لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل کلینیک روانشناسی آوای ذهنک
۵۴۷ عضو

کلینیک روانشناسی آوای ذهن

آوای ذهنundefined
undefinedشعبه ۱(بزرگسال):پیروزی، نبش کوچه رستمی، پلاک ۱،طبقه اول، واحد ۲
undefinedشعبه بزرگسال: ۰۹۰۵۶۶۷۷۷۶۸ | ۳۳۲۵۰۸۳۱
undefinedشعبه۲(کودک):پیروزی، نبش کوچه محمدی بیدهندی، ساختمان قائم، پلاک ۲۵،طبقه دوم، واحد ۳
undefinedشعبه کودک: ۰۹۰۵۶۶۷۷۷۳۶ | ۷۰-۳۳۲۵۸۱۶۹
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۲ خرداد
thumbnail
جلسه اول کارگاه شرح حال و مصاحبه بالینی با دکتر ذاکر عزیز
undefined۳

۵۲۷

۱۳:۴۷

۲۴ خرداد
thumbnail
ر‌وز های شلوغ یکشنبه ها با گروه درمانی دکتر قربانی
undefined۹

۳۶۶

۱۷:۱۷

thumbnail
undefined۱۰

۳۶۸

۱۷:۱۷

کتاب «غلبه بر اهمال کاری» رابرت لیهی:
تعریف اهمال کاری از نگاه لیهی
اهمال کاری تنبلی یا نقص شخصیت نیست، بلکه یک مکانیسم مقابلهای هیجانی است. شما کاری را به تعویق میاندازید نه به خاطر تنبلی، بلکه برای فرار موقت از احساسات ناخوشایندی که آن کار برمیانگیزد؛ احساساتی مثل اضطراب، کسالت، خستگی، ترس از شکست یا حتی ترس از موفقیت.
به عبارت دیگر: شما کار را کنار میگذارید تا در لحظه احساس بهتری داشته باشید، حتی اگر بدانید این کار در بلندمدت به شما آسیب میزند.
اصلی ترین راهکار مقابله (از کتاب)
راهکارهای متعددی در کتاب وجود دارد، اما مهمترین اصل این است:
برای شروع کردن، منتظر نمانید تا حوصله یا انگیزه داشته باشید. بین «احساس» و «عمل» جدایی بیندازید.
یعنی بپذیرید که احساس منفی (مثل بیحوصلگی یا ترس) مانع انجام کار نیست. میتوانید همزمان هم احساس بد داشته باشید، هم کار را انجام دهید.
سه راهکار عملی و سریع:
1. قانون ۲ دقیقه: اگر کاری کمتر از ۲ دقیقه طول میکشد، همین الان انجامش بده (مثلاً یک پیام کوتاه بفرستید).
2. تقسیم کار به قدمهای ریزی که نشکنند: به جای «تکالیفم را مینویسم»، بگویید «فقط کتاب را باز میکنم» یا «فقط یک پاراگراف اول را مینویسم».
3. شناسایی بهانهی ذهنی: وقتی دیدید دارید کار را عقب میاندازید، از خود بپرسید: «الان دقیقاً از چه حسی فرار میکنم؟ خستگی؟ ترس از خراب شدن کار؟». فقط نامگذاری آن حس، فشارش را کم میکند.
خلاصه اینکه: اقدام کردن را مشروط به احساس خوب نکنید. شروع کنید، انگیزه خودش بعداً میآید.
@avayezehnclinic7

۴۹۰

۱۸:۴۳

۳۱ خرداد
زندگی پس از «پدر» چگونه است؟
«دلم برایش تنگ شده.»
این جمله، ساده‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین حسی است که پس از فقدانِ پدر با آن زندگی می‌کنم. به عنوان یک روانشناس، می‌دانم که «دلتنگ شدن» تنها یک حسِ گذرا نیست؛ یک زخم عمیق وجودی است، یک تکانِ شدید در سازه‌های روانی که سال‌هاست بر شالوده‌ای به نام «پدر» استوار بوده است.
فروید از سوگ می‌گوید و آن را فرآیندی طبیعی می‌داند که در نهایت باید به پذیرش واقعیت فقدان بی‌انجامد.
اما وقتی این فقدان، «پدر» باشد، سوگ تنها از دست دادن «یک شخص» نیست؛ از دست دادن «یک بنیان» است.
پدر در نظریه روانکاوی، تنها یک پیر مرد دوست‌داشتنی نیست؛ او نمادِ قانون، ساختار، امر ممنوعه و پلی به جهان بیرون است.
او کسی است که با حضور خود، مرزها را تعریف می‌کند و به کودک می‌آموزد که چگونه در جهانی فراتر از آغوشِ مادر، زندگی کند.
با فقدان او، این سؤال به وجود می‌آید: حالا که ناظر اصلی قوانین درونی من رفته، سازه‌های اخلاقی من بر چه اساسی استوار خواهد ماند؟
اینجاست که مفهوم «سوگِ موفق» برایم معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. سوگ موفق به معنای فراموشی نیست، بلکه به معنای درون‌فکنی است. یعنی ما صفات، ارزش‌ها و قوانینی که از او آموخته‌ایم را درون خود می‌پذیریم و آنها را به بخشی از خودِ حقیقی‌مان تبدیل می‌کنیم.
وجدان اخلاقی (سوپرایگو) که او روزی یکی از معماران اصلی آن بود، اکنون کاملاً به خود ما سپرده شده است. ما باید خودمان تبدیل به آن ناظرِ درونی شویم. این، هم یک بار سنگین است و هم بزرگ‌ترین احترامی است که می‌توانیم به او بگذاریم.
اما این فرآیند، دردناک است.
زیرا هر بار که با چالشی اخلاقی، یک تصمیم‌گیری سخت یا یک موفقیت بزرگ روبرو می‌شویم، غیاب او را به شدت احساس می‌کنیم. صدای مشورتش، تأییدش و حتی مخالفتش را گم کرده‌ایم. اینجاست که آن «بنیان» به لرزه درمی‌آید.
از نگاه وینیکات، پدر یک «حامی محیطی» است. او کسی بود که فضای امن خانواده را حفظ می‌کرد تا من بتوانم به کشف جهان بپردازم، با این اطمینان که یک «پایگاهِ امن» برای بازگشت وجود دارد. پس از فقدانش، این حس امنیت محیطی تَرَک برمی‌دارد. جهان ناگهان ناامن‌تر و غیرقابل پیش‌بینی‌تر به نظر می‌رسد. این اضطراب، ریشه در همان شکاف بنیادی دارد.

از نگاه من به عنوان یک روانشناس و یک سوگوار، این زندگی یک بازسازی است. ما نه تنها خانه، که بنیانِ روان خود را بازمی‌سازیم.
دیگر نمی‌توانم صدایش را از بیرون بشنوم، اما نگاهش، آموزه‌هایش و عشقش به بخشی از گفتگوی درونی من تبدیل شده است.
از خودم می‌پرسم: پدر در این موقعیت چه می‌کرد؟ چه توصیه‌ای می‌کرد؟
ما وارث نقش او می‌شویم. اکنون این ما هستیم که باید برای عزیزانمان آن پایگاه امن باشیم.
این ما هستیم که باید قانونمندی، انضباط و حمایت را به نسل بعد منتقل کنیم. در این نقش‌آفرینی، یاد او زنده می‌ماند.
این درد به من آموخته است که سوگِ مراجعانم را عمیق‌تر درک کنم.
می‌دانم که پشت اشک آنها برای یک پدر یا مادر، تنها یک خاطره نیست، بلکه یک معماری کامل روانی در حال بازسازی است.
فقدان پدر، یک زخم همیشگی است.
اما مانند هر زخمِ به‌جا مانده از یک جراحی بزرگ، نشانه‌ای است از چیزی که برای همیشه بخشی از وجود ما شده است. بنیانِ سابق شاید ترک خورده باشد، اما ما در حال ساختن بنیانی جدید هستیم؛ بنیانی که دیگر هرگز بدون او کامل نخواهد بود، اما با عشق و درس‌های او تقویت شده است.
«او» رفته است، اما نقشش در نمایشنامه زندگی من، اکنون به خطوطِ وجود خودم تبدیل شده است.و این شاید عمیق‌ترین شکل ادامه زندگی باشد.

undefined<img style=" />undefined#سهیل_بهزادی#پدر#مرگ#سوگ

۴۷۰

۱۱:۴۱

۷ تیر
۱. تعریف اختلال شخصیتundefined
· الگوهای دیرینه، دیرپا و مشکل‌آفرین رفتاری که در نقطۀ مقابل رفتار مطلوب اجتماعی قرار دارند.· بر اساس تحقیقات مؤسسۀ ملی سلامت آمریکا (۲۰۰۴)، حدود ۱۵٪ از جمعیت از یک یا چند اختلال شخصیت رنج می‌برند و این رقم در میان افراد تحت روان‌درمانی به بیش از ۵۰٪ می‌رسد.

۲. ویژگی‌های اصلی اختلالات شخصیت🫂
· رفتار غیرقابل انعطاف و ناسازگار با هنجارهای اجتماعی.· شروع از اوایل نوجوانی یا جوانی و تداوم در طول زندگی.· ایجاد مشکل در روابط بین‌فردی، شغلی و اجتماعی.· امید به تغییر اندک یا بسیار ضعیف است (افراد دچار اختلال شخصیت به ندرت به دنبال درمان می‌روند و در مقابل بهبودی مقاومت می‌کنند).
undefinedکتاب عشق ویرانگر
@avayezehnclinic7

۳۲۸

۶:۱۸

thumbnail
undefined۴

۳۱۴

۱۹:۵۵

۸ تیر
thumbnail
برای اطلاعات بیشتر و ثبت نام با ایدی زیر در ارتباط باشیدundefined
@Avayezehn_tehran
undefined۲

۸۵۸

۱۱:۵۰

۱۰ تیر
thumbnail

۳۶۱

۹:۱۴

۷ مرداد
بازارسال شده از ماهان مهاجرانی
thumbnail
undefined۶

۳۶

۱۴:۱۰