بازارسال شده از امین شفیعی
اجازه بديد مراحل رو با اين بيت دنبال كنيم:
هر كسي كاو دور ماند از اصل خويشباز جويد روزگار وصل خويش
مرحله اول: ميايم بيت رو اونجوري كه ميخونيم روي كاغذ مينويسيم:
هر كسي كو دور ماندَز اصل خيشباز جويد روزگار وصل خيش
مرحله دوم: (تعيين هجاها) يادتونه كلاس اول كلمات رو بخش مي كرديم؟ استكان چند بخشه؟ اس/ت/كان سه بخشه اينجا هم ميايم كلمات رو بخش مي كنيم
هر/كَ/سي/كو/دور/مان/دز/اص/لِ/خيشباز/جو/يد/رو/زِ/گا/رِ/وص/لِ/خيش
مرحله سوم: هجا هاي كوتاه: هجا هايي كه از يك حرف( صامت+مصوت كوتاه مثل بَ بِ بُ) تشكيل شدن رو با علامت U
هجاهاي بلند: هجاهايي كه با دو حرف(صامت+مصوت كوتاه+صامت مثل بَس بِس بُس يا صامت+مصوت بلند مثل با بو بی) تشكيل شدند رو با علامت ـ
هجاهاي كشيده: هجاهايي كه از سه حرف تشكيل شدند رو با علامت ـU يعني يك هجاي بلند و يك هجاي كوتاه مشخص مي كنيم(بار بور بیر)
هر/كَ/سي/كو/دور/مان/دز/اص/لِ/خيشـ U ـ ـ ـU ـ ـ ـ U ـU باز/جو/يد/رو/زِ/گا/رِ/وص/لِ/خيشـU ـ ـ ـ U ـ U ـ U ـU*نكته: حرف نون در انتهاي هجاي كشيده رو در تقطيع به حساب نمياريم(دقت كنيد فقط هجاي كشيده و فقط انتها) اصطلاحا ميگن از تقطيع ساقطه
مرحله چهارم:شكل به دست آمده رو زير هم مي نويسيم
ـUـ ـ ـUـ ـ ـUـU ـUـ ـ ـUـUـUـU اگر هر دو مصراع از نظر تعداد هجاها و ترتیب هجاهاي متقابل مثل هم بود كار ما تمومه و وزن شعر دسته
اما در اين شعر مي بينيم كه هجاي هشتم مصرع اول بلنده اما در مصرع دوم كوتاهه. پس بايد بريم سراغ مر حله پنج
مرحله پنجم تشخيص اختيارهاي عروضيبراي سادگي، اختيارهايي كه معمولتر هستن رو خيلي ساده ميگم:(ما كلک اختيارهاي زباني رو در همون مرحله اول كنديم)1- پايان مصرع همواره هجاي بلنده يعني اگه كوتاه بود ميشه بلند و اگه كشيده بود کوتاهش حذف ميشهيعني در اين بيت هم اگه بود : هر كسي كو دور ماند از اصل تو(ختم به هجاي كوتاه) هر كسي كو دور ماند از اصل ما(ختم به هجاي بلند) و هر كسي كو دور ماند از صل خويش(ختم به هجاي كشيده)در هر سه حالت هجای پایانی رو تنها یه بلند مینویسیم
2- هجاي كوتاه در پايان كلمه ميتونه بلند باشه
3- اگه پايان كلمهاي دو هجاي بلند پشت سر هم داشته باشه یکیش ميتونه كوتاه باشه (دقت كنيد در يك كلمه و پشت سر هم) مثل دانشجويي
4-دو هجاي كوتاه هم مي تونه به يه بلند تبديل بشه.
پس در شعر بالا در بيت دوم هجاي هشتم (هجاي آخر كلمه روزگار) هجاي كوتاهه كه مي تونه به بلند تبديل بشه(طبق اصل دوم)و البته مصرع به هجاي كشيده ختم ميشه كه طبق اصل اول بايد هجاي كوتاه پاياني رو حذف كنيم (هرچند اينجا لطمه اي به تطبيق نمي زنه اما در مراحل ديگه لازم ميشه)
نتيجه ميشه:ـUـ ـ ـUـ ـ ـUــUـ ـ ـUـ ـ ـUـ همينجا ميشه كار رو تموم كرد و تشخيص داد وزن اين شعر درسته
هر كسي كاو دور ماند از اصل خويشباز جويد روزگار وصل خويش
مرحله اول: ميايم بيت رو اونجوري كه ميخونيم روي كاغذ مينويسيم:
هر كسي كو دور ماندَز اصل خيشباز جويد روزگار وصل خيش
مرحله دوم: (تعيين هجاها) يادتونه كلاس اول كلمات رو بخش مي كرديم؟ استكان چند بخشه؟ اس/ت/كان سه بخشه اينجا هم ميايم كلمات رو بخش مي كنيم
هر/كَ/سي/كو/دور/مان/دز/اص/لِ/خيشباز/جو/يد/رو/زِ/گا/رِ/وص/لِ/خيش
مرحله سوم: هجا هاي كوتاه: هجا هايي كه از يك حرف( صامت+مصوت كوتاه مثل بَ بِ بُ) تشكيل شدن رو با علامت U
هجاهاي بلند: هجاهايي كه با دو حرف(صامت+مصوت كوتاه+صامت مثل بَس بِس بُس يا صامت+مصوت بلند مثل با بو بی) تشكيل شدند رو با علامت ـ
هجاهاي كشيده: هجاهايي كه از سه حرف تشكيل شدند رو با علامت ـU يعني يك هجاي بلند و يك هجاي كوتاه مشخص مي كنيم(بار بور بیر)
هر/كَ/سي/كو/دور/مان/دز/اص/لِ/خيشـ U ـ ـ ـU ـ ـ ـ U ـU باز/جو/يد/رو/زِ/گا/رِ/وص/لِ/خيشـU ـ ـ ـ U ـ U ـ U ـU*نكته: حرف نون در انتهاي هجاي كشيده رو در تقطيع به حساب نمياريم(دقت كنيد فقط هجاي كشيده و فقط انتها) اصطلاحا ميگن از تقطيع ساقطه
مرحله چهارم:شكل به دست آمده رو زير هم مي نويسيم
ـUـ ـ ـUـ ـ ـUـU ـUـ ـ ـUـUـUـU اگر هر دو مصراع از نظر تعداد هجاها و ترتیب هجاهاي متقابل مثل هم بود كار ما تمومه و وزن شعر دسته
اما در اين شعر مي بينيم كه هجاي هشتم مصرع اول بلنده اما در مصرع دوم كوتاهه. پس بايد بريم سراغ مر حله پنج
مرحله پنجم تشخيص اختيارهاي عروضيبراي سادگي، اختيارهايي كه معمولتر هستن رو خيلي ساده ميگم:(ما كلک اختيارهاي زباني رو در همون مرحله اول كنديم)1- پايان مصرع همواره هجاي بلنده يعني اگه كوتاه بود ميشه بلند و اگه كشيده بود کوتاهش حذف ميشهيعني در اين بيت هم اگه بود : هر كسي كو دور ماند از اصل تو(ختم به هجاي كوتاه) هر كسي كو دور ماند از اصل ما(ختم به هجاي بلند) و هر كسي كو دور ماند از صل خويش(ختم به هجاي كشيده)در هر سه حالت هجای پایانی رو تنها یه بلند مینویسیم
2- هجاي كوتاه در پايان كلمه ميتونه بلند باشه
3- اگه پايان كلمهاي دو هجاي بلند پشت سر هم داشته باشه یکیش ميتونه كوتاه باشه (دقت كنيد در يك كلمه و پشت سر هم) مثل دانشجويي
4-دو هجاي كوتاه هم مي تونه به يه بلند تبديل بشه.
پس در شعر بالا در بيت دوم هجاي هشتم (هجاي آخر كلمه روزگار) هجاي كوتاهه كه مي تونه به بلند تبديل بشه(طبق اصل دوم)و البته مصرع به هجاي كشيده ختم ميشه كه طبق اصل اول بايد هجاي كوتاه پاياني رو حذف كنيم (هرچند اينجا لطمه اي به تطبيق نمي زنه اما در مراحل ديگه لازم ميشه)
نتيجه ميشه:ـUـ ـ ـUـ ـ ـUــUـ ـ ـUـ ـ ـUـ همينجا ميشه كار رو تموم كرد و تشخيص داد وزن اين شعر درسته
۱
۹:۱۱
بازارسال شده از امین شفیعی
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از امین شفیعی
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از لیلا تندرو
وقتی حصار غربت من تنگ می شود هر لحظه بین عقل و دلم جنگ می شود
از بس فرار کرده ام از خویش خویشتن"گاهی دلم برای خودم تنگ می شود"
گاهی به ترکتازی شعرم خوشم ولیگاهی کمیت شاعری ام لنگ می شود
هر چند می شکیبم بر عشق باز همگاهی دلم اسیر دل سنگ می شود
گر یک نظر به روی شما کرد یار مادنیای عشق با تو هماهنگ می شود
"گاهی دلم برای خودم تنگ می شود"یا لحظه به نای غمش چنگ می شود
گاهی زمین به تمام فراخی اشدر پیش کلبه کوچک ما،تنگ می شود
گاهی لطافت سحری ام به وقت ذکربا باده سحری اش جنگ می شود
گاهی به محتسب برسد عقل و دین منگاهی ز مستی ام همه جان سنگ می شود
گاهی فغان نمی رسد به هر کسیگاهی دلم به نای نی اش رنگ می شود
گر شعر گفتم به هوای رخ عزیزاین شعر هم به هوایش ننگ می شود ...
از بس فرار کرده ام از خویش خویشتن"گاهی دلم برای خودم تنگ می شود"
گاهی به ترکتازی شعرم خوشم ولیگاهی کمیت شاعری ام لنگ می شود
هر چند می شکیبم بر عشق باز همگاهی دلم اسیر دل سنگ می شود
گر یک نظر به روی شما کرد یار مادنیای عشق با تو هماهنگ می شود
"گاهی دلم برای خودم تنگ می شود"یا لحظه به نای غمش چنگ می شود
گاهی زمین به تمام فراخی اشدر پیش کلبه کوچک ما،تنگ می شود
گاهی لطافت سحری ام به وقت ذکربا باده سحری اش جنگ می شود
گاهی به محتسب برسد عقل و دین منگاهی ز مستی ام همه جان سنگ می شود
گاهی فغان نمی رسد به هر کسیگاهی دلم به نای نی اش رنگ می شود
گر شعر گفتم به هوای رخ عزیزاین شعر هم به هوایش ننگ می شود ...
۸
۱۴:۴۰
بازارسال شده از لیلا تندرو
تقدیم به آقای امیر یزدی:
آمد بهار ِ جانها ای شاخ ِ تر به رقص آچون یوسف اندر آمد، مصر و شکر! به رقص آای شاه ِ عشقپرور مانند ِ شیر ِ مادرای شیر! جوشدر رو. جان ِ پدر به رقص آچوگان ِ زلف دیدی، چون گوی دررسیدیاز پا و سر بریدی. بیپا و سر به رقص آتیغی به دست، خونی. آمد مرا که: چونی؟گفتم بیا که خیر است! گفتا: نه! شر! به رقص آاز عشق، تاجداران در چرخ ِ او چو بارانآن جا قبا چه باشد؟ ای خوش کمر به رقص آای مست ِ هست گشته! بر تو فنا نبشته.رقعهی فنا رسیده. بهر ِ سفر به رقص آدر دست، جام ِ باده آمد بُتام پیادهگر نیستی تو ماده، ز آن شاه ِ نر به رقص آپایان ِ جنگ آمد. آواز ِ چنگ آمدیوسف زِ چاه آمد. ای بیهنر! به رقص آتا چند وعده باشد؟ و این سَر به سجده باشد؟هجر اَم ببُرده باشد رنگ و اثر؟ به رقص آکی باشد آن زمانی، گوید مرا فلانی:کای بیخبر! فنا شو! ای باخبر! به رقص آطاووس ِ ما درآید و آن رنگها برآیدبا مرغ ِ جان سراید: بیبال و پر به رقص آکور و کران ِ عالَم، دید از مسیح، مرهمگفته مسیح ِ مریم: کای کور و کر! به رقص آمخدوم، شمس ِ دین است. تبریز رشک ِ چین استاندر بهار حسنش شاخ و شجر به رقص آ
آمد بهار ِ جانها ای شاخ ِ تر به رقص آچون یوسف اندر آمد، مصر و شکر! به رقص آای شاه ِ عشقپرور مانند ِ شیر ِ مادرای شیر! جوشدر رو. جان ِ پدر به رقص آچوگان ِ زلف دیدی، چون گوی دررسیدیاز پا و سر بریدی. بیپا و سر به رقص آتیغی به دست، خونی. آمد مرا که: چونی؟گفتم بیا که خیر است! گفتا: نه! شر! به رقص آاز عشق، تاجداران در چرخ ِ او چو بارانآن جا قبا چه باشد؟ ای خوش کمر به رقص آای مست ِ هست گشته! بر تو فنا نبشته.رقعهی فنا رسیده. بهر ِ سفر به رقص آدر دست، جام ِ باده آمد بُتام پیادهگر نیستی تو ماده، ز آن شاه ِ نر به رقص آپایان ِ جنگ آمد. آواز ِ چنگ آمدیوسف زِ چاه آمد. ای بیهنر! به رقص آتا چند وعده باشد؟ و این سَر به سجده باشد؟هجر اَم ببُرده باشد رنگ و اثر؟ به رقص آکی باشد آن زمانی، گوید مرا فلانی:کای بیخبر! فنا شو! ای باخبر! به رقص آطاووس ِ ما درآید و آن رنگها برآیدبا مرغ ِ جان سراید: بیبال و پر به رقص آکور و کران ِ عالَم، دید از مسیح، مرهمگفته مسیح ِ مریم: کای کور و کر! به رقص آمخدوم، شمس ِ دین است. تبریز رشک ِ چین استاندر بهار حسنش شاخ و شجر به رقص آ
۸
۱۴:۴۸
در دست جام باده آمد بتم پیاده
۱۳۴
۱۴:۵۰
بازارسال شده از اشعار امیر یزدی
۴
۶:۲۹
بازارسال شده از اشعار امیر یزدی
۲
"رضا"علم کش هیئت بود، تاسوعای پارسال عکس پدر مرحومش را زده بود روی علم هیئت و توی چهارراه شهید غفاری مثل فرفره علم می چرخاند.رضا، چندرقاز ارثیه رسیده از حاج علی را می خواست بیشترش کند و برای فاطمه خواهرش جهیزیه جور کند.آن روزها همه دوستانش عضو شرکت خودرویی بودند و او را هم وارد کردند.۳
زهره از مغازه کلنگی پر از موش و سوسک خسته شده بود، می خواست تو رشته مورد علاقه بچگی اش آرایشگری پیشرفت کند.تبلیغ آرایشگری در ترکیه را تو استوری اینستاگرام دیده بود و عشق رفتن به خارج کورش کرده بود،حاضر بود هر چه دارد را بدهد و فقط برود.بهش گفته بودند ماشین بنویسی چند ماهه دو برابر می شود.با چه ذوقی ثبت نام خودرو کرده بود.۴
سید احمد جانباز جنگ بود، آنقدر دختر و زنش در گوشش از موفقیت کلثوم زن همسایه (که پیش فلان خانم مشارکتی ماشین نوشته و هی تبدیل زده ) گفته بودند که راضی شده بود سرمایه یک میلیاردی که برای خرید زمین کنار گذاشته بود را بدهد آن شرکت.۵
داروهاش پیدا نمی شد.پسرش ناشنوا بود و دستگاه توی گوشش را نامردی تو مسیر مدرسه دزدیده بود.در راه تاکستان به قزوین بود که راننده تاکسی پیشنهاد سرمایه گذاری در فلان هلدینگ را به مرتضی داده بود.مرتضی هیچ راهی بجز این نداشت.مهرماه داشت نزدیک می شد.نمی خواست شرمنده خانواده شود.از کجا می آورد تا این دستگاه صد میلیونی را بخرد با حقوق معلمی؟ وقتی از رتبه بندی دولت هم خبری نبود!راضی شد و تکه زمینش را فروخت و داد شرکت خودرویی!۶خبر پلمپ و ورشکستگی و زندانی همه جای استان پیچیده بود و مهمترین خبر این سالهای اخیر استان بود.
امروز همه آنها آمده بودند نماز جمعه مرتضی و رضا و آرش جلو نشسته بود.سهیلا و کلثوم و دختر جانباز هم بودند.خب باید چیکار می کردند؟سرمایه شان رفته بود!یکی دنبال گوشی بچه اش بود که شاید دوباره بشنود.دیگری به دنبال زمین از دست رفته اش بود.زمینش را مفت از چنگش در آورده بودند. در دوره دولتی که گفته بود یک میلیون خانه تحویل مردم می دهد!!آرش پسر چشم چرانی نبود دوست داشت سر و سامان بگیرد با همان دختری که با یک نگاه عاشقش شده بود، ولی با این وضعیت اقتصاد می ترسید قدم پیش بگذارد.
سید احمد خیلی وقت بود موعظه روحانیت نشنیده بود.نه تلویزیونش عالم نشان می داد و نه مجالس محرم و ختم در شهرش روحانی بالای منبر می رفت که موعظه بگوید.طلبه و منبری ای نبود که مردم را از طمع و زیاده خواهی منع کند با آیه و روایت و حدیث.مجالس این چنینی هم در شهر بود ولی اینها شرکت نمی کردند.تقصیرشان این بود که می خواستند یک شبه راه چند ساله را بروند.اینها را نوشتم که بگویم وقتی یک اتفاقی می افتد. وقتی حبابی می ترکد... وقتی تریلی خودرو فروشی چپ می کند...همه مقصر هستند.
۱.آن کارگزاران دولت و مجلس که ماشین اقتصاد کشور را به پرت پرت انداختند و به پارکینگ تورم و تحریم هدایت کردند تا مردم مجبور شوند خودشان آتش به اختیار دست به کار شوند و تصمیم بگیرند و ریسک کنند.
۲.آن یقه سفیدها، تریبون داران و واعظان که باید چراغهای این ماشین را مثل چراغهای اذهان عمومی روشن می کردند، ولی خودشان به خاطر اینکه جا نمانند نشستند روی چراغهای خطر و مه شکن و حرکت کردند!
۳. آن مردمی که مسافر این ماشین اقتصاد شدند بدون آنکه مقصد را بپرسند.کسی هم مقصد را می پرسید جواب درستی به او نمی دادند و فقط همه با فریاد می گفتند جای خوبی می روی و نترس!دیگرانی که رفته اند حالا اوضاعشان را ببین!!...فلانی همین دیروز بود که خر سوار می شد و آخرین سابقه رانندگی اش بر می گشت به هل دادن ولیچر مادر بزرگش!کسی که تنها خودرو سوار خانه اش دختر کوچکش بود که کالسکه داشت حالا بیا و ببین پشت چه فرمانی نشسته است!!داستان به اینجا ختم نمی شد و در این خودرو هر جایی مسافر از طرز رانندگی راننده خطر را احساس می کرد و می خواست پیاده شود راننده نگه نمی داشت.
۴. آن راننده سرمست پول و جاه و مقام که پا روی گاز گذاشته بود و با سرعتی بی نهایت به ترکستان می تازید هم یک پای قضیه بود.
هر کسی سهم خودش را در این برجام شهرستانی دارد.این قصه (برنامه جامع اقدام مشترک مردم) است .اقدام شراکت مردم با خودرو فروشان.خدا ختم به خیرش خواهد کرد ان شاالله و این بلا هم از سر مردم و مسئولین بر می دارد، به شرط فهم و آگاهی!
مرداد ۱۴۰۲
https://eitaa.com/amir_yazdi_anar
هر کسی سهم خودش را در این برجام شهرستانی دارد.این قصه (برنامه جامع اقدام مشترک مردم) است .اقدام شراکت مردم با خودرو فروشان.خدا ختم به خیرش خواهد کرد ان شاالله و این بلا هم از سر مردم و مسئولین بر می دارد، به شرط فهم و آگاهی!
مرداد ۱۴۰۲
۲
۶:۲۹
بازارسال شده از davod lashgari
لینک ذیل را لمس کنید و وارد کانال شوید:
اشعارمتن تحلیلعکس نوشتهنماهنگو...
با تشکر از حمایتهای شما
۹
۱۴:۴۳
گیف
۰۰:۱۱
۱۸۳
۱۹:۲۳