لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل آينده    یادداشت‌های عباس عبدیآ
۳.۲ هزار عضو

آينده یادداشت‌های عباس عبدی

در این کانال یادداشت‌های عباس عبدی بازنشر می‌شود که ابتدا در کانال تلگرامی وی منتشر شده است
مشاهده در وب بله
۱۲ اردیبهشت
undefinedشرط پیروزی
undefinedاعتماد ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
undefinedعباس عبدی
undefinedاخیراً گفتگویی ویدیویی دیدم از یکی از اصول‌گرایان که از اعضای اصلی هیأت مذاکره کننده در پاکستان بود. گفتگوی مفصلی بود و در باره تحلیل چرایی رخ دادن جنگ رمضان و موقعیت کنونی ایران و آینده آن که اغلب از زاویه اقتصاد جهانی تحلیل می‌کرد. نکات قابل توجهی بود ولی چون با زاویه مورد نظر آشنایی نداشتم قادر به تایید و رد دقت و درستی آن گفتگوها نیستم، ولی دو نکته مهم داشت که شایسته یادآوری و بحث است.
undefinedدر مورد پیروزی ایران نکاتی را به این مضمون گفت که؛ ما فقط به شرطی پیروز جنگ خواهیم بود که بتوانیم اقتصاد کشور را سر و سامان دهیم، و نکته جالب‌تر این بود که معتقد بود می‌توانیم برحسب سیاست‌های کلان اقتصادی که پیش از این ابلاغ شده بود هدف و شرط اول را محقق کنیم. البته مورد دوم و ارجاع به سیاست‌های کلان ابلاغی برداشت من است و او با اشاره به نگاه رهبری در سال‌های گذشته چنین ادعایی را داشت که طبعاً آن نگاه در اصول کلی سیاست‌های کلان اقتصادی یا اقتصاد مقاومتی بازتاب می‌یافته است.
undefinedدر مورد اول باید توافق قطعی داشت. پیروزی و شکست در هر جنگی معانی گوناگونی دارد. پیروزی در میدان با پیروزی در جنگ می‌تواند متفاوت باشد. سیاست‌مداران و نظامیان دنبال پیروزی در میدان به عنوان مقدمه‌ای برای رسیدن به پیروزی در جنگ هستند. جنگ، مفهوم و ابعادی بسیار فراتر از میدان دارد. به نظر می‌رسد که این شاخص خیلی خوبی برای سنجش پیروزی و شکست در جنگ است. اگر اقتصاد ایران بتواند در مسیر بازسازی سریع و رشد ۸ درصد و در بهترین حالت در مرز رشد دو رقمی قرار گیرد و در کوتاه‌مدت خسارات را جبران کند، قطعاً ایران پیروز این جنگ خواهد بود. فارغ از اینکه وضعیت میدان و مساله هسته‌ای چه سرنوشتی پیدا کند.
undefinedولی مورد دوم می‌تواند ناقض مورد اول باشد. زیرا اگر آن سیاست‌ها با همان پیش‌فرض‌ها می‌توانست چنین شکوفایی و توسعه‌ای را در اقتصاد فراهم کند، در این صورت تا کنون محقق شده بود و شاهد چنین عقب‌گردی در ۱۵ سال گذشته در معیشت مردم نبودیم. اصولاً حتی اقتصاددانان هم به این نتیجه رسیده‌اند که وضعیت سیاسی کشور مانع اول و اصلی در نرسیدن به رشد و شکوفایی اقتصاد ایران است. چگونه می‌توان در سایه جنگ بود و در داخل هم تنش و درگیری داشت و بدیهی‌ترین امور مثل اینترنت را حل نکرد و همچنان استخوان لای زخم گذاشت، و انتظار داشته باشیم که می‌توانیم به شکوفایی اقتصادی برسیم؟
undefinedبرخی معتقدند که آن سیاست‌های کلان ابلاغی به خودی خود مشکلی نداشت و حتی سیاست‌های اقتصاد مقاومتی قابلیت این را داشت که به عاملی برای رشد و شکوفایی اقتصادی تبدیل شوند، مشروط بر اینکه دو پیش‌شرط ضروری آنها نیز فراهم می‌شد. اول؛ کاهش و حذف تنش‌های خارجی از قبیل تحریم و بویژه برداشتن سایه جنگ از روی کشور؛ دوم؛ رسیدن به حدی از تفاهم عملی و نظری در داخل کشور که نشانه‌ای از ثبات و آرامش سیاسی و شکل‌گیری امید به آینده باشد.
undefinedبا وجود شرایطی که به رویداد ۱۸ و ۱۹ دی منتهی شود، نمی‌توانیم واجد این شروط برای شکوفایی اقتصادی باشیم. فارغ از علل بروز این رویداد، اصل وجودی آن، مسأله اصلی است. بنابراین می‌توان گفت که اگر با این نگاه و تحلیل به ایده و شرط ایشان بپردازیم، احتمال اینکه در شرایط امروزی، شرط پیروزی نامبرده محقق نشود، بیشتر است، مگر اینکه دو شرط سیاست خارجی و داخلی فراهم شود، در این صورت تازه می‌رسیم به این خاکریز که در اقتصاد چه کار کنیم تا شکوفا شویم؟
undefined۱۲۴
undefined۲۱
undefined۹

۹.۸K

۵:۰۳

۱۳ اردیبهشت
undefinedنقطه ضعف یا قوت؟
undefinedاعتماد ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
undefinedعباس عبدی
undefinedاخیراً گفتگویی داشتم که مصاحبه‌کننده محترم پرسید که؛ آیا فکر می‌کردی که ایران چنین پاسخ قاطعی در مقابله نظامی بدهد. بلافاصله گفتم خیر. البته لحن ایشان به گونه‌ای بود که گویی این را به عنوان نقطه قوت می‌گفت؛ که واکنش ایران بر خلاف انتظارات قبلی، همه را بصورت مثبتی شگفت‌زده و به قول جوانان سورپرایز کرده است. بنابر این بلافاصله نیز اضافه کردم که این را نقطه قوت نباید دانست. این نظر خود را توضیح دادم و در اینجا نیز قدری شرح می‌دهم.
undefinedحکومتی که دنبال جنگ نیست و دکترین نظامی آن غالبا دفاعی است، اگر قدرت ناشناخته‌ای دارد که از دیگران پنهان نگه‌داشته شده و از آن اطلاعی ندارند این سیاست نتیحه مثبت و بازدارنده‌ای در آغازگری جنگ از سوی دشمن ندارد. چرا؟ به این علت که اغلب حکومت‌ها حتی ایالات متحده هم مشغول معرفی ابعادی از قدرت پنهان داشته و نداشته خود هستند که دیگران را بترسانند تا مبادا دست از پا تخطی کنند. در واقع این ویژگی هر موجود زنده است که به عنوان یک سازوکار دفاعی و برای جلوگیری از تجاوز و تعدی دیگران، خود را قدرتمندتر از آنچه که هست نشان دهد، البته به نحوی که طرف مقابل نیز آن را باور کند و فکر تهاجم علیه او را از سر خود بیرون نماید.
undefinedاینکه یک موجود زنده یا کشوری که خواهان جنگ و حمله نیست، قدرت خود را ابراز نکند تا طرف مقابل از آن مطلع نشود، خلاف قاعده است. البته در مراحل اولیه طراحی و ساخت آن را ابراز نمی‌کنند تا اصل و جزییات آن را پنهان بماند، و دشمن مانع تحقق آن نشود، ولی هنگامی که عملیاتی شد، دشمن باید با توجه به وجود آن تصمیم به جنگ بگیرد.
undefinedدر همین جنگ اخیر نیز می‌توان گفت اگر ایالات متحده تصور دقیقی از ابعاد واکنش ایران و طول زمان این جنگ داشت، به احتمال زیاد جنگ را آغاز نمی‌کرد و این جنگ رخ نمی‌داد. ترامپ تصور یک جنگ سه روزه را داشت. اگر اطلاعات درستی داشت شاید مسیر مذاکرات پیش از جنگ هم به گونه دیگری می‌شد و مثل حالا پیچیده‌تر و با ابعاد بزرگ‌تری نمی‌شد.
undefinedبنابراین پنهان‌کاری مزبور کمکی به بازدارندگی ایران در بروز جنگ نکرده هر چند متجاوزان را از موفقیت مورد نظرشان دور کرده است. چون ایران قطعاً خواهان جنگ نبود و رهبری نظام هم چند بار تاکید کردند که جنگ نخواهد شد، که احتمالاً این نظر براساس قرائنی از واقعیت قدرت موشکی ایران بود. ولی آغازگری جنگ نشان داد که این ابراز قدرت یا نبوده یا حداقل، کافی و دقیق و بازدارنده نبوده است.
undefinedاکنون و با آغاز جنگ، این مسأله در مورد قدرت نظامی قدری حل شده است. ولی نمی‌دانیم که در باره سیاست‌های گفتگو و امتیازاتی که ایران می‌تواند رد و بدل کند هم برای طرف مقابل شفاف‌سازی شده است یا خیر؟
undefinedالبته پنهان‌کاری و عدم ابراز قدرت برای طرف مقابل که دنبال تهاجم و جنگ بود یک نقطه قوت بود، زیرا در هر دو جنگ بی‌اطلاعی ایران از ابعاد قدرت اطلاعاتی و هوش‌های مصنوعی امثال "کلود"، موجب شد که ابعاد خسارات تجاوز اسراییل و آمریکا به ایران را بطور دقیق یا نسبی پیش‌بینی نشود، ولی در عمل معلوم شد که ورود هوش مصنوعی به جنگ بسیار ویرانگرتر از قدرت ادوات نظامی به تنهایی است.
undefinedشاید گفته شود که ایران بارها قدرت موشکی و شهرک‌های موشکی خود را به رخ کشیده و ابراز کرده بود. درست است. ولی متأسفانه تا حدودی اعتماد لازم نسبت به ادعاهای ایران زائل  شده بود و لذا ادعاهایش شنیده نمی‌شد. چون ادعاهای عجیب و غریب زیادی از سوی افراد مسئول و غیر مسئول می‌شد که هیچ کدام حتی با عقل حتی متعارف هم جور در نمی‌آمد. هنگامی که اعتماد به نسبت زایل شود و شیشه اعتماد بشکند، بند زدن کامل آن اگر نگوییم نشدنی است قطعآ بسیار سخت است.
undefined۹۷
undefined۲۷
undefined۲۵

۹.۴K

۵:۳۵

۱۵ اردیبهشت
undefinedمیدان نت
undefinedاعتماد ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
undefinedعباس عبدی
undefinedجنگ پدیده‌ای کلان و فراگیر است، بویژه جنگی که به عنوان تمام‌عیار توصیف شود. این جنگ برای ایالات متحده، «جنگ محدود» محسوب می‌شود ولی برای ایران تمام‌عیار است. این جنگ گذشته و حال و آینده ما؛ همچنین جغرافیا و همه مردم را به نحوی مستقیم یا غیر مستقیم درگیر می‌کند. اقتصاد، سیاست، محیط زیست، خانواده، فرهنگ و روان جمعی، فن‌آوری، ارتباطات، آزادی‌ها، دوست و دشمن و نسبت نیروهای سیاسی به یکدیگر را تغییر می‌دهد. جنگ از فراگیرترین و کلان‌ترین پدیده‌های اجتماعی و تاریخی است و نباید و نمی‌توان آن را به میدان نبرد و امور نظامی محدود کرد.
undefinedدر ایران کنونی یکی از مهم‌ترین میدان‌های این جنگ، "میدان نت" است. این میدان به طرز عجیبی از ابتدای آمدن اینترنت فعال بود و جنگی دایمی در آن قرار داشت و با اطمینان می‌توان گفت که بیش‌ترین خسارت به رابطه حکومت و مردم و حتی در اقتصاد در این میدان زده شده است، زیرا پیش از دو دهه است که با شدت هر چه تمام‌تر ادامه داشته و به جنگ بی‌پایان میان دو طرف تبدیل شده است. تردیدی نیست که تلفات سیاسی، عاطفی، اقتصادی آن از هر میدان دیگری بیش‌تر بوده، و بدتر از همه اینکه طی سه ماه اخیر آتش این جنگ شعله‌ورتر شده است و در حال گرفتن قربانیان و خسارت بیشتری است.
undefinedبرخی افراد مسئولیت آن را متوجه دولت و آقای پزشکیان می‌دانند، زیرا در زمان انتخابات ۱۴۰۳ صریحاً و مکرر وعده آزاد کردن اینترنت را داده بود. این وعده‌ها به نحوی بود که تصور می‌شد آقای پزشکیان بلافاصله با آمدن به پاستور اولین اقدامش اجرای این وعده است. نه تنها آن را انجام نداد، بلکه توضیح روشنی هم در باره آن ارایه نکرد و این ضربه سنگینی به اعتبار ایشان زد. هنوز هم کسی نمی‌داند چرا آن را انجام نداد.
undefinedبرخلاف دیگران من یقین دارم که آن وعده را صادقانه بیان کرد و قصد دروغ نداشت ولی در عمل مردم با وعده انجام نشده مواجه بودند که هیچ دلیلی برای عدم انجامش وجود نداشت، یا اگر هست کسی آن را نمی‌داند. پس مسئولیت این امر متوجه آقای پزشکیان بود یا اگر هم متوجه دیگران بود، ایشان با سکوت خود و در عمل آن را به عهده گرفت.
undefinedولی این مسأله تا دی ماه ۱۴۰۴ بود پس از آن متوجه نیروهای دیگر است. بویژه پس از جنگ که به کلی ماجرا فرق کرد. نه اینترنت که هیچ چیز دیگری در مسئولیت مستقیم دولت نیست، مسئولیت‌های دولت به طور متعارف در ذیل مدیریت جنگ تعریف می‌شود.
undefinedبه نظر می‌رسد که مردم به دلایل گوناگون و قابل انتظار در محدودیت‌های دسترسی به اینترنت در زمان جنگ نسبت به گذشته مخالفت‌های کمتری ابراز داشته‌اند،(هنوز هم اکثریت مخالف محدودیت هستند) شاید تصور می‌کنند که آزادی کامل به زیان روند جنگ است. یکی از دلایل مهم که برای کم کردن پهنای باند می‌آورند، که موجب افتادن طولانی مدت ایران به قعر اینترنت جهانی شده، ترس از هک کردن است. این مشکل واقعی و جدی بود ولی منطق آن پذیرفتنی نیست، زیرا ساختاری که همواره اینترنت را به عنوان یک تهدید جدی و نه یک فرصت عالی تلقی می‌کرد و هیچ گاه سعی نکرد خود را با این زیرساخت جدید حیاتی بشر تطبیق دهد، و در برابر هک خود را مجهز کند، نمی‌تواند در باره خطر هک توجیهاتی بیاورد که پذیرفتنی باشد، زیرا به صورت پیش‌فرض زیرساخت ارتباطی اینترنت را نفی خود می‌دانست و با آن به مثابه اکل میته برخورد می‌کرد که باید در حداقل باشد.
undefinedبه همین دلیل هم هیچ گاه نتوانست خود را به آن مسلط و همراه کند، همیشه در برابرش ایستاد و ناتوان از فهم اهمیت و کار با آن شد و با این شیوه هيچگاه قادر به مقابله مؤثر با هک نخواهد شد و کم کردن پهنای باند نیز چاره دردش نیست.
undefined۴۹
undefined۲۳
undefined۱۱

۹.۴K

۵:۴۲

undefinedولی سیاستی که ضربه نهایی را به انگیزه و منطق مخالفت با اینترنت زد، طبقاتی کردن آن بود. در گذشته هم طبقاتی بود، ولی بسیاری از کسانی که از آن بهره‌مند می‌شدند فعالانه علیه این سیاست و در ضرورت آزادی اینترنت می‌نوشتند و مهمتر این که انگیزه مادی در آن نبود، در حالی که طبقاتی شدن کنونی صرفاً انگیزه مادی دارد و کل توجیهات امنیتی ماجرا را نقش بر آب کرده، و آثار سوء آن چند برابر شده است.
undefinedروشن است که این سیاست ربطی به اپراتورهای تلفن همراه ندارد. آنان در مقامی نیستند که چنین تصمیمی را بگیرند. این تصمیم فراتر از آنان است و حتماً باید برای منافع مادی آن و نحوه توزیعش فکرهای قبلی شده باشد. اگر مسدود کردن اینترنت پایه امنیتی داشته است، در این صورت طبقاتی کردن آن به معنای فروش امنیت است و اگر پایه امنیتی نداشته است که در اصل ندارد، و با هدف افزایش درآمد است، در این صورت چرا طبقاتی می‌کنید، هزینه‌اش را زیاد کنید تا میلیون‌ها نفر از آن بهره‌مند شوند. مثل همه چیزهای دیگری که گران شده است. حداقل این سیاست عوارض تبعیض را ندارد.
undefinedدر هر حال طبقاتی کردن ضد منافع عمومی و حکومتی است. زیرا باز بودن اینترنت چنان منافع اقتصادی گسترده‌ای دارد که همه کشور و مردم و به تبع آن دولت و حکومت هم از آن منتفع می‌شوند. سود حاصل از فروش اینترنت طبقاتی در برابر سود ناشی از باز بودن اینترنت بسیار بسیار اندک است ولی مهم‌تر از آن، هزینه و منافع سیاسی و روانی است که در "میدان نت" با لشگر بزرگ ده‌ها میلیونی مردم باید مبارزه کرد و طبقاتی کردن آن آثار وحشتناکی دارد که باز کردنش برعکس بسیار سودمند است.
undefinedمنافع عمومی و مردم را به منافع گروهی اندک نباید فروخت. نتیجه این میدان چیزی جز شکست نیست. جالب است که این رویکرد در نامه امام علی به مالک اشتر بخوبی تبیین شده است. خطاب به مالک می‌نویسند که؛ undefined«نگاهت به آبادانی زمین، باید از نگاهت به گرفتن مالیات بیشترتر و کوشاتر باشد»، «هر کس مالیات را بدون آبادانی بطلبد، شهرها را ویران و بندگان خدا را هلاک می‌کند».undefined
undefinedاینترنت آزاد چنان تحولی در اقتصاد و معیشت و نیز رضایت مردم ایجاد می‌کند که با این درآمدهای اندک قابل مقایسه نیست. ده برابر درآمد حاصل از اینترنت طبقاتی را برای جبران فقر حاصل از قطع اینترنت پرداخت کنید، باز هم ناکافی است و این فقر و کاهش درآمد ضربه سنگینی به اقتصاد کشور است. فقر و بیکاری ناشی از بمباران دشمن قابل درک است ولی از قطع اینترنت خیر. بگذریم از این که این سیاست تبعیض‌امیز منشأ فسادهای فراوانی خواهد شد که چون موریانه جامعه را از درون می‌خورد، و یک عرصه جدید فساد ایجاد می‌کند.#خوددانید
undefined۱۲۳
undefined۲۲
undefined۹

۱۰.۳K

۵:۴۲

۱۶ اردیبهشت
undefinedنتیحه جعل و تبعیض رسانه‌ای
undefinedاعتماد ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
undefinedعباس عبدی
undefinedگل بود به سبزه آراسته شد؛ پیش از جنگ هم دسترسی به اطلاعات و اخبار معتبر سخت بود، اکنون با وجود وضع امنیتی کشور مرز اخبار واقعی از جعلی مخدوش‌تر شده است. در فضای ملتهب کنونی برخی افراد اخباری را می‌گویند که یا دروغ است یا مرجعی برای تأیید و رد آنها نیست و کسی هم جرأت تکذیب عمومی آنها را ندارد، و در این فضای ارتباطی تبعیض‌آمیز، این اخبار برای مخاطبانِ آن خط خبری، پذیرفته شده تلقی می‌شوند و بر همان اساس موضع‌گیری می‌کنند.
undefinedاین کار اغلب از طرف تندروهای مجلس است که تحت نام نمایندگی هر چه بخواهند می‌گویند، و کسی هم در مقام اصلاح آنها برنمی‌آید، بویژه که تأیید و رد اخبارشان معنادار و مهم است. البته انان مثل هر شهروندی حق ابراز نظر ولو بی‌ربط را دارند. ولی از طرف حکومت حرف زدن امر دیگری است.
undefinedدر کنار اینها تعداد زیادی موضوع وجود دارد که با زندگی روزمره مردم در ارتباط است ولی نه اظهار می‌شود و نه به تناسب مورد بحث و گفتگوی عمومی قرار می‌گیرند. اخبار بیکاری‌ها، از دست دادن کسب و کار و درآمد، تورم و قیمت‌ها، مسایل اجتماعی، رشد اقتصادی، خسارات دیگری که در راه است و... همه اینها می‌تواند درک جامعه و مردم را از آنچه که می‌گذرد بهبود بخشد و به واقعیت نزدیک نماید.
undefinedبرای نمونه یک نماینده ۵ روز پس از محاصره دریایی آمریکایی‌ها در توییتر نوشت: undefined«نفت ایران با قیمت تقریبا دو برابر قبل از جنگ در حال فروش است... اخذ عوارض از کشتی‌ها در تنگه هرمز برقرار است... کشور مشکل صادرات و واردات ندارد. ترسوها به سیل خروشان ملت بپیوندند ...».undefined
undefinedاین خبر پس از محاصره آمریکا خلاف واقع و گمراه کننده است. ایران باید بتواند نفت را استخراج و صادر کند تا خسارات بزرگ فنی برای چاه‌ها پیش نیاید و به منابع نفتی کشور خسارت وارد نشود. اکنون و با محاصره مزبور این مشکل کم‌کم بوجود خواهد آمد. مسأله مهم‌تر حذف درآمدهای حاصل از این وضع است. همچنین واردات از همسایگان گران‌تر و با ریسک بالاتر خواهد بود.
undefinedایرادی ندارد که بگوییم همه اینها را باید تحمل کرد و جنگید، ولی چرا باید واقعیت را نگفت؟ آیا همین جعل خبر به معنای آن نیست که فقط با تحریف واقعیات است که می‌توانند دیگران را با اتهام ترسو بودن، دعوت به پیوستن به سیل خروشان ملت کنند؟ و الا معلوم نیست اگر واقعیت را بگویند آیا کسی اطراف آنها خواهد ماند؟ گرچه واقعیت دیر یا زود آشکار خواهد شد ولی آن زمان برای جبران تبعات این جعلیات خیلی دیر خواهد بود.
undefinedیکی دیگر از کارهای تندروهای طرفدار جنگ بی‌پایان، ایفای نقش سخنگویی از طرف رهبری است. معلوم نیست، اینها چگونه چنین ارتباطی دارند که خبر را به نحوی می‌گویند که گویی در آنجا حاضر بوده‌اند. این نوع خبرسازی‌ها به جریان‌سازی می‌انجامد و در ذهن و روان تندروها رسوب می‌کند و تبعات خود را به کشور بار خواهد کرد.
undefinedدیگری می‌گوید: undefined«وقتی مردم درخیابان از محتوای مذاکره اطلاعی ندارند، چطور با فریادهای خود روی آن تأثیر بگذارند؟! میز مذاکره اگر حمایت خیابان را می‌خواهد، باید با او صادقانه سخن بگوید و اجازه ندهد تا خیابان، اخبار مذاکره را از دشمن بشنود.»undefined خوبه که طرفدار شفافیت شده‌اند، ولی مگر میز مذاکره بدون اجازه مقامات ذیصلاح چیده شده؟ بعلاوه کافیه خیابان برای طرفداران هر خط مشی، متمایز شود تا وزن آنان معلوم‌ گردد. به این هم نیاز نیست. ابتدا توافق کنند، سپس برای تایید نظر مردم به رفراندوم گذاشته شود هر چه مردم گفتند قبوله.
undefinedآن دیگری برای نمایش خود همسایگان را با ادبیات ترامپی تهدید می‌کند در حالی که معلوم نیست چه کاره است؟ دیگری در روزنامه خود نوشته که تنگه را باید حداقل ۱۰ سال پیش می‌بستیم ولی غرب‌زده‌ها نگذاشتند. نویسنده یک لحظه هم فکر نمی‌کند، مگر کسی می‌خواست ببندد که غرب‌زده‌ها نگذاشتند؟ مگر این اقدام همچون این بار، جز در اختیار رهبری نظام بود؟ بعلاوه ۵ سال پیش که همه خودی و یکدست شدید چرا تنگه را نبستید؟
undefinedمتاسفانه جریان سیاسی طرفدار جنگ با هدف پایان یافتن زیست متعارف در ایران، آزاد است هر رفتار رسانه‌ای داشته باشد. در مقابل، دستان جریان طرفدار کوشش برای رسیدن به توافقی پایدار و به سود ایران به نسبت بسته است و جریان سوم ضد ایرانی نیز آزادانه از رسانه‌های فرامرزی کار خود را می‌کند. نتیجه این وضعیت به زیان کشور است. آنان بدون اطلاع دقیق از میدان و وضع کشور در پی ادامه جنگ هستند و برای سیاستگذاران جریان‌سازی می‌کنند. قطعا چنین تصمیماتی موفق و به سود کشور نخواهد بود، ولی تندروها مسئولیت هر شکستی را متوجه مجریان سیاست‌های کلان خواهند نمود.
undefinedundefinedبدتر این که اکثریت مردم هم با تصمیماتی که یک اقلیت رانتی از کف خیابان تحمیل کنند همدلی نخواهند داشت. مبادا هم چوب خورده شود و هم پیاز.
undefined۳۱۷
undefined۶۹
undefined۳۴

۲۷.۱K

۴:۵۷

undefinedتذکر
undefinedیادداشت امروز با این گزاره پایان یافت که: "بدتر این که اکثریت مردم هم با تصمیماتی که یک اقلیت رانتی از کف خیابان تحمیل کنند همدلی نخواهند داشت. مبادا هم چوب خورده شود و هم پیاز."
undefinedبرداشت خلافی از این شده، گویی آنان که در خیابان هستند همه اقلیت و رانتی هستند. در حالی که معنای متن خلاف این است و کلمه "یک" پیش از اقلیت بیانگر این معناست. آنان که شعارهای افراطی در این جمعیت می‌دهند یک اقلیت رانتی هستند و الا این جمعیت بسیار متنوع و حتی بسیاری از منتقدان ساختار هم در آن فراوان هستند.
undefined۱۹۹
undefined۴۰
undefined۱۳

۹.۲K

۱۶:۳۷

۱۹ اردیبهشت
undefinedمهم‌ترین زیرساخت کشور در جنگ
undefinedاعتماد ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
undefinedعباس عبدی
undefinedآخرین یادداشت به نسبت بلندی که پیش از توقف نوشتن در ۲۲ دی ماه منتشر کردم، در باره آموزش و پرورش بود که عنوان "یتیم بودن آموزش" را برای آن برگزیدم. فکر نمی‌کردم به این زودی و بویژه پس از صد روز ننوشتن مجبور شوم دو باره به این مسأله مهم و تاثیرات جنگ بر آن بپردازم. من فرزند مدرسه‌ای ندارم، لذا چندان درگیر مستقیم مسأله آموزش نیستم. ولی برخی از خوانندگان محترم لطف می‌کنند و بر حسب درگیری ذهنی و عملی خود موارد مهم را برای نوشتن یادداشت تذکر می‌دهند و بنده هم برحسب وظیفه با کارشناسان و افراد مطلع گفتگو می‌کنم و براساس چارچوب ذهنی و تحلیلی خود که بیان تبعات این جنگ است به موضوع می‌پردازم.
undefinedواقعیت این است که وضعیت آموزش کشور از یتیم بودن گذشته و مطابق نظر کارشناسان امر در وضعیت خطیری قرار دارد. بهتر است آخرین فراز یادداشت قبلی را اینجا تکرار کنم که در پاسخ به پرسش چه باید کرد بود؟ نوشتم: undefined"طبعاً این را کارشناسان آموزش و پرورش باید نظر دهند ولی لازمه هر تحولی، تغییر نگرش ساختار رسمی نسبت به فلسفه آموزش و پرورش و پذیرش اولویت آن در هر گونه برنامه‌ریزی آینده‌نگرانه است. آموزش برای دستیابی به علم، مهارت‌های زندگی، اجتماعی شدن و ایجاد انگیزه نشاط و پیشرفت در آینده‌سازان کشور است."undefined
undefinedآن یادداشت به نسبت تحقیقی و ۲۵۰۰ کلمه‌‌ای بلند تر از یادداشت‌های متعارف بود و بخشی از مهم‌ترین مسایل آموزش عمومی کشور را در حد مختصر و براساس داده‌ها و یافته‌های موجود تحلیل کرده بود. ولی از آن تاریخ تا کنون که نزدیک به ۴ ماه می‌گذرد بعید است که آموزش و پرورش حتی در حد چند روز برقرار بوده است. البته توجه داریم که جنگ مانع جدی ماجرا بود. ولی نه پیش از جنگ، بویژه از ابتدای سال و نه پس از آتش‌بس و نه تا پایان سال آموزشی ۱۴۰۵ هیچ چشم‌انداز روشنی از بهبود وضعیت آموزش عمومی و حتی عالی دیده نمی‌شود. در این یادداشت می‌کوشم که نگاهی اجمالی به وضعیت مذکور بیندازم. داده‌های آن از گفتگو با کارشناسان مستقل آموزش عمومی و منابع رسمی گرفته شده است.
undefinedپیش از جنگ مدت‌های زیادی مدارس یا تعطیل بود یا در عمل و به دلایل و توجیهات گوناگونی تشکیل نمی‌شد. شاید حدود ۵۰ روز از آن مقطع بویژه در تهران به علل گوناگون تعطیل بود. پس از آن هم مدتی طول کشید تا کلاس‌های مجازی برقرار شود. ولی مسأله اصلی این است که تعداد قابل توجهی از دانش‌آموزان یا دسترسی به اینترنت ندارند یا فاقد دستگاه مناسب برای استفاده از کلاس‌های مجازی هستند. مطابق امار رسمی در سال ۱۳۹۹ و‌در دوره کرونا، فقط حدود ۶۹ درصد آنان دارای دستگاه الکترونیک بودند و همزمان به اینترت هم دسترسی داشتند. از بقیه نیز فقط ۳۵ درصد به صورت کامل از آموزش مجازی استفاده می‌کردند. ۳۳ درصد اصلاً از این آموزش استفاده نمی‌کردند، بقیه هم بطور نسبی بهره‌مند بودند.
undefinedدر شرایط کنونی با قاطعیت می‌توان گفت که هم به لحاظ دارا بودن وسیله الکترونیک و هم قدرت اینترنت برای اتصال به شبکه عقب‌تر از گذشته هستیم و هم شرایط و فضای عمومی برای حضور در کلاس‌های مجازی نامناسب‌تر است. برای نمونه با یک جوان رشته معماری هنرستان صحبت کردم گفت بجز قطع‌های مکرر اینترنت، ارسال عکس برای آموزگار از کاری که انجام داده‌ایم نیز سخت است و شاید ساعت‌ها طول بکشد.
undefinedساعت سالانه مصوب برای آموزش ابتدایی بطور رسمی ۹۲۵ ساعت است ولی در عمل و در بهترین حالت تنها ۶۲ درصد آن اجرایی می‌شود. که وضعیت کنونی بسیار کمتر از این است. آزمون تیمز در سال ۲۰۱۵، که وضع خیلی بهتر از حالا بود، نشان داد که از میان ۴۹ کشور سنجیده شده، ایران با ۶۴۵ ساعت رتبه ۴۸ را در خصوص ساعات آموزشی کلاس چهارم ابتدایی دارد.
undefinedبرنامه مجازی کنونی آموزش و پرورش برای کلاس‌ها حدود دو ساعت در روز که هفته‌ای ۱۰ ساعت می‌شود برای ابتدایی و ۱۵ ساعت برای دو‌ دوره متوسطه است، و این بسیار کمتر از میزان مصوب است.
undefinedنکته دیگر این است که بسیاری از معلمان دولتی لزوماً هم آشنایی کافی با نحوه تدریس مجازی ندارند. تدریس مجازی نیازمند آشنایی‌های بیش‌تری با برنامه‌های نرم‌افزاری است که آنها فاقد این توانایی هستند. مثل کار کردن با برنامه پاورپوینت.
undefinedاولین اثر فاجعه‌بار این وضع آموزشی، تشدید نابرابری‌ها است. آنچه که گفته شد مربوط به مدارس دولتی است، ولی اغلب مدارس "دولتی ویژه" و غیردولتی برای ابتدایی ۲۵ ساعت برای متوسطه اول ۳۰ ساعت و برای متوسطه دوم ۴۰ ساعت تدریس آنلاین دارند.
undefined۸۴
undefined۱۰

۱۹.۵K

۴:۱۶

undefinedنکته مهم این که آموزش مجازی در مدارس دولتی آفلاین و غیردولتی‌ها آنلاین هستند و اینها خیلی تفاوت دارند. همچنین غیردولتی‌ها بجای سکوی رسمی "شاد" از سکوهای خود یا خرید از بخش خصوصی استفاده می‌کنند که سرعت کافی دارند. دانش‌آموزان را هر از گاهی به مدرسه می‌آورند و مطالعات گروهی با حضور آموزگار انجام می‌دهند. در واقع و در عمل مدارس عمومی دولتی رها شده‌اند.
undefinedپیش‌ از این نیز دانش‌آموزان بویژه آنان که طبقات کم درامد هستند را با نظارت سخت به مدرسه می‌آوردند. اکنون که مدرسه نیست آنان با خیال راحت دور آن حضور را خط کشیده و وارد حوزه‌های دیگر می‌شوند. آموزش و پرورش هم در پایان سال مجبور است اغلب آنان را قبول کند چون چاره دیگری ندارد. همین امر موجب می‌شود که تمام ضعف‌های آنان به سال‌های بعد حضورشان نیز منتقل شود و حداقل یک نسل دچار خسارت آموزشی مفرط شود و شکاف بزرگ آموزشی میان دانش‌آموزان مدارس عمومی دولتی با غیردولتی و مدارس ویژه ایجاد شود.
undefinedاین تفاوت در نظارت بر حضور و غیاب و درس خواندن دانش‌آموزان در مدارس غیردولتی معتبر نیز مشاهده می‌شود. پدر یک دانش‌آموز مدرسه غیردولتی گفت اگر پسرم فقط ۵ دقیقه دیر به برنامه متصل و یا آنلاین شود، معاون مدرسه به من یا مادرش زنگ زده و تذکر می‌دهد که او چرا برخط نیست؟ در حالی که این رفتار در مدارس دولتی کمتر دیده می‌شود اگر اصولا دیده شود، لذا دانش‌آموزان به راحتی می‌توانند نظارت را دور بزنند.
undefinedمسأله اصلی فقط آموزش نیست، پرورش و تربیت اجتماعی شدن نیز رکن اساسی است که با مجازی شدن به کلی حذف می‌شود زیرا این کار با حضور در مدرسه انجام می‌شود و نه در خانه که اصولاً محیط غیر رسمی است، در حال تخمه خوردن یا گفتگو با دیگران و یا دراز کشیدن داخل رختخواب، نمی‌توان شاهد تأثیرات اصلی مدرسه بود.
undefinedپس مسأله این است که آموزش عمومی با شرایط کنونی نه تنها با شدت بسیار زیادی نابرابری آموزشی را تشدید کرده و سطح عمومی آموزش را پایین می‌آورد، بلکه فرآیند اجتماعی شدن فرزندان ایران را دچار اختلال جدی می‌کند. تربیت و نظارت بر رفتار آنان به طور نسبی حذف می‌شود.
undefinedاز آغاز کرونا تا کنون برای چندمین بار با وضعیت بحرانی مواجه شده‌ایم، وضعیتی که از آن زمان تا امروز با فراز و فرود شاهد آن هستیم و تبعاتش را بر نظام آموزشی تحمیل می‌کند و بحران آخیر بدترین آنها بوده است. موضوع دیگر فشار به خانواده‌ها برای جبران زمان حضور نیافتن فرزندانشان از مدرسه است که بار سنگینی برای آنان است.
undefinedبه طور کلی باید گفت که، حتی اگر همه دانش‌اموزان دستگاه الکترونیک داشته باشند، اینترنت هم خیلی خوب باشد، نظارت هم عالی باشد، باز هم کیفیت آموزش مجازی برای آموزش عمومی خیلی پایین و در بهترین حال ۵۰ درصد خواهد بود، و تاثیرات تربیتی آن هم قابل مقایسه با آموزش حضوری نیست. چه رسد به این که هیچکدام از اینها نباشد.
undefined۱۵ میلیون دانش‌آموز و جوان و نوجوان ایرانی، مهم‌ترین زیرساخت آینده کشور هستند. در بلند مدت از برق و انرژی و ارتباطات قطعا مهم‌تر هستند. این شعار نیست یک واقعیت است. نقطه قوت ما نیز همین آموزش بود، که امروز ثمره آن چیده می‌شود. می‌گویند کسی شب‌هنگام دیوار خانه‌ای را خراب می‌کرد، از او پرسیدند چه می‌کنی؟ گفت طبل می‌زنم. گفتند پس چرا صدایش در نمی‌آید؟ گفت صدایش صبح در می‌آید. صدای طبل رکود و تضعیف شدید وضعیت آموزشی کشور، کی در می‌آید؟ روزی که خیلی دیر و گوش‌خراش خواهد بود.
undefinedاز آغاز کرونا تا کنون برای چندمین بار با وضعیت بحرانی مواجه شده‌ایم، وضعیتی که از آن زمان تا امروز با فراز و فرود شاهد آن هستیم و تبعاتش را بر نظام آموزشی تحمیل می‌کند و بحران اخیر بدترین آنها بوده است. جنگی که معلوم نیست چه زمانی و با چه وضعیتی خاتمه خواهد یافت و اثرات اقتصادی و روانی آن بر این جمعیت آینده‌ساز چگونه خواهد بود؟
undefinedدر مورد وضعیت بکلی مبهم و نامعلوم آن دسته از دانش‌آموزانی که امسال باید در امتحانات پایانی دوره اول و دوم متوسطه شرکت کنند و نیز دانش‌آموزان کلاس ۱۱ و آنان‌ که می‌خواهند کنکور دهند و به دانشگاه بروند و بیش از همه دچار تنش روحی و روانی می‌شوند چیزی ننوشتم که باید یادداشت جداگانه‌ای نوشت.
undefined۱۹۶
undefined۲۸
undefined۲

۲۰.۳K

۴:۱۷

۲۰ اردیبهشت
undefinedجنگ؛ مذاکره؛ گفتگوکنندگان؛ فضای ملتهب؛ حباب رسانه و...
undefinedگفتگو با مهدی بیک در اعتماد ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
undefinedعباس عبدی
undefinedآقاي عبدي! به نظرم براي اولين ‌بار است كه چنين واكنشي نسبت به يادداشت شما ايجاد شده است. انتظارش را داشتيد با اين بازخوردهاي وسيع روبه‌رو بشويد؟
undefinedبنده در همان روز اول يك توضيح مختصر دادم كه به نظرم براي فضاي مجازي كافي بود. پس اين گفت‌وگو با شما بيش از اينكه براي اقناع مخالفان باشد، مخاطبان ديگري هم دارد. چون آنها تصميم به مخالفت دارند و كاري به هيچ توضيحي ندارند. در آن يادداشت در پي اشاره به اين مشكل بودم كه برخي افراد و جريانات مي‌خواهند روي مسوولان مذاكره‌كننده درباره جنگ تاثير منفي بگذارند. اين توضيحات براي مسوولان مزبور و بخش بزرگي از همان جمعيت خيابان است كه دوست ندارند در ذيل اين گروه قرار بگيرند يا نسبت به محتواي نوشته من ابهام دارند. البته نكاتي هم دارم كه بعدا خواهم گفت. اينكه چرا اشتباه كردند و با تحريف مطلب من و جريان‌سازي دروغين براي رسانه‌هاي فرامرزي مخالف ايران خوراك تبليغي تهيه كردند و...
undefinedدقيقا همين اتفاق رخ داده و رسانه‌هاي آن طرف آب هم آتش بيار معركه اين افراد شدند. اين نوع فضاسازي‌هاي بيروني را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟ اگر لازم مي‌‌دانيد كلياتي از نگاه خود را درباره جنگ و مسائل آن بگوييد.
undefinedبرخلاف خيلي‌ها كه شفاهي هستند، بنده رويكردهاي اصلي خود را مكتوب كرده و در كانالم مي‌گذارم و همه قابل دسترسي است. خط قرمز من هميشه جنگ بوده. به همين دليل هر دو جنگ را مكرر غيرقانوني و متجاوزانه دانسته‌ام. در مورد اين جنگ به‌رغم اينكه گفته بودم پس از اين چيزي نمي‌نويسم، بيانيه دادم و اعلام موضع كردم. درباره مديريت جنگ هم معتقدم در برابر متجاوز نبايد كوتاه آمد، ولي باب گفت‌وگو با هدف پايان تضمين شده و متوازن جنگ، البته به‌ طور نسبي، ضروري است. حتي اگر دشمن دنبال توافق نباشد ايران نبايد ميز مذاكره را رد كند. بايد جهان و به‌ويژه مردم ايران نسبت به حقانيت راه مذاكره‌كنندگان ايران اعتماد پيدا كنند و اين براي انسجام ملي ضروري است.‌
undefinedمسووليت راهبرد و سياست مذاكراتي هم به عهده بالاترين نهاد قدرت است و پيچيدگي‌هاي محتوايي مذاكره بسيار بيش از اين است كه جزييات آن‌ در سطح عمومي قابل تحليل باشد. بايد نسبت به مذاكره‌كنندگان اعتماد داشت و‌ خواهان نتيجه بود. معتقدم زودتر بايد ماجرا را به پايان رساند. بايد ميان هزينه و فايده توازن برقرار کرد. به نظرم اكثريت قاطعي از مردم از اين رويكرد دفاع مي‌كنند. مي‌توان اين نتيجه را بر اساس يافته‌هاي نظرسنجي‌ها توضيح داد.
undefinedدرباره بازتاب‌هاي موضوع در رسانه‌هاي فرامرزي و شبكه‌هاي ماهواره‌اي فارسي‌زبان اگرچه آنها را به‌ طور جدي و دقيق پيگيري نمي‌كنم چون معتقدم مسائل ما و‌ راه‌حل آنها در داخل كشور است ولي درباره برنامه‌هاي رسانه‌هاي فرامرزي در اين مورد هم طبعا چيز عجيب و غيرمنتظره‌اي نيست. به نظر من آنان هم اسير حباب‌هاي خبري خودساخته شده‌اند.
undefinedشكست عمليات مرصاد در سال ۶۷ محصول يك حباب رسانه‌اي خودساخته مجاهدين در كمپ‌هاي بسته بود. حباب ۱۰ ساله‌اي كه طي يك روز تركيد. حباب پيش از جنگ اخير در رسانه‌هاي فرامرزي نيز در دو هفته اول جنگ تركيد و همه باورمندان به آن را دچار يأس و سرخوردگي كرد. البته عده‌اي هم در داخل ايران رسانه‌هاي حباب‌ساز دارند كه دور نيست كه حباب اين جماعت هم بتركد. ولي آنچه بايد تأكيد كرد وجود وحدت نظر اكثريت قاطع كنشگران سياسي درباره اصول پيش‌ گفته در جنگ است. اين وحدت نظر كلي بزرگ‌ترين سرمايه حكومت براي مذاكره و پيشبرد اهداف ملي است.
undefinedو اما به پرسش اوليه شما مي‌پردازم؛ اگر معناي آن چند خط آخر آن يادداشت، همان بود كه مخالفان مي‌گفتند، بايد انتظارش را مي‌داشتم. اگر چنين بود يكم؛ در روزنامه اعتماد منتشر نمي‌شد. دوم؛ در اين صورت من هم منتظر اين واكنش مي‌شدم و حتما هم مي‌گفتم منظورم همين بوده و از آن هم دفاع يا عذرخواهي مي‌کردم. ولي هيچ كدام از كساني كه يادداشت را پيش از انتشار خوانده‌اند چنين برداشتي نداشته‌اند و مصداق «اقليت رانتي» را جمعيت حاضر در خيابان ندانستند بلكه دقيقا متوجه منظور اصلي من مي‌شدند، يعني آن اقليتي كه خود را سخنگوي اين جمعيت مي‌دانند و مي‌خواهند اهداف سياسي خود را به نام آنها پيش ببرند. يادداشت درصدد طرح ايرادات رفتاري گروه كوچك سياسي است و كساني كه پيش از انتشار خواندند متوجه منظور متن شدند. از اين جهت اين واكنش را مرتبط و متناسب نمي‌دانم.
undefinedچه زماني متوجه شديد كه چنين برداشتي از يادداشت شما شده؟
undefined۳۸
undefined۲۰
undefined۳

۵.۸K

۵:۲۶

undefinedمن آن روز (چهارشنبه 16 ارديبهشت) آمدم پيش شما (بيك) در روزنامه اعتماد براي انجام يك گفت‌وگوي تصويري. هنگام خروج از منزل يك دانشجوي جوان از اروميه زنگ زد و گفت نسبت به يادداشت امروزم نقد و ابهام دارد. من چون مي‌خواستم سوار خودرو شوم گفتم هر نقدي بود، بنويسيد بدهيد من به روزنامه مي‌دهم تا چاپ كنند، اگر لازم بود من هم پاسخي مي‌نويسم ولي نپرسيدم كه نقدش دقيقا چيست؟
undefinedپيش از مصاحبه‌ام با شما، ابتدا آقاي حضرتي را ديدم. ايشان به يك باره خبري را به نقل از آقاي رستمي - رييس نهاد نمايندگي دانشگاه‌ها - داد كه تعجب كردم؛ خودشان هم تعجب كردند كه چرا چنين برداشتي شده است. گفتم مساله‌اي نيست پس از مصاحبه، پاسخ آن را مي‌نويسم. پاسخ كوتاهي نوشتم و در كانال منتشر كردم، ولي ظاهرا هدف چيز ديگري بود، كه ادامه دادند. علت هم روشن بود. مصاديقي كه در يادداشت آمده بود برخي را عصباني كرده ولي به جاي پرداختن به آنها اين بخش را تحريف و مستمسك قرار دادند.
undefinedآيا آقاي رستمي هم همين گونه عمل كرد؟
undefinedبه نظرم ايشان برداشت خودشان  راداشته، چون در متن منتشره خلاف اين را حس نكردم ولي مي‌توانستند از آقاي حضرتي بپرسند كه آيا اين برداشت درست است يا خير؟ چون حداقل انتظار مي‌رفت كه با توجه به مشي روزنامه به اين برداشت شك كنند. در اين صورت يك توضيح در «اعتماد» مي‌نوشتم و تمام مي‌شد، ولي پس از متن ايشان گروهي كه مصداق آن يادداشت بودند، سعي كردند كه از اين وضع ميوه خود را بچينند.
undefinedبه نظرتان ظرفيت چنين برداشتي از نوشته شما بود؟
undefinedاگر با سوءظن شديد نگاه كنيم، مي‌توان تفسيرهاي گوناگوني را بار كرد. ولي واقعيت اين بود كه چنين برداشتي با كدام بخش از نوشته‌هاي قبلي و متن همين يادداشت من يا مهم‌تر از همه مشي روزنامه همخواني داشت؟ قطعا هيچ كدام. به همين علت است خيلي‌ها كه سوءظني نداشتند به ‌طور طبيعي چنين برداشتي هم نكردند و آقاي حضرتي هم تعجب مي‌كرد كه چرا چنين برداشتي شده است.
undefinedاشكال ادبي و نگارشي متن مورد اشاره آن چه بود؟
undefinedدر واقع در ايران زندگي مي‌كنيم براي پرهيز از هر نوع ابهامي شايد بهتر بود تأكيد موكدي بر «اقليت بودن» گروه مورد نظر و متمايز كردن آنان‌ از مجموعه مردم كف خيابان مي‌شد و بايد بدترين برداشت‌ها را هم در نظر گرفت. به‌ طور معمول اين نكات را رعايت مي‌كنم. اين مورد بايد با يك جمله اضافه‌تر وضوح بيشتري پيدا مي‌كرد.
undefinedپس چرا در ادامه توضيحات شما باز هم برخي اين برداشت را پذيرفتند؟
undefinedبرداشت اشتباه اوليه فضايي را ايجاد كرد كه آن گزاره از مطالب قبل خودش جدا شد. خيلي‌ها هم ديگر اصل مطلب را اصلا نمي‌خوانند و همان برداشت را تكرار مي‌كنند.
undefinedاين رويداد و برخوردهاي پيراموني برخي افراد و گروه‌ها در خصوص آن چه چيزي را نشان مي‌دهد؟
undefinedبه نظرم چند نتيجه آن مهم است. اول، ملتهب بودن فضا است. فضاي ملتهب يعني آنكه قبل از اينكه به درستي تأمل و بررسي كنيم، آماده‌ايم به سرعت واكنش هيجاني نشان بدهيم. اين التهاب امروز خود را در اين مورد نشان داده، بعدها در موارد ديگري در جامعه بروز خواهد كرد. لذا بايد سعي كرد كه در اين دام نيفتيم. دوم، نشانه‌اي از سختي كار روزنامه‌نگاري در ايران است. به همين راحتي مي‌توان مساله درست كرد. گرهي كه با دست باز مي‌شود را به دندان نبايد گشود كه گشوده هم نمي‌شود. به علاوه اين همه مطالب عجيب و غريب و صريح در رسانه‌هاي خودشان مي‌نويسند از گل كمتر به آنان نمي‌گويند كه اتفاقا اين يادداشت ناظر به نقد همين مساله بود.
undefinedجدا از اين مسائل به نظرم خوب است از اعداد و ارقام هم استفاده شود. آقاي عبدي آمارها درباره حضورهاي خياباني چه مي‌گويند؟ در اين زمينه بررسي انجام داده‌ايد؟
undefinedواقعيت اين است كه آمار و ارقام در ايران تا حدودي بازيچه سياسيون شده است. يكي از دوستان مي‌گفت برخي هم دنبال اثبات اقليت بودن همه حاضران در خيابان هستند. از نظر من هيچ راهي جر نظرسنجي‌هاي معتبر براي فهم آمار متعارف از اين حضور نيست. ظاهرا يكي از مراكز نظرسنجي در اين مورد سنجش كرده و اندكي بيش از ۵۰ درصد مردم در كل كشور حداقل يك يا دو بار در اين تجمعات شركت كرده‌اند. البته تفاوت اين رقم در مناطق گوناگون كشور به ويژه با تهران زياد است كه ظاهرا هنوز جزييات بيشتري از آنها منتشر نشده است. نتايج نظرسنجي مذكور به اعتبار مركز انجام‌دهنده آن از نظر من قابل قبول است، ولي تحليل اين ارقام و چگونگي جزييات آن را بايد با دسترسي به ديگر نتايج اين نظرسنجي و داده‌هاي آن انجام داد.
undefined۷۳
undefined۴۵
undefined۱۰

۷.۷K

۵:۲۶