یادداشت مرتضی پرنیان برای پویش #از_ایران_بگوایران در آیینهی همدلی/ مقاومت، روایتِ دوبارهی یک ملت
مرتضی پرنیان مجری تلویزیون در یادداشتی برای پویش «از ایران بگو» با نگاهی اجتماعی و انسانی به مفهوم مقاومت، از پیوندِ ناگسستنیِ ایستادگی، عشق به وطن و همدلی سخن گفته و تأکید میکند که ایرانِ امروز، بیش از هر زمان دیگر، برای عبور از بحرانها به بازسازیِ «ما»ی جمعی نیاز دارد.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
از ایستادگی تا همدلی؛ بازخوانیِ معنای مقاومت در روزهای ایران
ایران، همواره در میانهی طوفانها ایستاده است؛ اما تفاوتِ میانِ ملتی که در برابر بحرانها فرو میپاشد و ملتی که از دلِ سختیها دوباره برمیخیزد، در یک واژه خلاصه میشود: «مقاومت». با این حال، اگر امروز بخواهیم از مقاومت در روزهای جاریِ ایران سخن بگوییم، نباید تنها به معنای سنتی و نظامیِ آن بسنده کنیم. مقاومت در عصر حاضر، چهرهای انسانیتر، عمیقتر و اجتماعیتر یافته است؛ مقاومتی که ریشه در «عشق به وطن» دارد و ثمرهاش «همدلی» است.
مقاومت؛ فراتر از یک واژه
در روزهایی که فشارهای اقتصادی، چالشهای اجتماعی و ابهام نسبت به آینده، سایهای سنگین بر زندگیِ مردم افکنده است، مقاومت دیگر صرفاً یک استراتژی سیاسی نیست؛ بلکه به «سبک زندگی» تبدیل شده است. مقاومت یعنی حفظِ کرامت در برابر ناامیدی؛ یعنی ادامه دادنِ مسیرِ تلاش، حتی زمانی که راه، دشوار و ناهموار به نظر میرسد.
مقاومتِ امروزِ ایران، ایستادگیِ مردمی است که نمیخواهند ارزشهای انسانی در هیاهوی بحرانها فراموش شود. این مقاومت، تلاشی برای پیوند دوبارهی رشتههای گسستهی جامعه و بازسازیِ اعتماد و امیدِ جمعی است.
همدلی؛ زنجیرهی پنهانِ بقا
اما این ایستادگیِ جمعی، بدون نیرویی محرک دوام نخواهد داشت. تاریخ نشان داده است ملتها در لحظات دشوار، نه با تکیه بر قدرتِ فردی، بلکه با اتکا به «همدلی» زنده ماندهاند. همدلی، همان پیوندِ نامرئیای است که رنجِ یک هموطن را در دلِ دیگری طنینانداز میکند.
در روزگاری که هر فرد ممکن است تنها به بقای خویش بیندیشد، همدلی به عملی بزرگ و سرنوشتساز تبدیل میشود؛ حرکتی از «من» به سوی «ما». زیرا امنیت و آرامشِ فردی، بدون پایداریِ جمعی معنایی نخواهد داشت. هر اندازه بذرِ همدلی در تار و پودِ جامعه بیشتر کاشته شود، توانِ ملت برای عبور از تلاطمها نیز بیشتر خواهد شد.
عشق به وطن؛ از شعار تا عمل
عشق به وطن، همواره در بزرگترین حماسهها جلوهگر بوده است؛ اما در روزهای سخت، این عشق باید از قلمروِ شعار فراتر رفته و به عرصهی عمل وارد شود. دوست داشتنِ ایران، تنها در سخن گفتن از وطن خلاصه نمیشود؛ بلکه در مراقبت از سلامتِ اجتماعی، حمایت از ضعیفترها و تبدیلِ احساسِ ملی به رفتارهای ملموس معنا پیدا میکند.
عشق به وطن یعنی باور داشته باشیم که در برابر دشواریها تنها نیستیم و با آغوشی باز به استقبالِ مشارکتهای اجتماعی برویم. هر انسان، زمانی که بخشی از توان، زمان و داشتههای خود را برای بهتر شدنِ زندگیِ هموطنانش صرف میکند، در حقیقت زبانِ عشق به وطن را به عمل ترجمه کرده است.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، ایران به نمایشِ این قدرتِ جمعی نیاز دارد؛ قدرتی که از همدلی، فداکاریهای کوچکِ روزمره و امید به آینده شکل میگیرد. چرا که تنها با تکیه بر همین سرمایهی انسانی است که میتوان فرداهایی روشنتر، آرامتر و مقتدرتر برای این سرزمینِ بزرگ ساخت.
@az_iran_bego #ایران #وطن
از ایستادگی تا همدلی؛ بازخوانیِ معنای مقاومت در روزهای ایران
مقاومت؛ فراتر از یک واژه
همدلی؛ زنجیرهی پنهانِ بقا
عشق به وطن؛ از شعار تا عمل
@az_iran_bego #ایران #وطن
۱۹۸
۱۲:۱۲
یادداشت کمال شفیعی برای پویش #از_ایران_بگوایران؛ وطنی که در پیراهنِ کلمات نمیگنجد
کمال شفیعی، شاعر و نویسنده کودک و نوجوان، در یادداشتی شاعرانه برای پویش «از ایران بگو»، تصویری سرشار از عشق، هویت و شکوه تاریخی از ایران ترسیم کرده است؛ روایتی که در آن، وطن تنها یک سرزمین نیست، بلکه مجموعهای از عطر شالیزارها، صلابت دماوند، آواز خلیج فارس، حماسۀ شاهنامه و صبوری مردمانی است که قرنها عشق ایران را زمزمه کردهاند.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
نه مثل قالی کرمانی که در حوض ماهیات نماز بخوانیم، نه عطر چای لاهیجان که در جادوی شالیزارانت حس سبز جنگل را نفس بکشیم، نه آبی خزری، نه عطر دامان پاک مادر، نه آبهای نیلگون خلیج فارسی که در سماع نخلها، دستان پینهبستۀ پدر را شیرینی رطب میبخشی، نه استواری دماوندی و نه سپیدهدم خراسان؛ نه، اینها برای از تو گفتن کم هستند. تو همۀ اینهایی و بسیار بیشتر از اینها. تو ایرانی؛ وطنی و وطن.
تو شکوه پرواز پرندگان بر پهنۀ بیکران خلیج همیشۀ پارسی و عظمت نامتناهی عشق و صبوری هزاران سال تمدنی. تو شکوه شاهنامهای و عرفان غزلهای مولانا؛ تو حکمت ابنسینایی و سرخجامۀ شهیدانی در تصنیف «مرغ سحر». تو بلندبالایی به قامت نماز مادرانهام، استوار به عظمت پایمردی پدرانی که از بام تا شام عشق تو را زمزمه میکنند.
ایرانم! تو قلب تپندۀ جهانی و شکوه آفرینشی در قلب زمین هستی؛ سمفونی شگفت کارونی و غزل مثنوی سپیدرود، نگارههای تختجمشیدی و صبحهای باغهای نیشابور. با این همه، تو را چه باید گفت وقتی در پیراهن کلمات نمیگنجی؟ تو ایرانی و تا ابد جاودان؛ سینهات گنجینۀ هزاران شهید است و نامت همیشه در تاریخ خواهد ماند؛ ای بزرگ، ای بهترین سرزمین آزادگان و شرزهشیران، ای ایران.@az_iran_bego #ایران #وطن
۱۵۷
۸:۲۹
شعر شاهین رهنما برای پویش #از_ایران_بگوایران سرزمین امید و روشنایی
شاهین رهنما، شاعر و نویسنده حوزه کودک و نوجوان در شعری که برای پویش «از ایران بگو» ارسال کرده، ایران را سرزمین امید، مهربانی و شکوه میداند؛ وطنی که همزمان آرامش اقیانوس و صلابت کوهساران را در خود دارد.
متن این شعر به شرح زیر است:
سرسبز مانند بهارانیدر اوج مثل کوهسارانیتابنده مانند گل خورشیدشفاف مثل روح بارانی
هرجا که نامی از گل و نور استنام تو میتابد درخشانترتو بهتر از لبخند باباییتو مهربانتر از خودِ مادر
در جایجای خاک پرمهرتامید را باید تماشا کردلبخند را باید پس از باراندر چشم گلهای تو پیدا کرد
نام تو نام آب و آیینهتو بهتر از هر چیز و هر نامیهم پرخروش و تند و طوفانیهم مثل اقیانوس آرامی
خاک تو را میبوسم و خورشیدگل میکند در روح و در جانممن دوست دارم خاک پاکت راای کشور امید، ایرانم
@az_iran_bego #ایران #وطن
@az_iran_bego #ایران #وطن
۱۹۸
۱۱:۰۲
یادداشت اعظم جمالی برای پویش #از_ایران_بگونامم ایران است ایران
اعظم جمالی، شاعر، نویسنده و پژوهشگر تالشی در یادداشتی کوتاهی که برای پویش «از ایران بگو» ارسال کرده، شعری به زبان تالشی برای وطن سروده است.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
ایران یعنی تپش، مادر. ما زندهایم به نفسهای مادر. از وطن میگویم و برای وطن مینویسیم و میخوانیم؛ چراکه وطن گهواره انسانساز ماست.این شعر به زبان تالشی تقدیم به ایران و مردم ایران.
چم راسه دس کردیخونوچم چپه دس گیلکیو نییرزم هیچ کرخنه یمه پله پله آکرهچم نوم خاصه ایرونه، ایرون.
ترجمه به فارسی: دست راستم کردی میخوانددست چم گیلکی و نمیگذارم هیچ رعدی مرا تکه تکه کندنامم ایران است ایران.
@az_iran_bego #ایران #وطن
@az_iran_bego #ایران #وطن
۱۵۷
۹:۴۹
یادداشت اسماعیل امینی برای پویش #از_ایران_بگوایران عزیز ما
اسماعیل امینی، شاعر و مدرس دانشگاه در یادداشتی که برای پویش «از ایران بگو» ارسال کرده، از ایران عزیز و مردمش نوشته است.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
سعدی میگوید: «فرشتهای که وکیل است بر خزائن باد/ چه غم خورد که بمیرد چراغ پیرزنی»مقصودش این است که در تحولات بزرگ، جزئیات اهمیتی ندارند. بادهای توفنده میآیند و میگذرند بی آن که هیچ کس را پروای خاموشی چراغ پیرزنی باشد.
سیاستمداران و اهل قدرت نیز، جهان را این گونه میانگارند. این است که خاموشی چراغ پیرزن را و تعطیلی کار و زندگی را و نگرانی میلیونها انسان را نمیبینند و مهم نمیانگارند. چه در جنگ و چه در صلح، چه در گشایش اقتصادی و چه در فشارها و تنگناها، آنها لباسهای شیک میپوشند، لبخند میزنند و با تکبر و غرور از فتوحاتشان حرف میزنند.
برای من اما جزئیات مهم است برای من که تمام عمرم را با کتاب و روزنامه و شعر گذراندهام، غم و شادی انسانها از تمام فتوحات و حماسهها مهمتر است.
زمان جنگ هشت ساله من سرباز بودم. چند ماه مانده بود به پایان سربازی ما که چهارماه به دورۀ دو سالۀ سربازی اضافه شد، ابوالفضل که سربازی قدیمی بود و سه فرزند داشت، گریه میکرد. زن و بچهاش در روستایی دوردست در غیاب او زندگی سختی داشتند، ابوالفضل نان خشک سر سفره را و پنیرهای اضافی را جمع میکرد و موقعی که به مرخصی میرفت برای فرزندانش میبرد.
مدتی گذشت و با پذیرش قطعنامه و آتش بس، چهارماه خدمت اضافی لغو شد. ابوالفضل لبخند میزد و خوشحال بود که یک ماه مانده به آخر آن چهار ماه اضافه دارد مرخص میشود.
در غوغای خبرهای سیاسی و تحلیلهای داغ، البته گریه و خندۀ یک سرباز، نه دیده میشود و نه در ارزیابیها و تصمیمها اثری میگذارد. من اما همین چیزها را اصل زندگی میدانم و خبرهای پرشور و بیانیهها و هیجانها را چندان جدی نمیانگارم.
ایران من، آن سربازی است که پریشب او را در میدان محلهمان دیدم و احوالش را پرسیدم و خدا قوت گفتم و او لبخند زد و تشکر کرد. میرفتم و نگاهش میکردم و از خدا میخواستم که نگهدارش باشد.
ایران من آن سبزی فروش دوره گردی است که وقتی از او یک دستۀ کوچک سبزی خریدم، چند دسته سبزی از هر نوع برایم گذاشت و گفت: عموجان، خستهام و باید این سبزیها را زودتر بفروشم که به خانه بروم. میرفتم و از خدا میخواستم که سبزیهایش را زودتر بفروشد و با خوشحالی به خانهاش برود.
ایران من آن جوانی است که در ایست و بازرسی ایستاده بود و از رانندهای کلافه عذرخواهی میکرد. از خدا خواستم که در این جنگ ناجوانمردانه از آسیب دشمنان ویرانگر، در امان باشد.
ایران من آن جوانانی هستند که در تعطیلی کار و تحصیل و قطعی اینترنت، برای خودشان دل خوشیهای سادهای ساختهاند، آنها را همه جا میبینم؛ در پارکها، در کافهها، در ایستگاههای مترو، در مغازهها و در بساط دستفروشهای نوروزی. دریغا که سایۀ اندوه در چشمهاشان دیده میشود. نگاهشان میکنم و از خدای مهربان میخواهم خیلی زود، شادی و نشاط را به جمع آنها بازگرداند.
ایران من خوشحالی ناگهانی من است از دیدار دوستی در خیابان، از رسیدن پیام تبریک و احوالپرسی در تلفن همراه، از خواندن شعرهای تازۀ دوستانم. از خدای دانای توانا میخواهم که ایران عزیز ما را نگاه دارد، با سربلندی و شادی و پیروزی.
@az_iran_bego #ایران #وطن
@az_iran_bego #ایران #وطن
۳۶۰
۱۰:۰۲
#ایران #وطن#عصر_حجر#از_ایران_بگو
۱۸۱
۱۹:۲۲
شعر مژده لواسانی برای پویش #از_ایران_بگونامِ همهی پسران این شهر ماکان است
مژده لواسانی، شاعر و مجری مطرح کشورمان در شعری که برای پویش «از ایران بگو» ارسال کرده، از زبان مادران شهدای دانشآموز میناب سخن گفته است.
متن این شعر به شرح زیر است:از زبان مادران ميناب كه از چشمهايشان سر مزار دخترها و پسرهايشان خواندم كه مىگويند:
نمیدانمگریه کنمبایستمیا همینجا تمام شوم!
ببین که چگونه میریزم از دست و دلمبر زمینی که تو رفتهای و برنگشتهای هنوز...برنگشتهای و زمیننامت را بلد شده استاماراهِ رفتنت و راهآمدن با مادرانِ این شهر را نه...
تو رفتهای و«درد»حالا نام کوچک تمام مادران استکه خاطرهی دستهای کوچکت رابه خاکستر سپردهامو موهایت را به باد...
تو رفتهایو جز اندازه كف دستت از جهانمباقى نمانده استكسي در كوچهها صدا مىزند ماكانو حالانامِ همهی پسران این شهرماکان است
هواپیماهای جنگیهیچ کودکی را به خانهبرنمیگردانند…تو رفتهایو منهمچنان نمیدانمخودم را نجات دهمیابگذارمبادنامم را از آخرین کوچهی جهانپاک کند...
@az_iran_bego #ایران #وطن
@az_iran_bego #ایران #وطن
۱۶۶
۹:۰۸
یادداشت علیرضا سبحانینسب برای پویش #از_ایران_بگوایران با همه جای دنیا متفاوت است
علیرضا سبحانینسب، مدیر انتشارات بینالمللی جمال در یادداشتی که برای پویش «از ایران بگو» ارسال کرده، از ایران و ویژگی کودک، جوان و پیرش نوشته است؛ از مردمی که در شجاعت با تمام دنیا فرق دارند.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
ایران، یک کشور است. کشوری پهناور در جغرافیای غرب آسیا. یک نقطه جئوپلوتیک. آیا اهمیت ایران به جایگاه جغرافیاییاش بستگی دارد؟ چون نفت دارد و منابع زیرزمینی؟ نه. ایران یک امّت است. ایران، سرزمینی است که واحد ثروتش، انسانهای شرافتمند و شجاع و مرگباور و شهادتطلب اوست. در ایران شرافتمندی بر اساس میزان دفاع تو از مظلوم ارزشگذاری میشود.
ایران با همه جای دنیا متفاوت است. زبان ایران فقط فارسی نیست، زبان رجزخوانی و جانفشانی و حماسهسرایی است. در ایران دیگر شهادت آرزوی مردان بزرگ و شجاع و دلیر نیست؛ شهادت دستآورد کودکان مظلومی است که خونشان بر بال فرشتگان فرش شده زیر پای دانشطلبان ریخت و ثبت سازمان ملل شد. در قلب همه جهانیان نقش بست. دیگر مظلومیت ایران با خون فرشتگان کوچکش امضا شد.
ایران تنها یک کشور نیست، ایران سرزمین دلیران، دانایان، رهبران و سرداران شجاع، مردم فهمی و همیشه در صحنه است. ایران، طلایهدار امّت اسلام و خیزش انسانی است.
از امروز ایران الگوی ستمستیزی در جهان است. کودک و بزرگ. پیر و جوان. ایران عزیز جانم فدایت. . .
@az_iran_bego #ایران #وطن
@az_iran_bego #ایران #وطن
۱۴۳
۹:۳۶
یادداشت سیدعلی کاشفیخوانساری برای پویش #از_ایران_بگوروی مطالبات قانونی خود پامیفشاریم اما بر سر خاک با کسی تعارف نداریم
سیدعلی کاشفی خوانساری در یادداشتی که برای پویش «از ایران بگو» ارسال کرده است، سکوت در برابر ظلم را مصداق همراهی با آن دانسته و همزمان بر ضرورت مرزبندی با بیگانهپرستی و دفاع از حریم میهن تأکید میکند.
متن این یادداشت به شرح زیر است:«
«اتجاه و التجا
بر خلاف نظر قدما امروز میانهروی و انصاف شرط صحت و عافیت نیست بلکه خشم همگان و هتاکی دوجانبه را به همراه دارد.
در زمانه ما خیر امور، اوسط آن نیست و اصلاحطلبی و وسطبازی به فحش بدل شده و تندروان بیهیچ خجالتی صلحدوستان و میانهروان و محتاطان در رعایت عدالت را با زشتترین عبارات صدا میکنند.
این فقیر نگران الطاف افراطیون داخل و خارج نیست و به فهم اندک خود میداند که «من سمعت بذلک و رضیت به» شریک ستم است و سکوت همراهی با جور و تولی و تبری واجب. اما نمیداند اگر بیان بخشی از حق ممکن و بیان بخش دیگر ناممکن باشد چگونه گفتنی کتمان حق و تحریف آن نخواهد بود.
به هر حال و ابتغاء لمرضاته عرض کنم که راهی بهتر از اعتدال و عقلانیت نمیشناسیم. بر انتقادات دیرین و مطالبات قانونی خود پامیفشاریم اما بر سر حریم خاک و حرمت این فرهنگ و تمدن تعارف نداریم. متجاوزان متوحش و سفاک و جنایات سبعانه ایشان را محکوم و از بیگانهپرستی و بیمروتی به آیین و میهن اعلام انزجار میکنیم. عزادار کودکان و قدردان و دعاگوی مدافعان وطنیم و شک نداریم که خداوند خونخواه همه خونهای بهناحقریخته خواهد بود.
خدای مهربان به حق خوبانش سعادتمندی دو سرا و آزادی، آبادی، عزت، امنیت، معنویت، عدالت، رفاه، توسعه، مردمسالاری، شادی و آرامش را نصیب مردم بگرداند.»
@az_iran_bego #ایران #وطن
سیدعلی کاشفی خوانساری در یادداشتی که برای پویش «از ایران بگو» ارسال کرده است، سکوت در برابر ظلم را مصداق همراهی با آن دانسته و همزمان بر ضرورت مرزبندی با بیگانهپرستی و دفاع از حریم میهن تأکید میکند.
«اتجاه و التجا
@az_iran_bego #ایران #وطن
۱۱۹
۱۰:۱۶
ما شاید از هر قوم، شهر، زبان و سلیقهای باشیم،اما یک نام هست که همهمان زیر پرچمش جمع میشویم:ایران
این خاک ارث ما نیست؛امانتی است که از دست هزاران ایرانی گذشته تا به دست ما رسیده.آدم امانت را رها نمیکند!
پشت امانت میایستد.
اگر روزهای روشنش را دوست داشتیم،روزهای سختش را هم ترک نمیکنیم.
هر اتفاقی بیفتد،نام ایران باید بماند.باید گفته شود.باید شنیده شود.باید حفظ شود.
چون هیچکس در تاریخ با سالهای آسودهاش ماندگار نشده است؛ملتها را روزهای سختشان تعریف میکند . . .
و اگر روزی نوبت ما باشد،اگر روزی تاریخ از نسل ما هم سهمی بخواهد،سربلند آن است که پرچم ایران دور تابوتش باشدتا فرزندان این سرزمین در آینده بگویند:او رفت،
اما از ایران کم نشد…
@az_iran_bego #از_ایران_بگو#ایران #وطن
۱۵۲
۱۹:۴۲