قسمت هفتمروایتگری حج ۱۴۰۳ کاروان ۱۷۱۴۹وارد معرکه جمرات شدیم قلبمان تند تند میزد.حقیقتش را بگویم از اینکه بخواهم وارد خیل جمعیت از ملیتهای مختلف بشوم و احیانا درفشار ازدحام سنگ پراکنیشان له شوم نگران شده بودم، اما اینجا معرکه تسلیم بود همانجا که اسماعیل تسلیم امرخدا شده بود "يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ ۖ" واینجا بود که متوسل به امام زمانم شدم و یاامام زمان گویان وارد صحنه جمره اخر شدم یکی پس از دیگری سنگها را نه به دیوارسنگی، که به نفس اماره ام میزدم، بازهم بگویم معرفت کمم باعث شده بود تا حواسم به صدای خوردن سنگها باشد آری نه تنها صدایشان که خودشان راهم میدیدم تقریبا باکمتراز ۱۰_۱۲ سنگریزه ۷ سنگریزه اول را بااطمینان به پایان رساندم گویی فتح الفتوحی کرده بودم.با یکی دوتا ازدوستان مسیر بازگشت به سمت خیمه منا را پیش گرفتیم درطی مسیر از فرصت ارتباط با حجاج سایر ملل هم غافل نبودم از گرفتن عکس تا صحبت درباره وضعیتشان در ایام حج و کشورشان و اینکه چقدر ایران را می شناسند و در آخر به بهانه اینکه بیایید تا باهم و برای هم دعا کنیم این دعارا میکردم و انها هم آمین می گفتن" اللهم انصرالاسلام و المسلمین سیما اخواننا فی غزه و فلسطین" با این کار یادی از مردم بی دفاع غزه میکردم و چقدر دراین اجتماع عظیم یاد و نام مردم مظلوم فلسطین مغفول بود نه نشانه ای و نه اثری! ازدوحال خارج نبود یا ترس از خفقانی که سعودی حاکم کرده بود یا بی تفاوتی نسبت به مردم بی دفاع غزه و یا حتی و شاید بی اطلاعی هرچه بود درد آور بود درچنین اجتماع عظیم مسلمانان خبری از فریادرسی مظلومان نبود. اینجا بود که یاد این سخن رهبر کبیرانقلاب امام خمینی (ره) میافتادم که اگر هرمسلمان یک سطل آب روی اسرائیل ریخته بود تا کنون اسرائیل را آب برده بود.
درراه بازگشت از کنار مسجد تاریخی "خیف" رد شدیم مسجدی که بدلیل ازدحام شدید حجاج هیچ وقت سعادت نشد تا درآنجا نماز بخوانم.بالاخره درحالیکه از فرط خستگی و گرمای شدید طاقتمان طاق شده بود خودمان را به خیمه رساندیم.یادش بخیر وقتی سفره نهار پهن شده بود و برای جلوگیری از گرمازدگی درظرفهای بسته بندی ماست وخیار و گردو توزیع می شد، یادش بخیر درکنار هرغذا چند عدد خرما وکیوم شده هم چاشنی غذا می شد و من همه را به نیت هدیه ازصحرای عرفات و منا برای دوستان و آشنایانم به ایران آوردم.بعد از ساعتها بی خوابی فکرکنم مدت کوتاهی از هوش رفتیم اگر چه درهمین شرایط هم بعضا این صداها شنیده می شد که لطفا کولر راخاموش کنید و ازطرف دیگر درخواست روشن شدنش را می شنیدیم. بالاخره هرکس شرایطی داشت و البته که باز ما آمده بودیم تا صبور باشیمادامه دارد.....«به قلم فاطمه سادات صالحی»
درراه بازگشت از کنار مسجد تاریخی "خیف" رد شدیم مسجدی که بدلیل ازدحام شدید حجاج هیچ وقت سعادت نشد تا درآنجا نماز بخوانم.بالاخره درحالیکه از فرط خستگی و گرمای شدید طاقتمان طاق شده بود خودمان را به خیمه رساندیم.یادش بخیر وقتی سفره نهار پهن شده بود و برای جلوگیری از گرمازدگی درظرفهای بسته بندی ماست وخیار و گردو توزیع می شد، یادش بخیر درکنار هرغذا چند عدد خرما وکیوم شده هم چاشنی غذا می شد و من همه را به نیت هدیه ازصحرای عرفات و منا برای دوستان و آشنایانم به ایران آوردم.بعد از ساعتها بی خوابی فکرکنم مدت کوتاهی از هوش رفتیم اگر چه درهمین شرایط هم بعضا این صداها شنیده می شد که لطفا کولر راخاموش کنید و ازطرف دیگر درخواست روشن شدنش را می شنیدیم. بالاخره هرکس شرایطی داشت و البته که باز ما آمده بودیم تا صبور باشیمادامه دارد.....«به قلم فاطمه سادات صالحی»
۱۲۷
۱۳:۳۴
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
قسمت هشتم روایتگری حج ۱۴۰۳ کاروان ۱۷۱۴۹صبح روز عید قربان یا همان عید اضحی است.خستگی جمره دیروز و بی خوابی و کمی جا باعث شده بود تا اکثرمان بعد از نمازصبح چندساعتی را بخوابیم یادم هست حدود ساعت ۱۰ صبح بود که با صدای یکی از هم کاروانیها ازخواب پریدم. آری ندای وَفَدَيۡنَٰهُ بِذِبۡحٍ عَظِيمࣲ گوش فلک را کر بود، خبر حاج اقا شدن و حاجیه خانم شدنمان و تبریکات اعضا بهم ولوله ای در خیمه به پا کرده بود.هنوز حس و حال پریدن ازخواب با نگرانی را به خاطر دارم. گفتن قربانی هاتون انجام شده و باید سریع حلق و تقصیر انجام بدین، گوشه ای از ناخن و تکه ای از مو بابد چیده می شد و این ها همه ظاهر اعمال بود و حقیقتش بریدن و کندن از همه مادیات و زیباییها و دوری از کبر و غرور بود.حس حاجیه خانم شدن حس غریبی بود! دغدغه جدیدی که نگرانم میکرد بر دغدغه هایم اضافه شده بود و مدام صحبتهای حاج اقا بصیری در ذهنم مرور می شد که حاجی شدن چه آسان ولی حاجی ماندن خداکند که محال نباشد.بیتوته بعدی را هم نیت کردیم جمره دوم را انجام دادیم اینبارکمی تجربه پیداکرده بودیم ناگهان صدای رعد و برق و بعد از آن به سرعت برق وباد باران تندی باریدن گرفت پیشکوستها می گفتند همیشه درمنا یکبار باران می بارد عجب و یاللعجب ازآن بیابان تفتیده و سوخته بدون ابرو و باد، پس این باران وعده چه بود؟ شاید آمده بود تا بگوید درهای رحمت خدا همه جوره باز است حاجیان کعبه دوست! و اما آخرین روز که روز آخرحضور درمنا بود شروع به جمع کردن بارو بندیلمان کردیم راستی چقدر زود دیرشده بود!!! میلی به غذا خوردن نداشتم ترجیح دادم باکمی نان و عسل نهار را سرهم کنم، با ضعفی که در بدن داشتم باید مسیری بالای ۸ کیلومتر را طی میکردم حقیقتا درخودم نمیدیدم راستش را بخواهید گریه ام گرفته بود گرمای شدید روز دوازدهم از یک طرف، ساعت انتخابی اوج گرما (۱۴:۳۰) بعدازظهر برای حرکت به سمت آخرین جمره و خروج از منا از یکطرف برسرم سنگینی می کرد.ولی هرطور بود باید از یک نیروی مافوق کمک میگرفتم دعای فرج را خواندم و از همان کسی که تمام این چند روز به فکر دیدارش بودم و گناهانم مانع از دیدارشده بود کمک خواستم یا امام زمانم مددی!قدم های اول را راحتتر به زمین گذاشتم اما چیزی نگدشته بود که حس کردم اگر حواسم نباشد ممکن است ازادامه مسیر باز بمانم دراین میان حاجیه خانم روحانی عزیز همراهیم کرد و من هر چند ده متر باید می نشستم دربین راه حاج آقا هاشمی متوجه شرایطم شدند و تا جمرات مارا همراهی کردند و همیشه دعاگویشان هستم.دراین بین برای اینکه راحتتر راه پیموده شود تصمیم گرفتم هر قدم تاجمرات را به نیت یک دوست و اشنا قدم بردارم ازشهدا شروع کردم، پدر، مادر و بعد یکی یکی دوست و اشنا و در و همسایه باورکنید اسامی کسانی به یادم آمد که اگر خودشان می شنیدند تعجب میکردند.ساعت حدود ۴ شده بود باورم نمیشد دیدن صحنه جمرات برایم شبیه سراب برای هاجر شده بود.بالاخره تمام شد سنگها یکی پس از دیگری به زمین و زمان می خوردند و من یادم رفت که حالم خوب نبود.گوشه ای جمع شده بودیم حاج اقا صادقی یکی یکی اعضا کاروان را ازبینجمعیت پیدا میکرد بالاخره تمام شد نه اشتباه نکنید ۵ کیلومتر راه تا هتل مانده بود و ما باید پیاده می رفتیم خدایا خودت کمک کن .... حدود ۶ بعداز ظهر روز دوازدهم هتل العلیان .....
ادامه دارد«به قلم فاطمه سادات صالحی»
ادامه دارد«به قلم فاطمه سادات صالحی»
۱۴۴
۱۳:۴۷
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
سرودهٔ میلاد عرفانپور در پی حملهٔ رژیم صهیونیستی
۱۵۷
۱۷:۰۹
#همه_باهم_بخوانیم
۱۶۵
۱۸:۱۹
بازارسال شده از اموزش احکام حج ویژه بانوان کاروان ۴۱۰۰۵ البرز
۸
۱۳:۵۰
۱۴۸
۱۰:۳۴
بسم الله الرحمن الرحیم بهترین زنان بهشت، مريم، خديجه، فاطمه و آسيه هستند.
رسول خدا(ص) - بحارالأنوار، جلد ۱۴، صفحه ۲۰۱
چقدر بده که اسم این چهار زن رو شنیدیم اما از داستان پر فراز و نشیب زندگیشون چیز زیادی نمیدونیم.
«قصه یک زن» در انتظار شماست!
۴۰ ساعت فایل صوتی (۲۴۰۰ دقیقه)
آشنایی با سیره و زندگی ۴ بانوی بهشتی
🦰 ویژه بانوان - اگه خانم نیستید یا نمیخواید تو دوره شرکت کنید لطفاً این پیام رو بفرستید برای فردی که فکر میکنید به این دوره نیاز داره 
زمانبندی دوره:
شروع: آذرماه
پایان: شب عید فطر (عید نوروز)
مدرک پایان دوره بعد از آزمون
تضمین بازگشت وجه (در صورت عدم رضایت)
دسترسی دائمی به صوتها
امکان آموزش مهارت قصهگویی بعد از دوره
امکان عضویت در شبکه قصهگویان
با ما همراه باشید به یاری خدا از اوایل آذرماه تا عید فطر هر شب قصه خواهیم داشت.
همین حالا ثبتنام کنید
https://survey.porsline.ir/s/1ixrNup/
نمونه صوتی قصهها رو میتونید از اینجا گوش کنید تا بهتر با کیفیت و محتوای دوره آشنا بشید
https://www.taharoshd.com/course/12531/قصه-یک-زن
سؤالی هست؟ در خدمتیم
@TahaRoshd1
طاها رشد | رشد دینی؛ برای همه
@TahaRoshd
چقدر بده که اسم این چهار زن رو شنیدیم اما از داستان پر فراز و نشیب زندگیشون چیز زیادی نمیدونیم.
«قصه یک زن» در انتظار شماست!
همین حالا ثبتنام کنید
نمونه صوتی قصهها رو میتونید از اینجا گوش کنید تا بهتر با کیفیت و محتوای دوره آشنا بشید
۱۰۰
۸:۱۷