قسمت ششم:استاد مهری بهفر
نویسنده، پژوهشگر و استاد دانشگاه
ایشان اعتقاد دارند انشاءها و شعارهای کلیشهای و معمول در مورد شاهنامه، نه تنها باعث احساس افتخار و پاسداشت آن نمیشوند بلکه اثری عکس و دافعهانگیز دارند. آنچه در طول تاریخ باعث ارتباط مردم با شاهنامه شده است، لذت بردن از آن است. وقتی از شاهنامه لذت ببریم، خود به خود پیامهای آن دریافت میشود.
سالهای بسیاری را صرف تصحیح شاهنامه کردهاند و به این دلیل در محافل ادبی زیادی حضور نداشتهاند.در تصحیح «شاهنامه فردوسی: تصحیح انتقادی و شرح یکایک ابیات» که هماکنون هشت دفتر آن منتشر شده است، از دستنویسها و نسخههای معتبری استفاده کردهاند. معانی و ریشه واژگان، نکات اسطورهای و تاریخی، ترکیبات کنایی و استعاری و توضیح یکایک ابیات را در آن شرح دادهاند.
شاهرخ مسکوب هنگام خواندن شاهنامه، در یادداشتهایی بر حاشیه آن، مفاهیم شاهنامه را با تجربههای فردی و اجتماعی انسان امروزی پیوند دادهاست. مهری بهفر، این یادداشتها را در «شاهنامه در دوبازخوانی» تنظیم و ویرایش کردهاست.
این کتابها در انتشارات نشر نو چاپ شدهاند.
ایشان صاحب امتیاز، مدیر مسئول و سردبیر «فصلنامه رود» نیز هستند. این مجله به معرفی کتاب و ترویج کتابخوانی میپردازد.
همچنین از ایشان مقالات زیادی در مورد زنان و ادبیات فارسی موجود است.
عمرشان دراز و خرم باد

سارا کشتکار
کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائی
نویسنده، پژوهشگر و استاد دانشگاه
ایشان اعتقاد دارند انشاءها و شعارهای کلیشهای و معمول در مورد شاهنامه، نه تنها باعث احساس افتخار و پاسداشت آن نمیشوند بلکه اثری عکس و دافعهانگیز دارند. آنچه در طول تاریخ باعث ارتباط مردم با شاهنامه شده است، لذت بردن از آن است. وقتی از شاهنامه لذت ببریم، خود به خود پیامهای آن دریافت میشود.
سالهای بسیاری را صرف تصحیح شاهنامه کردهاند و به این دلیل در محافل ادبی زیادی حضور نداشتهاند.در تصحیح «شاهنامه فردوسی: تصحیح انتقادی و شرح یکایک ابیات» که هماکنون هشت دفتر آن منتشر شده است، از دستنویسها و نسخههای معتبری استفاده کردهاند. معانی و ریشه واژگان، نکات اسطورهای و تاریخی، ترکیبات کنایی و استعاری و توضیح یکایک ابیات را در آن شرح دادهاند.
شاهرخ مسکوب هنگام خواندن شاهنامه، در یادداشتهایی بر حاشیه آن، مفاهیم شاهنامه را با تجربههای فردی و اجتماعی انسان امروزی پیوند دادهاست. مهری بهفر، این یادداشتها را در «شاهنامه در دوبازخوانی» تنظیم و ویرایش کردهاست.
این کتابها در انتشارات نشر نو چاپ شدهاند.
ایشان صاحب امتیاز، مدیر مسئول و سردبیر «فصلنامه رود» نیز هستند. این مجله به معرفی کتاب و ترویج کتابخوانی میپردازد.
همچنین از ایشان مقالات زیادی در مورد زنان و ادبیات فارسی موجود است.
عمرشان دراز و خرم باد
کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائی
۳K
۱۶:۴۵
«رستم واقعی بوده یا افسانهست؟ ...» تیکههایی از برنامه اکنونِ سروش صحت.
کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائی
کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائی
۹۲۶
۱۶:۵۶
مهری بهفر: «لازم نیست مفتخر بودنمون رو با فریادهای دلخراش به گوش دیگران برسونیم و ثابت کنیم که آثار با اهمیتی به جهان دادیم. لازم نیست ثابت کنیم که در میان سرها، سری داریم. کافیه خودمون از آثار فرهنگیمون لذت ببریم. خودمون با این آثار زندگی کنیم. ذائقه لذت بردن از اونها رو بپروریم، بهبود ببخشیم، شکل بدیم. ذوق و حظ فهم این آثار رو به راهنمایی خود این متنها بیاموزیم و همچنان اون رو منبعی برای فهم و شناخت خودمون و درک کهنترین اصول اخلاقیمون بدونیم.»
کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائی
کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائی
۳K
۱۷:۰۹
به مناسبت تولدِ نادر نادرپور
تولد: ۱۶ خرداد ۱۳۰۸ (تهران)درگذشت: ۲۹ بهمن ۱۳۷۸ (لس آنجلس)
شاعر و مترجم.
تبار او به نادرشاه افشار برمیگردد و در یک خانواده مرفه به دنیا آمد. دوره لیسانس را در دانشگاه سوربن پاریس، زبان و ادبیات فرانسوی خواند و بعد به ایران بازگشت و چندین سال در وزارت فرهنگ و هنر کار کرد. در جوانی جذب حزب توده شد ولی بعد از مدتی از آن جدا شد.پس از انقلاب، به فرانسه و بعد به آمریکا مهاجرت کرد.
او اشعار خود را در قالبهای سنتی مانند چهارپاره و غزل و همچنین شعر نو سروده است.مجموعههای شعری او عبارتند از: چشمها و دستها، دختر جام، شعر انگور، سرمه خورشید، گیاه و سنگ نه؛ آتش ، از آسمان تا ریسمان، شام بازپسین، صبح دروغین، خون و خاکستر و زمین و زمان.یکی از دفترهای مجموعه «شعر زمان ما» در نشر نگاه به گزیدههایی از اشعار نادرپور اختصاص یافته است. همچنین مجموعه کامل اشعار او نیز در همین انتشارات چاپ شده است.
در کتاب «طفل صدسالهای به نام شعر نو» گفتوگوهای نادرپور در مورد این قالب شعری، آورده شده است.
اشعار هوهانس تومانیان توسط نادرپور و هوشنگ ابتهاج در کتاب «یادنامهی تومانیان» به فارسی ترجمه شده و در نشر چشمه به چاپ رسیده است. همچنین کتاب «هفت چهره از شاعران معاصر ایتالیا» با ترجمه نادرپور و دیگران، در نشر علمی و فرهنگی چاپ شده است.
قبل از انقلاب در تأسیس کانون نویسندگان ایران نقش داشت و از اعضای اولین دوره هیأت دبیران آن بود. همچنین سردبیر نشریه و سرپرست گروه ادب امروز در تلویزیون بود که در آن برنامه به معرفی ادبیات ایران و جهان میپرداختند.
سارا کشتکار
کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائی
تولد: ۱۶ خرداد ۱۳۰۸ (تهران)درگذشت: ۲۹ بهمن ۱۳۷۸ (لس آنجلس)
شاعر و مترجم.
تبار او به نادرشاه افشار برمیگردد و در یک خانواده مرفه به دنیا آمد. دوره لیسانس را در دانشگاه سوربن پاریس، زبان و ادبیات فرانسوی خواند و بعد به ایران بازگشت و چندین سال در وزارت فرهنگ و هنر کار کرد. در جوانی جذب حزب توده شد ولی بعد از مدتی از آن جدا شد.پس از انقلاب، به فرانسه و بعد به آمریکا مهاجرت کرد.
او اشعار خود را در قالبهای سنتی مانند چهارپاره و غزل و همچنین شعر نو سروده است.مجموعههای شعری او عبارتند از: چشمها و دستها، دختر جام، شعر انگور، سرمه خورشید، گیاه و سنگ نه؛ آتش ، از آسمان تا ریسمان، شام بازپسین، صبح دروغین، خون و خاکستر و زمین و زمان.یکی از دفترهای مجموعه «شعر زمان ما» در نشر نگاه به گزیدههایی از اشعار نادرپور اختصاص یافته است. همچنین مجموعه کامل اشعار او نیز در همین انتشارات چاپ شده است.
در کتاب «طفل صدسالهای به نام شعر نو» گفتوگوهای نادرپور در مورد این قالب شعری، آورده شده است.
اشعار هوهانس تومانیان توسط نادرپور و هوشنگ ابتهاج در کتاب «یادنامهی تومانیان» به فارسی ترجمه شده و در نشر چشمه به چاپ رسیده است. همچنین کتاب «هفت چهره از شاعران معاصر ایتالیا» با ترجمه نادرپور و دیگران، در نشر علمی و فرهنگی چاپ شده است.
قبل از انقلاب در تأسیس کانون نویسندگان ایران نقش داشت و از اعضای اولین دوره هیأت دبیران آن بود. همچنین سردبیر نشریه و سرپرست گروه ادب امروز در تلویزیون بود که در آن برنامه به معرفی ادبیات ایران و جهان میپرداختند.
کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائی
۴.۴K
۱۵:۲۷
دوستان و همراهان گرامی، سلام 
انتشار شماره اول نشریه ما بخاطر اتفاقات تلخ دی ماه و جنگ به عقب افتاد. ولی وقتشه مثل اسم نشریهی «ققنوس» که برای ما نماد از خاکستر جون گرفتنه، دوباره بلند شیم.
دیدیم الان که فرصتی دوباره شکل گرفته، چقدر خوشحالتر میشیم که مثل سری قبل باز هم برامون مطالب قشنگتون رو بفرستید؛ پس ازتون دعوت میکنیم که از بین این موارد:
حس و تجربه اولین اثر ادبی که خوندید در کمترین سنی که در ذهن دارید؛
حس و تجربه اولین اثری که باعث شد به ادبیات علاقهمند بشید و جذبتون کرد؛
یا اگر خودتون اهل قلمید:
حستون اولین بار که یک شعر، داستان یا هر اثر ادبی دیگهای خلق کردید؛
راهی که برای شروع مسیر نوشتن طی کردید و ادامه میدید و توصیهتون، معرفی منابع، نقشه راه و ... برای افرادی که تازه میخوان به این وادی وارد بشن؛
رو برامون بفرستید تا با نام خودتون منتشر کنیم.اینطوری هم رزومهای برای شما در هیئت تحریریه نشریات دانشگاهی ساخته میشه و هم یادگاری جالبی برای خودتون و بقیه به ثبت رسوندید.
شناسهی سردبیر نشریه در تلگرام و بله برای ارسال: @homahasani
کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائی
انتشار شماره اول نشریه ما بخاطر اتفاقات تلخ دی ماه و جنگ به عقب افتاد. ولی وقتشه مثل اسم نشریهی «ققنوس» که برای ما نماد از خاکستر جون گرفتنه، دوباره بلند شیم.
دیدیم الان که فرصتی دوباره شکل گرفته، چقدر خوشحالتر میشیم که مثل سری قبل باز هم برامون مطالب قشنگتون رو بفرستید؛ پس ازتون دعوت میکنیم که از بین این موارد:
یا اگر خودتون اهل قلمید:
رو برامون بفرستید تا با نام خودتون منتشر کنیم.اینطوری هم رزومهای برای شما در هیئت تحریریه نشریات دانشگاهی ساخته میشه و هم یادگاری جالبی برای خودتون و بقیه به ثبت رسوندید.
شناسهی سردبیر نشریه در تلگرام و بله برای ارسال: @homahasani
کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائی
۳.۹K
۷:۳۴
کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائی با همکاری انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز برگزار میکند:
خوانش گروهی کتاب «برگردان روایتگونه شاهنامه فردوسی به نثر» از محمد دبیرسیاقی.
شروع از ۱۱ مرداد ۱۴۰۵دو جلسه در هر هفته
روزها: یکشنبهها و چهارشنبهها
ساعت: ۱۹ تا ۲۰:۳۰
ظرفیت محدود است.جهت ثبتنام به شناسه زیر پیام دهید:@sara_keshtkar
حضور در جلسات به صورت برخط و مناسب همه علاقهمندان به شاهنامه است.
کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائی انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز
روزها: یکشنبهها و چهارشنبهها
کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائی انجمن علمی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز
۲.۱K
۱۴:۳۵
۵
۱۰:۲۸
به نام خداوند جان و خرد
اولین جلسه خوانش گروهی کتاب «برگردان روایتگونه شاهنامه فردوسی به نثر» در یکشنبه، ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ از ساعت ۱۹ تا ۲۰:۳۰ برگزار شد.
در این جلسه تا پایان پادشاهی فریدون خوانده شد.
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی
کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائیانجمن علمی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز
در این جلسه تا پایان پادشاهی فریدون خوانده شد.
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی
کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائیانجمن علمی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز
۳۱۳
۱۳:۲۱
۳۱۳
۱۳:۲۱
نوزدهم مرداد، یاد هوشنگ ابتهاج را گرامی میداریم. همان که «سایه» ی ماندگارِ شعر فارسی شد. متولد ششم اسفند ۱۳۰۶ در رشت و در نوزدهم مرداد ۱۴۰۱ در شهرِ کلن آلمان در ۹۴ سالگی از میان ما رفت. اما واژههایش از «ارغوان» تا «دیرستِ گالیا»، هرگز خاموش نشدند. آرامگاه او در باغ محتشم رشت است.
«ارغوان،شاخه همخون جدا مانده منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفتابیست هوا؟یا گرفتهاست هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون استآفتابی به سرم نیستاز بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار استآه این سخت سیاهآن چنان نزدیک استکه چو بر میکشم از سینه نفسنفسم را بر میگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگهدر همین یک قدمی میماندکورسویی ز چراغی رنجورقصه پرداز شب ظلمانیستنفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانیستهر چه با من اینجاسترنگ رخ باخته استآفتابی هرگزگوشه چشمی همبر فراموشی این دخمه نینداخته است.
اندر این گوشه خاموش فراموش شدهکز دم سردش هر شمعی خاموش شدهباد رنگینی در خاطرمنگریه میانگیزدارغوانم آنجاستارغوانم تنهاستارغوانم دارد میگرید…
چون دل من که چنین خون آلودهر دم از دیده فرو میریزد
ارغواناین چه رازیست که هر بار بهاربا عزای دل ما میآید؟که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین استوین چنین بر جگر سوختگانداغ بر داغ میافزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمیندامن صبح بگیروز سواران خرامنده خورشید بپرسکی بر این درۀ غم میگذرند؟
ارغوان خوشه خونبامدادان که کبوترهابر لب پنجره باز سحر غلغله میآغازندجان گل رنگ مرابر سر دست بگیربه تماشاگه پرواز ببرآه بشتاب که هم پروازاننگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهارتو برافراشته باششعر خونبار منییاد رنگین رفیقانم رابر زبان داشته باش؛تو بخوان نغمه ناخوانده منارغوان شاخه همخون جدا مانده من…»
یادش گرامی و روانش در آرامش.

کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائی
«ارغوان،شاخه همخون جدا مانده منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفتابیست هوا؟یا گرفتهاست هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون استآفتابی به سرم نیستاز بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم دیوار استآه این سخت سیاهآن چنان نزدیک استکه چو بر میکشم از سینه نفسنفسم را بر میگرداند
ره چنان بسته که پرواز نگهدر همین یک قدمی میماندکورسویی ز چراغی رنجورقصه پرداز شب ظلمانیستنفسم میگیرد
که هوا هم اینجا زندانیستهر چه با من اینجاسترنگ رخ باخته استآفتابی هرگزگوشه چشمی همبر فراموشی این دخمه نینداخته است.
اندر این گوشه خاموش فراموش شدهکز دم سردش هر شمعی خاموش شدهباد رنگینی در خاطرمنگریه میانگیزدارغوانم آنجاستارغوانم تنهاستارغوانم دارد میگرید…
چون دل من که چنین خون آلودهر دم از دیده فرو میریزد
ارغواناین چه رازیست که هر بار بهاربا عزای دل ما میآید؟که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین استوین چنین بر جگر سوختگانداغ بر داغ میافزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمیندامن صبح بگیروز سواران خرامنده خورشید بپرسکی بر این درۀ غم میگذرند؟
ارغوان خوشه خونبامدادان که کبوترهابر لب پنجره باز سحر غلغله میآغازندجان گل رنگ مرابر سر دست بگیربه تماشاگه پرواز ببرآه بشتاب که هم پروازاننگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهارتو برافراشته باششعر خونبار منییاد رنگین رفیقانم رابر زبان داشته باش؛تو بخوان نغمه ناخوانده منارغوان شاخه همخون جدا مانده من…»
یادش گرامی و روانش در آرامش.
کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائی
۶۶
۱۵:۴۵