جذابیتش در این بود که تلاش نمیکرد تا مورد پسند باشه ...
۲۲
۲۱:۲۲
جایی که حرفت ارزش نداشت،
حرفتو عوض نکن...
جاتو عوض کن...
حرفتو عوض نکن...
جاتو عوض کن...
۲۰
۹:۵۱
چو سیل از سر گذشت..آن را چه میترسانی از باران؟
- سعدی
- سعدی
۲۵
۹:۵۲
آدم باشید! دست بردارید از شابلون زدن آدمها.
دست بردارید از این حرفهای تکراری که باید تا سیسالگی عشقت را پیدا کرده باشی، تا چهلسالگی خانه خریده باشی، تا بیستسالگی چند زبان خارجی یاد گرفته باشی...
آدم باشید و اگر خودتان از یک خیزگاه بلند پریدهاید و بی جرخوردگی اوج گرفتهاید پا نگذارید روی گلوی کسی که از جبر روزگار از صفر، از زیر صفر شروع کرده، تپهای برای اوج گرفتن نداشته و باید قبل از پریدن کیلومترها میدویده.
یکی ممکن است بیست سالگی ازدواج کند و چهل سالگی شروع کند به درس خواندن...
به شما چه که این سن ازدواج است و آن سن درس؟ چهکارهاید که برای هر چیزی عددی از سن تعیین میکنید؟ معیارید شما مگر؟
یکی برای نمرهی شانزده جایزه میگیرد و یکی برای فقط به مدرسه رفتن میجنگد و گوشاز گوش والدین معتادش خبردار نمیشود که نمرهاش ده شده یا بیست.
یکی برای گرینکارت میجنگد، یکی برای شناسنامه.
یکی همان اول دستش پر بوده از آس و شاه و بیبی، یکی با بهت خیره شده به دو و سه و چهاری که هیچکدام هم حکم نیست.
دنیای آدمها مثل هم نیست که بیست و سی و چهلسالگیشان مثل هم باشد.
دست از سر آدمها بردارید. زندگی برای کسی که هی میدود و نمیرسد به قدر کافی سخت هست، شما نشوید آن ملکان عذابی که با چماق ایستاده و میگوید سن این گذشت، سن آن نرسیده هنوز ....
🩹
🩹
🩹
🩹
دست بردارید از این حرفهای تکراری که باید تا سیسالگی عشقت را پیدا کرده باشی، تا چهلسالگی خانه خریده باشی، تا بیستسالگی چند زبان خارجی یاد گرفته باشی...
آدم باشید و اگر خودتان از یک خیزگاه بلند پریدهاید و بی جرخوردگی اوج گرفتهاید پا نگذارید روی گلوی کسی که از جبر روزگار از صفر، از زیر صفر شروع کرده، تپهای برای اوج گرفتن نداشته و باید قبل از پریدن کیلومترها میدویده.
یکی ممکن است بیست سالگی ازدواج کند و چهل سالگی شروع کند به درس خواندن...
به شما چه که این سن ازدواج است و آن سن درس؟ چهکارهاید که برای هر چیزی عددی از سن تعیین میکنید؟ معیارید شما مگر؟
یکی برای نمرهی شانزده جایزه میگیرد و یکی برای فقط به مدرسه رفتن میجنگد و گوشاز گوش والدین معتادش خبردار نمیشود که نمرهاش ده شده یا بیست.
یکی برای گرینکارت میجنگد، یکی برای شناسنامه.
یکی همان اول دستش پر بوده از آس و شاه و بیبی، یکی با بهت خیره شده به دو و سه و چهاری که هیچکدام هم حکم نیست.
دنیای آدمها مثل هم نیست که بیست و سی و چهلسالگیشان مثل هم باشد.
دست از سر آدمها بردارید. زندگی برای کسی که هی میدود و نمیرسد به قدر کافی سخت هست، شما نشوید آن ملکان عذابی که با چماق ایستاده و میگوید سن این گذشت، سن آن نرسیده هنوز ....
۲۴
۱۰:۱۳
آدمی نمیتواند خودش را بدون رنج بشناسد. تنها وقتی درون خودش فرو میرود و میسوزد می فهمد کیست!

۱۳
۱۴:۳۴
امید عجیبترین چیزیه که تو دنیا وجود داره.
۱۴
۱۴:۳۵
تقصیر تو نیست، اون لحظه فکر میکردی ارزششو داره.
۱۴
۱۴:۳۶
ذهن ظرفی خالی استاگر با وسواس هایتدل نگرانی هایتترس هایت،کینه هایتچه کنم چه کنم هایتچه خواهد شدهایتو من من هایت ، پرش نکنی....خالی استو ظرفی که خالی استدر حقیقت..." هیج" استو چون "هیچ " شدرنجی نخواهد بود آرزویی نخواهد بودآنچه می ماند " حضور" است که همواره هست و خواهد بود.
۱۹
۱۴:۴۰
در خیابانهایی که هرگز آمد و شد نداشتی! در ساعاتی که میدانستم مشغول کار هستی! در خانههایی که اصلا صاحبانِ آنها را نمیشناختم!همیشه منتظرت بودم...
#بزرگ_علوی
۲۰
۱۴:۴۳
او را نه تنها دوست داشتم..
بلکه همهی ذرات تنم او را میخواست.
- صادق هدایت
🩹
بلکه همهی ذرات تنم او را میخواست.
- صادق هدایت
۲۰
۱۸:۰۹