۱۵۶
۱۰:۵۵
بازارسال شده از بازارچه حضرت خدیجه سلام الله علیها
حضرت خديجه سلام الله علیها
🤍مواد غذایی و تنقلات سالم
🩶پوشاک خانواده
🤍عفاف و حجاب
🩶صنایع دستی
🤍آرایشی و بهداشتی
🩶خیاطی و تعمیرات
🤍 تعویض چادر و اشانتیون روسری
دوشنبه ،سه شنبه و چهارشنبه
۱
۱۹:۴۵
🟡سعادتآباد: قابل قبول(61)🟡پونک: قابل قبول(62)🟡ژئوفیزیک: قابل قبول(82)🟡پردیسان: قابل قبول(68)🟠تربیت مدرس: ناسالم برای گروه حساس(101)🟠شریف: ناسالم برای گروه حساس(106)
۷۹
۸:۳۴
ان شالله 5 شنبه در خدمات دوستان شهرک غرب و سعادت آباد هستم
۷۷
۱۰:۳۹
حتما بیاین انگشترهای استیلمون 70 تومان و 150 تومان
بنگل فقط 200
دستبند فقط199
گوشواره 190
من فقط 5 شنبه هستم بقیه دوستان دو روز دیگه ام هست
۷۶
۱۰:۴۰
من سه شنبه ها در بازارچه عینعلی و زینعلی هستم
۷۷
۱۰:۴۱
۸۹
۱۰:۴۲
قسمت اول: «#عهد_زیر_گنبد_فیروزهای»باران آرام روی صحن حرم میبارید.دختر، گوشهای نشسته بود و تسبیح صورتی را میان انگشتانش میچرخاند. سالها بود هر وقت دلش میشکست، به همینجا پناه میآورد؛ جایی که حرفهای ناگفتهاش را فقط خدا میشنید.زیر لب گفت: «خدایا... اگر قرار نیست سهم من عشق باشد، لااقل دلم را آرام کن.»همان لحظه، جوانی که برای نماز وارد صحن شده بود، بیآنکه متوجه دختر شود، از کنار او گذشت. در دستش قرآن کوچکی بود که سالها همراهش بود. ناگهان باد وزید و برگهای از میان قرآن بیرون افتاد.دختر برگه را برداشت و آرام دوید.ـ «ببخشید... این برای شماست.»جوان لبخندی زد؛ لبخندی کوتاه، اما آنقدر آرام که انگار سالها بود او را میشناخت.ـ «ممنون... فکر کنم خدا خواست گم نشه.»دختر چیزی نگفت. فقط نگاهش برای لحظهای به تسبیح خودش و بعد به قرآن او افتاد.هر دو راهشان را رفتند...بیآنکه بدانند، آن دیدار چندثانیهای، آغاز قصهای بود که قرار بود عشق را از زمین تا آسمان معنا کند.پایان قسمت اول...قسمت دوم: چند روز بعد، دختر متوجه میشود همان جوان هر پنجشنبه، درست سرِ یک ساعت مشخص، به همان حرم میآید...#atena
۳۷۴
۱۴:۲۳
انگشتر نقره ایتالیایی 6.3 گرمعیار 925قیمت 6300ارسال رایگان به کل کشورhttps://gallery-norasadat-mosavian.ir
۶۴
۱۳:۱۵