عکس پروفایل کتابخانه عمومی امام رضا (ع) بالادهک

کتابخانه عمومی امام رضا (ع) بالاده

۶۲ عضو
بازارسال شده از محمدحسین فیروزی
thumbnail
پایگاه رسمی اطلاع‌رسانی اخبار رهبر معظم انقلاب اسلامی راه‌اندازی شد.
آدرس این کانال در پلتفرم‌های مختلف @rahbar_enghelab_ir اعلام شده است. برای ورود و عضویت در صفحات حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب از طریق زیر اقدام کنید:
تلگرام https://t.me/rahbar_enghelab_irبله https://ble.ir/rahbar_enghelab_irایتا https://eitaa.com/rahbar_enghelab_irسروش https://splus.ir/rahbar_enghelab_irاینستاگرام https://www.instagram.com/rahbar_enghelab_irتوئیتر https://x.com/Rahbarenghelab_ویراستی https://virasty.com/Rahbar_enghelab_irروبیکا https://Rubika.ir/Rahbar_enghelab_ir

۱

۱۴:۴۸

بازارسال شده از اطلاع رسانی فرمانداری ویژه شهرستان کازرون
thumbnail
undefinedاطلاعیه روابط عمومی فرمانداری ویژه شهرستان کازرون به مناسبت روز قدس
بسم‌الله الرحمن الرحیم
به اطلاع عموم مردم شریف، مؤمن و انقلابی شهرستان کازرون می‌رساند همزمان با فرارسیدن روز جهانی قدس، راهپیمایی باشکوه این روز در شهرستان کازرون برگزار خواهد شد.
روز قدس امسال در حالی برگزار می‌شود که منطقه و جهان اسلام شاهد تداوم جنایات رژیم صهیونیستی علیه مردم مظلوم فلسطین و همچنین جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران بوده است؛ از این رو راهپیمایی امسال جلوه‌ای پررنگ‌تر از ایستادگی، وحدت ملی و حمایت قاطع از جبهه مقاومت خواهد بود.
از عموم مردم همیشه در صحنه شهرستان کازرون دعوت می‌شود با حضور گسترده و پرشور خود در این مراسم، بار دیگر حمایت از آرمان آزادی قدس شریف و ایستادگی در برابر استکبار جهانی را به نمایش بگذارند.
undefined زمان و مکان برگزاری:undefined جمعه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴undefined ساعت ۱۰:۳۰ صبح
undefined محل شروع: میدان شهدای کازرون
undefined مسیر راهپیمایی:
میدان شهدا undefined خیابان شهدای جنوبی undefined چهارراه بانک ملی undefined خیابان امام خمینی undefined چهارراه دادگستریundefined خیابان حضرتی undefined مصلی جمعه کازرون
undefined محل پایان: مصلی نماز جمعه کازرون
بی‌تردید حضور باشکوه مردم ولایتمدار شهرستان کازرون در این راهپیمایی، پیام روشنی از وحدت، اقتدار و استکبارستیزی ملت ایران به جهانیان مخابره خواهد کرد.
روابط عمومی فرمانداری ویژه شهرستان کازرون

|undefinedلینک گروه بله فرمانداری ویژه شهرستان کازرون:ble.ir/join/CosFQ1sHS7

۱

۱۹:۴۸

بازارسال شده از اداره کتابخانه های عمومی کازرون
thumbnail

۴

۱۹:۵۶

بازارسال شده از اداره کتابخانه های عمومی کازرون
thumbnail
undefined آن روی دیگر آقای لاریجانیundefinedاین متن را از روی دیدار دوساعته جذابم با فریده خانم (همسر علی آقای لاریجانی) می‌نویسم. دیداری که چند ماه پیش در عصری پاییزی در منزل‌شان اتفاق افتاد. قرار بود درباره مادرش حرف بزنیم اما در تمام طول صحبتمان «علی» از دهانش نیفتاد.
undefinedمی‌گفت: «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می‌ده. بی‌آنکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جا به جا می کنه. سبزی و مرغ رو پاک می‌کنه. ظرف‌ها رو می‌شوره...»
undefinedدهانم باز مانده بود که مگر می‌شود مردی که بیرون از خانه امنیت ملی ایران را حمل می‌کند، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشورد؟ که بعدش فهمیدم همه اینها مال زمانی است که «علی خانه باشد...» و علی شش ماه بود که خانه نرفته بود. از جنگ دوازده روزه که دیگر اجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد.
undefinedکسی که ابرقدرت‌های دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه. که «از جوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود:‌ «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت‌الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده‌ای با عالم زاده‌ای ازدواج کرده.
undefinedالبته از نظر مالی خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین‌ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه‌ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبور شد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پر کند. همان راحتی‌ها و فرش‌هایی که هنوز هم در خانه علی و فریده بودند و مبل دیگری به جز همان‌ها که شهید مطهری چهل سال پیش خریده بود نداشتند.
undefinedعجیب هم نبود. فریده می‌گفت علی نه هرگز از مجلس حقوق گرفت و نه از مسئولیت‌های بعدیش. حقوقش سال‌ها همان چهل میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه از آن هم مقداری هر ماه به حساب بیت المال می‌ریزد که مدیون نباشد. می‌گفت این خانه را که می‌خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی شه حقوق‌های معوقه تون رو از مجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشور بدهکاریم. من چیزی طلب ندارم.»
undefinedاین‌ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب لحظه‌ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود. و در عوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرار گرفته بود. فریده خانم می‌گفت: «بعد از اینکه در انتخابات رد صلاحیت شد، آدم‌های مختلف روزهای متمادی می‌آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته‌اید می‌نشستند و ازش می‌خواستند که اعتراضی بکند. از خودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده‌ای، شکایتی...»‌
undefinedهمه حرف ها را با طمانینه می‌شنید و با احترام مهمانانش را بدرقه می‌کرد. در حالی که بهشان گفته بود: «ان‌شالله خودش درست می‌شود. من که نمی‌توانم برای نظام هزینه بتراشم.» ولی خوب بلد بود از نظام دفاع کند. شبیه گنده لات‌هایی که خوب رجز می‌خوانند و بلدند چه طوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود.
undefinedاما کی باورش می‌شد که همین آدم پخته سیاسی در برابر بچه‌ها تا چه اندازه رقیق‌القلب بود که حتی در همان دوره‌ای که نباید خانه می‌آمد اگر چند هفته یکبار نوه‌هایش را نمی‌دید محزون و دلتنگ می‌شد. به همه بچه‌های فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچه‌های خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز در امور کاری‌اش دخالت نمی داد.
undefinedمرتضا در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می‌داد. فریده می‌گفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.» فریده می‌گفت: «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده.»
undefinedدیشب که خبر شهادت علی آقا را با این عبارت «‌علی لاریجانی تایید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم. که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیر اشخاص نمی‌ماند. اما خیلی به فریده خانم فکر کردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست‌های فریده را بریده‌اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می‌گفت.
undefined من مطمئنم یک آه این زن می تواند آمریکا و اسرائیل را از ریشه بخشکاند .
undefined *راوی: [فائضه غفارحدادی]
undefined

۲

۱۵:۰۲

بازارسال شده از رادیو کتاب فارس
thumbnail
#رادیو_کتاب_فارس
نخستین فایل صوتی معرفی کتاب از برنامه های رادیو کتاب اداره کل کتابخانه های عمومی فارس منتشر شد.
undefinedکتاب "جنگ که تمام شد بیدارم کن"، اثر عباس جهانگیریان
معرفی کننده: زهرا الطافی، کتابدار کتابخانه حضرت روح الله خرم بید

undefinedبا ما در رادیو کتاب فارس همراه باشید:@RKfarspl
بله | ایتا | سروش | آپارات

۱

۷:۱۰

بازارسال شده از رادیو کتاب فارس
thumbnail
#رادیو_کتاب_فارسدومین معرفی کتاب از برنامه های رادیو کتاب اداره کل کتابخانه های عمومی فارس
undefinedکتاب "ریشه ها"، اثر الکس هیلیمعرفی کننده: فاطمه درویشی، کتابدار کتابخانه عمومی غدیر شهرستان فسا
undefinedبا ما در رادیو کتاب فارس همراه باشید:@RKfarspl
بله | ایتا | سروش | آپارات

۱

۶:۱۰

بازارسال شده از رادیو کتاب فارس
thumbnail
#رادیو_کتاب_فارسسومین معرفی کتاب از برنامه های رادیو کتاب اداره کل کتابخانه های عمومی فارس
undefinedکتاب "بابارجب"، اثر نسرین رجب پورمعرفی کننده: فرحناز کیانی، کتابدار شهرستان مرودشت
undefinedبا ما در رادیو کتاب فارس همراه باشید:@RKfarspl
بله | ایتا | سروش | آپارات

۱

۵:۰۶

بازارسال شده از رادیو کتاب فارس
thumbnail
#رادیو_کتاب_فارسچهارمین معرفی کتاب از برنامه های رادیو کتاب اداره کل کتابخانه های عمومی فارس
undefinedکتاب "هندسه نبرد؛ شناحت دشمن و روش های مقابله با آن در اندیشه شهید خامنه ای"معرفی کننده: محمدحسین فیروزی، مدیرکل کتابخانه های عمومی فارس
undefinedبا ما در رادیو کتاب فارس همراه باشید:@RKfarspl
بله | ایتا | سروش | آپارات

۱

۶:۱۳

بازارسال شده از کف میدون
آن دو قبرundefined
undefinedچند روز پیش با دو نفر از دوستان برای عرض تسلیت خدمت خانواده شهید لاریجانی رسیدیم. همسر و دو دختر و دو عروسش به استقبال مان آمدند. تواضع و مهمان نوازی شان شرمنده مان کرد. بعد از تسلیت و تعارفات معمول خواستیم کمی هم خاطره بشنویم.
مخصوصا از خانم مطهری که سه نشان افتخار دارد:‌ دختر شهید و همسر شهید و مادر شهید! در خلال خاطرات شیرین و درس آموزی که می گفت،
پرسیدم:‌ «راستی چرا آقای لاریجانی و آقامرتضی قم دفن شدند؟»
قصه ای که برایم گفتند شنیدنی بود. از زبان خودشان بخوانید:undefinedاز جنگ دوازده روزه دیگر هر لحظه منتظر شهادت آقای آملی بودم. اصلا مرتضی برای همین کار و شرکتش را رها کرد و رفت پیش او. می ترسید اتفاقی برای پدرش بیفتد و بعدا پشیمان شود که می توانسته خطری را از او دور کند و نکرده. خانه که نمی آمدند. دیر به دیر می دیدیمشان. آن هم کوتاه و ناگهان.
یک بار از همین دیدارهای گاه به گاه پرسیدم: «علی اگه شهید بشی، تکلیف چیه؟» آقای آملی هیچ وقت دوست نداشت بار باشد. هیچ چیز را به آدم اجبار و الزام نمی کرد. این بار هم از آن لبخندهای متفکرش زد و گفت:‌ «هرجا برای شما راحت تر باشه خاکم کنید.»
اصرار که کردم گفت: «همیشه آرزو داشتم در صحن امیرالمومنین دفن شوم.» نجف به دنیا آمده بود و ارادتش به امیرالمومنین فوق تصور بود.
بعد ادامه داد: «اگه نشد مشهد، اگه نشد قم و اگه نشد هر جای تهران.» آقای آملی که شهید شد وسط جنگ بودیم. امکان بردنش به نجف که منتفی بود. برای مشهد برنامه ریزی کردیم و قرار شد روز چهارشنبه تشییع در تهران باشد و روز پنج شنبه در قم و روز شنبه در مشهد. مردم تهران و قم سنگ تمام گذاشتند.
undefined بعد از مراسم تشییع قم تولیت آستان حضرت معصومه و بزرگان شهر قم اصرار کردند که شهدایتان را همین جا دفن کنید و مشهد نبرید. می گفتند:‌ آقای لاریجانی دوازده سال نماینده مردم قم بوده در مجلس و باید همین جا دفن شود. مستاصل شده بودم. نمی دانستم چه کار کنم. همیشه در تصمیمات مهم یا به آقای آملی مراجعه می کردم و یا به مرتضی. حالا هر دویشان توی تابوت بودند و من باید برای محل قبرشان تصمیم می گرفتم.
تولیت آستان گفتند: هر جای حرم که شما بگویید ما آمادگی تدفین داریم. حتی نزدیکترین جا به ضریح. گفتم: «نه آقای آملی که با ویژه بودن مخالف بود. مگر اینکه مثلا جایی کنار مزار پدرم و پدر خودش باشد.» بهم گفتند: «آن قبرها مال خیلی وقت پیشند و عموما یک طبقه بوده اند و نقشه اش هم دستمان نیست. نمی دانیم جای خالی دارد یا نه. ولی تا صبح به شما خبر می دهیم.»
بعد از صحبت ها حضرت معصومه را زیارت کردم. به دلم بود که اگر قسمتشان قم باشد خودشان یک نشانه ای چیزی می فرستند. داشتیم از حرم خارج می شدیم که آمدند دنبالمان. «حاج خانم برگردید. برگردید.» پشت سر نمایندگان آستان رفتیم همان قسمتی که مزار پدر و پدرشوهرم بود. با تعجب اشاره کردند به سنگ مرمری که برداشته بودند.
undefined️ درست بین مزار شهید مطهری و آیت الله آملی لاریجانی یک قبر دو طبقه خالی و سیمان شده تمیز و آماده وجود داشته که کسی از آن خبر نداشت! فهمیدم که پدرها دوست دارند پسرها را در آغوش خودشان نگه دارند. پدرم خیلی آقای آملی را دوست داشت و عشق آقای آملی هم به او تا آخر عمرش پابرجا بود. مرتضی هم خیلی به هر دو پدربزرگش ارادت داشت. من هم تسلیم شدم و رضایت دادم. تازه بعد از دفن بود که یاد خواب تکرار شونده ام افتادم. در طول پانزده سال گذشته چندین و چندبار این خواب را دیده بودم. که وارد محوطه مزار پدرم می شوم و می بینم که قبر شکافته. با عجله می دوم که چهره پدرم را در قبر ببینم و تا می رسم می بینم مرتضی است! یعنی گاهی مرتضی بود و گاهی هم آقای آملی. و حالا هر دوی آنها آنجا بودند. درست همانجا که من چهل و هفت سال می نشستم و برای پدرم و بعدها پدر همسرم فاتحه می خواندم. آن نقطه دردآشناترین نقطه ی کره زمین بود. جایی که همه درددل های من را شنیده و اشک هایم را دیده بود. و حالا شده آغوش عزیزترین هایم. انگار که هر خاکی خودش انتخاب می کند میزبان چه باشد. خاک قم هم علی و مرتضی را انتخاب کرد. حالا همه اشک هایم را یک کاسه می کنم و همان جا می ریزم. برای پدر و همسر و پسرم که هر سه فدای راه حق شدند.
undefinedفائضه غفار حدادی
#کف_میدون@kafemeydoon

۳

۱۲:۰۹

بازارسال شده از رادیو کتاب فارس
thumbnail
#رادیو_کتاب_فارسپنجمین معرفی کتاب از برنامه های رادیو کتاب اداره کل کتابخانه های عمومی فارس منتشر شد
undefinedکتاب «سرما نخوری کوتی کوتی»، اثر: فرهاد حسن زادهمعرفی کننده: سمیه عباسی، کتابدار کتابخانه عمومی «شهید ابراهیم رئیسی» شهر شیراز
undefinedبا ما در رادیو کتاب فارس همراه باشید:@RKfarspl
بله | ایتا | سروش | آپارات

۶

۴:۴۵