۵۵
۴:۲۹
فرمودنــد: ای ابا امامه به چیزی مشغولی ڪه لب هایت را حرڪت می دهی؟
گفتم یا رسول الله ﷺ، دارم ذڪر الله می ڪنم. فرمودنــد: می خواهی تو را به چیزی خبر دهم ڪه بهتر از ذڪر ڪردن در طول شب و روز است (یعنی تمام شب و روز مشغول ذڪر باشی)؟
گفتم بلی یا رسول الله ﷺ. فرمودند بگو:
سبحان اللهِ عدَدَ ما خلق.
سبحان اللهِ مِلْءَ ما خلَق.سبحان اللهِ عدَدَ ما فی الأرضِ والسماءِ.
سبحان اللهِ مِلْءَ ما فی الأرضِ والسماءِ.سبحان اللهِ عدَدَ ما أحصى ڪتابُه.
سبحان اللهِ مِلْءَ ما أحصى ڪتابُه.سبحان الله ِعددَ ڪلِّ شیءٍ.
سبحانَ اللهِ مِلْءَ ڪلِّ شیءٍ.الحمدُللهِ عددَ ما خلق.
الحمدُلله مِلْءَ ما خلَق.الحمدُلله عدَدَ ما فی الأرضِ والسماءِ.
الحمدُلله مِلْءَ ما فی الأرضِ والسماءِ.الحمدُللهِ عدَدَ ما أحصى ڪتابُه.
والحمدُلله مِلْءَ ما أحصى ڪتابُه.والحمدُللهِ عدَدَ ڪلِّ شیءٍ.
والحمدُللهِ مِلْءَ ڪلِّ شیءٍ.
سپس فرمودنــد: این ذڪر را به خانواده و فرزندان خود بیاموز.
۶۷
۴:۲۴
بازارسال شده از ترتیل قرآن و دعاها
(اعمال روزانه اعتکاف)
۵
۱۵:۱۴
دعای مجرب برای #سر_به_راه_کردن_فرزند
اگر فرزند کسی نافرمان باشد بعد از هر نماز این دعا را خوانده . وبه وقت خواندن لفظ ذریتی خیال فرزند خود کند. انشاءالله صالح ونیک خواهد شد:
وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ (احقاف15)
ایضاً
اگرفرزند بی فرمان بود موی ناصیه (پیشانی) وی سخت گرفته این دعا را سه مرتبه خوانده بروی بدمد، انشاءالله تعالی فرمان بردار شود:
إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّی وَرَبِّکُم مَا مِن دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذُ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّ رَبِّی عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ (هود56)
ایضاً
اگر فرزند کسی عادت گریختن گیرد این دعا را به نان نوشته کرده بخوراند، فرمانبردار شود:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ(آل عمران200) الهم صل علی محمد وبارک وسلم



اگر فرزند کسی نافرمان باشد بعد از هر نماز این دعا را خوانده . وبه وقت خواندن لفظ ذریتی خیال فرزند خود کند. انشاءالله صالح ونیک خواهد شد:
وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ (احقاف15)
ایضاً
اگرفرزند بی فرمان بود موی ناصیه (پیشانی) وی سخت گرفته این دعا را سه مرتبه خوانده بروی بدمد، انشاءالله تعالی فرمان بردار شود:
إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّی وَرَبِّکُم مَا مِن دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذُ بِنَاصِیَتِهَا إِنَّ رَبِّی عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ (هود56)
ایضاً
اگر فرزند کسی عادت گریختن گیرد این دعا را به نان نوشته کرده بخوراند، فرمانبردار شود:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ(آل عمران200) الهم صل علی محمد وبارک وسلم
۳۳
۷:۱۴
هر شخص قبل از نماز جمعه
100 بار
بخواند (یا بصیر).
آنگاه خداوند بصیرت او را افزون میکند.
گفتار نیک و کردار نیک به او عطا میفرماید.
او را توفیق خواهد داد.



100 بار
بخواند (یا بصیر).
آنگاه خداوند بصیرت او را افزون میکند.
گفتار نیک و کردار نیک به او عطا میفرماید.
او را توفیق خواهد داد.
۴۸
۷:۱۴
تو هـرگـز تـنـها نـیسـتی
الله سبحان و تعالی از رگِ گردن به تو نزدیکتر استنااُمید نباش، زیرا مشکلاتِامروز، پاداشِ فردا هستند. الحمدلله فی کل حال 🤍
الله سبحان و تعالی از رگِ گردن به تو نزدیکتر استنااُمید نباش، زیرا مشکلاتِامروز، پاداشِ فردا هستند. الحمدلله فی کل حال 🤍
۱۹
۶:۳۸
روایت است ڪه روز؎ رسولالله ﷺ ڪنار قبرستان بقیع نشستندناگهان آنقدر گریه ڪردند ڪه محاسن مبارڪشان از اشڪ خیس شدصحابه عرض ڪردند:یا رسولالله ﷺ، چه چیز شما ـرا چنین میگریاند؟فرمودند:«دلم برای برادرانم تنگ شدهگفتند: یارسولالله مگر ما برادران شما نیستیم؟فرمودند:شما اصحاب من هستیداما برادرانم ڪسانیاند ڪه پس از من میآیندمرا ندیدهاند اما به من ایمان میآورند و دوستم دارند ﴿مسند احمد، 12169﴾
سپس با اشڪۍ آرام ادامه دادند:آنها قرآن میخوانندگاهۍ میافتند گاهۍ بازمیگردنددر فتنهها؎ آخرالزمان ایمانشان را حفظ میڪنندو مرا چنان دوست دارند ڪه شما پس ازدیدن من دوست دارید
پدر و مآدرم فدایت حبیبمﷺ...!!"🥲
.
سپس با اشڪۍ آرام ادامه دادند:آنها قرآن میخوانندگاهۍ میافتند گاهۍ بازمیگردنددر فتنهها؎ آخرالزمان ایمانشان را حفظ میڪنندو مرا چنان دوست دارند ڪه شما پس ازدیدن من دوست دارید
پدر و مآدرم فدایت حبیبمﷺ...!!"🥲
۱۹
۶:۳۸
او محمّـد•ﷺ•بـود
نـھ تختـي داشت ـو نـھ قصر؎ امـاسلطنتش هنوز بردل هاادامـھ داردکسـي ڪه اللّٰـھ ـدر وصفش فـرمـود : ╷. رَحْمَـةُ الْعَـالَمِيـنَ .
۱۸
۶:۳۸
خلاصهایاززندگیپیامبر ﷺقبل از بعثت
پیامبر ﷺ شخصیتی بود که از دوران کودکی در او نشانههایی دیده میشد کهآن حضرت ﷺ را از سایرمردم مشخص و متمایز میساخت. او دارای فکری وسیع، بینشی باز و نظراتی واضح و روشن بود. وی از زیرکی و فراست، بهره کامل وافری برده و اندیشههایی داشت که هم راهنما و هم هدفدار بود؛ او با سکوت و تفکر دائمیاش حق را جستجو مینمود. با عقل سلیم و فطرت پاکش، برگهای زندگی اجتماعی و اوضاع و احوال مردم را مطالعه میکرد و از خرافات دوری میجست و با مردم به بهترین شیوهای رفتارمی نمود که از درک خودش و عملکرد مردم دریافته بود؛ بامردم در همۀ کارهای نیک همراه و همگام میشد؛ در غیر این صورت به گوشه گیری و عزلتی که با آن خو گرفته بود، باز میگشت. او هرگز شراب ننوشید و از آنچه به نیت بتان ذبح میشد، نمیخورد؛ هیچگاه در جشن بزرگداشت بتان شرکت نمیکرد؛ بلکه از دوران کودکی از معبودان باطل نفرت داشت و هیچ چیز، درنظرش زشتتر از بتان نبود و توان شنیدن سوگند خوردن به لات و عزی را نداشت.[1]بدون شک تقدیرات الهی، او را حفظ میکرد؛ چنانچه هرگاه هواهای نفسانی، او را تشویق مینمود که به متاع و خوبیهای ظاهری دنیا روی بیاورد و یا هرگاه به بعضی از کارهای ناپسند دنیا احساس رضایت میکرد، عنایت و رحمت خدایی، دخالت میکرد و مانع میشد.ابن اثیر چنین روایت میکند: پیامبر ﷺ فرمود: هیچگاه به انجام کارهای اهل جاهلیت، گرایش نیافتم جز دوبار که هرگاه قصد کردم، خداوند مانع شد و موفق نشدم؛ پس از آن هیچگاه قصد نکردم تا اینکه خداوند مرامبعوث گردانید. یک بار به نوجوانی که همراهم در اطراف مکه گوسفند میچرانید، گفتم: کاش مواظب گوسفندانم باشی تا من به مکه بروم و همچون جوانان به شب نشینی بپردازم. او پذیرفت و من به سوی مکه به راه افتادم تا به اولین خانۀ مکه رسیدم؛ آوازی به گوشم رسید؛ پرسیدم: اینجا چه خبر است؟ گفتند: عروسی فلان مرد با فلان زن است. برای گوش دادن، نشستم؛ خدای متعال، گوشم را از شنیدن آواز مصون داشت؛ بدین سان که خوابم برد و چیزی جز گرمی آفتاب، مرا بیدار نکرد. نزد رفیقم بازگشتم؛ پرسید: چه شد؟ ماجرا را برایش بازگو کردم. شبی دیگر همان خواسته را باز گفتم و به مکه رفتم و همان پیشامد شب اول، برایم تکرارشد؛ از آن پس هرگز به کار ناپسندی گرایش نیافتم».[2]امام بخاری از جابر بن عبدالله روایت نموده که گوید: هنگام بازسازی خانه کعبه، پیامبر ﷺ و عباس، رفتند تا سنگ بیاورند. عباس به پیامبر ﷺ گفت: بخشی از لباست را بر روی گردنت بینداز تا سنگها، تو را اذیت نکند؛ پیامبر ﷺ در حین انجام کار به زمین افتاد و چشمانش به آسمان خیره شد. وقتی به هوش آمد، میگفت: لباسم، لباسم. و سپس دامان جامهاش را محکم بر تن پیچید.[3]همچنین آمده است که از آن روز به بعد هرگز کسی، عورت ایشان را ندید.[4]پیامبر ﷺ در میان قومش از لحاظ رفتار پسندیده، اخلاق نیکو، صفات کریمه و از نظر برازندگی، ممتاز بود. او، خوش اخلاقترین فرد قومش بود؛ با همسایهها و همپیمانانش از همه بهتر رفتار میکرد؛ از همه بردبارتر، راستگوتر، نرمخوتر، پاک دامنتر، نیکوکارتر، وفادارتر و امانتدارتر بود؛ چنانکه قومش، او را امین نامیدند. همۀ خوبیها و صفات پسندیده در او جمع شده بود. بنا به گفتهام المؤمنین خدیجه، آن حضرت ﷺ به مستمندان کمک میکرد؛ مهمان نواز بود و در راه حق، مشکلات را تحمل مینمود.[5]
[1]. این مطلب از خلال صحبتهایش با بحیرا، روشنتر میگردد؛ نگا: سیرة ابن هشام (1/128)[2]. در صحت این حدیث، اختلاف نظر وجود دارد؛ حاکم و ذهبی، آن را صحیح دانسته و ابن کثیر، آن را ضعیف قلمداد کرده است؛ نگا: البدایة و النهایة (2/287).[3].صحیح بخاری(حدیث شماره 1582)[4]. صحیح بخاری با شرح قسطلانی.[5]. نگا: صحیح بخاری، حدیث شماره 3.
پیامبر ﷺ شخصیتی بود که از دوران کودکی در او نشانههایی دیده میشد کهآن حضرت ﷺ را از سایرمردم مشخص و متمایز میساخت. او دارای فکری وسیع، بینشی باز و نظراتی واضح و روشن بود. وی از زیرکی و فراست، بهره کامل وافری برده و اندیشههایی داشت که هم راهنما و هم هدفدار بود؛ او با سکوت و تفکر دائمیاش حق را جستجو مینمود. با عقل سلیم و فطرت پاکش، برگهای زندگی اجتماعی و اوضاع و احوال مردم را مطالعه میکرد و از خرافات دوری میجست و با مردم به بهترین شیوهای رفتارمی نمود که از درک خودش و عملکرد مردم دریافته بود؛ بامردم در همۀ کارهای نیک همراه و همگام میشد؛ در غیر این صورت به گوشه گیری و عزلتی که با آن خو گرفته بود، باز میگشت. او هرگز شراب ننوشید و از آنچه به نیت بتان ذبح میشد، نمیخورد؛ هیچگاه در جشن بزرگداشت بتان شرکت نمیکرد؛ بلکه از دوران کودکی از معبودان باطل نفرت داشت و هیچ چیز، درنظرش زشتتر از بتان نبود و توان شنیدن سوگند خوردن به لات و عزی را نداشت.[1]بدون شک تقدیرات الهی، او را حفظ میکرد؛ چنانچه هرگاه هواهای نفسانی، او را تشویق مینمود که به متاع و خوبیهای ظاهری دنیا روی بیاورد و یا هرگاه به بعضی از کارهای ناپسند دنیا احساس رضایت میکرد، عنایت و رحمت خدایی، دخالت میکرد و مانع میشد.ابن اثیر چنین روایت میکند: پیامبر ﷺ فرمود: هیچگاه به انجام کارهای اهل جاهلیت، گرایش نیافتم جز دوبار که هرگاه قصد کردم، خداوند مانع شد و موفق نشدم؛ پس از آن هیچگاه قصد نکردم تا اینکه خداوند مرامبعوث گردانید. یک بار به نوجوانی که همراهم در اطراف مکه گوسفند میچرانید، گفتم: کاش مواظب گوسفندانم باشی تا من به مکه بروم و همچون جوانان به شب نشینی بپردازم. او پذیرفت و من به سوی مکه به راه افتادم تا به اولین خانۀ مکه رسیدم؛ آوازی به گوشم رسید؛ پرسیدم: اینجا چه خبر است؟ گفتند: عروسی فلان مرد با فلان زن است. برای گوش دادن، نشستم؛ خدای متعال، گوشم را از شنیدن آواز مصون داشت؛ بدین سان که خوابم برد و چیزی جز گرمی آفتاب، مرا بیدار نکرد. نزد رفیقم بازگشتم؛ پرسید: چه شد؟ ماجرا را برایش بازگو کردم. شبی دیگر همان خواسته را باز گفتم و به مکه رفتم و همان پیشامد شب اول، برایم تکرارشد؛ از آن پس هرگز به کار ناپسندی گرایش نیافتم».[2]امام بخاری از جابر بن عبدالله روایت نموده که گوید: هنگام بازسازی خانه کعبه، پیامبر ﷺ و عباس، رفتند تا سنگ بیاورند. عباس به پیامبر ﷺ گفت: بخشی از لباست را بر روی گردنت بینداز تا سنگها، تو را اذیت نکند؛ پیامبر ﷺ در حین انجام کار به زمین افتاد و چشمانش به آسمان خیره شد. وقتی به هوش آمد، میگفت: لباسم، لباسم. و سپس دامان جامهاش را محکم بر تن پیچید.[3]همچنین آمده است که از آن روز به بعد هرگز کسی، عورت ایشان را ندید.[4]پیامبر ﷺ در میان قومش از لحاظ رفتار پسندیده، اخلاق نیکو، صفات کریمه و از نظر برازندگی، ممتاز بود. او، خوش اخلاقترین فرد قومش بود؛ با همسایهها و همپیمانانش از همه بهتر رفتار میکرد؛ از همه بردبارتر، راستگوتر، نرمخوتر، پاک دامنتر، نیکوکارتر، وفادارتر و امانتدارتر بود؛ چنانکه قومش، او را امین نامیدند. همۀ خوبیها و صفات پسندیده در او جمع شده بود. بنا به گفتهام المؤمنین خدیجه، آن حضرت ﷺ به مستمندان کمک میکرد؛ مهمان نواز بود و در راه حق، مشکلات را تحمل مینمود.[5]
[1]. این مطلب از خلال صحبتهایش با بحیرا، روشنتر میگردد؛ نگا: سیرة ابن هشام (1/128)[2]. در صحت این حدیث، اختلاف نظر وجود دارد؛ حاکم و ذهبی، آن را صحیح دانسته و ابن کثیر، آن را ضعیف قلمداد کرده است؛ نگا: البدایة و النهایة (2/287).[3].صحیح بخاری(حدیث شماره 1582)[4]. صحیح بخاری با شرح قسطلانی.[5]. نگا: صحیح بخاری، حدیث شماره 3.
۱۹
۶:۳۸
.ولی شاید دوست داشتن یعنی همین که:
وقتی هست حالت بهتره.وقتی هست، حتی حوصله سربرترین کارها با اون هیجان انگیزه وقتی شادی کنارته.وقتی خستهای کنارته وقتی غمگینی کنارته.وقتی از عالم و آدم کلافهای کنارته.اون برای تموم لحظههات کافیه
.
وقتی هست حالت بهتره.وقتی هست، حتی حوصله سربرترین کارها با اون هیجان انگیزه وقتی شادی کنارته.وقتی خستهای کنارته وقتی غمگینی کنارته.وقتی از عالم و آدم کلافهای کنارته.اون برای تموم لحظههات کافیه
۱۹
۶:۳۸