بازارسال شده از نجات بیزنیس با پروشات
خادم یکی از علمای بزرگ نقل میکردند در یکی از روزها خانمی بسیار پریشان مراجعه کرده بودند برای تعبیر خواب و با گریه گفتند: چند شب است که خواب مادر تازه فوت شده شان را میبینند که در یک (سلول) انفرادی با وضع بدی در حال زجه و التماس است .پرسیدم: مادر شما مگر چطور زنی بوده ؟ خانم گفت: مادرم خیلی با ایمان و با خدا و قران خوان بود .به شدت متعجب شدم... وقتی خانم از اتاق خارج شد رنگ به چهره نداشت. سوال کردم ؛ تعبير خوابتان چه بود؟ ایشان گفتند: مادرم بدون اینکه ما متوجه بشیم سالها پیش* ...
۱
۷:۴۷
*
سربه راه شدن فرزند یا همسر نااهل
اگر در خانه جوان نااهل یا همسری دارید که به حرف شما گوش نمیدهد و از نماز و دعا فاصله گرفته و شب دیر وقت به خانه میآید و باعث آزار شما شده ،برای تغییر رفتارش طوری که مطیع و اهل شود تنها یک راه قطعی و موثر وجود دارد.در یک اتاق تنها بنشینید و بدون اینکه با کسی حرف بزنید ۳۶۰ مرتبه این دعای #قرانی را بخوانید....
ble.ir/join/8tYhtBsBQdخیلیا با این دعا سربه راه شدن*

اگر در خانه جوان نااهل یا همسری دارید که به حرف شما گوش نمیدهد و از نماز و دعا فاصله گرفته و شب دیر وقت به خانه میآید و باعث آزار شما شده ،برای تغییر رفتارش طوری که مطیع و اهل شود تنها یک راه قطعی و موثر وجود دارد.در یک اتاق تنها بنشینید و بدون اینکه با کسی حرف بزنید ۳۶۰ مرتبه این دعای #قرانی را بخوانید....
۲۹۵
۷:۴۷
شیرینی بورساق خانگی
🥯🥯
مواد لازم: آرد الکشده: حدود ۸۰۰ گرم (بسته به نوع آرد) تخممرغ: ۳ عدد شکر: ۱ پیمانه ماست: ۱ لیوان فرانسوی سرخالی شیر: ¼ پیمانه کره: ۵۰ گرم خامه: ۱۰۰ گرم بکینگپودر: ۱ قاشق غذاخوری پُر وانیل: ½ قاشق چایخوری
#شیرینی
️@banoy_khalag
🥯🥯
#شیرینی
۱۵۴
۸:۱۴
چندنمونه از نکات ریز مفید برای خانهداری
️@banoy_khalag
۱۶۰
۸:۱۴
#سرگذشت_دیبا#قسمت_188
«شروع فصل سوم»آلو سبزی که عزیز برام از باغ آورده بود نمک پاشیدم و گاز بزرگی زدم دومین کاسه ای بود که اونروز تموم کرده بودم.ماه های آخر حاملیگم رو فقط به عشق خوردن آلو سبز میگذروندم.تنها چیزی بود که میتونستم بخورم و از همه چی بدم میومد.بااین حال توی ماه هفتم حاملگیم شکمم از حد معمول خیلی بزرگتر شده بود.همه میگفتن بچه خیلی درشته،خودمم همین فکرو میکردم.بااینکه از ماه های اول تا به امروز که ماه هفتم رو میگذروندم از بیشتر غذاها بدم میومد اما بچم خوب رشد کرده بودخودمم خیلی چاق شده بودم و دست و پام ورم کرده بودبه سختی میتونستم کارامو بکنم و عزیزه بیشتر وقتش رو توی اتاق من میگذروند و کارامو انجام میدادجمشید هرروز با یه پاکت پراز گوجه سبز که از کشاورزای اطراف میخرید میومد خونه.همیشه مقدار بیشتری ذخیره میکردم و قبل از تموم شدنش به جمشید و مامانم میگفتم برام بیارن که مبادا تموم بشه.گاهی حتی نصفه شب از خواب بیدار میشدم و با صدای خرچ و خوروچ آلو سبز میخوردم و دوباره میخوابیدم.کاسه رو گذاشتم کنار و عزیزه رو صدا زدم.عزیزه وارد اتاق شد و گفت:از صبح چیزی نخوردین خانم صبحانه بیارم؟سری تکون دادم و گفتم:نه عزیزه،فقط یه کاسه دیگه آلو بشور و بیار تا توی اتاق باشه عزیزه سرش رو به دوطرف تکون داد و زیرلب گفت:آلو هم برا اون بجه شد غذا؟کاسه رو گرفت و از اتاق رفت بیرون بعداز رفتن عزیزه جمشید وارد اتاق شد و طبق معمول یه پاکت دستش بود که میدونستم پر از آلوئه دستمو تکیه دادم به پشتی و به سختی بلندشدم جمشید لبخندی زدم و دستمو گرفت تابتونم بایستم.
ادامه پارت
️@banoy_khalag
«شروع فصل سوم»آلو سبزی که عزیز برام از باغ آورده بود نمک پاشیدم و گاز بزرگی زدم دومین کاسه ای بود که اونروز تموم کرده بودم.ماه های آخر حاملیگم رو فقط به عشق خوردن آلو سبز میگذروندم.تنها چیزی بود که میتونستم بخورم و از همه چی بدم میومد.بااین حال توی ماه هفتم حاملگیم شکمم از حد معمول خیلی بزرگتر شده بود.همه میگفتن بچه خیلی درشته،خودمم همین فکرو میکردم.بااینکه از ماه های اول تا به امروز که ماه هفتم رو میگذروندم از بیشتر غذاها بدم میومد اما بچم خوب رشد کرده بودخودمم خیلی چاق شده بودم و دست و پام ورم کرده بودبه سختی میتونستم کارامو بکنم و عزیزه بیشتر وقتش رو توی اتاق من میگذروند و کارامو انجام میدادجمشید هرروز با یه پاکت پراز گوجه سبز که از کشاورزای اطراف میخرید میومد خونه.همیشه مقدار بیشتری ذخیره میکردم و قبل از تموم شدنش به جمشید و مامانم میگفتم برام بیارن که مبادا تموم بشه.گاهی حتی نصفه شب از خواب بیدار میشدم و با صدای خرچ و خوروچ آلو سبز میخوردم و دوباره میخوابیدم.کاسه رو گذاشتم کنار و عزیزه رو صدا زدم.عزیزه وارد اتاق شد و گفت:از صبح چیزی نخوردین خانم صبحانه بیارم؟سری تکون دادم و گفتم:نه عزیزه،فقط یه کاسه دیگه آلو بشور و بیار تا توی اتاق باشه عزیزه سرش رو به دوطرف تکون داد و زیرلب گفت:آلو هم برا اون بجه شد غذا؟کاسه رو گرفت و از اتاق رفت بیرون بعداز رفتن عزیزه جمشید وارد اتاق شد و طبق معمول یه پاکت دستش بود که میدونستم پر از آلوئه دستمو تکیه دادم به پشتی و به سختی بلندشدم جمشید لبخندی زدم و دستمو گرفت تابتونم بایستم.
ادامه پارت
۱۱۱
۸:۳۹
بازارسال شده از گسترده تبلیغاتی شتاب 🚀
شامپو جلبک اسپیرولینا؛معجزه رویش مجدد مو
۱
۸:۴۴
.همه میگفتن ریزش مو طبیعیـه...
ولی من تصمیم گرفتم براش یه کاری بکنم
بدون مواد شیمیایی _ با یه راه حل واقعی
https://landing.creditsw.ir/thTUIhttps://landing.creditsw.ir/thTUI
ولی من تصمیم گرفتم براش یه کاری بکنم
بدون مواد شیمیایی _ با یه راه حل واقعی
۱۳۶
۸:۴۴
چه ترکیب رنگی وسایل خونه رو گرون نشون میده؟!

#ترکیب_رنگ #دکوراسيون_شیک
️@banoy_khalag
#ترکیب_رنگ #دکوراسيون_شیک
۱۴
۹:۱۹
لوازم برقی رو چند وقت یکبار و چطوری تمیز کنیم؟
️@banoy_khalag
۱۵
۹:۱۹