نکات مهم در رفتارهای درد سرآفرین
رفتار دردسر آفرین
رفتار پیچیده و دشواری که نیاز به حل شدن دارد
کمرویی سیر پیوسته دارد
کمرویی در دوران راهنمایی به اوج خود میرسد
افراد کروبی در موقعیت های اجتماعی خود آگاه هستند یعنی تفکر انتقادی زیادی نسبت به خودشان دارند
فرا خود آگاهی در کمرویی سبب شدت یافتن کمرویی میشود
مردان خود را بیشتر از زنان کمرو میدانند
مخاطره جویی
رفتاری عمدی با پیامدهای منفی قابل مشاهده
نظریه گزینش عقلانی گاردنر
نوجوانان بدان سبب بیش از بزرگسالان به رفتارهای مخاطره آمیز دست میزنن که در این دوران محاسن انجام آن را بیشتر از معایب آن میدانند
چارچوب ایمنی
ارزیابی شناختی شخص واقع در منطقه خطر میزان مصونیت پذیری او را در برابر آسیب مشخص میکند
چارچوب گمراه کننده
شخصی با اینکه امنیت ندارد ولی احساس میکند در امان است
کارمرزی حد نهایی مخاطره پذیری است و به فرد احساس همه کار توانی میدهد
خودشیفتگی راهی است که رفتار بیرونی میتواند احساسات درونی ناهمساز با رفتار را پنهان کند
درماندگی آموخته شده سبب پیدایش سبک اسنادی میشود یعنی رویدادهای مثبت را شانسی و موقتی ولی رویدادهای منفی را همیشگی دانستن
واگیری خودکشی
آگاهی از خودکشی های انجام گرفته سبب تحریک و تشویق نوجوان دارای اختلال روانی برای خودکشی بدون پیش تاملی میشود
مراحل مصرف دارو
۱ـآزمایشی ۲ـاجتماعی ۳ـابزاری ۴-عادتی ۵-وسواسی
مرحله عادتی مرز بین مصرف هدفدار و وسواسی است
نماد مرحله عادتی تلاش نوجوان برای کنترل میزان مصرف دارو است
مصرف ابزاری دو نوع است
لذت جویانه و جبرانی
۳۶۰
۹:۴۵
نکات مهم رفتارهای دردسر آفرین
هالمی و همکاران دو نقطه اوج سنی برای بی اشتهایی عصبی پیدا کرده اند: ۱۴٫۵ سالگی و ۱۸ سالگی
تفکر دو ارزشی در عوامل تاثیر گذار در ادامه یا قطع رژیم: یعنی اشیا و امور را به جای اینکه در سراسر گستره امور در نظر بگیرند فقط حد نهایی را میبینند
تفکر دو ارزشی سبب ادامه رژیم غذایی به طور مداوم میشود
نوجوانان کمالگرا به رژیم خود ادامه نمیدهند
پرخاشگری در زنان و مردان ثبات بالایی دارد
میزان پرخاشگری تا قبل از سه سالگی میان دختران و پسران یکسان است ولی بعد از آن در پسران بیشتر از دختران
مشکلات تحصیلی اولیه مهمترین عامل در پرخاشگری دختران
عدم پذیرش همسالان عامل پرخاشگری پسران
اجتماعی شدن کودک پرخاشگری او را کاهش میدهد
کمرویی، افسردگی و خودشیفتگی سیر پیوسته دارند یعنی همه تا حدودی به این رفتارها دچار میشوند و ارتباط دورادوری با تصمیم نوجوان دارند
ویژگی بنیادین کمرویی و خودشیفتگی در دوران کودکی شکل میگیرد
بررسی رفتار های دردسر آفرین مستلزم استفاده از ارزشها (داوری ارزشی) است
کمرویی هم به نوجوان هم به اجتماع ضرر میرساند
شرم بدنبال تعامل اجتماعی ناموفق، لغزش تعامل اجتماعی یا مناسب بودن آن ایجاد میشود
کمرویی بدنبال پیش بینی تعامل اجتماعی یا اثربخشی تعامل اجتماعی و یا پیش بینی عمل ناشیانه در یک تعامل اجتماعی ایجاد میشود
اضطراب انتظاری: شخص کمرو بدنبال پیش بینی یک تعامل اجتماعی احساس اضطراب میکند
۳۹۱
۱۰:۰۸
نکات مهم فصل اول روانشناسی رشد و تحول پاپالیا










رشد انسان به مطالعۀ علمی فرایندهای تغییر و ثبات در طول زندگی انسان اطلاق میشود.
اولین تألیفها در زمینۀ مطالعۀ علمی رشد، زندگینامههای اطفال بوده است و داروین برای نخستین بار به ماهیت تحولی رفتار اطفال اشاره کرد.
اهداف مطالعۀ رشد انسان، توصیف، تبیین، پیشبینی و اصلاح رفتار است.
رشد در فراخنای زندگی یعنی رشد انسان فرایندی مادام العمر است که میتوان به شیوه های علمی آنرا مطالعه کرد
تغییر رشدی به دو دستۀ تغییرات کمی (وزن، قد) و کیفی (تغییر ارتباط کلامی به غیرکلامی) تقسیم میشود.
سه حوزۀ اصلی رشد، رشد جسمانی، رشد شناختی و رشد روانی-اجتماعی است. تغییرات و ثبات در این حیطهها بر هم اثر میگذارند.
مفهوم دورههای رشد یک سازۀ اجتماعی است. مراحل هشتگانۀ چرخۀ زندگی عبارتاند از: دوران پیش از تولد، نوزادی و نوپایی، اوایل کودکی، میانکودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و پیری. افراد در هر یک از این دورهها نیازها و تکالیف رشدی خاصی دارند.
وراثت، محیط و بافت سه عامل تأثیرگذار بر روی رشد و تحول میباشند. با بیشتر شدن سن تفاوتهای فردی نیز افزایش مییابد.
عوامل بافتی مؤثر بر رشد عبارتاند از: خانواده و وضعیت اقتصادی-اجتماعی و محل زندگی، فرهنگ و نژاد/قومیت، زمینۀ تاریخی.
در برخی جوامع خانوادۀ هستۀی و در برخی دیگر خانوادۀ گسترده، الگوی خانوادگی غالب به شمار میرود.
SES (وضعیت اقتصادی-اجتماعی) حق انتخاب خانواده را در مورد محل زندگیاش محدود میکند و مؤثرترین عوامل در محلۀ زندگی عبارتاند از: میانگین سطح درآمد در محل و سرمایۀ انسانی.
عوامل بهنجار: شرایطی که برای اکثر افراد به طور یکسان اتفاق می افتد
عوامل نابهنجار: رویداد غیر معمولی که برای برخی افراد اتفاق افتاده و در زندگی افراد تاثیر عمیقی میگذارد
عوامل خطرزا یعنی شرایطی که احتمال بروز پیامدهای رشدی منفی را افزایش میدهند.
عوامل تأثیرگذار ممکن است وابسته به سن یا تاریخچه ی و یا غیر وابسته باشند.
نقشپذیری، شکل غریزی از یادگیری است که طی آن در دورهای حیاتی در رشد اولیه، یک حیوان جوان به نخستین شیء متحرکی که میبیند، دل میبندد.
برخی از جنبههای خاص رشد، دارای دورههای حیاتی یا حساس هستند.
شش اصل رویکرد رشدی چرخۀ زندگی بر اساس نظر بالتِس عبارتاند از:
1. رشد فرایندی مادامالعمر است.2. وجود هم پیشرفت و هم پسرفت در رشد (چندبعدی و چندجهتی بودن رشد)3. تغییر عوامل زیستی و فرهنگی در طول زندگی4. رشد شامل تغییر در نحوۀ تخصیص منابع5. تغییرپذیری فرایند رشد6. تأثیر بافت فرهنگی و تاریخی بر رشد
رشد انسان به مطالعۀ علمی فرایندهای تغییر و ثبات در طول زندگی انسان اطلاق میشود.
اولین تألیفها در زمینۀ مطالعۀ علمی رشد، زندگینامههای اطفال بوده است و داروین برای نخستین بار به ماهیت تحولی رفتار اطفال اشاره کرد.
اهداف مطالعۀ رشد انسان، توصیف، تبیین، پیشبینی و اصلاح رفتار است.
رشد در فراخنای زندگی یعنی رشد انسان فرایندی مادام العمر است که میتوان به شیوه های علمی آنرا مطالعه کرد
تغییر رشدی به دو دستۀ تغییرات کمی (وزن، قد) و کیفی (تغییر ارتباط کلامی به غیرکلامی) تقسیم میشود.
سه حوزۀ اصلی رشد، رشد جسمانی، رشد شناختی و رشد روانی-اجتماعی است. تغییرات و ثبات در این حیطهها بر هم اثر میگذارند.
مفهوم دورههای رشد یک سازۀ اجتماعی است. مراحل هشتگانۀ چرخۀ زندگی عبارتاند از: دوران پیش از تولد، نوزادی و نوپایی، اوایل کودکی، میانکودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و پیری. افراد در هر یک از این دورهها نیازها و تکالیف رشدی خاصی دارند.
وراثت، محیط و بافت سه عامل تأثیرگذار بر روی رشد و تحول میباشند. با بیشتر شدن سن تفاوتهای فردی نیز افزایش مییابد.
عوامل بافتی مؤثر بر رشد عبارتاند از: خانواده و وضعیت اقتصادی-اجتماعی و محل زندگی، فرهنگ و نژاد/قومیت، زمینۀ تاریخی.
در برخی جوامع خانوادۀ هستۀی و در برخی دیگر خانوادۀ گسترده، الگوی خانوادگی غالب به شمار میرود.
SES (وضعیت اقتصادی-اجتماعی) حق انتخاب خانواده را در مورد محل زندگیاش محدود میکند و مؤثرترین عوامل در محلۀ زندگی عبارتاند از: میانگین سطح درآمد در محل و سرمایۀ انسانی.
عوامل بهنجار: شرایطی که برای اکثر افراد به طور یکسان اتفاق می افتد
عوامل نابهنجار: رویداد غیر معمولی که برای برخی افراد اتفاق افتاده و در زندگی افراد تاثیر عمیقی میگذارد
عوامل خطرزا یعنی شرایطی که احتمال بروز پیامدهای رشدی منفی را افزایش میدهند.
عوامل تأثیرگذار ممکن است وابسته به سن یا تاریخچه ی و یا غیر وابسته باشند.
نقشپذیری، شکل غریزی از یادگیری است که طی آن در دورهای حیاتی در رشد اولیه، یک حیوان جوان به نخستین شیء متحرکی که میبیند، دل میبندد.
برخی از جنبههای خاص رشد، دارای دورههای حیاتی یا حساس هستند.
شش اصل رویکرد رشدی چرخۀ زندگی بر اساس نظر بالتِس عبارتاند از:
1. رشد فرایندی مادامالعمر است.2. وجود هم پیشرفت و هم پسرفت در رشد (چندبعدی و چندجهتی بودن رشد)3. تغییر عوامل زیستی و فرهنگی در طول زندگی4. رشد شامل تغییر در نحوۀ تخصیص منابع5. تغییرپذیری فرایند رشد6. تأثیر بافت فرهنگی و تاریخی بر رشد
۳۲۹
۱۲:۰۸
نکات مهم و کلیدی فصل دوم روانشناسی رشد و تحول پاپالیا







ویژگی نظریهها عبارتاند از: سازماندهی دادهها، منبعی غنی از فرضیهها و پویایی.
منظور از فرضیه تبیینهای احتمالی برای پدیدهها میباشد که آنها برای پیشبینی نتایج پژوهشها استفاده میشود.
نحوۀ بیان پدیدهها توسط نظریهپردازان، بسته به جواب آنها به این سه مسئله است؛ میزان اهمیت وراثت در برابر محیط، فعال یا منفعل بودن افراد در رشد خود، پیوسته یا مرحلهای بودن رشد.
پنج دیدگاه در زمینه رشد عبارتاند از: روانکاوی، یادگیری، شناختی، تکاملی/اجتمایی-زیستی و بافتی.
پژوهشها میتوانند کمی یا کیفی یا ترکیبی از هر دو باشند.
نمونه در پژوهشهای کیفی، کوچک و هدفمند است در حالی که در پژوهشهای کمی، انتخاب نمونۀ معرف، جهت تعمیم آن به جامعه اهمیت دارد.
در پژوهشهای کیفی بیشتر از مصاحبهها و مشاهدۀ طبیعی استفاده میشود در حالی که در پژوهش کمی از روشهای ساختار یافته استفاده میشود.
پژوهش کمی مبتنی بر روش علمی است و کار خود را با صورتبندی فرضیه آغاز میکند. در مقابل، پژوهش کیفی مسیری اکتشافی دارد و پس از جمعآوری دادهها، نظریهها و فرضیات را از آنها استخراج میکند.
گزارش شخصی (یادداشت روزانه، خاطرات، مصاحبه)، مقیاس ارزیابی ( پرسشنامه ) و مشاهده طبیعی، آزمایشگاهی، سه شیوۀ جمعآوری داده میباشند.
دو طرح کیفی اصلی مورد استفاده در پژوهشهای رشد، مطالعۀ موردی و پدیدارشناختی بوده و مطالعۀ همبستگی و آزمایش، دو نمونه از طرحهای کمی هستند.
دو طرح پژوهشی وابسته به سن عبارتاند از: طرح مقطعی (برای مقایسه گروههای سنی) و طرح طولی (برای بررسی ثبات و تغییر در گروه واحد در طول زمان)؛ طرح توالی، با هدف غلبه بر ضعفهای پژوهشهای طولی و مقطعی صورت میگیرد.
مطالعات میکروژنتیک، مشاهدۀ مستقیم تغییرات را در مدت زمان کوتاهی امکانپذیر میسازند.
دیدگاه مکانیستی در مقابل دیدگاه ارگانیسمی قرار دارد.پیشگام دیدگاه مکانیستی، ایوان پاولف از مکتب رفتارگرایی است. در این دیدگاه، رشد پاسخی به محرکها و قابل پیشبینی در نظر گرفته میشود. رشد در این دیدگاه پیوسته و شامل تغییرات کمی است.
در مقابل، پیشگام دیدگاه ارگانیسمی، ژان پیاژه از مکتب رشدگرایی است. در این دیدگاه، رشد حاصل فعالیت درونی و فعال ارگانیسم است. رشد در این نگاه مرحلهای (گسسته) و شامل تغییرات کیفی است.
ویژگی نظریهها عبارتاند از: سازماندهی دادهها، منبعی غنی از فرضیهها و پویایی.
منظور از فرضیه تبیینهای احتمالی برای پدیدهها میباشد که آنها برای پیشبینی نتایج پژوهشها استفاده میشود.
نحوۀ بیان پدیدهها توسط نظریهپردازان، بسته به جواب آنها به این سه مسئله است؛ میزان اهمیت وراثت در برابر محیط، فعال یا منفعل بودن افراد در رشد خود، پیوسته یا مرحلهای بودن رشد.
پنج دیدگاه در زمینه رشد عبارتاند از: روانکاوی، یادگیری، شناختی، تکاملی/اجتمایی-زیستی و بافتی.
پژوهشها میتوانند کمی یا کیفی یا ترکیبی از هر دو باشند.
نمونه در پژوهشهای کیفی، کوچک و هدفمند است در حالی که در پژوهشهای کمی، انتخاب نمونۀ معرف، جهت تعمیم آن به جامعه اهمیت دارد.
در پژوهشهای کیفی بیشتر از مصاحبهها و مشاهدۀ طبیعی استفاده میشود در حالی که در پژوهش کمی از روشهای ساختار یافته استفاده میشود.
پژوهش کمی مبتنی بر روش علمی است و کار خود را با صورتبندی فرضیه آغاز میکند. در مقابل، پژوهش کیفی مسیری اکتشافی دارد و پس از جمعآوری دادهها، نظریهها و فرضیات را از آنها استخراج میکند.
گزارش شخصی (یادداشت روزانه، خاطرات، مصاحبه)، مقیاس ارزیابی ( پرسشنامه ) و مشاهده طبیعی، آزمایشگاهی، سه شیوۀ جمعآوری داده میباشند.
دو طرح کیفی اصلی مورد استفاده در پژوهشهای رشد، مطالعۀ موردی و پدیدارشناختی بوده و مطالعۀ همبستگی و آزمایش، دو نمونه از طرحهای کمی هستند.
دو طرح پژوهشی وابسته به سن عبارتاند از: طرح مقطعی (برای مقایسه گروههای سنی) و طرح طولی (برای بررسی ثبات و تغییر در گروه واحد در طول زمان)؛ طرح توالی، با هدف غلبه بر ضعفهای پژوهشهای طولی و مقطعی صورت میگیرد.
مطالعات میکروژنتیک، مشاهدۀ مستقیم تغییرات را در مدت زمان کوتاهی امکانپذیر میسازند.
دیدگاه مکانیستی در مقابل دیدگاه ارگانیسمی قرار دارد.پیشگام دیدگاه مکانیستی، ایوان پاولف از مکتب رفتارگرایی است. در این دیدگاه، رشد پاسخی به محرکها و قابل پیشبینی در نظر گرفته میشود. رشد در این دیدگاه پیوسته و شامل تغییرات کمی است.
در مقابل، پیشگام دیدگاه ارگانیسمی، ژان پیاژه از مکتب رشدگرایی است. در این دیدگاه، رشد حاصل فعالیت درونی و فعال ارگانیسم است. رشد در این نگاه مرحلهای (گسسته) و شامل تغییرات کیفی است.
۳۵۰
۱۲:۰۸
نکات مهم و کلیدی فصل سوم روانشناسی رشد و تحول پاپالیا








تعامل چندعاملی به تأثیر متقابل عوامل محیطی و ژنتیکی در ایجاد برخی صفات پیچیده گفته میشود.
ژنوتیپ به ساختار ژنتیکی فرد اشاره دارد که هم ویژگیهای آشکار و هم ویژگیهای نهفته را دربرمیگیرد.
فنوتیپ، ویژگیهای قابل مشاهده فرد است که حاصل تعامل ژنوتیپ و تمامی تأثیرات محیطی است.
بسیاری از نقایصی که منجر به مرگ یا اختلالات جدی میشوند، ارثی هستند و بسیاری از اختلالات زمانی بروز مییابند که یک آسیبپذیری ژنتیکی با یک عامل محیطی تعامل میکند؛ مانند اختلال ADHD (بیشفعالی و کمتوجهی) و اسپینا بیفیدا (مهره شکافدار).
مطالعه کمی تأثیرات نسبی وراثت و محیط را ژنتیک رفتاری میگویند. وراثتپذیری، یک برآورد آماری از نقش وراثت در تفاوتهای فردی است که در یک زمینه خاص و در یک جمعیت معنی پیدا میکند.
دامنه واکنش، به تغییرپذیری ممکن در نمود یک صفت ارثی که وابسته به شرایط محیطی است، اشاره دارد. محدود شدن دامنه بروز برخی از صفات توسط وراثت را کانالایزاسیون یا جهتدهی میگویند.
تعامل ژنتیک با محیط به این معناست که افرادی که از لحاظ ژنتیکی با هم متفاوتاند، در شرایط محیطی مشابه، فنوتیپ متفاوتی را نشان میدهند.
همبستگی ژنتیک با محیط، اشاره به این دارد که تأثیر ژنتیکی با محیطی خاص، یکدیگر را تقویت میکنند. این همبستگی به سه شکل اتفاق میافتد: فعال، واکنشی یا غیرفعال.
ویژگیهایی که تحت تأثیر محیط و ژنتیک قرار دارند، عبارتاند از: صفات جسمانی یا فیزیولوژیکی، هوش و پیشرفت تحصیلی، شخصیت و اختلالات روانی همانند اسکیزوفرنی و اوتیسم.
رشد پیش از تولد به سه مرحله تقسیم میشود: نطفهای (ژرمینال)، رویانی (امبریونیک) و جنینی (فتال). این رشد بر اساس اصول سری-دمی (cephalocaudal) (از سر تا دنبالچه) و proximodistal (از مرکز به بیرون) صورت میگیرد.
تمام عوامل محیطی به یک اندازه بر جنین تأثیر ندارند. مثلاً زمان قرارگیری در معرض مواد، عوامل آسیبزا، شدت آن و تعاملشان با یکدیگر میتواند در چگونگی این تأثیرگذاری بسیار مهم باشد.
عوامل محیطی اثرگذار مربوط به مادر عبارتاند از: تغذیه، فعالیت بدنی، مصرف دارو، بیماری مادر، سن و عوامل محیطی خارج از رحم مانند مواد شیمیایی و تشعشعات. همچنین قرار گرفتن پدران در معرض دود سیگار، ماریجوانا، سرب، الکل، اشعه و مصرف مواد میتواند در شکلگیری اسپرم و سلامت آن تأثیر بگذارد.
تعامل چندعاملی به تأثیر متقابل عوامل محیطی و ژنتیکی در ایجاد برخی صفات پیچیده گفته میشود.
ژنوتیپ به ساختار ژنتیکی فرد اشاره دارد که هم ویژگیهای آشکار و هم ویژگیهای نهفته را دربرمیگیرد.
فنوتیپ، ویژگیهای قابل مشاهده فرد است که حاصل تعامل ژنوتیپ و تمامی تأثیرات محیطی است.
بسیاری از نقایصی که منجر به مرگ یا اختلالات جدی میشوند، ارثی هستند و بسیاری از اختلالات زمانی بروز مییابند که یک آسیبپذیری ژنتیکی با یک عامل محیطی تعامل میکند؛ مانند اختلال ADHD (بیشفعالی و کمتوجهی) و اسپینا بیفیدا (مهره شکافدار).
مطالعه کمی تأثیرات نسبی وراثت و محیط را ژنتیک رفتاری میگویند. وراثتپذیری، یک برآورد آماری از نقش وراثت در تفاوتهای فردی است که در یک زمینه خاص و در یک جمعیت معنی پیدا میکند.
دامنه واکنش، به تغییرپذیری ممکن در نمود یک صفت ارثی که وابسته به شرایط محیطی است، اشاره دارد. محدود شدن دامنه بروز برخی از صفات توسط وراثت را کانالایزاسیون یا جهتدهی میگویند.
تعامل ژنتیک با محیط به این معناست که افرادی که از لحاظ ژنتیکی با هم متفاوتاند، در شرایط محیطی مشابه، فنوتیپ متفاوتی را نشان میدهند.
همبستگی ژنتیک با محیط، اشاره به این دارد که تأثیر ژنتیکی با محیطی خاص، یکدیگر را تقویت میکنند. این همبستگی به سه شکل اتفاق میافتد: فعال، واکنشی یا غیرفعال.
ویژگیهایی که تحت تأثیر محیط و ژنتیک قرار دارند، عبارتاند از: صفات جسمانی یا فیزیولوژیکی، هوش و پیشرفت تحصیلی، شخصیت و اختلالات روانی همانند اسکیزوفرنی و اوتیسم.
رشد پیش از تولد به سه مرحله تقسیم میشود: نطفهای (ژرمینال)، رویانی (امبریونیک) و جنینی (فتال). این رشد بر اساس اصول سری-دمی (cephalocaudal) (از سر تا دنبالچه) و proximodistal (از مرکز به بیرون) صورت میگیرد.
تمام عوامل محیطی به یک اندازه بر جنین تأثیر ندارند. مثلاً زمان قرارگیری در معرض مواد، عوامل آسیبزا، شدت آن و تعاملشان با یکدیگر میتواند در چگونگی این تأثیرگذاری بسیار مهم باشد.
عوامل محیطی اثرگذار مربوط به مادر عبارتاند از: تغذیه، فعالیت بدنی، مصرف دارو، بیماری مادر، سن و عوامل محیطی خارج از رحم مانند مواد شیمیایی و تشعشعات. همچنین قرار گرفتن پدران در معرض دود سیگار، ماریجوانا، سرب، الکل، اشعه و مصرف مواد میتواند در شکلگیری اسپرم و سلامت آن تأثیر بگذارد.
۴۸۴
۷:۱۶
نظریه رشد روانی اجتماعی اریکسون
۵۰۲
۱۵:۲۲
۳۰۷
۹:۲۴