۷۲۳
۱۲:۵۰
۷۲۳
۱۲:۵۰
۷۲۳
۱۲:۵۰
۷۲۳
۱۲:۵۰
۷۲۳
۱۲:۵۰
- پیگیر گرفتن دیهی من باشید!- اگر برای محمد عروسی گرفتید، همانقدر نیز باید برای من هزینه کنید!
#شهید_احمدرضا_قدبیگی#شرح_شیدایی#بَلْ_أَحْیٰاءٌ
۵۲۵
۳:۱۱
بسم الله الرحمن الرحیم
روایت دیدار با خانواده "شهید احمدرضا قدبیگی"
شهدا فرق میکنند؛میان صحبت های مادر احمدرضا بود."پسر کوچکترم، از همان بچگی میگفت میخواهم مدافع حرم شوم، اما احمدرضا نه!""او به فکر من بود، به فکر دلم، احساسم، که وقتی حرف شهادت و رفتن میشد چگونه چشمهای نگرانم را از چشمهایشان میدزدیدم."
ستونهای این انقلاب را دیگر تنها در میان هشتسال عشقبازی با خدا پای مرزهای ایران، نباید جستوجو کرد؛ آنها همینجا هستند.
"هرچقدر هم که انکار کنیم، باز هم شهدا مثل همدیگرند"
میگوییم این راه پر از باکریها و همتهاست است، و دیگر برای یافتن این باکریها راه دوری نیاز نیست، شاید آنها همینجا باشند؛ در اتاق کناری خانه.
"اولش شاید نفهمیم؛ ولی وقتی رفتند معلوم میشود که در این معامله، پای یک زندگی وسط بوده! نه فقط سر دادن، تمام آن لحظاتی که نفس کشیدن، شهیدانه بوده."
و اینگونه آنها مثل هم میشوند، کسانی که برای توصیفشان، شهید کافیست.
مادرش میگفت که پیکر شهیدش را ندیده است؛ "بلاخره همهی پیکرهای شهدای این جنگ آسیب دیدهاند؛ یکی بیشتر، یکی کمتر"پیکری از میان آوار آمده بود، از میان آتش.
"یک کیف پول داشت، خودش دوخته بود. یعنی آن هم میان آوار جانمانده؟"پدرش صحبت مادر را ادامه داد"چند روز بعد تماس گرفتند، کیف احمدرضاست.."
و بعد از رفتنش خانه پر میشود از وجودش. رایحهای در حوالی مینشیند.
"همسایه آمده بود، (این رایحهی کدام عطر است؟)عودی، عطری در این خانه نبود." آنچه بود تنها و تنها عشق بود.
"همسایه میگفت( رفتیم دنبالش؛ در بازار نبود که نبود)"
بگویید که تنها یکجا آن عطر را دارد و آن را باید میان صفحات قرآن یا لابهلای حرکت مهرههای تسبیح پیدا کرد؛ میان دستهایی که گره شده به چارگوشههای ضریحی. باید آنجا دنبالش گشت. باید دید که هنگامه غلتیدن اشکهای توسل، شهید چه گفتهاست که خدا اینچنین او را خریدهست. و در نهایت باید نوشت که او رفت، رفت و برای همیشه بر سینهی پر افتخار ایران ماندگار شد، مانند پارچه سفیدی که گوش تا گوش کوچه کشیده شده بود(شهادتت مبارک احمدرضا)و شهادت روی آن، داغ بود و سرخ.
#شهید_احمدرضا_قدبیگی#شرح_شیدایی#بَلْ_أَحْیٰاءٌ
ستاد تکریم شهدای جنگ تحمیلی رمضانبسیج دانشجویی دانشکدگان فنی دانشگاه تهرانما را در پیام رسان بله دنبال کنید.
@balahya
@basijfanni
شهدا فرق میکنند؛میان صحبت های مادر احمدرضا بود."پسر کوچکترم، از همان بچگی میگفت میخواهم مدافع حرم شوم، اما احمدرضا نه!""او به فکر من بود، به فکر دلم، احساسم، که وقتی حرف شهادت و رفتن میشد چگونه چشمهای نگرانم را از چشمهایشان میدزدیدم."
ستونهای این انقلاب را دیگر تنها در میان هشتسال عشقبازی با خدا پای مرزهای ایران، نباید جستوجو کرد؛ آنها همینجا هستند.
"هرچقدر هم که انکار کنیم، باز هم شهدا مثل همدیگرند"
میگوییم این راه پر از باکریها و همتهاست است، و دیگر برای یافتن این باکریها راه دوری نیاز نیست، شاید آنها همینجا باشند؛ در اتاق کناری خانه.
"اولش شاید نفهمیم؛ ولی وقتی رفتند معلوم میشود که در این معامله، پای یک زندگی وسط بوده! نه فقط سر دادن، تمام آن لحظاتی که نفس کشیدن، شهیدانه بوده."
و اینگونه آنها مثل هم میشوند، کسانی که برای توصیفشان، شهید کافیست.
مادرش میگفت که پیکر شهیدش را ندیده است؛ "بلاخره همهی پیکرهای شهدای این جنگ آسیب دیدهاند؛ یکی بیشتر، یکی کمتر"پیکری از میان آوار آمده بود، از میان آتش.
"یک کیف پول داشت، خودش دوخته بود. یعنی آن هم میان آوار جانمانده؟"پدرش صحبت مادر را ادامه داد"چند روز بعد تماس گرفتند، کیف احمدرضاست.."
و بعد از رفتنش خانه پر میشود از وجودش. رایحهای در حوالی مینشیند.
"همسایه آمده بود، (این رایحهی کدام عطر است؟)عودی، عطری در این خانه نبود." آنچه بود تنها و تنها عشق بود.
"همسایه میگفت( رفتیم دنبالش؛ در بازار نبود که نبود)"
بگویید که تنها یکجا آن عطر را دارد و آن را باید میان صفحات قرآن یا لابهلای حرکت مهرههای تسبیح پیدا کرد؛ میان دستهایی که گره شده به چارگوشههای ضریحی. باید آنجا دنبالش گشت. باید دید که هنگامه غلتیدن اشکهای توسل، شهید چه گفتهاست که خدا اینچنین او را خریدهست. و در نهایت باید نوشت که او رفت، رفت و برای همیشه بر سینهی پر افتخار ایران ماندگار شد، مانند پارچه سفیدی که گوش تا گوش کوچه کشیده شده بود(شهادتت مبارک احمدرضا)و شهادت روی آن، داغ بود و سرخ.
#شهید_احمدرضا_قدبیگی#شرح_شیدایی#بَلْ_أَحْیٰاءٌ
۷۰۱
۳:۱۳
ره پنهان بنماید که کس آنراه نداند"-حضرت مولانا-
#شهیده_نرگس_حاجیملاحیدر#شرح_شیدایی#بَلْ_أَحْیٰاءٌ
۷۳۱
۱:۲۹
#شهیده_نرگس_حاجیملاحیدر#شرح_شیدایی#بَلْ_أَحْیٰاءٌ
۹۹۰
۱۸:۱۲
سخنان مادر شهیده.mp3
۰۶:۵۵-۶.۳۴ مگابایت
شهدا نوری هستند، از امتداد عاشورا تا به امروزروایت آنروزهای ابتدای انقلاب را به دست تاریخ میسپاریم و روایت امروز را به دست مادران و پدران شهدا
#شهیده_نرگس_حاجیملاحیدر#شرح_شیدایی#بَلْ_أَحْیٰاءٌ
۸۰۱
۱۴:۰۸