحلیلی این قوهی عاقلهی نهاد دولت، فراموش شده است؟!
اقتصاد نهادی معیوب: تا زمانی که نظام قاعدهگذاری، مشوق فعالیتهای غیر مولد مثل رانتخواری و دلالی و سفتهبازی باشد و نه تولید و نوآوری، در نتیجه، بیثباتی اقتصادی و اجتماعی بازتولید خواهد شد؛ اصلاح اقتصاد بدون اصلاح نهادها ممکن نیست.
یافتههای کتاب تاریخنگاری اقتصاد ایران (۱۳۴۰–۱۴۰۰) نیز نشان میدهد که برخلاف روایتهای این گزارش، مشکلات اساسی اقتصاد ایران را نمیتوان صرفاً به تحریم یا عوامل خارجی نسبت داد بلکه بیش از همه: شوکدرمانی، گسترش بانکداری خصوصی، سیاستهای تجاری ضدتوسعه، بیثباتی ارزی و ضعف سیاستهای تولیدمحور نقش تعیینکنندهتری در شکلگیری بحران داشتهاند.
ضرورت تغییر ریل حکمرانی اقتصادی:جمعبندی این نقد آن است که احیای اقتصاد ایران با تکرار سیاستهای گذشته و تداوم سیاستهای تعدیل ساختاری، ممکن نیست بلکه مستلزم مهار رانت و انحصار، اصلاح نظام بانکی و مالی، بازطراحی سیاستهای ارزی و تجاری، تقویت تولید فناورانه و تغییر ساختار مشوقها از فعالیتهای غیرمولد به فعالیتهای مولد است.
@Asheeree
آیا نفوذ نرم در سازمان برنامه و بودجه رخ داده است؟
سعید اشیری
در یادداشت قبلی، از حیث درونمتنی و بدون ارزیابی از نکات گزارش اخیر سازمان برنامه و بودجه و با روش تحلیل گفتمان انتقادی، نگاه و گفتمان منفی این سازمان به مقولهی «مقاومت» را بیان کردیم.
در اینجا به چند نکتهی انتقادی دربارهی واقعی بودن نکات تحلیلی این گزارش خواهیم پرداخت؛ بهویژه این پرسش مطرح است که این نکات، چرا در چنین گزارشهای کلیدی و راهبردی غایب است؟!
۹۴۷
۱۵:۴۹