عکس پروفایل زندگی در فرهنگز

زندگی در فرهنگ

۱۶۷ عضو
thumbnail
پیام اصلی صحبتهای آقای پزشکیان در صداوسیما این بود: دولت، کارآمد نیست و توان اداره ندارد هرکه میتواند به میدان بیاید.
دردناک‌ترین حرف او هم این بود: «اگر ارز را در زمینه کالاهای اساسی اصلاح نمی‌کردیم، مطمئن باشید که الان با قحطی مواجه می‌شدیم!»این سخن دردناک، رُویه‌ی دیگر همان نکته‌ و پیام اصلی است؛ دولت، چون کارآمد نیست و توان اداره ندارد، در تأمین مایحتاج مردم هم نمیتواند اثرگذار باشد و حاضر است اقلام معاش مردم را در سخت‌ترین شرایط جنگی با تورم‌های ۷۵ درصد تا ۳۰۸ درصد تأمین کند!
@Asheeree
undefined۲
undefined۲

۶۸

۷:۴۵

thumbnail
undefined۲
undefined۲

۶۸

۷:۴۵

thumbnail
undefinedدر حال حاضر تعداد آمریکایی‌هایی که بیت‌کوین دارند از دارندگان طلا بیشتر شده و این موضوع نشان‌دهنده پذیرش بالاتر بیت‌کوین در میان سرمایه‌گذاران خرد در آمریکا است!

undefinedبیت‌کوین، در حقیقت یک کد رمزگذاری‌شده است و از نظر واقعیت فیزیکی، فاقد هرگونه ارزش مالی خاص است؛ هرچند اطلاعات رمزگذاری‌شده در آن (بخشی از دفتر کل شبکه‌ی زنجیره‌ای) می‌تواند حاوی ارزش اطلاعات دیجیتال تلقی شود.
undefinedاما مسئله این است که پذیرش و فراگیر شدن این رمزارز حتی در آمریکا و در بخش خرده‌فروشی، آثار بزرگ سیاستی آن است:
undefined قدرت فدرال رزرو کمتر می‌شود وقتی میلیون‌ها نفر ثروتشان را در چیزی نگه می‌دارند که دولت کنترلی روی آن ندارد، ابزارهای کلاسیک مثل تغییر نرخ بهره اثر کمتری می‌گذارند.
undefined ممنوع کردن بیت‌کوین دیگر ممکن نیست وقتی دارندگان بیت‌کوین از دارندگان طلا بیشترند، یعنی رأی‌دهندگان زیادی منافعشان به قیمت بیت‌کوین گره خورده؛ هیچ سیاستمداری نمی‌تواند با ممنوعیت جلو برود.
undefined قدرت حکمرانی آمریکا و قانون‌گذاری عقب افتاده استدولت‌ها هنوز چارچوب مناسبی برای مالیات، نظارت و حمایت از سرمایه‌گذار خرد ندارند؛ و هر روز که این خلأ پر نشود، ریسک بیشتری برای مردم عادی ایجاد می‌کند.​​​​​​​​​​​​​​​​
در مجموع، این نکات حاکی از افول و تضعیف معنادار اقتدار دلار حتی در خودِ آمریکاست.
undefined@Asheeree
undefined۱

۶۶

۲۲:۰۸

thumbnail
اکنون تقریباً تمام بازار کالاهای توکنیزه‌شده روی بلاکچین در اختیار طلاست؛ به‌طوری‌که ارزش طلای دیجیتالی‌شده (Tokenized Gold) به حدود ۵ میلیارد دلار رسیده و سهمی بسیار بزرگ‌تر از نقره و سایر کالاها دارد. این یعنی طلا در حال تبدیل‌شدن به مهم‌ترین دارایی فیزیکیِ واردشده به اقتصاد بلاکچین است.
undefined@Asheeree

۶۵

۲۲:۱۲

thumbnail
undefined رهبر شهید انقلاب اسلامی، کمتر از یک ماه پیش از شهادت خود فرمودند: چنانچه حادثه‌ای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله‌ی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.
undefined۳
undefined۱

۸۹

۲۳:۳۲

thumbnail
#تحلیل_راهبردی
ترامپ می‌گوید: فقط دو خواسته از ایران داریم…
undefinedفقط دو چیز میخواهیم؛ اول اینکه تنگه هرمز باید فورا باز و آزاد باشد و هیچ عوارضی دریافت نشود
undefinedدوم اینکه ایران نباید سلاح هسته‌ای داشته باشد.
undefinedهمین است؛ موضوع بسیار ساده است. پس از آن، ما از آنجا خارج خواهیم شد.

undefinedسخن ترامپ، دقیقاً دکترین امنیتی نوین ایران: «دکترین سپر و شمشیر» را نشانه رفته است:undefinedصنعت هسته‌ای، سپر ماست و مانع بزرگ برای تداوم تجاوز است؛undefinedتنگه‌ی هرمز، شمشیر ماست و عامل دفع تجاوزهای دشمن است.
undefined@Asheeree

۱۲۵

۱۳:۱۱

بازارسال شده از همشناسی فرهنگی
انسان، زوجِ ذوالقلب
undefinedعلی اصغر اسلامی تنها
undefined️ذهن آکادمیک ما در بهترین حالت متأثر از فلسفه‌ی مشّایی است؛ و یکی از آرزوهای من این است که ذهن ایرانی به بنیادهای اشراقی خویش بازگردد یا دست‌کم صدرایی بیندیشد، حتی اگر به افق ابن‌عربی نرسد و جمهوری عشق برپا نشود؛ که آن، آرزوی دیرین من است!
undefined️در مکتب فلسفی مشّاء، انسان یک «جوهر نوعی» است که با دو ویژگی تعریف می‌شود: جنس قریب، یعنی حیوان (موجودی دارای حس و حرکت ارادی)، و فصل نوعی، یعنی ناطق (دارای زبان، عقل و نطق درونی و بیرونی). این تعریف ارسطویی، هرچند در جای خود ژرف و کارآمد است، انسان را درون همان نظام «اجناس و انواع» محصور می‌کند و او را «بخشی از طبیعت» می‌داند، هرچند اشرف اجزای آن؛ از همین رو، نگاه مشّاء به انسان نگاهی ماهوی و ایستا است؛ انسان‌شدن در این منظر، چیزی جز کسبِ یک صورت نوعی نیست.
undefined️اما حکمت اشراقی «انسان» را به‌مثابه‌ی «مجمع‌البحرینِ» هستی بازمی‌شناسد. در نظام زوجیت و تناکحِ اسماء، تعریف انسان به‌کلی دگرگون می‌شود. برای عارف، انسان ـ به‌ویژه انسان کامل ـ نه یک «نوع طبیعی»، بلکه یک «وجود جمعی» است که ازدواج دو ساحت جلالی و جمالی در او تحقق یافته است. انسان موجودی است که حقیقت او از تناکح دو وجه الهی و بشری (یا علوی و سفلی، روحی و جسمی) پدید آمده، و درست به همین سبب، آینه‌ی جامع همه‌ی اسماء الهی است.
undefined️فلسفه‌ی مشّاء وحدت انسان را وحدتی نوعی و جوهری (یک جوهر بسیط) می‌داند و منشأ کثرت در او را عوارض و اعراض می‌شمارد؛ نرینگی و مادینگی نیز در همین سطح، اموری عرضی تلقی می‌شوند. در این نگاه، رابطه‌ی روح و بدن رابطه‌ی تدبیر و صنعت است: روح در بدن همچون ناخدا در کشتی است (دوگانگیِ ماهوی). اما در حکمت اشراقی، وحدت انسان وحدتی وجودی و ازدواجی است، یعنی اتحاد دو امر متفاوت. انسان ذاتاً زوج است و رابطه‌ی روح و بدن رابطه‌ی نکاح و درآمیختن است؛ تناکحِ دو امر جمالی و جلالی. بدین‌سان انسان ترکیبی است از «علو» (روح، نفس و دیگر مظاهر اسماء جمالی) و «سفل» (بدن، جسم و دیگر مظاهر اسماء جلالی). این دو نه در عرض یکدیگر بلکه به‌صورت «ازدواج وجودی» با هم پیوند خورده‌اند، و از این نکاح است که «انسان» همچون حقیقتی نو و متعالی زاده می‌شود. به‌تأسی از تعبیر درخشان توحیدی علوی (ع) که حضرت حق را «داخلٌ فی الاشیاء لا بالممازجه و خارجٌ عنها لا بالمباینه» می‌خواند، گفته‌اند: «النفس داخلٌ فی البدن لا بالممازجه و خارجٌ عنه لا بالمباینه.»
undefined️در حکمت مشّاء، «ناطق» به‌معنای قوه‌ی تعقل است؛ یعنی ادراک کلیات و قیاس منطقی و فضیلت انسان در شکوفایی همین عقل نظری و عملی است. اما در حکمت اشراقی و عرفان ابن‌عربی، به‌جای عقل مشّایی، «قلبِ» قرآنی می‌نشیند که نزد او جامع جمیع اسماء است. قلب، اسماء جلالی (قهر، عظمت، شدت) و اسماء جمالی (لطف، رحمت، جمال) را در خود گرد می‌آورد و به تناکح می‌رساند. از این‌رو انسان کامل کسی است که قلبش به «عرصه‌ی تناکحِ» اسماء الهی بدل شده باشد.
ادامه....

@hamshenasi

۱

۲۰:۲۸

بازارسال شده از همشناسی فرهنگی
undefined️در مشّاء، انسان به‌واسطه‌ی عقل از حیوان جدا می‌شود؛ اما در اشراق و عرفان، انسان به‌واسطه‌ی توانایی جمع اضداد در قلب خود، از فرشته و حیوان هر دو فراتر می‌رود (فرشته یک اسم دارد، حیوان نیز یک اسم، اما انسان حاملِ همه‌ی اسماء الهی است). انسان آیینه‌دارِ جمال و جلال الهی است، و چنان‌که مرد را باید در آیینه‌ی جمال و جلال حق دید، زن را نیز باید در همان آیینه نگریست. هدف نهایی، تضاهی و هم‌سنخی با عالم عینی، و تحقق مقام «خلیفة‌اللهی» و تجلی جامعیت اسماء الهی است. در این منظر، رابطه‌ی انسان با خدا نه رابطه‌ی عبد و مولا ـ که در آن فاصله‌ی وجودی محفوظ است و عبد در عین وابستگی، عینیتی مستقل دارد ـ بلکه رابطه‌ی آیینه و صاحبِ تصویر است (عینِ ربط و ظهور). اساساً در نگاه اشراقی، انسان «زوجِ ذوالقلب» است؛ هم عاقل و هم عاشق؛ حیِّ متألّهی که هم‌زمان آینه‌دان و آینه‌دار و آینه‌آرایِ جمال و جلال است.
undefined️در حکمت اشراقی، انسانِ کامیاب کسی نیست که تنها «قوه‌ی ناطقه»‌ی خویش را به کمال عقلی و تجریدی رسانده باشد بلکه کسی است که توانسته باشد با تعلق و تخلق به اسماء الهی، همه‌ی قوای درونی خود را ـ خشم و مهربانی، جذب و دفع، قبض و بسط ـ به «ازدواج و تناکح» درآورد و به مقام «انسان کامل» برسد. در این مقام است که او خلیفه‌ی راستین خدا در زمین می‌گردد.
undefined️برای نمونه، انسانِ مشّایی غضب را از صفات حیوانی می‌داند که باید با عقل مهارش کرد و مهربانی را نیز صفتی نفسانی می‌شمارد؛ سعادت، نزد او در اعتدال عقلی است. اما انسانِ اشراقی و عرفانی می‌گوید غضب، تجلیِ اسم «قهّار» (جلالی)، و رحمت نیز تجلیِ اسم «رحمان» (جمالی) در انسان است. انسان کامل کسی است که این دو را به نکاح هم درآورد: غضب را در وقت مناسب خود، برای دفاع از حق، و رحمت را به‌ گاه خود برای بخشش خطاکار آشکار سازد. حاصل این ازدواج، پیدایش «عدالت» در وجود اوست. پس عدالت از تناکح غضب و رحمت در انسان زاده می‌شود، نه صرفاً از مهارِ حیوانیت. بدین‌ترتیب، ابن‌عربی با مبنا قرار دادن «زوجیت» و تبیین سازوکارِ «تناکح اسماء»، تعریف انسان را از یک «ماهیت ایستا و منطقی» به یک «فرآیند پویا و اشراقی» بدل کرد.
undefinedبرآیند:دو خوانش از انسان در برابر هم می‌ایستند. حکمت مشّاء انسان را «جوهری نوعی» می‌بیند که با عقل از حیوان جدا می‌شود؛ تعریفی ماهوی، ایستا و منطقی که انسان را، هرچند اشرف، جزئی از طبیعت نگاه می‌دارد و رابطه‌ی روح و بدن را تدبیری و دوگانه می‌انگارد. در سوی دیگر، حکمت اشراقی و عرفان ابن‌عربی انسان را «وجودی جمعی و زوجی» می‌داند؛ حقیقتی که از تناکحِ دو ساحت جلالی و جمالی برمی‌آید و قلب او عرصه‌ی گردآمدن و آشتی‌دادن همه‌ی اسماء الهی است. در این خوانش، محور از «عقل» به «قلب»، از «جدایی از حیوان» به «فراروی از فرشته و حیوان»، و از «مهارِ غضب» به «نکاحِ غضب و رحمت برای زایش عدالت» جابه‌جا می‌شود. ثمره‌ی این جابه‌جایی، گذار از انسانی محصور در منطقِ ماهیت به انسانی پویا و آینه‌گون است: «زوجِ ذوالقلبی» که هم عاقل است و هم عاشق، و در مقام خلیفة‌اللهی، آیینه‌دارِ تمام‌نمای جمال و جلال حق می‌شود.
#نظریه_زوجیت
@hamshenasi

۱

۲۰:۲۸

جنگ تاب‌آوری در شرایط تنش نظامی
سعید اشیریدر روزهایی که صدای موشک‌ها و انفجارها، نوسانی شده و عمدتاً دعوا و عملیات نظامی در حوالی تنگه‌ی هرمز و زیر حدّ آستانه‌ی جنگ، فعال است اگر «جنگ و غافل‌گیری دیگری» جزو مکاید‌ دشمن نباشد، صحنه‌ی اصلی رویارویی ایران با آمریکا و رژیم اسرائیل تغییر کرده است. این دیگر میدان «جنگ نیابتی» یا «حمله سایبری» نیست؛ این میدان جنگ تاب‌آوری است.
درک حساب‌شده‌ی دشمن از نقطه‌ضعف مزمن ایران، چنین است: فشار اقتصادی خردکننده و تسلیم ایران از مسیر شکست اقتصادی در جنگ تاب‌آوری.
اما آیا ایران ابزار شکست او را دارد؟
مسئله‌‌ی اصلی، اکنون: تاب‌آوری در ماه‌های پیش‌رو است و جنگ، سراسر به نبرد اراده‌ها و تدبیرها مبدل شده است.
فرض کنید تنگه‌ی هرمز تا مردادماه عملاً مسدود بماند (حتی اگر به صورت اعلام‌نشده و گسسته). در این صورت، دو واقعیت بزرگ و موازی شکل می‌گیرد:
یک. فشار بزرگ بر اقتصاد جهان و آمریکاشوک قیمت انرژی و تورم وارداتی به اقتصاد غرب، به ویژه در آستانه انتخابات آمریکا، می‌تواند یکی از بی‌سابقه‌ترین فشارها را به غرب وارد کند و اهرم بزرگی را برای اثبات بازدارندگی ایران بسازد.
دوم. فشار خودتحمیلی بر ایراناگر ایران از یک سو تنگه را ببندد و از سوی دیگر اقتصاد خود را دلاری‌سازی شده نگه دارد، عملاً بی‌آنکه شلیکی کند، به قلب اقتصادی خود شلیک کرده است. بستن تنگه بدون قطع وابستگی داخلی به دلار، خودکشی تدریجی اقتصادی محسوب می‌شود.
اشتباه بزرگ راهبردی ایراناتفاقی که اکنون در اقتصاد ایران در حال وقوع است، پیچیده‌تر از تحریم است: یک خودتحریمی ارادی است به نام «حذف ارز ترجیحی و آزادسازی قیمت‌ها». این تصمیم، هرچند در بلندمدت اهداف تعدیل ساختاری داشت، در کوتاه‌مدت و در بحبوحه‌ی جنگ اقتصادی، به بزرگ‌ترین هدیه به ترامپ تبدیل شد.
ادامه‌ی دلاری‌سازی اقتصاد (یعنی قیمت‌گذاری کالاها و دارایی‌ها بر پایه‌ی دلار آزاد) این شوک را چندبرابر کرده است.
راهبرد اصلاحی: سه رکن جنگ تاب‌آوری هوشمند
برای شکست آمریکا در این نبرد، ایران باید استراتژی خود را افزون بر «فشار حداکثری خارجی» با «مقاومت هوشمند داخلی» تقویت کند:
یک. کنترل تورم با فرماندهی انتظارات۱.۱. جایگزینی ارز ترجیحی با سازوکار ریالی مبتنی بر کالاهای اساسی داخلی. باید شبکه تأمین کالاهای کلیدی (گندم، برنج، مرغ، دارو) را با قیمت ثابت ریالی و مستقلّ از نرخ ارز تعریف کرد.
۱.۲. تفکیک بازار ارز: ایجاد «دلار تجاری» برای کالاهای غیر اساسی و «دلار معیشتی» برای کالاهای ضروری، به طوری که میانگین موزون تورم مهار شود.
۱.۳. پرهیز از هرگونه اجرای سیاست شکست‌خورده‌ی «شوک‌درمانی» به‌ویژه درباره‌ی‌ بنزین و گازوئیل.
دو. تبدیل تنگه‌ی هرمز به ابزار عدم قطعیت، نه بستن کاملبستن مطلق تنگه تا مرداد، ایران را نیز از درآمد نفت محروم می‌کند. راهبرد بهینه:۲.۱. تهدید قابل اعتماد گسسته: بسته شدن اعلام‌نشده و چندروزه با هماهنگی دیپلماتیک همزمان در واکنش به هر اقدام تنش‌زای دشمن.۲.۲. هزینه‌زایی برای بیمه دریایی: افزایش حق‌بیمه کشتی‌های عبوری به حدی که حتی بدون بستن فیزیکی، اقتصاد جهانی هزینه تاب‌آوری ایران را بپردازد.
سه. دلار‌زدایی از اقتصاد داخلی و منطقه‌ای۳.۱. راه‌اندازی رمزریال و تسویه‌های ریال-یوآن خارج از سوئیفت.۳.۲. حذف تدریجی شاخص‌های دلاری در قیمت‌گذاری‌های پیشرو تورم (محصولات پتروشیمی، معدنی، مسکن، خودرو و طلا) از طریق تعریف واحدهای حسابداری ملی مبتنی بر سبدی از کالاهای داخلی.
هشدار نهایی: تهدید واقعی از درون استاکنون بزرگ‌ترین خطر در ماه‌های پیش‌رو، فرسایش مشروعیت حاکمیت در داخل است. اگر نرخ تورم ماهانه از مرز ۵ درصد عبور کند (که اکنون نزدیک به آن است)، اراده‌ی اقشار مردم حتی «مردم کف خیابون» تضعیف خواهد یافت.بنابراین اولویت بی‌چون‌وچرای ایران در جنگ تاب‌آوری، کنترل منحنی قیمت خرده‌فروشی با تزریق کالا (نه پول) و قطع رابطه دوگانه «دلار - قیمت‌گذاری داخلی» و نفی هرگونه شوک‌درمانی اقتصادی است.
برآیندترامپ امیدوار است ایران از مسیر فشار اقتصادی تسلیم شود. ایران می‌تواند دشمن را از مسیر تاب‌آوری هوشمند شکست دهد اما مشروط به سه اقدام فوری: توقف شوک‌های تورمی خودساخته، هوشمندی در مدیریت تهدید تنگه هرمز، و دلار‌زدایی واقعی از اقتصاد معیشتی مردم.
undefined@Asheeree
undefined۱

۹۰

۹:۰۳

thumbnail
نگاه کودک بلوچ
احسان نجفی
آفتاب تند و بی‌رحم، پهن شده بود کف حیاط درمانگاه. روی نیمکت چوبیِ ورارفته نشسته بودم و سیگار به دست، دود می‌کردم و به این خلق‌الله خیره بودم.عمق و اصالت کویر را یک‌جا کنده بودند و چپانده بودند توی آن دو حدقه‌ی زیبا و فریبا. یک شیشه‌ی خالیِ دارو را طوری چسبانده بود به سینه که انگار جانماز مادرش است.جلو آمد. پاورچین و کم‌رو.— «آقا... این پیدا می‌شه؟ گفتن نیست.»شیشه را گرفتم. داروی قلب بود. خارجی.
دلارِ بالا رفته، ریالِ ما را مچاله کردر میان غلغله و بوی الکل درمانگاه، ده‌دوازده ساله‌ای لابلای جمعیت بود. جثه‌اش ریز بود، اما چشم‌هایش... امان از آن چشم‌ها. انگار تمام اندوه و ده بود و انداخته بود گوشه پاره‌جرگه‌ی دست‌تنگی. وقتی پولِ ملی‌ات بشود کاغذپاره، جانِ آدمیزاد هم در این خراب‌آباد می‌شود هم‌قیمت همان کاغذپاره.
@Asheeree
undefined۵

۵۵

۱۳:۵۵