عکس پروفایل دانستنی ها و مشاوره حقوقی بامکود

دانستنی ها و مشاوره حقوقی بامکو

۱۹ عضو
undefinedبیمه بیکاری به چه کسانی تعلق می‌گیرد؟undefined بیکاری غیرارادی: یکی از شروط مهم غیرارادی بودن ترک شغل است. واژه غیرارادی دو حالت خاص دارد. یک حالت آن است که شما به علت حوادث غیرمترقبه مانند سیل، حریق، زلزله و امثال آن از کار بیکار شده باشید. حالت دیگر آن است که شما به علت تغییرات ایجاد شده در واحد محل کار، از کار بیکار شده باشید.undefinedداشتن تابعیت ایرانی: برای استفاده از این مستمری نیاز است که شما دارای تابعیت ایرانی بوده و افرادی که تابعیت ایرانی ندارند نمی‌توانند آن را دریافت کنند.undefined تابع قانون کار: نیاز است که افراد قبل از بیکار شدن در واحد محل کار تحت پوشش قانون کار و قانون تامین اجتماعی بوده باشند.undefined سابقه بیمه: افراد باید قبل از آن‌که بیکار شوند، به مدت ۶ ماه سابقه بیمه تامین اجتماعی داشته باشند. البته افرادی که به علت حوادث غیرمترقبه که به آن اشاره شد بیکار می‌شوند، از داشتن این شرط معاف هستند و نیازی به سابقه بیمه ندارند.

۴۵

۱۷:۴۶

undefinedاگر جراحی منجر به فوت بیمار شود، آیا پزشک مسوولیتی دارد؟undefined مسووليت انتظامي يا كيفري جراح درصورتي است كه اولا درانجام عمل جراحي تقصير يا قصوري از ناحيه وي صورت گرفته بأشد و ثانيا بين تقصير يا قصور وي و مرگ بيمار رابطه عليت و سببيت برقرارباشد. به اين معني كه اگركوتاهي و تخلف پزشك جراح نبود، بيمار فوت نمي شد. undefined نكته حائز اهميت در اين رابطه اينكه گاهي علل و عوامل متعددي درفوت بيمار تأثير گذارند و تنها يك علت را نمي توان مقصردانست. مثلا كوتاهي كادر اتاق عمل، عفوني بودن محيط اتاق عمل، استرليزه نبودن وسایل جراحي و تزريق دوز نامناسب داروي بيهوشي و مسايلي از اين قبيل كه undefinedدراين صورت تمامی عواملي كه درمرگ بيمار مقصر بوده اند، ضامن بوده و پرداخت ديه متوفي به ميزان تقصيرعوامل دخيل دراين امر، بين آنها تقسيم خواهد شد.undefined

۴۹

۱۷:۴۶

فرهنگ لغت حقوقی : در دنیای حقوق، آشنایی با اصطلاحات تخصصی و واژگان حقوقی اهمیت بسیاری دارد. این آگاهی به افراد کمک می‌کند تا در امور قضایی و حقوقی بهتر و دقیق‌تر عمل کنند و به درک بهتری از مفاهیم قانونی برسند. در این مقاله، به معرفی و توضیح ۳۴۹ واژه و اصطلاح حقوقی پرداخته‌ایم که برای هر فردی که با امور حقوقی و قضایی سروکار دارد، ضروری و مفید است. این اصطلاحات به صورت دسته‌بندی شده و شماره‌گذاری شده ارائه شده‌اند تا دسترسی به آن‌ها آسان‌تر شود.
مجموعه حقوقی فانوس عدالت ایرانیان با تیمی از وکلای حرفه‌ای و مجرب، آماده ارائه خدمات حقوقی و مشاوره‌های دقیق و کاربردی به شماست. اگر به دنبال راهنمایی‌های قانونی یا مشاوره در امور حقوقی خود هستید، تیم متخصصان ما در کنار شماست تا بهترین راه‌حل‌ها را ارائه دهند. با انتخاب فانوس عدالت ایرانیان، در مسیر حقوقی خود با اطمینان بیشتری قدم بردارید و از حمایت کامل و حرفه‌ای برخوردار شوید.

فرهنگ لغت حقوقی : 349 واژه و اصطلاح حقوقی با تعریف  undefined :
آیین دادرسیمجموعه‌ای از مقررات برای رسیدگی به دعاوی، شکایات و درخواست‌های قضایی است.
آئین دادرسی مدنیشاخه‌ای از حقوق که به بررسی سازمان‌های قضایی و قواعد مرتبط با دعاوی مدنی می‌پردازد.
آئین‌نامهمقرراتی که توسط مقامات صلاحیت‌دار مانند وزیر یا شهردار تدوین و برای اجرا تصویب می‌شوند.
اباحهاجازه به تملک یا ارتکاب فعل و تصرف در چیزی است.
ابراءچشم‌پوشی ارادی وام‌دهنده از طلب خود از بدهکار است.
ابعدبه معنای دورتر یا بعیدتر است و گاهی به معنی بیگانه یا خویشاوند دور هم استفاده می‌شود.
ابوتپدری یا فرایند پدر شدن.
اتلافنابود کردن یا از بین بردن مال دیگری به شکلی که قصد از بین بردن مال را داشته باشد.
اثاث البیتاشیاء و لوازم قابل حملی که در منزل استفاده می‌شوند.
اثباتفرایند اثبات چیزی یا تأیید و تصدیق یک موضوع در مراجع قضایی.
اثمهر عملی که قانون آن را منع کرده و برای آن مجازات تعیین شده است.
اجارهقراردادی که به موجب آن یک طرف منافع یک مال یا نیروی کار خود را در قبال دریافت اجرت به طرف دیگر منتقل می‌کند.
اجاره بهامبلغی که بابت استفاده از مال اجاره‌شده پرداخت می‌شود.
اجاره معاطاتینوعی اجاره که ایجاب و قبول آن به صورت غیرلفظی و عملی صورت می‌گیرد.
اجاره‌نامچهسند کتبی مربوط به قرارداد اجاره.
اجازهاعلام رضایت فردی که قانون رضایت او را به عنوان تأثیرگذار در اعتبار عقد یا ایقاع می‌پذیرد.
اجتهادفرایند استخراج مسائل قضایی و شرعی از منابع قانونی و عقلانی.
اجدادبه معنای والدین پدر و مادر و نیاکان آنها تا هر میزان بالا که رود.
اجرتمبلغی که به عنوان عوض اقتصادی برای خدمات در قرارداد اجاره تعیین می‌شود.
اجرت‌المثلمبلغی که به عنوان اجرت استفاده از مال دیگری پرداخت می‌شود، در صورتی که برای مدت استفاده، مبلغ مشخصی تعیین نشده باشد.
اجماعاتفاق و هم‌فکری گروهی از افراد در مورد یک موضوع خاص.
اجیرکسی که کار خود را در قبال مزد به دیگری واگذار می‌کند.
اجلزمان یا موعد مشخص برای انجام یا پرداخت یک امر خاص.
احالهانتقال یک دعوی از یک دادگاه به دادگاه دیگر به دلیل مصالح معین.
احتکارجمع‌آوری کالاها به قصد ایجاد کمبود و فروش آنها به قیمت بالاتر.
احتیاطاخذ تصمیماتی که حتی‌المقدور با هدف قانون‌گذار سازگار باشد، به ویژه در مواقع شک و ابهام.
احد شرکاءیکی از اعضای یک شرکت یا شراکت.
احضاردعوت به حضور در مرجع قضایی یا صلاحیت‌دار دیگر در موعد معین.
احصائیهعلم و فنون مرتبط با جمع‌آوری و تجزیه‌وتحلیل داده‌ها و وقایع.
احوالویژگی‌ها و خصوصیات یک فرد که قانون آنها را به عنوان مبنای آثار حقوقی در نظر می‌گیرد.
احوال مدنیوضعیت قضایی اشخاص از دیدگاه حقوق خصوصی.
احیاءفرایند آباد کردن زمین‌های بایر و موات.
اخاذیگرفتن پول یا اموال دیگر از کسی با زور و تهدید.
اخذ به شفعهحق شریک در خریدن سهم فروخته‌شده‌ی شریک دیگر در یک مال غیرمنقول مشترک.
اخوالبرادران مادر که به آنها دایی نیز گفته می‌شود.
اختراعابداع یک محصول یا وسیله جدید یا به‌کارگیری نوآورانه ابزارهای موجود.
اختلاستصاحب غیرقانونی مال یا اموال دیگران به وسیله تقلب یا فریب.
اختلافعدم توافق یا نزاع بین دو یا چند نفر.
اخطاریادآوری یا هشدار رسمی در مورد انجام یا عدم انجام یک عمل.
اخوهشامل برادران و خواهران در مسائل ارث و حقوق.
آداب و رسوممجموعه‌ای از مقررات و عادات پذیرفته‌شده که در جوامع رایج بوده و ممکن است در قوانین رسمی ثبت نشده باشند.
ادعامطرح کردن یک درخواست یا شکایت رسمی در محاکم قضایی.
ادله اثبات دعویاسناد و مدارکی که به منظور اثبات یک ادعا در محاکم قضایی ارائه می‌شوند.
ادله اربعهدر عرف حقوقی، به چهار منبع کتاب، سنت، قیاس و اجماع اشاره دارد.
اذناعلام رضایت فردی برای

۷

۴:۴۹

انجام یک عمل حقوقی خاص.
ارادهقصد و تمایل فرد به انجام یک کار یا تصمیم‌گیری در مورد یک موضوع خاص.
اراضی مواتزمین‌های بایر و بدون بهره‌برداری که پیش از این احیا نشده باشند.
اراضی آیشزمین‌هایی که در یک بازه زمانی مشخص برای کشاورزی استفاده نشده‌اند.
ارثانتقال دارایی‌ها و اموال فرد متوفی به وارثان پس از کسر دیون و تعهدات.
ارتدادخروج از دین اسلام توسط فردی که مسلمان بوده است.
ارتشاءدریافت مال یا وجه نقد توسط یک مقام دولتی یا مأمور عمومی به منظور انجام یا خودداری از انجام وظایفش.
ارتفاقحق استفاده از ملک دیگری به منظور بهره‌برداری از اموال شخصی خود.
ارحامخویشاوندان نزدیک که از طریق ولادت به یکدیگر مرتبط هستند.
ارشمبلغی که در صورت معیوب بودن کالا به مشتری پرداخت می‌شود.
ازالهبرداشتن یا نابود کردن چیزی.
اساسنامهمجموعه‌ای از قوانین و مقررات که نحوه کارکرد یک سازمان یا مؤسسه را تعیین می‌کند.
استحقاقسزاوار بودن فرد برای دریافت یا مطالبه یک حق یا امتیاز خاص.
استخلافمنصوب کردن فرد دیگری برای اداره دارایی‌ها پس از فوت خود.
استدلالاستفاده از دلایل منطقی برای رسیدن به یک نتیجه یا اثبات یک موضوع.
استردادبرگرداندن چیزی به مالک اصلی آن.
استرعاءدعوت فردی به شهادت دادن در یک مسئله حقوقی یا قانونی.
استشهاددرخواست شهادت کتبی از شاهدان در مورد یک موضوع خاص.
استعداءطرح دعوی در محاکم قضایی یا دیگر مراجع قانونی.
استعفادرخواست ترک شغل یا سمت از سوی فردی که در موقعیت رسمی یا دولتی قرار دارد.
استعمالبه‌کارگیری یا استفاده از چیزی در شرایط خاص.
استقراءاستنتاج کلی از موارد جزئی و خاص به منظور رسیدن به یک قاعده کلی.
استنابهواگذار کردن وظایف یا اختیارات به فردی دیگر.
استنطاقبازجویی و تحقیق از فرد متهم در مورد یک اتهام.
استیفاءاستفاده یا بهره‌برداری از مال یا خدمات فرد دیگر با رضایت او.
استیمانمطالبه مال به عنوان امانت از سوی فرد دیگر.
استینافتقاضای تجدید نظر در مورد حکم صادره از سوی دادگاه.
استیلاتسلط و کنترل کامل بر یک موضوع یا شخص.
استعاطاز بین بردن یا سلب یک حق از سوی صاحب آن.
استمتاعبهره‌گیری و لذت بردن از چیزی یا کسی.
اسقاطفرود آوردن یا نابود کردن چیزی.
اسناد رسمیسندی که توسط مأموران رسمی و در حدود صلاحیت آنها و مطابق مقررات قانونی تنظیم شده باشد.
اشاعهاشتراک حقوقی چند نفر بر روی یک مال معین.
اشتراطتعهد و شرط‌بندی در قراردادها یا معاملات.
اصلهیک درخت یا نهال در اصطلاح حقوقی.
اصیلفردی که در عقد یا قرارداد اصلی و قانونی به عنوان طرف قرارداد شناخته می‌شود.
اصل انتقال حقوققاعده‌ای که طبق آن هر حقی به دیگران قابل انتقال است، مگر آنکه قانون آن را منع کرده باشد.
اضرارزیان رساندن عمدی به دیگری یا اموال او.
اطلاقوضعیتی که در آن قانون یا قرارداد به‌طور کلی و بدون محدودیت تعریف شده است.
اظهارنامهمدرکی رسمی که مطابق مقررات قانونی تنظیم و به منظور بیان مطالب به طرف دیگر ارسال می‌شود.
اعاده اعتباربازگرداندن اعتبار تجاری به فرد یا شرکت پس از رفع مشکلات مالی یا حقوقی.
اعاده حیثیتبازگرداندن حقوق و اعتبار اجتماعی به فردی که آنها را از دست داده است.
اعتراضمخالفت یا اعلام نارضایتی از تصمیم یا اقدام دیگری.
اعراضچشم‌پوشی از مال یا حق به نفع دیگری.
اعیاناموالی که به شکل عینی و ملموس وجود دارند و دارای ابعاد فیزیکی هستند.
اعیانیاموال غیرمنقولی که بر روی زمین قرار دارند، در مقابل عرصه که به زمین اطلاق می‌شود.
افلاسوضعیت فردی که به دلیل عدم توانایی پرداخت بدهی‌ها، اعلام ورشکستگی کرده است.
اقالهانصراف از قرارداد یا توافق به رضایت دو طرف قرارداد.
اقامه دعویمطرح کردن دعوی یا شکایت در محاکم قضایی یا مراجع صالح.
اقباضتحویل مال یا مورد معامله به طرف دیگر در یک قرارداد.
اقراراظهار یا تأیید حق یا دینی که به نفع دیگری در مقابل خود پذیرفته است.
اقرار معلقاظهار حق یا دینی که به شرط وقوع یک رویداد معین معتبر می‌شود.
اقرانبرادران و خواهرانی که از یک مادر متولد شده‌اند.
اقربخویشاوندانی که از دیگران به فرد متوفی نزدیک‌تر هستند.
اقرباءشامل تمامی خویشاوندان نسبی، سببی و رضاعی است.
اقوالجمع کلمات و گفته‌ها؛ بیان‌های مختلف در یک موضوع.
اقطاعاتزمین‌های بایر که به دستور حاکم به افراد جهت بهره‌برداری واگذار می‌شود.
اکراهمجبور کردن فردی به انجام یک عمل حقوقی به وسیله تهدید یا زور.
التزامتعهد یا پیمان برای انجام یک عمل مشخص یا ترک آن.
الزاماجبار قانونی به انجام یا ترک یک عمل خاص.
امانتمال یا شیءی که به صورت ودیعه به دیگری سپرده شده است.
اماثلافراد مشابه و همتراز در یک جامعه یا گروه.
اماراتنشانه‌ها یا قراینی که بر یک موضوع خاص دلالت می‌کنند.
امتزاجمخلوط شدن دو یا چند چیز به گونه

۶

۴:۴۹

‌ای که جداکردن آنها مشکل باشد.
امور حسبیاموری که دادگاه‌ها به آن‌ها رسیدگی می‌کنند بدون اینکه نزاع یا اختلاف خاصی بین افراد باشد.
امینسبت داده شده به مادر یا کسی که از یک مادر مشترک است.
اناثجمع واژه زن، به معنای زنان یا مادگان.
انتزاعجداکردن یا برداشتن یک چیز از جایگاه یا محل اصلی آن.
اناطهتعلیق یا وابسته کردن انجام یک کار به تحقق امر دیگری.
انتقالتغییر مالکیت یک مال از یک فرد به فرد دیگری.
انتفاعاستفاده و بهره‌برداری از مال متعلق به دیگری.
انتفاعاتجمع انتفاع به معنی حق بهره‌برداری از ملک یا اموال دیگر.
انحلالاز بین رفتن یا پایان یافتن یک مؤسسه یا سازمان.
انحصار وراثتدعوایی که به منظور تعیین تعداد و هویت ورثه یک فرد متوفی مطرح می‌شود.
انفالاموالی که به حکم قانون به اموال عمومی تعلق دارد.
انفساخپایان یافتن خودبه‌خودی یک قرارداد به دلیل شرایط خاص.
انکاررد کردن یا نفی یک سند یا ادعا در محاکم قضایی.
اهلفردی که از موانع حقوقی مثل جنون، سفه یا صغر مستثنی است.
اهلیتتوانایی و صلاحیت فرد برای انجام اعمال حقوقی یا دارا شدن حقوق.
ایجاببیان تعهد یا پذیرش مسئولیت در یک قرارداد.
ایداعسپردن یک مال یا شیء به عنوان ودیعه نزد فردی دیگر.
ایفاءپرداخت بدهی یا انجام تعهدات مالی یا غیرمالی.
ایقاعانجام یک عمل حقوقی یک‌طرفه که تنها نیاز به رضایت یکی از طرفین دارد.
بالسویهبه صورت برابر و مساوی، بدون تبعیض.
بالمباشرهبه صورت مستقیم و بدون واسطه انجام دادن یک کار.
بایعفروشنده‌ای که در معامله یک کالا یا مال را به مشتری واگذار می‌کند.
باطلهرگونه عمل حقوقی که مخالف با قوانین و مقررات باشد.
بدهکارکسی که در مقابل دیگران تعهد مالی یا دینی دارد.
بذل مدتچشم‌پوشی از مدت باقیمانده در عقد ازدواج موقت توسط زوج.
براتسندی تجاری که به وسیله آن شخصی به دیگری دستور می‌دهد مبلغی را به شخص ثالث بپردازد.
برصبیماری پیسی یا لکه‌های سفید روی پوست.
بریات عمومیهکارهای خیریه و نیکوکاری که برای جامعه مفید هستند.
بستانکارکسی که در مقابل دیگری دارای طلب یا حق مالی است.
بلداصطلاح قدیمی برای شهر یا شهرستان.
بنچاقسند مالکیت یا مدارکی که به اثبات حقوق مالکیت کمک می‌کنند.
بيعفروش یا معامله یک کالا در ازای عوض معلوم.
بيع سلفنوعی از معامله که در آن کالا یا خدمات به صورت پیش‌فروش عرضه شده و پول آن به‌طور نقدی پرداخت می‌شود.
بيع مؤجلفروش کالا یا خدمات با توافق بر پرداخت مبلغ در زمان معین در آینده.
بيع محاباتیمعامله‌ای که در آن فروشنده عمداً کالای خود را به قیمتی کمتر از ارزش واقعی آن می‌فروشد.
بيع وقففروش مال وقف شده در شرایط خاص و با مجوز قانونی.
بینونتجدایی و فاصله بین دو طرف در مسائل حقوقی یا اجتماعی.
بنتیکی از محارم نسبی که به معنای دختر است.
پرداختانجام تعهدی که موضوع آن وجه نقد یا مبلغ معین است.
پروتکلسندی رسمی که نتایج و تصمیمات جلسات سیاسی یا مذاکرات بین‌المللی را ثبت می‌کند.
تأسیسایجاد یا تشکیل یک نهاد، سازمان یا قانونی که قبلاً وجود نداشته است.
تابعیترابطه‌ای حقوقی و سیاسی که فرد را به یک دولت یا کشور خاص مرتبط می‌سازد.
تاجرکسی که شغل اصلی و معمولی خود را انجام معاملات تجاری قرار داده است.
تبرعبخشش مال یا کمک بدون انتظار بازگشت یا عوض.
تبریاعلام بیزاری یا نفی مسئولیت از یک عیب یا خطا.
تبعپیروی کردن از دیگری یا ادامه دادن راه کسی.
تبعهشخصی که تابعیت کشور خاصی را دارد.
تبعضتکه‌تکه شدن یا جدا شدن یک چیز به قطعات کوچکتر.
تبعیضنابرابری و تفاوت قائل شدن بر اساس عواملی مانند جنسیت، نژاد، مذهب یا عقیده سیاسی.
تجارتانجام معاملات اقتصادی به قصد کسب سود و منفعت.
تجاوزعبور از حدود قانونی یا نقض حقوق دیگران به صورت عمدی.
تحلیفوادار کردن شخص به ادای سوگند در یک محاکمه قضایی.
تحجیرآغاز عملیات آبادانی زمین‌های بایر بدون اینکه مالکیت کامل بر آن زمین حاصل شود.
تحریر ترکهتعیین مقدار دارایی و دیون فرد متوفی به منظور تصفیه امور مالی او.
تخلفعدم انجام تعهدات قراردادی یا تأخیر در اجرای آن‌ها.
تراضیتوافق دو طرف بر یک امر خاص به صورت دوستانه و بدون دخالت دادگاه.
ترصيفنظم دادن و مرتب کردن اجزاء مختلف یک چیز به صورت منظم و پیوسته.
تدلیساعمالی که موجب فریب طرف معامله یا مخفی کردن عیب کالا شود.
ترکهدارایی‌ها و اموالی که پس از فوت فرد به جا می‌ماند و به وراث منتقل می‌شود.
تسبيبایجاد خسارت یا زیان به دیگری از طریق تقصیر یا بی‌مبالاتی.
تسعيرتعیین ارزش و نرخ ارز یا پول یک کشور نسبت به پول کشورهای دیگر.
تسليطحق قانونی فرد بر تصرف و استفاده از اموال یا دارایی‌های خود.
تسهیمتقسیم‌بندی و تخصیص سهم هر فرد از یک مال یا اموال مشترک.
تشییدایجاد استحکام و تقویت ساختاری یک ساختمان یا بنا.
تص

۷

۴:۴۹

الحسازش و توافق بین دو طرف برای پایان دادن به نزاع و درگیری.
تصرفدر اختیار داشتن یا کنترل فیزیکی و قانونی بر یک مال یا دارایی.
تصرف عدوانیتصرف غیرقانونی و بدون رضایت مالک بر مال یا اموال دیگری.
تضامنتعهد متقابل چند نفر برای انجام یک تعهد یا پرداخت یک بدهی مشخص.
تضرردچار شدن به ضرر یا زیان مالی و غیرمالی به علت عمل دیگری.
تضييعنابود کردن یا از بین بردن چیزی به صورت عمدی یا غیرعمدی.
تعدیعبور از مرزها و حدود قانونی یا انجام عملی که خلاف عرف و قانون است.
تعذروجود مانع یا دلیل برای عدم اجرای یک تعهد یا قرارداد.
تعصيبواگذاری حق یا دارایی به خویشاوندان پدری فرد در موارد خاص.
تعليقوابسته کردن اجرای یک تعهد یا قرارداد به تحقق یک شرط خاص.
تعرفهلیست قیمت یا نرخ کالاها و خدمات در یک بازار خاص.
تعزيرمجازاتی که توسط قانون تعیین شده ولی حداقل و حداکثر آن توسط قاضی مشخص می‌شود.
تعهدرابطه حقوقی که شخص را به انجام یک عمل یا پرداخت وجهی به نفع دیگری ملزم می‌کند.
تغليباولویت دادن یا ارجحیت دادن یک طرف بر طرف دیگر در یک مورد خاص.
تفاسخفسخ یا انصراف از قرارداد به رضایت دو طرف آن.
تفلیساعلام ورشکستگی شخصی به دلیل عدم توانایی پرداخت بدهی‌ها.
تفريطکوتاهی یا غفلت در انجام تعهدات یا وظایف مقرر.
تفريقطلاق یا جدایی زوجین به دلیل عدم توافق یا اختلافات شدید.
تقویمتعیین ارزش مالی یا قیمت‌گذاری یک مال یا دارایی.
تقسيطتعیین پرداخت بدهی به صورت اقساطی برای تسهیل در بازپرداخت.
تقسیمتفکیک و جداسازی یک مال مشترک بین شرکا یا مالکان آن.
تكليفوظایف و مسئولیت‌هایی که قانون به فردی محول می‌کند.
تلفنابودی یا از دست رفتن یک مال بدون دخالت مستقیم مالک یا شخص دیگر.
تملكکسب مالکیت یک مال یا دارایی به روش قانونی.
تملیکانتقال مالکیت یک مال به دیگری از طریق عقد یا قرارداد.
تنازعاختلاف و درگیری بین دو یا چند نفر بر سر یک موضوع یا حق.
تنفيذتصویب یا تأیید یک عمل حقوقی یا قرارداد توسط مرجع ذی‌صلاح.
تنقیهپاک‌سازی یا لایروبی کانال‌ها یا قنوات برای بهبود جریان آب.
توکیلواگذاری انجام یک کار یا وظیفه به شخص دیگری به عنوان وکیل.
توقفدر حقوق تجارت، به معنای اعلام ورشکستگی و ناتوانی در پرداخت بدهی‌ها.
توقيفسلب آزادی از شخص یا ضبط اموال او به دستور مراجع قضایی.
تولیتمسئولیت اداره و مدیریت امور وقف توسط متولی.
تهاترحذف یا کاهش تعهدات مالی متقابل با یکدیگر تا حدی که هر دو طرف تعهدات یکدیگر را از بین ببرند.
ثبتضبط و نگهداری اطلاعات یا اسناد در دفاتر رسمی به منظور قانونی کردن آنها.
ثبت احوالثبت وقایع مهم زندگی افراد مانند تولد، فوت، ازدواج و طلاق در مراجع قانونی.
ثلثیک‌سوم از دارایی یا اموال که در وصیت برای استفاده‌های خاص معین می‌شود.
ثمنقیمتی که در ازای یک کالا یا خدمت در عقد بیع پرداخت می‌شود.
جاعلشخصی که تعهدی را در برابر انجام یک عمل مشخص به عنوان پاداش تعیین می‌کند.
جرایماعمال خلاف قانونی که برای آن مجازات‌های خاصی در نظر گرفته شده است.
جرمعملی که قانون آن را ممنوع کرده و برای آن مجازات تعیین شده است.
جریمهوجه نقد یا مالی که به عنوان مجازات از فرد خاطی گرفته می‌شود.
جزيهمالیاتی که افراد غیرمسلمان در کشور اسلامی پرداخت می‌کنند.
جدپدر بزرگ یا نیای فرد در سلسله خانواده.
جدهمادر بزرگ یا مادرِ پدر و مادرِ مادر در خانواده.
جعالهقراردادی که در آن فردی در برابر انجام یک عمل مشخص به طرف دیگر اجرت معینی پرداخت می‌کند.
جعلتقلب یا ساختن سند یا چیز دیگری به منظور فریب دادن دیگران.
جمالهتعهدی که در قبال انجام یک کار مشخص، پرداخت اجرت را مقرر می‌کند.
جوازاجازه یا مجوز قانونی برای انجام یک عمل یا استفاده از یک حق.
جهل به قانونعدم آگاهی از قانون که معمولاً عذر قابل‌قبولی در محاکم قضایی محسوب نمی‌شود.
چکسندی که به موجب آن دارنده می‌تواند مبلغ معینی را از حساب صادرکننده برداشت کند.
حاکمیتقدرت و اختیار سیاسی و قضایی دولت در اجرای قوانین و مقررات.
حاجبشخص یا چیزی که مانع یا حایل در مسیر انجام یک عمل یا حق می‌شود.
حبسمحرومیت از آزادی شخص به حکم دادگاه یا قانون به عنوان مجازات.
حبس مطلقحبسی که بدون تعیین مدت معین برای اجرای آن وضع می‌شود.
حبهواحد اندازه‌گیری معادل با دو دانه متوسط از گندم یا جو.
حجبحالتی که به موجب آن فردی از ارث یا حق خود محروم می‌شود.
حجرمحرومیت از حق انجام اعمال حقوقی به دلیل ناتوانی یا عدم صلاحیت قانونی.
حرام مؤبدازدواجی که به دلیل وقوع آن دیگر امکان ازدواج مجدد بین طرفین وجود ندارد.
حرمانمحرومیت از یک حق یا امتیاز به دلیل شرایط خاص.
حرمترعایت احترام و پاسداشت قوانین یا اصول اخلاقی.
حریتآزادی و عدم وابستگی به بردگی یا قید و بندهای قانونی.
حصصسهم‌ها یا قطعاتی که د

۷

۴:۴۹

ر تقسیم یک مال مشاع به افراد تعلق می‌گیرد.
حصولدست‌یابی یا به دست آوردن چیزی.
حصهبخشی از یک مال یا دارایی که به فرد یا گروه خاصی تعلق دارد.
حدمجازاتی که به صورت مشخص و با قوانین شرعی و قانونی تعیین شده است.
حضانتمسئولیت نگهداری و تربیت فرزندان زیر سن قانونی توسط والدین یا قیم قانونی.
حق ارتفاقحق استفاده از ملک دیگران به منظور بهره‌برداری از اموال خود.
حق التولیهسهمی از درآمد موقوفات که برای هزینه‌های مدیریت و نگهداری آنها در نظر گرفته شده است.
حق العبورحق عبور از ملک دیگران به منظور دسترسی به ملک یا اموال شخصی.
حق المجریحق استفاده از زمین دیگران به منظور انتقال آب، گاز، نفت یا فاضلاب.
حق انتفاعحق بهره‌برداری و استفاده از منافع یک مال بدون داشتن مالکیت آن.
حق سکنیحق اقامت در ملک دیگری که به صورت موقت یا دائم به فرد واگذار شده است.
حق شفعهحق شریک در خریدن سهم شریک دیگر از مال غیرمنقول مشترک قبل از فروش به شخص ثالث.
حق العملکارینوعی وکالت در امور تجاری که بر اساس آن فردی در قبال انجام معاملات تجاری برای دیگری، اجرت دریافت می‌کند.
حقوق اساسیشاخه‌ای از حقوق که به بررسی و تحلیل ساختار حکومت و قوانین اساسی یک کشور می‌پردازد.
حقوق ثابتهحقوقی که تحت شرایط قانونی به دست آمده و با تغییر شرایط قانونی نیز معتبر باقی می‌مانند.
حقوق واجبه میتحقوقی که متوفی بر ذمه خود دارد و باید قبل از تقسیم ارث از اموال او کسر شود.
حملبه جنینی گفته می‌شود که در رحم مادر در حال رشد است تا زمان زایمان.
حيازتتصرف و به دست آوردن چیزی که مالک خاصی ندارد و به‌صورت آزاد در طبیعت موجود است.
حیازت مباحاتتملک اموالی که هیچ فردی مالک آن نیست، مانند شکار حیوانات یا جمع‌آوری منابع طبیعی.
حوالهانتقال طلب از یک شخص به شخص دیگری که در قبال پرداخت آن تعهد کرده است.
خالبه معنای دایی یا برادر مادر.
خسارتضرری که به دلیل عمل یا ترک عمل کسی به دیگری وارد می‌شود و باید جبران شود.
خصاءعملی برای از بین بردن توان جنسی مرد به‌منظور جلوگیری از تولید مثل.
خلافجرمی که در نقض مقررات عادی یا اجتماعی صورت گرفته است.
خلع یدرفع تصرف غیرقانونی از مال غیرمنقول به دستور دادگاه یا اسناد رسمی.
خمسیک‌پنجم از دارایی که طبق مقررات اسلامی به امور خاص تخصیص داده می‌شود.
خیارحق قانونی فسخ یا برهم زدن یک قرارداد به دلایل مشخص و قانونی.
خیار تخلف شرطحق فسخ قرارداد به دلیل عدم تحقق شروط مقرر شده در قرارداد.
خیار تدلیسحق فسخ قرارداد به دلیل فریب یا مخفی کردن عیب کالا از سوی فروشنده.
خیار حیواناختیار فسخ قرارداد خرید حیوان در مدت سه روز پس از خرید.
خیار رؤیت و تخلف وصفحق فسخ قرارداد به دلیل عدم تطابق کالا با توصیف‌هایی که در زمان خرید داده شده است.
خیار شرطحق فسخ قرارداد در مدتی معین که برای طرفین یا شخص ثالث تعیین شده است.
خیار عیبحق فسخ قرارداد به دلیل کشف عیب در کالا یا کالاهایی که معامله شده است.
خیار غبنحق فسخ قرارداد در صورتی که یکی از طرفین در معامله دچار ضرر و زیان جدی شده باشد.
خیار فسخحق یک‌طرفه برای انصراف از قرارداد بدون نیاز به رضایت طرف مقابل.
خیار مجلسحق فسخ قرارداد مادام که طرفین در محل انجام قرارداد حضور دارند.
دائنشخصی که دیگران به او بدهکار هستند و طلبی از او دارند.
دادخواستدرخواست کتبی یا شفاهی برای ارائه شکایت یا درخواست به مراجع قضایی.
دادخواهفردی که شکایت یا دعوی را به مراجع قضایی ارائه می‌کند.
دادرسیفرآیند بررسی و حل‌وفصل یک دعوی یا اختلاف در دادگاه.
داراییمجموعه‌ای از اموال، حقوق، و تعهدات مالی یک فرد یا یک شرکت.
دانگیک‌ششم از ملک یا زمینی که به‌طور معمول در تقسیمات ملکی به کار می‌رود.
درآمد اتفاقیدرآمدهایی که به‌صورت غیرمستمر و غیرمنتظره حاصل می‌شوند.
دستمزدمبلغی که برای انجام کار یا خدمت به فرد پرداخت می‌شود.
دفتر اسناد رسمیمحلی که در آن قراردادها و اسناد رسمی توسط دفاتر اسناد رسمی ثبت می‌شود.
دفتر تجارتیدفاتری که تاجر برای ثبت و نگهداری حساب‌ها و معاملات خود استفاده می‌کند.
دفتر روزنامهیکی از دفاتر تجارتی که تمامی تراکنش‌های مالی روزانه در آن ثبت می‌شود.
دفتر کلدفتر حسابداری که تمام معاملات و تراکنش‌ها را به‌صورت خلاصه و تفکیک‌شده ثبت می‌کند.
دلالفردی که واسطه خرید و فروش کالا یا خدمات بین خریدار و فروشنده است.
ديانطلبکاران یا بستانکارانی که فرد به آن‌ها بدهکار است.
دینتعهدی که یک فرد به نفع دیگری دارد و باید پرداخت کند.
دین مؤجلدینی که در زمان معین یا تاریخ مشخصی قابل مطالبه است.
دیهجریمه‌ای نقدی که برای جبران خسارت‌های بدنی و جانی پرداخت می‌شود.
ذمهتعهد و مسئولیتی که فرد به دیگری دارد و باید به آن پایبند باشد.
رابطۀ حقوقیارتباط قانونی و حقوقی بین دو یا چند نفر یا بی

۷

۴:۴۹

ن شخص و اموال او.
راشیفردی که برای انجام کار غیرقانونی به دیگری رشوه می‌دهد.
راهنفردی که مالی را به‌عنوان وثیقه به طلبکار می‌دهد.
ربحسود یا نفع مالی که از معاملات یا سرمایه‌گذاری به دست می‌آید.
ربعیک‌چهارم یا 25 درصد از یک کل.
رسمیهر عملی که توسط مأموران دولتی یا نمایندگان رسمی صورت می‌گیرد.
رشوهپولی که به مأموران دولتی پرداخت می‌شود تا کاری غیرقانونی انجام دهند.
رشیدفردی که از لحاظ عقلی و مالی بالغ و قادر به تصمیم‌گیری منطقی است.
رجعیهزنی که با طلاق رجعی از شوهر خود جدا شده است.
رجوعبازگشت به حالتی که قبل از انجام یک قرارداد یا تعهد وجود داشت.
رخوهبه معنای ضعف یا سستی در انجام یک عمل یا رفتار.
رقبهملک غیرمنقول مانند زمین، ساختمان یا ملک‌هایی که قابل انتقال نیستند.
ردبازگرداندن یا پس دادن چیزی که به فرد دیگری تعلق دارد.
رهنقراردادی که در آن فردی مالی را به‌عنوان وثیقه به طلبکار می‌دهد تا در صورت عدم پرداخت بدهی، طلبکار از آن مال استفاده کند.
رهن فک (فک رهن)بازپس‌گیری مال وثیقه‌گذاشته‌شده پس از پرداخت بدهی و تعهدات مربوطه.
زیانضرر مالی یا غیرمالی که به دلیل عمل یا ترک عمل دیگران به فرد وارد می‌شود.
زیان دیرکردخسارتی که به دلیل تأخیر در پرداخت بدهی یا تعهد مالی باید پرداخت شود.
سازشتوافق دوستانه بین دو طرف دعوا برای حل و فصل اختلافات بدون دخالت دادگاه.
سبناسزا گفتن یا توهین به دیگری، که در برخی موارد ممکن است جرم محسوب شود.
سببرابطه خویشاوندی یا نسبی که به دلیل ازدواج یا تولد ایجاد می‌شود.
سبب اقویوقتی که یک فرد دیگری را مجبور به انجام یک عمل خلاف قانون کند و مسئولیت عمل بر عهده سبب قرار گیرد.
سبب مملکدلیل یا عامل قانونی که موجب تملک یا مالکیت فرد بر یک مال یا دارایی می‌شود.
سرقتربودن اموال یا اشیاء متعلق به دیگران به‌طور غیرقانونی و بدون رضایت صاحب مال.
سرقفلیپولی که مستأجر به مالک یا مستأجر قبلی برای حق استفاده از ملک یا مغازه پرداخت می‌کند.
سرمایه‌گذاریاختصاص دادن منابع مالی یا دیگر اموال به یک فعالیت اقتصادی به‌منظور کسب سود.
سدسیک‌ششم از یک کل، معادل تقریباً 16.67 درصد.
سفتهسندی که در آن امضاکننده تعهد می‌کند مبلغ مشخصی را در زمان معین به دارنده آن پرداخت کند.
سفیدفردی که از نظر حقوقی و مالی دارای تصرفات عقلانی نیست و قادر به مدیریت اموال خود نیست.
سفك دماءعمل کشتن یا ریختن خون دیگری به‌صورت غیرقانونی.
سقوطاز بین رفتن یا کاهش اعتبار یک حق یا تعهد به دلیل شرایط خاص.
سکنیحق اقامت و سکونت در ملکی که به فرد دیگری تعلق دارد.
سلطهحق یا اختیار قانونی فرد برای کنترل و استفاده از مال یا دارایی خود.
سلفنوعی معامله که در آن کالا به‌صورت پیش‌فروش عرضه شده و پول آن نقداً پرداخت می‌شود.
سلممعامله‌ای که کالا به صورت مؤجل (برای تحویل در آینده) و پول به‌طور نقدی پرداخت می‌شود.
سندمدرک یا نوشته‌ای که در مقام اثبات یا ادعا در محاکم قضایی مورد استفاده قرار می‌گیرد.
سهمبخش یا قسمت معینی از یک مال یا دارایی که به فردی تعلق می‌گیرد.
سهم الارثبهره‌ای که وارث از دارایی‌ها و اموال متوفی دریافت می‌کند.
سهوغفلت یا اشتباهی که به دلیل بی‌دقتی یا فراموشی رخ می‌دهد.
شارعقانون‌گذار یا مقننی که قوانین و مقررات را تعیین و وضع می‌کند.
شاکیفردی که شکایت خود را به مقامات قضایی ارائه می‌دهد و خواستار رسیدگی به آن است.
شاهدفردی که در محاکم قضایی شهادت می‌دهد و اطلاعات خود را در مورد یک رویداد ارائه می‌کند.
شبه عقدعملی که شبیه به قرارداد است ولی از لحاظ قانونی قرارداد محسوب نمی‌شود.
شخصفردی که حقوق و تعهدات قانونی دارد و می‌تواند به عنوان طرف قرارداد یا دعوا قرار گیرد.
شخص حقوقینهاد یا سازمانی که به‌عنوان یک شخصیت مستقل از اعضای خود در معاملات و دعاوی شرکت می‌کند.
شخص حقیقیفرد انسانی که موضوع حقوق و تکالیف قانونی است.
شخص طبیعیانسانی که به عنوان موجودی مستقل و موضوع حقوق و تعهدات قانونی در نظر گرفته می‌شود.
شرطامری که تحقق آن در آینده موجب تأثیرگذاری بر اعتبار قرارداد یا تعهد می‌شود.
شرط صفتتعهد به ویژگی یا خصوصیت خاصی که باید در موضوع قرارداد وجود داشته باشد.
شرط فعلتعهد به انجام یا ترک یک عمل مشخص در چارچوب قرارداد.
شرط نتیجهتحقق خودکار یک نتیجه یا وضعیت حقوقی در صورت وقوع شرط معین.
شرعمجموعه قوانین و مقرراتی که مبنای آن‌ها بر اصول دینی و مذهبی است.
شرکتاجتماع حقوقی چند نفر برای مالکیت و بهره‌برداری از مال یا اموال مشترک.
شریکفردی که با یک یا چند نفر دیگر در مالکیت یا بهره‌برداری از مال یا اموال مشترک شریک است.
شفیعصاحب حق شفعه، که می‌تواند سهم شریک دیگر را در مال غیرمنقول مشترک خریداری کند.
شقاقناسازگاری یا اختلاف شدید بین دو یا چند نفر در مسائل اجت

۷

۴:۴۹

ماعی یا حقوقی.
شوارعراه‌ها و معابر عمومی که برای عبور و مرور افراد و وسایل نقلیه استفاده می‌شود.
صحتاعتبار قانونی یک عمل حقوقی که با شرایط و مقررات قانونی مطابقت دارد.
صداقمبلغ یا مالی که در عقد نکاح به‌عنوان مهریه به زوجه پرداخت می‌شود.
صراففردی که به معاملات ارز و سکه مشغول است و کارهای مرتبط با تبدیل پول انجام می‌دهد.
صفقهمعامله یا قراردادی که میان دو طرف برای خرید و فروش کالا یا خدمات بسته می‌شود.
صغیرفردی که هنوز به سن بلوغ نرسیده و از نظر قانونی قادر به انجام معاملات نیست.
صلحقراردادی که برای پایان دادن به اختلافات و نزاع‌ها و به توافق رسیدن بین طرفین بسته می‌شود.

نتیجه‌گیری – فرهنگ لغت حقوقی : 349 واژه و اصطلاح حقوقی با تعریف :
این مقاله به معرفی و تعریف بسیاری از اصطلاحات حقوقی پرداخته است تا کمک کند به کسانی که در زمینه حقوق فعالیت می‌کنند یا علاقه‌مند هستند، آگاهی بیشتری در این حوزه پیدا کنند. همانطور که اشاره شد، لیست اصطلاحات در این فرهنگ لغت حقوقی همچنان در حال گسترش است و ما در مقالات آینده سعی خواهیم کرد آن را تکمیل‌تر کنیم تا شما به منبعی کامل‌تر و جامع‌تر دسترسی داشته باشید. استفاده از این فرهنگ لغت حقوقی به شما کمک می‌کند تا درک بهتری از مفاهیم پیچیده قانونی داشته باشید و بهتر بتوانید در موقعیت‌های مختلف حقوقی تصمیم‌گیری کنید.

۷

۴:۴۹