لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل کتابخانه عمومی شهید یحیی برفی ک
۱۲۵ عضو

کتابخانه عمومی شهید یحیی برفی

کانال اطلاع رسانی کتابخانه عمومی شهید برفی
تلفن: 07153634373
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۸ تیر
thumbnail
undefinedدورهمی دخترانهundefinedکافه گفتگو با محوریت عفاف و حجاب به مناسبت هفته عفاف و حجابباهمکاری مسئول امور نوجوانان پایگاه مقاومت بنت الهدی صدر مکان: حسینه حضرت ابوالفضل زمان؛ 1405/04/27

undefined کتابخانه عمومی شهید برفیhttps://ble.ir/barfiplundefinedکانال اداره کتابخانه‌های عمومی داراب https://ble.ir/darabplundefinedاداره کل کتابخانه های عمومی استان فارس@farspl*

۲۵

۵:۲۹

بازارسال شده از کتابخانه‌های عمومی استان فارس
thumbnail
undefinedاطلاعیهدورکاری ادارات و کتابخانه‌های عمومی استان فارس در روز دوشنبه ۲۹ تیرماه ۱۴۰۵
undefinedبراساس اعلام معاونت توسعه مدیریت و منابع انسانی استانداری فارس، به دلیل گرمای هوا و در راستای مدیریت مصرف انرژی، تمامی ادارات، دستگاه‌های اجرایی و کتابخانه‌های عمومی این استان، روز دوشنبه ۲۹ تیرماه ۱۴۰۵ تعطیل و فعالیت‌ کارمندان به صورت دورکاری خواهد بود.
undefinedwww.farspl.irundefined @Farsplundefinedبا ما همراه باشید:ایتا | سروش | آپارات

۱

۱۴:۲۰

۲۹ تیر
undefined  بسم رب‌ الشهداء و الصدیقین undefined


undefined #شنبه‌ی_آرام
undefined روایت زندگی #شهیدمحسن‌فخری‌زاده

قسمت undefinedundefined
یک روز صبح که داشت برای کلاس می‌رفت وقتی خواست کفش‌هایش را بپوشد ناگهان خندید. با تعجب پرسیدم: « محسن می‌خندی؟ چیزی شده؟ »
همین طور که سعی می‌کرد پایش را داخل کفش کند گفت: « خانوم یاد حرف استادم افتادم که قراره الان برم سر کلاسش. »
به دیوار تکیه دادم:« یاد چه حرفی افتادی که خنده ات گرفت؟ »
انگار که سوالم را نشنیده باشد، جواب بی ربطی داد: « سر کلاس تنها شاگردش منم. »
هنوز داشت با پاشنه کفش کلنجار می رفت که پرسیدم:« خب اینکه خنده نداره. »
سرش را به سمتم برگرداند: « نه خنده ام برای اینه که استادم میگه من خجالت می‌کشم بهت درس بدم. »
- « چرا؟ مشکلش چیه؟ »
+ « میگه شما تمام این درس‌ها رو تئوری و تجربی بلدی. من خجالت می‌کشمازتون امتحان بگیرم و نمره بدم. »
- « تو چی گفتی؟ »
گفتم: « نه استاد شما موظفی با من مثل یه شاگرد رفتار کنی و امتحان بگیری. اصلا ناراحت نباش من افتخار می‌کنم به این شاگردی. »
بالاخره کفش‌هایش را پوشید. کتش را دادم دستش. همین طور که می رفت، آیت الکرسی خواندم و به سمتش فوت کردم. در را بست و رفت. حرف استادش توی گوشم می‌پیچید و ذوق را مثل خون در رگ هایم می دواند: « آقای فخری زاده! شما بدون این کلاس هم مستحق مدرک دکترا هستید. »



undefined ادامه دارد....
undefined۱

۲۳

۴:۵۴

بازارسال شده از شبکه مجازی کتابخوانان
thumbnail
#به_پیشنهاد_آقا#معرفی_کتاب#شماره_۱۷
undefined پرونده ویژه «به پیشنهاد آقا» / «آن مرد با باران می‌آید»؛اهمیت عنصر مردمی در پیروزی و پایداری نظام
undefined «آن مرد با باران می‌آید»، با تعهد به آرمان‌های انقلاب اسلامی، به نقش‌آفرینی طبقه متوسط جامعه توجه کرده و بر اهمیت عنصر مردمی در پیروزی و پایداری نظام، تأکید می‌کند. این اثر، دعوتی است از نوجوان ایرانی برای ایستادگی در برابر ظلم.
شناسنامه کتاب
نام اثر: آن مرد با باران می‌آید
نویسنده: وجیهه سامانی
ناشر: کتابستان معرفت، ۱۳۹۵
موضوع: انقلاب اسلامی ایران، ۱۳۵۷ – داستان – نوجوانان
ژانر: ادبیات پایداری / دفاع مقدس – رمان نوجوان
زمان تقریبی مطالعه: ۷ ساعت

ادامه خبر undefined
undefined iranpl.ir/xC4t
undefined@vnmplib

۱

۴:۵۵

۳۰ تیر
undefined  بسم رب‌ الشهداء و الصدیقین undefined


undefined #شنبه‌ی_آرام
undefined روایت زندگی #شهیدمحسن‌فخری‌زاده

قسمت undefinedundefined

undefined فصل هشتم
درست از زمانی که در رشته‌ی فیزیک هسته‌ای پیشرفت کرد و به سطح علمی بالایی رسید، کانون توجه دوست و دشمن شد. آن همه بگیر و ببندِ حفاظتی هم برای همین بود. زندگی تازه ای پیش رویمان قرار گرفته بود که نمی شد ساده با آن کنار آمد. آزادی و راحتی سابق را نداشتیم و نمی توانستیم با هم جایی برویم. هرجایی که فکرش را بکنید. پارک، سفر تفریحی، زیارت، مسجد، راهپیمایی و.... انگار یک مرتبه ورق برگشت و ما باید یک زندگی جدید امنیتی را شروع می‌کردیم. روزها و ماه‌های اول، پشت سر هم به محسن اعتراض می‌کردم که: « ما تحمل این شیوه رفت و آمد و محافظت رو نداریم. »
او با خنده و جدیت می‌گفت: « مگه خود من عادت دارم؟! »
با ته مایه ای از شکایت ادامه می‌دادم.
- « به هر حال الان ما مجبور شدیم. »
با همان لحن جواب می‌داد: « خودت میگی مجبور شدیم. پس چاره‌ای نداریم. »
یک بار درمانده پرسیدم:« تا کی باید این طور زندگی کنیم؟ »
شانه بالا انداخت و خندان گفت: « منم مثل شما نمی‌دونم تا کی ادامه داره. »
دست خودم نبود. تا اخبار، خبر تروری را پخش می‌کرد، دلم هری می ریخت، که محسن چه شد؟ صبح‌ها وقت خداحافظی از زیر قرآن ردش می‌کردم: « محسن جان شب منتظرتم. »
یک لبخند مهمانم می‌کرد: « به امید خدا نگران نباش حواسم هست. »
وقتی ماشین‌های اسکورت از در خانه راه می افتادند، دلم مثل سیروسرکه می‌جوشید. پشت سر هم می‌گفتم:« یا علی بن موسی الرضا محسن رو به حق جوادت به تو سپردم؛ نگهدارش باش. »
هیچ‌کس باور نمی‌کند من سالیان سال با این دلشوره ها زندگی کردم و هر روز صد سال پیر می‌شدم و چاره ای نداشتم. مگر یک زن، یک مادر، یک دوست، یک همراه چقدر تحمل دارد؟ هر روز تا شب هزار بار می‌مردم و زنده می‌شدم! شب ها که محسن می‌آمد تا دقایقی تنها دوست داشتم قد و بالایش را نگاه کنم. خودش که می دانست من چه حالی پیداکرده ام، تا از در هال وارد می‌شد، بنای خنده و شوخی را می‌گذاشت که حال و هوای مرا عوض کند.



undefined ادامه دارد....

۱۸

۵:۴۰

thumbnail
undefined تقویم
undefined #امروز_سه‌شنبهundefined ۳۰ تیر ۱۴۰۵
#مناسبت_روز undefinedروز بزرگداشت آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی
#حدیث روزundefined️رسول اکرم(ص):undefinedتا می‌توانید خود را از همّ و غم دنیا فارغ سازید؛ زیرا هرکس با دل خویش به جانب خدا روی آورد، خداوند دلهای بندگان را از سر مهر و محبت مطیع او می‌کند و هر خیری را به او زودتر می‌رساند.undefinedبحار الأنوار۳/۱۶۶/۷۷
undefined کتابخانه عمومی شهید برفیhttps://ble.ir/barfiplundefinedکانال اداره کتابخانه‌های عمومی داراب https://ble.ir/darabplundefinedاداره کل کتابخانه های عمومی استان فارس@farspl*

۱۳

۵:۴۲

بازارسال شده از رادیو کتاب فارس
thumbnail
#رادیو_کتاب_فارسبیست و چهارمین معرفی کتاب از برنامه‌های رادیو کتاب اداره کل کتابخانه‌های عمومی فارس منتشر شد
undefinedکتاب «از دیار حبیب»؛ اثر سیدمهدی شجاعی معرفی کننده: محبوبه غلامی، کتابدار کتابخانه‌های عمومی فارس، شهرستان جویمundefined معرفی کتاب با موضوع ماه محرم
undefinedبا ما در رادیو کتاب فارس همراه باشید:@RKfarspl
بله | ایتا | سروش | آپارات

۱

۶:۰۲

۳۱ تیر
undefined  بسم رب‌ الشهداء و الصدیقین undefined


undefined #شنبه‌ی_آرام
undefined روایت زندگی #شهیدمحسن‌فخری‌زاده

قسمت undefinedundefined

صدای محسن از در و دیوار خانه می‌ریزد. صدای خنده‌هایش وقتی در باغچه‌ی خانه مشغول باغبانی می‌شد، صورتِ از خنده گل انداخته اش هنوز جلوی چشم‌هایم است؛ وقتی کت سرمه‌ای‌اش را از چوب لباسی برمی داشت و با لحنی دلربا می گفت: « فرشته خانوم! اجازه بدید من برم سازمان. »
آن لحن و آن خنده چقدر با دلم بازی می‌کرد؛ انگار تازه عقد کرده ایم؛ انگار روز اول است که در اتاق کوچک منزلمان نشسته و می‌گوید: « من پاسدار اسلامم و ممکنه هر روز یه جا برم، تو پای من می مونی؟ »
گاهی روزها در خودم چنبره می‌زنم و می‌گویم: « یعنی ممکنه تموم این روزا خواب باشه و من الان بلند بشم ببینم خبری نیست و محسن باز داره کت و کلاهش رو برمی داره بره سپند؟ »
از رفتارهای محسن در خانه چه با خودم و چه با بچه ها می توانم ساعت ها حرف بزنم. کتاب‌ها بنویسم، مثنوی‌ها بسرایم، ولی چه حاصل که به قول آن شاعر: « بوی گل می آید و گل رفته است. »
نزدیک به چهل سال با محسن زندگی کردم؛ از این شهر به آن شهر، از این محله به آن محله، از این خانه به آن خانه، ولی یک لحظه از بودن با او خسته نشدم. شب‌مان را که صبح می‌کردیم انگار تازه زندگی‌مان شروع شده؛ از بس این مرد سرزنده بود و اهل صفا و صمیمیت و مهربانی؛ انگار یک دوست و یک همراهِ همیشگی.شاید اگر بخواهم تمام خصوصیات محسن را بگویم متهم به غلوّ بشوم، ولی نه به خدا عین حقیقت و واقعیت است. محسن من واقعا یک فرشته ی تمام عیار بود. محسن من نیازی نداشت برایش قصه سازی کنم. تمام کسانی که با او بودند، می دانند مرد عمل و اخلاق بود. ساکش را بسته بود و منتظر بود از قطار دنیا در ایستگاه شهادت پیاده شود.



undefined ادامه دارد....

۱۹

۶:۰۹

undefined نظر رهبر شهید درباره کتاب «بینوایان»
○ «به نظر من بینوایان ویکتور هوگو برترین رمانی است که در طول تاریخ نوشته شده است. من همه‌ی رمان‌های طول تاریخ را نخوانده‌ام، شکی در این نیست، اما من مقدار زیادی رمان خوانده‌ام که مربوط به حوادث قرن‌های گوناگون هم هست. بعضی رمان‌های خیلی قدیمی را هم خوانده‌ام. مثلاً فرض کنید کمدی الهی را خوانده‌ام. امیرارسلان هم خوانده‌ام. الف لیله و هزار و یک شب را هم خوانده‌ام. وقتی نگاه می‌کنم به این رمانی که ویکتور هوگو نوشته، می‌بینم این چیزی است که اصلاً امکان ندارد هیچ کس بتواند بهتر از این بنویسد یا نوشته باشد و معروف نباشد و مثل منی که در عالم رمان بوده‌ام، این را ندیده باشم یا اسمش را نشنیده باشم...»
undefined «من می‌گویم بینوایان یک معجزه است در عالم رمان‌نویسی، در عالم کتاب‌نویسی. واقعاً یک معجزه است.»

۲۰

۶:۱۴

بازارسال شده از مرصاد
سلام همکاران ارجمند و مدیران محترم آموزشی
احتراماً، به استحضار می رساند؛ پیرو تاکید بر ترویج فرهنگ کتابخوانی و با توجه به استقبال گسترده از تولید کلیپ های فرهنگی در شهرستان های همجوار و ارسال آثار فاخر به استان، متاسفانه تاکنون هیچ اثر شاخصی از شهرستان ما به دبیرخانه استانی ارسال نشده است.
بدینوسیله از تمامی فرهنگیان، دانش آموزان و اولیای محترم دعوت می شود تا با تولید کلیپ های کوتاه، سهم خود را در معرفی توانمندی های فرهنگی شهرستان ایفا نمایند.
undefined مهلت ارسال آثار: ۱۰مردادundefined نحوه ارسال: ارسال به کارشناس تکنولوژی منطقه ۰۹۳۸۸۹۹۱۰۲۱undefined توجه: به همکارانی که در تولید و انتشار این آثار همکاری موثر داشته باشند، لوح تقدیر معتبر از سوی مدیریت محترم آموزش و پرورش شهرستان اعطا خواهد شد.با امید به ثبت یک حرکت فرهنگی ماندگار در شهرستان عزیزمان.

۱

۹:۳۳