لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل عطیه واعظی نسب | روان درمانگر کودک و نوجوانع
۷۴ عضو

عطیه واعظی نسب | روان درمانگر کودک و نوجوان

عطیه واعظی نسب | روان درمانگر کودک و نوجوانکارشناسی ارشد روان شناسی تربیتیبا رویکرد روان درمانی بدنی و طرحواره درمانیشماره پروانه نظام | 26822
نوبت دهی: 09357243098
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۸ اردیبهشت
thumbnail
تمرینی برای تنِ گرسنه: پر کردن ظرف وجود 🫙🤍


در پست قبلی از محرومیت هیجانی گفتم. از آن خلأ سردی که در سینه یا شکم می‌نشیند، وقتی آدمِ کوچکِ درونمان بارها بی‌پاسخ مانده.حالا یک تمرین بدنیِ ساده داریم برای وقت‌هایی که دلتان می‌خواهد آن گودالِ خالی را، آرام‌آرام، از درون پُر کنید.
اسم این تمرین را می‌گذاریم: «پر کردن ظرف وجود» 🫙
undefined مرحله‌ی اول: پیدا کردن جای خالیچشم‌هایتان را ببندید. دو سه نفس آرام بکشید.از خودتان بپرسید: «کجای تنم خالی‌ست؟ کجا احساس می‌کنم چیزی کم است؟»شاید پشت جناغ سینه، شاید ته شکم، شاید جایی میان دو شانه.فقط پیدایش کنید. اسمش را نگذارید «نقص» یا «ضعف». بگویید: «اینجایی. می‌بینمت.»
undefined مرحله‌ی دوم: گرم کردن ظرفکف دست‌ها را به هم بمالید تا گرم شوند.حالا دست‌ها را بگذارید روی همان نقطه‌ای که پیدا کردید.اگر سینه است، یک دست روی قلب، یک دست روی شکم.بگذارید گرمای دست‌تان از لباس رد شود و آرام‌آرام برسد به پوست و بعد به زیر پوست.
undefined مرحله‌ی سوم: نفس به درون ظرفحالا یک دم عمیق بکشید و تصور کنید که نفستان، مثل یک مه گرمِ طلایی،دارد همان نقطه‌ی خالی را پُر می‌کند.با بازدم، تصور کنید که مرزهای همان نقطه دارد محکم می‌شود.دیگر یک گودال نیست. یک ظرف است. ظرفی که می‌تواند نگه‌دارد.
🤍 مرحله‌ی آخر: جمله‌ی پُریحالا خیلی آرام، زیر لب یا توی دلتان بگویید:«من ظرف دارم. من می‌توانم گرمی را نگه دارم. من می‌توانم بگیرم.»اگر برای کودکی انجام می‌دهید، بگویید:«توی سینه‌ات یه جای گرم هست. این جا مال توئه. می‌تونه همیشه پُر باشه، حتی وقتی من نیستم.»
۳۰ ثانیه در همین حالت بمانید.این تمرین را می‌شود هر شب قبل از خواب، یا هر زمان که احساس کردید آن خلأ دارد خودش را نشان می‌دهد، انجام داد.
تن، هرچقدر هم که مدت‌ها در قحطی عاطفه زیسته باشد،می‌تواند دوباره سیر شدن را تجربه کند.فقط کافی‌ست راهِ دریافت را به او نشان بدهیم.
مراقب ظرف‌های پنهانِ تنتان باشید undefined
#عطیه_واعظی_نسب#روان_درمانگر_کودک_و_نوجوان
https://ble.ir/AtiehVaei
undefined۱۰

۱۲۷

۸:۵۴

۲۰ اردیبهشت
thumbnail
فقط یک لحظه،دستتان را بگذارید روی گونه‌تان،طوری که انگار دستِ مادری مهربان استکه آمده بگوید: «می‌دانم امروز سخت گذشت.»
همان‌قدر آرام،بگویید: «حق دارم خسته باشم.»
امشب قرار نیست چیزی را درست کنید.امشب فقط قرار است باشی.همین.
شب آرامی داشته باشی 🤍
#عطیه_واعظی_نسب#روان_درمانگر_کودک_و_نوجوان
undefined۹

۸۷

۱۹:۵۰

۲۱ اردیبهشت
thumbnail
چرا اینقدر قوز می‌کنی؟ 🫥

«چرا انقدر قوز می‌کنی؟ راست بشین. سینه رو بده جلو.»
چند بار این جمله را به یک نوجوان گفته‌ایم؟و چند بار او برای لحظه‌ای راست شده، و بعد، انگار که نیروی نامرئی‌ای او را بکشد، دوباره گرد شده و در خودش فرو رفته؟
راستش این است:آدم‌ها از روی بی‌حوصلگی یا تنبلی قوز نمی‌کنند.خیلی‌هاشان قوز می‌کنند چون تنشان دارد یک قصه می‌گوید.
قصه‌ای که تیترش این است:«من به اندازهٔ کافی خوب نیستم.»«یک جای کارم می‌لنگد.»«اگر راست بایستم، دیده می‌شوم. و اگر دیده شوم، فاش می‌شوم.»
ما در طرحواره‌درمانی به این باورِ عمیق و کهنه می‌گوییم: طرحوارهٔ نقص/شرم.
باوری که از جایی در کودکی یا نوجوانی زمزمه شده:تحقیر شدن، مقایسه شدن، تمسخر، یا حتی یک سکوتِ سردِ طولانی.و حالا این باور، دیگر فقط یک فکر نیست.به استخوان‌ها و عضلات رفته.
تنِ طرحوارهٔ نقص/شرم، تنِ مخفی شدن است.شانه‌ها به جلو می‌آیند تا از قلب محافظت کنند.سینه گود می‌رود تا هدفِ کوچک‌تری برای قضاوت باشد.سر پایین می‌آید، چون نگاهِ مستقیم برای این تن، مساوی با «دیده شدن» است.و دیده شدن یعنی «فاش شدن آن نقصِ خیالی».
بعضی‌وقتها، بچه‌ای که قوز می‌کند،دارد با قامتش فریاد می‌زند:«مرا نبینید. من ارزش نگاه کردن ندارم.»
و ما چه می‌کنیم؟می‌گوییم: «راست بشین.»غافل از اینکه این جسمِ خمیده، یک سپر است. یک پناهگاه است. یک دفاع است.
خبر خوب این است:می‌شود این دفاعِ قدیمی را، با احترام، بازنشسته کرد.می‌شود به تن یاد داد که «دیده شدن» همیشه «خطر» نیست.گاهی «دیده شدن» یعنی «پذیرفته شدن».
در پست بعدی، یک تمرین بدنیِ خیلی لطیف و غیرتهاجمی با شما به اشتراک می‌گذارمبرای روزهایی که می‌خواهید قامتتان را – و شاید روانتان را – اندکی بازتر کنید.بی‌آنکه به خودتان زور بگویید.
مراقب شانه‌های خسته‌تان باشید undefined
#عطیه_واعظی_نسب#روان_درمانگر_کودک_و_نوجوان
https://ble.ir/AtiehVaei
undefined۵

۸۷

۴:۱۴

thumbnail
تمرینِ تنِ شرمنده: باز کردن قفس پروانه undefinedundefined

در پست قبلی از طرحواره‌ی نقص/شرم گفتم. از آن تنی که انگار تمام سال‌های عمرش را در حال «کوچک شدن» و «پنهان شدن» گذرانده.و گفتم که گفتنِ «راست بشین» به این تن، مثل این است که به آدمی که از سرما می‌لرزد بگویی: «نلرز».
حالا یک تمرین بدنی داریم که از دریچه‌ی مهربانی وارد می‌شود، نه اجبار.اسمش را می‌گذاریم: «باز کردن قفس پروانه» undefined
🧍‍undefined مرحله‌ی اول: دیدن، بدون قضاوتاگر دوست دارید، روبروی یک آینه بایستید. یا اگر نه، چشم‌ها را ببندید و تصور کنید.ببینید شانه‌ها کجایند؟ سینه در چه حالتی‌ست؟ سر بالا است یا پایین؟هیچ چیز را عوض نکنید. فقط نگاه کنید و بگویید: «این تنِ من است. همین حالا.»
undefined مرحله‌ی دوم: باد کردن بال‌هاحالا یک نفس عمیق بکشید.همراه با دم، تصور کنید که از پشت قلبتان، دو بالِ پروانه‌ای شروع به باز شدن می‌کند.شانه‌ها را خیلی آهسته به عقب و پایین ببرید.نه با فشار. نه تا جایی که درد بگیرد.فقط تا جایی که انگار می‌گویید: «قلبم می‌تواند کمی هوای تازه بخورد.»
undefined مرحله‌ی سوم: کف‌های بازحالا در همین وضعیت، کف دست‌ها را باز کنید و کمی از بدن دور کنید.انگار که می‌گویید: «من چیزی برای پنهان کردن ندارم.»اگر کلمه‌ای می‌خواهید، زیر لب بگویید: «من حق دارم فضا بگیرم.»
🤍 مرحله‌ی آخر: پذیرش۳۰ ثانیه همین‌طور بمانید و نفس بکشید.بعد یک دست را روی قلب بگذارید و یک دست را روی شکم.بگویید: «من همین‌گونه که هستم، کافی‌ام.»
این تمرین را می‌شود هر روز صبح، حتی برای یک دقیقه انجام داد.نه برای اینکه «درست» شوید،که برای اینکه به تنتان یادآوری کنید:باز بودن، همیشه خطر نیست. گاهی آزادی‌ست.
مراقب پروانه‌ی درونتان باشید undefined
#عطیه_واعظی_نسب#روان_درمانگر_کودک_و_نوجوان
https://ble.ir/AtiehVaei
undefined۶

۸۷

۵:۵۳

thumbnail
امشب، در آینه مهربان باش 🤍undefined

امشب قبل از خواب،اگر گذرت به آینه افتاد،یک لحظه مکث کن.
نه برای آنکه صاف بایستی،یا شانه‌هایت را عقب بدهی.فقط برای آنکه بگویی:«می‌بینمت. همین شکلی که هستی.»
بعضی شب‌ها،تنها کاری که باید بکنیم،این است که بالاخره با خودِ توی آینه آشتی کنیم.
شب آرامی داشته باشی undefinedundefined
#عطیه_واعظی_نسب#روان_درمانگر_کودک_و_نوجوان
https://ble.ir/AtiehVaei
undefined۷

۱۰۳

۱۴:۲۰

۲۲ اردیبهشت
thumbnail
کودکی که توی مهمانی چسبید به دیوار 🧍‍undefined🫥

«چرا نمی‌ری با بچه‌ها بازی کنی؟ چرا همیشه کناری وایمیسی؟»
این جمله را خیلی از پدر و مادرها در مهمانی‌ها، مدرسه، یا پارک گفته‌اند.و خیلی از بچه‌ها هم در جوابش فقط شانه بالا انداخته‌اند و سکوت کرده‌اند.
شاید فکر کنیم این بچه خجالتی است. یا مغرور است. یا تنبل.اما گاهی قصه عمیق‌تر از اینهاست.
یک باور قدیمی در روان بعضی از ما زمزمه می‌کند:«من به اینجا تعلق ندارم.»«من با بقیه فرق دارم. آنها یک چیز مشترک دارند که من ندارم.»«من همیشه بیرونِ دایره‌ام.»
ما توی طرحواره‌درمانی به این باور می‌گوییم: طرحواره انزوای اجتماعی / بیگانگی.
و تن در این طرحواره چه می‌کند؟برخلاف رهاشدگی که در آن، تنِ کودک می‌چسبد به مادر،در اینجا تنِ کودک عقب می‌کشد.شانه‌ها شاید صاف باشند، اما یک جور صافیِ سرد،انگار که یک دیوار نامرئی بین او و دیگران کشیده شده.دست‌ها را اغلب کنار بدن نگه می‌دارد یا توی جیب فرو می‌کند،نگاهش یا به زمین است، یا از روی آدم‌ها رد می‌شود و به دوردست خیره می‌شود.انگار اینجا نیست. انگار یک جای دیگر است.
گاهی این تن، یک جور سبکیِ ناخوشایند حس می‌کند.انگار پاها محکم روی زمین نیستند.انگار حضور فیزیکی در جمع، برایش مثل راه رفتن روی یخ نازک است.
این بچه‌ها معمولاً «آرام و بی‌آزار» توصیف می‌شوند.اما درونشان یک زمزمهٔ همیشگی هست:«تو مال اینجا نیستی.»
نکته اینجاست: این حس تعلق نداشتن، اول در تن شکل می‌گیرد.اول بدن است که از جمع عقب می‌کشد،بعد ذهن برایش دلیل می‌تراشد.
خبر خوب این است که تن می‌تواند دوباره حضور را یاد بگیرد.می‌تواند مرزهایش را حس کند، زمین زیر پایش را باور کند،و آرام‌آرام اجازه دهد آدم‌ها کمی نزدیک‌تر شوند.
در پست بعدی، یک تمرین بدنیِ خیلی ساده به شما می‌دهمبرای وقت‌هایی که دلتان می‌خواهد «اینجا» باشید.واقعاً اینجا.
مراقب مرزهای تنتان باشید undefined
#عطیه_واعظی_نسب#روان_درمانگر_کودک_و_نوجوان
https://ble.ir/AtiehVaei
undefined۸
undefined۱

۹۶

۱۹:۲۵

۲۳ اردیبهشت
thumbnail
تمرینِ تنِ بیگانه: ریشه‌ها و شاخه‌ها undefined🤍

در پست قبلی از انزوای اجتماعی گفتم.از آن حس غریبی و تعلق نداشتن که انگار یک حباب نامرئی دور تن می‌کشدو آدم را از جمع جدا می‌کند.
حالا یک تمرین بدنی داریم برای وقت‌هایی که دلتان می‌خواهدآن حباب را بشکنید و یک لحظه واقعاً «اینجا» باشید.
اسمش را می‌گذاریم: «ریشه‌ها و شاخه‌ها» undefined
undefined مرحلهٔ اول: ریشه‌هابایستید. پاها را به اندازهٔ عرض شانه باز کنید.زانوها را اندکی خم کنید.حالا تمام توجهتان را ببرید به کف پاها.تصور کنید از کف پاهایتان ریشه‌هایی نرم و عمیق دارد می‌رود توی زمین.ریشه‌هایی که شما را محکم نگه می‌دارند. نه از روی اجبار، از روی تعلق.
🫁 مرحلهٔ دوم: نفسِ عمیق زمینیک نفس عمیق بکشید و تصور کنید که نفس را از کف پاها می‌کشید بالا.با خودتان بگویید: «من اینجا هستم. این زمین مرا نگه داشته.»با بازدم، تنش را از شانه‌ها و گردن به پایین بریزید توی همان ریشه‌ها.
undefined مرحلهٔ سوم: شاخه‌هاحالا تصور کنید از بالای سرتان، شاخه‌هایی نرم و لطیف به سمت آسمان می‌روند.شانه‌ها آرام و باز. گردن کشیده، نه از روی تنش، که از روی حضور.بگویید: «من حق دارم اینجا باشم. من حق دارم فضا بگیرم.»
undefined مرحلهٔ چهارم: مرزهای منحالا دست‌ها را کمی از بدن دور کنید، کف‌ها رو به جلو.چشمانتان را باز کنید و به اطراف نگاه کنید.تصور کنید که یک دایرهٔ نرم از نور دورتتان هست.این مرز شماست. نه یک دیوار، نه یک حبابِ سرد،که یک مرز گرم و قابل تنظیم.
۳۰ ثانیه همینطور بمانید.بگویید: «من اینجام. جدا نیستم. متصل نیستم. حاضرم.»
این تمرین را هر روز صبح انجام دهید.تن خیلی زود یاد می‌گیرد که «اینجا بودن» همیشه ترسناک نیست.گاهی «اینجا بودن» یعنی بالاخره به خودت تعلق داشتن.
مراقب ریشه‌های تنتان باشید undefined
#عطیه_واعظی_نسب#روان_درمانگر_کودک_و_نوجوان
https://ble.ir/AtiehVaei
undefined۶
undefined۱

۱۳۴

۱۱:۱۱

۱۴ خرداد
thumbnail
امشب،قبل از آنکه چراغ را خاموش کنی،یک لحظه بنشین روی لبهٔ تخت.
کف پاهایت را حس کن روی زمین.همان زمینی که تمام روز تو را نگه داشته،بی‌آنکه چیزی بخواهد.
بعد آرام بگو:«من اینجام. همین‌جا که هستم، به جایی تعلق دارم.»
هیچ توضیحی لازم نیست.هیچ کس دیگری لازم نیست.فقط تو و این لحظه و این زمینِ محکم.
شب آرامی داشته باشی 🤍
#عطیه_واعظی_نسب
undefined۴

۷۳

۱۸:۴۱

۱۵ خرداد
thumbnail
سفری که با هم رفتیم؛ از ترس تا آغوش undefined

مدتی پیش، با هم قدم در مسیری گذاشتیم که شاید خیلی‌هایمان از کودکی با خودمان حملش می‌کردیم، بی‌آنکه اسمش را بدانیم.مسیر طرحواره‌های حوزهٔ طرد و بریدگی.آن باورهای عمیقی که زمزمه می‌کنند: «تو امن نیستی. تو دوست‌داشتنی نیستی. تو به اینجا تعلق نداری.»
و ما آمدیم تا ببینیم این باورها، در تن چه می‌کنند.
undefined از رهاشدگی گفتیم؛آن خلأ سردی که در شکم یا سینه می‌نشیند وقتی عزیزی می‌رود.و یاد گرفتیم با «آغوش ماندگار»، گرمای ازدست‌رفته را در تن خودمان بازسازی کنیم.
undefined از بی‌اعتمادی گفتیم؛آن تنِ گاردگرفته که فک را قفل می‌کند و مشت‌ها را نیمه‌بسته نگه می‌دارد،تا مبادا از دستِ بازِ کسی چاقویی بیرون بیاید.و با «مشت، سنگ، پروانه»، به تن نشان دادیم که می‌شود باز شد و امن ماند.
🫙 از محرومیت هیجانی گفتیم؛آن قحطیِ خاموشِ نوازش و توجه،که سینه را گود می‌کند و نفس را سطحی.و با «پر کردن ظرف وجود»، یاد گرفتیم که می‌شود از درون سیر شد.
undefined از نقص و شرم گفتیم؛آن تنی که شانه‌هایش را گرد می‌کند تا قلبش را از قضاوت پنهان کند.و با «باز کردن قفس پروانه»، به قامتمان اجازه دادیم که راست شود،نه از سر تکلیف، که از سر حق.
undefined و از انزوای اجتماعی گفتیم؛آن حسِ غریبِ همیشگیِ «من به اینجا تعلق ندارم».و با «ریشه‌ها و شاخه‌ها»،کف پاهایمان را دوباره به زمین گره زدیم و گفتیم: «من اینجام.»
این پنج طرحواره، هرکدام یک جور «دور شدن» از خود و دیگران را در تن ما حک کرده بودند.اما ما، قدم به قدم، با زبانِ تن با آنها حرف زدیم.نه با انکار، نه با جنگ،که با دیدن، شناختن، و آرام‌آرام باز کردن.
این پرونده بسته شد،اما راه باز است.تن ما، حالا کمی بیشتر از قبل بلد است که امنیت را دریافت کند،آغوش را باور کند،و حضور را تجربه کند.
ممنون که در این سفر همراه بودید.به زودی، با درهای تازه‌ای از شناخت تن و روان، برمی‌گردیم.
مراقب تنتان باشید؛ آن‌قدر که شایسته‌اش هستید undefined

#عطیه_واعظی_نسب#روان_درمانگر_کودک_و_نوجوان
undefined۳
undefined۱
undefined۱

۷۶

۱۵:۱۲

۲۳ خرداد
thumbnail
اضطراب کودکت را بازی می‌دهیم.
این روزها که مدرسه‌ها آنلاین شده، فرزند شما:• شب‌ها خوب نمی‌خوابد یا کابوس می‌بیند؟• بی‌قراری و تنش بدنی دارد؟• از پشت صفحه نمایش خسته می‌شود؟• زود عصبانی می‌شود یا گوشه‌گیر شده؟
undefined اگر پاسختان "بله" است، این کارگاه برای شماست.
undefined در ۸ جلسه گروهی (با رویکرد روان‌درمانی بدنی)، کودکان ۸ تا ۱۰ سال یاد می‌گیرند:undefined اضطراب را در بدن خود بشناسندundefined با تنفس و حرکت، تنش را رها کنندundefined اعتمادبه‌نفس و آرامش را تجربه کنند
undefined شروع: ۱۱ تیر | پنجشنبه‌ها ساعت ۱۷:۴۵undefined جلسه غربالگری قبل از شروع (برای هماهنگی بیشتر)

#کارگاه_اضطراب_کودک #رواندرمانی_بدنی #تربیت_بدون_استرس #مدیریت_اضطراب #کودک_۸_تا_۱۰_سال #عطیه_واعظی
undefined۴

۴۴

۱۷:۱۵