بافه منتشر شد


۵۰
۱۰:۱۴
bafeh 1.pdf
۱۵.۵۴ مگابایت
بله: https://ble.ir/bafemagایتا: https://eitaa.com/BafeMagتلگرام: https://t.me/Bafeh_Mag
اینستاگرام:www.instagram.com/bafeh.magazine
بله: https://ble.ir/s_souriایتا: https://eitaa.com/s_souriتلگرام: https://t.me/ss_souriرایانامه: saleh.souri@gmail.com
۱۶۵
۱۰:۲۰
با سلام با توجه به درخواست تعدادی از همراهان کانال و نایاب شدن نسخه کاغذی فصلنامه پریسک زاگرس، از امروز متن کامل شماره های منتشرشده آن به مرور در کانال منتشر می شود.
۲۸
۶:۳۸
Perisk-zagros1.pdf
۲.۳۱ مگابایت
۳۴
۶:۳۸
۳۱ شهریور ۱۴۰۵ ۰۴:۳۰
آموزشوپرورش و هویت ملی
صالح سوریصاحبامتیاز و مدیرمسئول فصلنامه «بافه»روزنامه شرق/۳۱ شهریور ۱۴۰۵
هویت ملی از بنیادیترین ارکان انسجام اجتماعی و از مهمترین سرمایههای جوامع هم برای انسجام اجتماعی و امیدبخشی عمومی و هم در مواجهه با بحرانهای سیاسی، اجتماعی و امنیتی به شمار میآید. هویت ملی را نمیتوان صرفا در مجموعهای از نمادها، خاطرات تاریخی، زبان، سرزمین، آیینها و آداب و رسوم مشترک خلاصه کرد؛ بلکه این مفهوم، در ژرفای خود، احساس تعلق به یک جامعه سیاسی - تاریخی، پذیرش و پاسداشت بخشی از میراث مشترک، احساس مسئولیت در قبال سرنوشت جمعی و باور به افقی مشترک برای آینده را نیز دربر میگیرد. از همین رو، هویت ملی بیش از آنکه امری ایستا و میراثی صرف باشد، فرایندی پویا و مستمر است که در بستر تجربههای مشترک اجتماعی شکل میگیرد، استحکام مییابد و از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا میکند. در این میان، مدرسه و نظام آموزشوپرورش، در شمار مؤثرترین نهادهای شکلدهنده، بازتولیدکننده و انتقالدهنده هویت ملی قرار دارند؛ زیرا بخش مهمی از فرایند جامعهپذیری و شکلگیری نگرش، ارزشها و تعلقات نسل جدید در فضای مدرسه و از رهگذر تجربههای آموزشی و تربیتی آن صورت میپذیرد. مدرسه نهتنها محل انتقال دانش، بلکه عرصهای برای آموختن همزیستی، تجربه تعلق جمعی و بازشناسی نسبت فرد با جامعه، سرزمین و تاریخ خویش است. در ایران، اهمیت این نقش به سبب تنوع چشمگیر قومی، زبانی، مذهبی و جغرافیایی کشور، اهمیتی دوچندان مییابد. نظام آموزشی میتواند این گوناگونیهای هویتی را نه در تعارض با یکدیگر، بلکه در ذیل چتری فراگیر از هویت ملی به پیوندی معنادار و سازنده بدل کند.ادامه در لینک زیر

https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1129619
هویت ملی از بنیادیترین ارکان انسجام اجتماعی و از مهمترین سرمایههای جوامع هم برای انسجام اجتماعی و امیدبخشی عمومی و هم در مواجهه با بحرانهای سیاسی، اجتماعی و امنیتی به شمار میآید. هویت ملی را نمیتوان صرفا در مجموعهای از نمادها، خاطرات تاریخی، زبان، سرزمین، آیینها و آداب و رسوم مشترک خلاصه کرد؛ بلکه این مفهوم، در ژرفای خود، احساس تعلق به یک جامعه سیاسی - تاریخی، پذیرش و پاسداشت بخشی از میراث مشترک، احساس مسئولیت در قبال سرنوشت جمعی و باور به افقی مشترک برای آینده را نیز دربر میگیرد. از همین رو، هویت ملی بیش از آنکه امری ایستا و میراثی صرف باشد، فرایندی پویا و مستمر است که در بستر تجربههای مشترک اجتماعی شکل میگیرد، استحکام مییابد و از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا میکند. در این میان، مدرسه و نظام آموزشوپرورش، در شمار مؤثرترین نهادهای شکلدهنده، بازتولیدکننده و انتقالدهنده هویت ملی قرار دارند؛ زیرا بخش مهمی از فرایند جامعهپذیری و شکلگیری نگرش، ارزشها و تعلقات نسل جدید در فضای مدرسه و از رهگذر تجربههای آموزشی و تربیتی آن صورت میپذیرد. مدرسه نهتنها محل انتقال دانش، بلکه عرصهای برای آموختن همزیستی، تجربه تعلق جمعی و بازشناسی نسبت فرد با جامعه، سرزمین و تاریخ خویش است. در ایران، اهمیت این نقش به سبب تنوع چشمگیر قومی، زبانی، مذهبی و جغرافیایی کشور، اهمیتی دوچندان مییابد. نظام آموزشی میتواند این گوناگونیهای هویتی را نه در تعارض با یکدیگر، بلکه در ذیل چتری فراگیر از هویت ملی به پیوندی معنادار و سازنده بدل کند.ادامه در لینک زیر
۱۴۴
۱۵:۱۹
.
پژواک بلند کوهنشینان
محمدحسین ازادبخت
شهر کوچک من، کوهدشت سال هاست بر بستر دشتی هموار که کوه ها آن را احاطه کرده اند، خسته و کرخت دراز کشیده است. روزمرگی های ساکنان این شهر هر بامداد با برآمدن آفتاب از فراز کوه سرخدم لری در شرق، آغاز می شود و با فروافتادن آفتاب از پرتگاه سرخدم لکی در غرب به پایان می رسد.
آدمیانی که در دامگه این دشت به دام افتاده اند، هر روز در لابه لای کالبد بد قواره این شهر در هروله ای بی پایان، همانند نفرین شدگان خدایان اساطیری، سیزیف وار، صبحگاهان گوی آتشین آفتاب را با زحمت تا قله کوه سرخدمی، می غلتانند تا شاید بر دشت شان بتابد اما به ناگاه گوی آتشین از فراز سرخدمی دیگر به پایین فرو می غلتد تا روایت رنجی ازلی و ابدی باشد که ساکنان این دشت به آن دچار شده اند.
شاید بیشتر نفرین شدگان این دشت نمیدانند در دامان خون رنگ آن دو خواهر دوقلوی سرخ دومان که در شرق و غرب دشت چمباتمه زده اند، تمدن های فراموش شده ای شکل گرفته، رشد یافته، به اوج رسیده و افول نموده است تا ما بر خود ببالیم که وارثان آن نیاکان گمشده در تاریخ هستیم.بسیاری از آثار بر جای مانده از آن که هم اکنون میراث های معنوی جهان به حساب می آیند، در این سرزمین مادری ما به دست آمده اند.
حال در شبی از آن شب هایی که خستگان این شهر کوچک از غلتاندن رنج ها به قله کوه فراغت یافته اند، فرصتی پیش آمده است که آنی به نوا ها و نغمه هایی فاخر که در شهرشان نواخته می شود.دل بسپارند تا زبان جانشان باشد. چون گاهی موسیقی احساسات غم ها و شادی ها و خاطرات جمعی انسانها را بر می انگیزد تا از رنج های زیستن رها شوند.گروهی از فرزندان این شهر کوچک اعضای گروهی به نام (راهو) هستند. آنان میخواهند در ۲۲ مهر ماه کنسرتی فاخر را در شهر مان کوهدشت با اجرای ایرج رحمانپور برپا کنند. این رویداد ارزشمند فرصتی فراهم می کند تا موسیقی به عنوان شکلی از هنر که بخشی جدای ناپذیر از زندگی انسان است در کانون توجه قرار گیرد.
موسیقی تاثیرات مهمی بر ذهن، احساسات و هویت انسان ها میگذارد.گروه راهو می خواهند این تحفه را برای ۲۴ مهر به خرم آباد نیز ببرند گاهی می شود با همراه شدن با موسیقی فاخر رحمانپور به ژرفای تاریخ سفر کرد و به دنیای اجدادمان که به راه خود رفته اند، سرک کشید و گاهی ردی را که از خود بر جای گذاشته اند پی گرفت شاید در کوره راهی میان بر با آنان همراه شد.موسیقی رحمانپور فقط ترنمی از نغمه ها و ترانه های محلی نیست بلکه زبان گویای تاریخ، فرهنگ، آیین ها، باور ها، روایت اسطوره ها و ارجاع به کهن الگو های اجدادمان است. این نوع موسیقی به یاری ما می آید تا شناخت عمیق تری نسبت به فرهنگ خودمان بیابیم و بر هویت خودمان تکیه کنیم. این نوع موسیقی بازاری برای سر گرمی نیست. در حاشیه زندگی نمی نشیند. به متن زندگی می آید تا انسان های تراز نوین از آن الهام بگیرند و به خودباوری برسند و در هم بستگی و پیوند بین هم نوعان خود از این شیوه ی موسیقی بهره ببرند.
موسیقی رحمانپور مصداق موضوعی است که می گوید موسیقی قدرتمندترین ابزار برای بر انگیختن و بیان احساسات است. گاهی یک قطعه ی موسیقی بیشتر از هزاران واژه در روح و روان آدمی نفوذ می کند.
بانگی که ایرج رحمانپور در موسیقی اش سر میدهد، پژواک صدای کوه نشینانی از چین خوردگی های هزارتوی زاگرس است. آنگاه که رحیل کوچ را فریاد میزنند یا شادیانه ها را با آیین عروسی ها برپا میدارند یا سوگوارانه غم های بزرگ را داد میزنند و مهربانانه لالایی ها را مادرانه و آرام زمزمه می کنند و یا برای غلبه بر سختی کار با همسرایی خستگی را از جان و تن می سترده اند و عشق و دلدادگی را با داستان سرایی روایت می کرده اند. همه این جلوه های زندگی در موسیقی رحمانپور به بهترین شکل تجلی یافته است.
رحمانپور مقام ها و نغمه های کهن را کاوش، بازیافت و احیا می کند و از فیلتر اعجاب آور دانش درونی اش عبور می دهد تا از ابتذال ها و سطحی نگری ها پالایش بیابند و تبدیل به دغدغه های هدفمند انسان معاصر شوند. آنچه که در چرخه آفرینش رحمانپور سیر می شود. تبدیل به مولفه ای مستقل فرهنگی و تاثیر گذار می گردد. این مولفه سندی معتبر و منگولهدار میشود که با در اختیار داشتن آن بر تکه ای از زمین و زمان که به تو تعلق دارد به ایستی و بگویی من در هیاهو این بی کسی ها و بی سامانی ها اینجا، طبق این سند ایستاده ام و زمین زیر پایم قرص و محکم است.
#فصلنامه_فرهنگی_هنری_بافه@bafemag
#فصلنامه_فرهنگی_هنری_بافه@bafemag
۲۵
۲۰:۵۹
periskezagros 2.pdf
۱۰.۳۲ مگابایت
اینستاگرام:www.instagram.com/bafeh.magazine
۱۳
۶:۰۳