پارت ۸۱و۸۲و ۸۳و ۸۴ و۸۵ در چنل زاپاس قرار گرفت
️
۱۷۴
۱۲:۰۲
پارت ۸۶و ۸۷ و۸۸ و ۸۹و ۹۰ در چنل زاپاس قرار گرفت
۱۷۴
۱۲:۰۳
پارت ۸۶و ۸۷ و۸۸ و ۸۹و ۹۰ در چنل زاپاس قرار گرفت
۱۷۳
۱۲:۰۳
پارت ۸۶و ۸۷ و۸۸ و ۸۹و ۹۰ در چنل زاپاس قرار گرفت
۱۷۴
۱۲:۰۳
پارت ۹۱،۹۲،۹۳،۹۴،۹۵،۹۶ در چنل زاپاس قرار گرفت
️
۱۷۴
۱۲:۰۴
پارت ۹۱،۹۲،۹۳،۹۴،۹۵،۹۶ در چنل زاپاس قرار گرفت
️
۱۷۸
۱۲:۰۴
عاشقم بمان
#پارت_۹۷
:اوکی من مشکلی ندارم،بالشت میتونم بردارم یا اونم نه؟
با شیطنت ابرویی بالا میندازه؛
_نوچ
بدون اینکه کم بیارم روی کاناپه دراز میکشم و معذب با این وضعیتم پشت به دایان خان میخوابم.
سنگینی نگاهشو حس میکنم ولی بعداز چند دقیقه انگار که ضایع شده به تخت خواب گرم و نرمش میره.
الهی کوفتت بشه،من اینجا از سرما میلرزم اونوقت تو راحت بگیری بخوابی.
یک ساعتی میگذره ولی من خوابم نمیبره،هم به خونه خودم عادت دارم و هم از سرما و بدون بالشت اذیت میشم.
کلافه میشینم و نگاهی به اون گوریل در حال خواب میندازم،راحت طاق باز خوابیده و نفس های منظمش نشون میده که داره خواب هفت پادشاه رو میبینه.
نوچ،اینجور نمیشه.باید یه بلایی سرش بیارم تا اونم مثل من بدخواب بشه.
با فکری که به سرم میزنه،لبخند موزیانه ای میزنم و به طرف تخت میرم .
بچرخ تا بچرخیم دایان خان،
صدامو صاف میکنم و سعی میکنم توی چشمام اشک جمع کنم،چند نفس عمیق میکشم تا خندمو جمع کنم و یه دفعه بالای سرش جیغ میکشم
༻༻༻༻༻༻༻༻
:اوکی من مشکلی ندارم،بالشت میتونم بردارم یا اونم نه؟
با شیطنت ابرویی بالا میندازه؛
_نوچ
بدون اینکه کم بیارم روی کاناپه دراز میکشم و معذب با این وضعیتم پشت به دایان خان میخوابم.
سنگینی نگاهشو حس میکنم ولی بعداز چند دقیقه انگار که ضایع شده به تخت خواب گرم و نرمش میره.
الهی کوفتت بشه،من اینجا از سرما میلرزم اونوقت تو راحت بگیری بخوابی.
یک ساعتی میگذره ولی من خوابم نمیبره،هم به خونه خودم عادت دارم و هم از سرما و بدون بالشت اذیت میشم.
کلافه میشینم و نگاهی به اون گوریل در حال خواب میندازم،راحت طاق باز خوابیده و نفس های منظمش نشون میده که داره خواب هفت پادشاه رو میبینه.
نوچ،اینجور نمیشه.باید یه بلایی سرش بیارم تا اونم مثل من بدخواب بشه.
با فکری که به سرم میزنه،لبخند موزیانه ای میزنم و به طرف تخت میرم .
بچرخ تا بچرخیم دایان خان،
صدامو صاف میکنم و سعی میکنم توی چشمام اشک جمع کنم،چند نفس عمیق میکشم تا خندمو جمع کنم و یه دفعه بالای سرش جیغ میکشم
༻༻༻༻༻༻༻༻
۱۸۰
۱۲:۰۴
عاشقم بمان
#پارت_۹۸
:وااااای دایان خان!بیدار شید
محکم تکونش میدم که در جا سرجاش میشینه.
_چیشده؟اتفاقی افتاده؟
مظلومانه بهش زل میزنم و الکی زیر گریه میزنم
:نمیدونم،فقط یه سایه پشت پنجره دیدم ،فکر کنم یکی اون بیرون رد شد.وای نکنه جن باشههه
_سایه چیه؟چرا نصف شبی مضخرف میگی
:راست میگم،خودم دیدمش.من ...من میترسمممم
_وای به حالت بازی جدیدت باشه،اگر الکی گفته باشی وسط عمارت فلکت میکنم.
:خب خودتون برید ببینید
توی دلم به قیافه اش که شبیه سکته ای ها شده میخندم و به قول معروف با دمم گردو میشکنم،حالا میتونم به بهونه جن روی تخت بخوابم و غرورم رو حفظ کنم.
با عجله به سمت پنجره میره و پرده رو کنار میزنه،سرشو بیرون میبره و نگاهی به اطراف میندازه.
_کو پس اون سایه ای که دیدی؟این خونه با اینهمه محافظ و دوربین کی جرات میکنه نزدیک اتاق من بشه؟
༻༻༻༻༻༻༻༻
:وااااای دایان خان!بیدار شید
محکم تکونش میدم که در جا سرجاش میشینه.
_چیشده؟اتفاقی افتاده؟
مظلومانه بهش زل میزنم و الکی زیر گریه میزنم
:نمیدونم،فقط یه سایه پشت پنجره دیدم ،فکر کنم یکی اون بیرون رد شد.وای نکنه جن باشههه
_سایه چیه؟چرا نصف شبی مضخرف میگی
:راست میگم،خودم دیدمش.من ...من میترسمممم
_وای به حالت بازی جدیدت باشه،اگر الکی گفته باشی وسط عمارت فلکت میکنم.
:خب خودتون برید ببینید
توی دلم به قیافه اش که شبیه سکته ای ها شده میخندم و به قول معروف با دمم گردو میشکنم،حالا میتونم به بهونه جن روی تخت بخوابم و غرورم رو حفظ کنم.
با عجله به سمت پنجره میره و پرده رو کنار میزنه،سرشو بیرون میبره و نگاهی به اطراف میندازه.
_کو پس اون سایه ای که دیدی؟این خونه با اینهمه محافظ و دوربین کی جرات میکنه نزدیک اتاق من بشه؟
༻༻༻༻༻༻༻༻
۱۸۴
۱۲:۰۵
عاشقم بمان
#پارت_۹۹
:خب اینجا نمیمونه که شما مچشو بگیرید،لابد فرار کرده.
با شک بهم زل میزنه ولی اینقدر خوب توی نقشم فرو رفتم که عمرا باور نکنه.
_خیلخب،حالا که چک کردم چیزی نبود.برگرد سر جات بگیر بخواب
:اگر دوباره پیداش بشه؛چی؟
_هوووف،الان میگی چیکار کنم؟میخوای اینجا کشیک وایسم تا ملکه خوابشون ببره؟
:نه، راضی به زحمت نیستم.اصلا میتونم روی همین تخت بخوابم نه؟
_من که میدونم از اول همه اینکارو کردی که اینجا بخوابی،عجب غلطی کردم نفرستادمت بری.
قیافمو کج و کوله میکنم بلکه کوتاه بیاد؛
_انصافا هیچ استعدادی توی طنازی نداری،گفته باشم بهت؛من خوشم نمیاد کسی نزدیکم باشه.میری اون گوشه تخت میخوابی
:چشم،من اصلا تا صبح از سرجام تکونم نمیخورم
_ببینیم و تعریف کنیم
دور ترین نقطه تخت از دایان خان میخوابم تا دوباره مزاحم اوقات اعلی حضرت نشم.بیچاره نمیدونه من وقتی خواب میرم تا کشور دیگه میتونم توی خواب غلت بزنم.
با یاداوری اینکه صبح ممکنه لو برم و بقیه منو اینجا با این وضع ببینن،محکم توی سرم میزنم.
༻༻༻༻༻༻༻༻
:خب اینجا نمیمونه که شما مچشو بگیرید،لابد فرار کرده.
با شک بهم زل میزنه ولی اینقدر خوب توی نقشم فرو رفتم که عمرا باور نکنه.
_خیلخب،حالا که چک کردم چیزی نبود.برگرد سر جات بگیر بخواب
:اگر دوباره پیداش بشه؛چی؟
_هوووف،الان میگی چیکار کنم؟میخوای اینجا کشیک وایسم تا ملکه خوابشون ببره؟
:نه، راضی به زحمت نیستم.اصلا میتونم روی همین تخت بخوابم نه؟
_من که میدونم از اول همه اینکارو کردی که اینجا بخوابی،عجب غلطی کردم نفرستادمت بری.
قیافمو کج و کوله میکنم بلکه کوتاه بیاد؛
_انصافا هیچ استعدادی توی طنازی نداری،گفته باشم بهت؛من خوشم نمیاد کسی نزدیکم باشه.میری اون گوشه تخت میخوابی
:چشم،من اصلا تا صبح از سرجام تکونم نمیخورم
_ببینیم و تعریف کنیم
دور ترین نقطه تخت از دایان خان میخوابم تا دوباره مزاحم اوقات اعلی حضرت نشم.بیچاره نمیدونه من وقتی خواب میرم تا کشور دیگه میتونم توی خواب غلت بزنم.
با یاداوری اینکه صبح ممکنه لو برم و بقیه منو اینجا با این وضع ببینن،محکم توی سرم میزنم.
༻༻༻༻༻༻༻༻
۱۹۱
۱۲:۰۵
عاشقم بمان
#پارت_۱۰۰
:وای میشه برای فردا زودتر بیدارم کنید تا کسی منو ندیده ،برگردم خونه خودم؟
_بخوااااااب
:باشه ..باشه
چندساعتی تا صبح نمونده و سعی میکنم بدون فکر اضافه ای بخوابم تا بتونم صبح زودتر بیدار بشم.
اینقدر به اینده نامعلومم فکر میکنم تا خوابم میبره ....صبح که میخوام توی جام غلت بزنم ،نمیتونم و یه نیرویی مانع شده و هرچی خودمو تکون میدم،فایده نداره. بالاخره کلافه شده از خواب بیدار میشم.
مثل اسب ابی دهنمو باز میکنم و خمیازه ای میکشم.
_یه وقت مگس توی دهنت نره
یا خدا ،این صدای کیه؟
هیییع،تازه ویندوزم بالا میاد و متوجه میشم الان توی چه موقعیتی هستم.
چشمامو با ضرب باز میکنم و سریع میچرخم که سرم با یه چیز سفت برخورد میکنه.
_اه،توی بیداری هم اینقدر لگد میپرونی
دایان خان جفت پاهامو قفل کرده و مثل کسی که دزد میگیره ،منو توی بغل*ش نگه داشته.
༻༻༻༻༻༻༻༻
:وای میشه برای فردا زودتر بیدارم کنید تا کسی منو ندیده ،برگردم خونه خودم؟
_بخوااااااب
:باشه ..باشه
چندساعتی تا صبح نمونده و سعی میکنم بدون فکر اضافه ای بخوابم تا بتونم صبح زودتر بیدار بشم.
اینقدر به اینده نامعلومم فکر میکنم تا خوابم میبره ....صبح که میخوام توی جام غلت بزنم ،نمیتونم و یه نیرویی مانع شده و هرچی خودمو تکون میدم،فایده نداره. بالاخره کلافه شده از خواب بیدار میشم.
مثل اسب ابی دهنمو باز میکنم و خمیازه ای میکشم.
_یه وقت مگس توی دهنت نره
یا خدا ،این صدای کیه؟
هیییع،تازه ویندوزم بالا میاد و متوجه میشم الان توی چه موقعیتی هستم.
چشمامو با ضرب باز میکنم و سریع میچرخم که سرم با یه چیز سفت برخورد میکنه.
_اه،توی بیداری هم اینقدر لگد میپرونی
دایان خان جفت پاهامو قفل کرده و مثل کسی که دزد میگیره ،منو توی بغل*ش نگه داشته.
༻༻༻༻༻༻༻༻
۱۹۵
۱۲:۰۵