نحوه ثبت سفارش نهایی و تکمیل فرآیند خرید
گرفتن موجودی ودرصورت موجود بودن کار 

واریز مبلغ سفارش به كارت
5047061667048420بانک شهررقیه پورآقایی
(
ارسال به همه نقاط كشور داريم)ارسال 8 الی 10 روز کاری
پس از واریز:
عکس فیش واریزی
آدرس دقیق
شماره تلفن
نام گیرنده 

و کد پستی
خودتون رو ارسال بفرمایید
سفارش تون رو درب منزل تحویل بگیرید
@bano_shap
واریز مبلغ سفارش به كارت
5047061667048420بانک شهررقیه پورآقایی
(
عکس فیش واریزی
و کد پستی
خودتون رو ارسال بفرمایید
@bano_shap
۴۷۱
۱۹:۵۵
عزیزای دل برای رشدو بزرگتر کردن
خانواده فروشگاه بانو
نیاز به تبادل با کانال های همکار داریم
ممنون از صبوری و حمایتتون

وجودتون سبز


@bano_shap
خانواده فروشگاه بانو
نیاز به تبادل با کانال های همکار داریم
ممنون از صبوری و حمایتتون
وجودتون سبز
@bano_shap
۵۸۷
۷:۱۱
۶۹۵
۱۰:۰۴
۲K
۱۰:۰۳
تو هم مثل من گاهی حس قربانی شدن داری؟
چند وقت است که در سکوت افکارم، با یک حقیقت تلخ اما لازم روبهرو شدهام. متوجه شدم در بسیاری از نقاط شکست زندگیام، یک الگوی تکرار شونده دارم: «*نقش قربانی*».
خیلی وقتها، وقتی چیزی طبق میل من پیش نمیرفت، یا وقتی در یک رابطه آسیب میدیدم، یا حتی وقتی در کاری شکست میخوردم، خیلی راحت انگشت اتهام را به سمت دیگران میگرفتم. به شرایط لعنت میکردم، به دست تقدیر، به سختگیریهای آدمهای اطرافم، یا به بیانصافیهای محیط کار. انگار در ذهنم یک دادگاه تشکیل میدادم و من، دادستان سختگیری بودم که فقط میخواست «*مقصر*» را پیدا کند تا از فشار سنگین مسئولیت، رها شود.
راستش، قربانی بودن، جذاب است! چون در این جایگاه، من دیگر «اشتباه» نکردهام، بلکه «اشتباه کردن من تقصیر دیگران است». وقتی مقصر کسی دیگر باشد، من دیگر مجبور نیستم برای تغییر کردن، دست به تلاش بزنم؛ چون مشکل از «بیرون» است، نه از «درون».
اما امروز، در میانهی این بازبینیهای درونی، از خودم پرسیدم:«واقعاً چند درصد از این اتفاقات، خارج از ارادهی من بود و چند درصد، نتیجهی انتخابهای آگاهانه یا ناآگاهانهی خودم؟»
به یاد آوردم آن روزهایی را که میگفتم «فلانی باعث شد من غمگین شوم»؛ اما حالا از خودم میپرسم: «من چه انتخابی کردم که اجازه دادم کلمات او، حال من را تعریف کند؟»یا آن لحظاتی که میگفتم «شرایط اجازه نداد پیشرفت کنم»؛ اما حالا میپرسم: «کجا در این شرایط، من میتوانستم یک قدم کوچک بردارم، اما ترجیح دادم در حاشیهی "قربانی بودن" بمانم تا فشار ریسک کردن را تحمل نکنم؟»
سخت است... خیلی سخت است که آدم به جای اینکه بگوید «چرا این اتفاق برای من افتاد؟»، بپرسد «من چه نقشی در شکلگیری این اتفاق داشتم؟». اما فهمیدم که درست در همان نقطهای که مسئولیت انتخابهایم را میپذیرم، قدرت تغییر کردن را هم بهدست میآورم. چون وقتی «من» مسئول انتخابهایم باشم، راه حل هم در دستان «من» است.
حالا از خودم میپرسم:«اگر همین امروز، تمام بهانههایم را کنار بگذارم و صادقانه به خودم نگاه کنم، چه بخشهایی از زندگیام است که من خودم آن را به این شکل ساختهام؟»
«آیا من ترجیح میدهم "حق با من باشد" یا ترجیح میدهم "رشد کنم"؟»
آزادی من، درست در همان لحظهای شروع شد که گفتم: «بله، من اینجا هستم، *من این انتخاب را کردم و حالا من مسئول هزینهها و دستاوردهای انتخابم هستم
چند وقت است که در سکوت افکارم، با یک حقیقت تلخ اما لازم روبهرو شدهام. متوجه شدم در بسیاری از نقاط شکست زندگیام، یک الگوی تکرار شونده دارم: «*نقش قربانی*».
خیلی وقتها، وقتی چیزی طبق میل من پیش نمیرفت، یا وقتی در یک رابطه آسیب میدیدم، یا حتی وقتی در کاری شکست میخوردم، خیلی راحت انگشت اتهام را به سمت دیگران میگرفتم. به شرایط لعنت میکردم، به دست تقدیر، به سختگیریهای آدمهای اطرافم، یا به بیانصافیهای محیط کار. انگار در ذهنم یک دادگاه تشکیل میدادم و من، دادستان سختگیری بودم که فقط میخواست «*مقصر*» را پیدا کند تا از فشار سنگین مسئولیت، رها شود.
راستش، قربانی بودن، جذاب است! چون در این جایگاه، من دیگر «اشتباه» نکردهام، بلکه «اشتباه کردن من تقصیر دیگران است». وقتی مقصر کسی دیگر باشد، من دیگر مجبور نیستم برای تغییر کردن، دست به تلاش بزنم؛ چون مشکل از «بیرون» است، نه از «درون».
اما امروز، در میانهی این بازبینیهای درونی، از خودم پرسیدم:«واقعاً چند درصد از این اتفاقات، خارج از ارادهی من بود و چند درصد، نتیجهی انتخابهای آگاهانه یا ناآگاهانهی خودم؟»
به یاد آوردم آن روزهایی را که میگفتم «فلانی باعث شد من غمگین شوم»؛ اما حالا از خودم میپرسم: «من چه انتخابی کردم که اجازه دادم کلمات او، حال من را تعریف کند؟»یا آن لحظاتی که میگفتم «شرایط اجازه نداد پیشرفت کنم»؛ اما حالا میپرسم: «کجا در این شرایط، من میتوانستم یک قدم کوچک بردارم، اما ترجیح دادم در حاشیهی "قربانی بودن" بمانم تا فشار ریسک کردن را تحمل نکنم؟»
سخت است... خیلی سخت است که آدم به جای اینکه بگوید «چرا این اتفاق برای من افتاد؟»، بپرسد «من چه نقشی در شکلگیری این اتفاق داشتم؟». اما فهمیدم که درست در همان نقطهای که مسئولیت انتخابهایم را میپذیرم، قدرت تغییر کردن را هم بهدست میآورم. چون وقتی «من» مسئول انتخابهایم باشم، راه حل هم در دستان «من» است.
حالا از خودم میپرسم:«اگر همین امروز، تمام بهانههایم را کنار بگذارم و صادقانه به خودم نگاه کنم، چه بخشهایی از زندگیام است که من خودم آن را به این شکل ساختهام؟»
«آیا من ترجیح میدهم "حق با من باشد" یا ترجیح میدهم "رشد کنم"؟»
آزادی من، درست در همان لحظهای شروع شد که گفتم: «بله، من اینجا هستم، *من این انتخاب را کردم و حالا من مسئول هزینهها و دستاوردهای انتخابم هستم
۲۲
۱۰:۲۰