لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل بَلْ أَحْیٰاءٌ 🇮🇷ب
۶۲۹ عضو

بَلْ أَحْیٰاءٌ 🇮🇷

undefinedستاد تکریم شهدای جنگ تحمیلی رمضانundefinedبسیج دانشجویی دانشکدگان فنی دانشگاه تهران
{و ای بسا مردم هر محله دیدارهای سال نوی خود را با تکریم شهدای همان محل آغاز نماید.} ( ۱۴۰۵/۰۱/۰۱)
undefined@balahyaundefined@basijfanni
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۵ اردیبهشت
thumbnail
undefined۱۷
undefined۲
undefined۲

۷۲۳

۱۲:۵۰

thumbnail
undefined۱۶
undefined۲
undefined۲

۷۲۳

۱۲:۵۰

thumbnail
undefined۱۶
undefined۲
undefined۲

۷۲۳

۱۲:۵۰

thumbnail
undefined۱۶
undefined۲
undefined۲

۷۲۳

۱۲:۵۰

thumbnail
undefined۱۶
undefined۲
undefined۲

۷۲۳

۱۲:۵۰

۸ اردیبهشت
thumbnail
undefinedقرائت وصیت‌نامه "شهید احمدرضا قدبیگی"
- پیگیر گرفتن دیه‌ی من باشید!- اگر برای محمد عروسی گرفتید، همان‌قدر نیز باید برای من هزینه کنید!
undefinedشهید احمد رضا قدبیگی، این وصیت‌نامه را دقیقا شب قبل از شهادتش برای خانواده می‌نویسد. undefined شهید در آخرین ساعات حیات دنیایی خود، بیش از همه نگران چه بوده‌است؟
#شهید_احمدرضا_قدبیگی#شرح_شیدایی#بَلْ_أَحْیٰاءٌ
undefined ستاد تکریم شهدای جنگ تحمیلی رمضانبسیج دانشجویی دانشکدگان فنی دانشگاه تهران‌ما را در پیام رسان بله دنبال کنید.undefined@balahyaundefined@basijfanni
undefined۹
undefined۱

۵۲۵

۳:۱۱

بسم الله الرحمن الرحیم
undefinedروایت دیدار با خانواده "شهید احمدرضا قدبیگی"
شهدا فرق می‌کنند؛میان صحبت های مادر احمدرضا بود."پسر کوچک‌ترم، از همان بچگی می‌گفت می‌خواهم مدافع حرم شوم،‌ اما احمدرضا نه!""او به فکر من بود، به فکر دلم،‌ احساسم،‌ که وقتی حرف شهادت و رفتن می‌شد چگونه چشم‌های نگرانم را از چشم‌هایشان می‌دزدیدم."
ستون‌های این انقلاب را دیگر تنها در میان هشت‌سال عشق‌بازی با خدا پای مرز‌های ایران، نباید جست‌وجو کرد؛ آن‌ها همین‌جا هستند.
"هرچقدر هم که انکار کنیم،‌ باز هم شهدا مثل همدیگرند"
می‌گوییم این راه پر از باکری‌ها و همت‌هاست است،‌ و دیگر برای یافتن این باکری‌ها راه دوری نیاز نیست، شاید آن‌ها همین‌جا باشند؛ در اتاق کناری خانه.
"اولش شاید نفهمیم؛ ولی وقتی رفتند معلوم می‌شود که در این معامله، پای یک زندگی وسط بوده! نه فقط سر دادن، تمام آن لحظاتی که نفس‌ کشیدن، شهیدانه بوده."
و این‌گونه آن‌ها مثل هم می‌شوند،‌ کسانی که برای توصیفشان، شهید کافیست.
مادرش می‌گفت که پیکر شهیدش را ندیده است؛ "بلاخره همه‌ی پیکر‌های شهدای این جنگ آسیب دیده‌اند؛ یکی بیشتر، یکی کمتر"پیکری از میان آوار آمده بود، از میان آتش.
"یک کیف پول داشت،‌ خودش دوخته بود. یعنی آن هم میان آوار جانمانده؟"پدرش صحبت مادر را ادامه داد"چند روز بعد تماس گرفتند،‌ کیف احمدرضاست.."
و بعد از رفتنش خانه پر می‌شود از وجودش. رایحه‌ای در حوالی می‌نشیند.
"همسایه آمده بود، (این رایحه‌ی کدام عطر است؟)عودی، عطری در این خانه نبود." آنچه بود تنها و تنها عشق بود.
"همسایه می‌گفت( رفتیم دنبالش؛ در بازار نبود که نبود)"
بگویید که تنها یک‌جا آن عطر را دارد و آن را باید میان صفحات قرآن یا لابه‌لای حرکت مهره‌های تسبیح پیدا کرد؛ میان دست‌هایی که گره شده به چارگوشه‌های ضریحی. باید آن‌جا دنبالش گشت. باید دید که هنگامه غلتیدن اشک‌های توسل، شهید چه گفته‌است که خدا این‌چنین او را خریده‌ست. و در نهایت باید نوشت که او رفت، رفت و برای همیشه بر سینه‌ی پر افتخار ایران ماندگار شد، مانند پارچه سفیدی که گوش تا گوش کوچه کشیده‌ شده بود(شهادتت مبارک احمدرضا)و شهادت روی آن، داغ بود و سرخ.
#شهید_احمدرضا_قدبیگی#شرح_شیدایی#بَلْ_أَحْیٰاءٌ
undefined ستاد تکریم شهدای جنگ تحمیلی رمضانبسیج دانشجویی دانشکدگان فنی دانشگاه تهران‌ما را در پیام رسان بله دنبال کنید.undefined@balahyaundefined@basijfanni
undefined۱۴

۷۰۱

۳:۱۳

۲۵ اردیبهشت
thumbnail
undefinedدیدار با خانواده‌ی "شهیده نرگس حاجی‌ملاحیدر"
undefined و در آخر راهی که رفت، تجلی شد در نام پرشکوه شهید؛ همان‌طور که با خط خوش روی دیوار اتاقش جای خوش کرده است: "و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آنراه نداند"
-حضرت مولانا-

#شهیده_نرگس_حاجی‌ملاحیدر#شرح_شیدایی#بَلْ_أَحْیٰاءٌ
undefined ستاد تکریم شهدای جنگ تحمیلی رمضانبسیج دانشجویی دانشکدگان فنی دانشگاه تهران‌ما را در پیام رسان بله دنبال کنید.undefined@balahyaundefined@basijfanni
undefined۲۵

۷۳۱

۱:۲۹

۲۸ اردیبهشت
thumbnail
undefinedجلوه‌هایی از اتاق "*شهیده نرگس حاجی‌ملاحیدر*"
undefinedبریده‌هایی عاشقانه از پیمانی که منجر به شهادت شد؛ او با چه کسی پیمان بسته بود؟
undefinedمی‌توان دید در رگ و ریشه‌های دیوار‌ها، زندگی جریان داشت. زندگی‌ای عادی و ساده؛ اما در ساده‌ترین نفس‌های این زندگی، نور ایمان تجلی کرده بود؛و این تمام داستان شهادت بود.


#شهیده_نرگس_حاجی‌ملاحیدر#شرح_شیدایی#بَلْ_أَحْیٰاءٌ
undefined ستاد تکریم شهدای جنگ تحمیلی رمضانبسیج دانشجویی دانشکدگان فنی دانشگاه تهران‌ما را در پیام رسان بله دنبال کنید.undefined@balahyaundefined@basijfanni
undefined۲۹
undefined۱

۹۹۰

۱۸:۱۲

۱۹ خرداد

سخنان مادر شهیده.mp3

۰۶:۵۵-۶.۳۴ مگابایت
undefinedسخنان مادر "شهیده نرگس حاجی‌ملاحیدر"
undefinedاین‌بار از زبان مادر شهیده می‌شنویم؛ قضیه‌ی مفصلِ عاشقی‌ را!
undefinedاز آذر می‌دانست قرار است شهید شود...
undefinedصبح شهادتش بود. نگران بودم، گفتم مامان میشه این چند روز رو نری سرکار؟...
undefined همکار‌ها و رئیسش چند روز قبل آمده بودند اینجا...
شهدا نوری هستند، از امتداد عاشورا تا به امروزروایت آن‌روزهای ابتدای‌ انقلاب را به دست تاریخ می‌سپاریم و روایت امروز را به دست مادران و پدران شهدا
undefinedبا ما همراه باشید

#شهیده_نرگس_حاجی‌ملاحیدر#شرح_شیدایی#بَلْ_أَحْیٰاءٌ
undefined ستاد تکریم شهدای جنگ تحمیلی رمضانبسیج دانشجویی دانشکدگان فنی دانشگاه تهران‌ما را در پیام رسان بله دنبال کنید.undefined@balahyaundefined@basijfanni
undefined۲۱

۸۰۱

۱۴:۰۸