White nights | Fyodor Dostoyevsky
White Nights is a timeless novella by Fyodor Dostoyevsky about loneliness, hope, and the bittersweet nature of love. Set during the magical white nights of St. Petersburg, it follows a lonely dreamer whose chance encounter with a young woman named Nastenka changes his life forever. Over the course of four unforgettable nights, they share their dreams, fears, and deepest emotions. Poetic, heartfelt, and deeply human, White Nights explores the fine line between reality and illusion, leaving readers with a story that lingers long after the final page.
Informations in next post.
White Nights is a timeless novella by Fyodor Dostoyevsky about loneliness, hope, and the bittersweet nature of love. Set during the magical white nights of St. Petersburg, it follows a lonely dreamer whose chance encounter with a young woman named Nastenka changes his life forever. Over the course of four unforgettable nights, they share their dreams, fears, and deepest emotions. Poetic, heartfelt, and deeply human, White Nights explores the fine line between reality and illusion, leaving readers with a story that lingers long after the final page.
Informations in next post.
۹۶۷
۱۵:۲۰
۹۷۵
۱۵:۲۱
بسته بندی زیبا 
۱K
۱۵:۳۷
کتٰابفـروشیآبان
تصویر
تکههایی از این کتاب فرحبخش.
۷۸۱
۱۳:۰۹
«مرگ ایوان ایلیچ» | لیو تالستوی
«مرگ ایوان ایلیچ» داستان مردیست که تمام عمرش تلاش کرده مطابق قواعدی که جامعه برای یک زندگی موفق تعیین کرده، زندگی کند؛ شغل خوبی داشته باشد، جایگاه اجتماعی مناسبی پیدا کند، ازدواج کند، خانهای آبرومند داشته باشد و در نظر دیگران آدم موفقی به نظر برسد.
ایوان ایلیچ قاضیای موفق و صاحبمنصب است و در ظاهر، زندگیاش هیچ کمبودی ندارد. اما بیماریای ناگهانی همهچیز را تغییر میدهد. او کمکم درمییابد که مرگ دیگر یک مفهوم دور و انتزاعی نیست؛ چیزیست که حالا در چند قدمی او ایستاده است.
با نزدیکتر شدن مرگ، ایوان مجبور میشود به گذشتهاش نگاه کند و از خودش بپرسد: آیا واقعاً درست زندگی کردهام؟
تولستوی در این داستان کوتاه، مرگ را فقط پایان زندگی یک انسان نمیبیند؛ بلکه از آن بهعنوان آینهای استفاده میکند تا زندگی را نشانمان بدهد. ایوان ایلیچ در آستانهی مرگ تازه متوجه میشود که شاید تمام آن چیزهایی که سالها برایشان تلاش کرده، در برابر یک سؤال ساده هیچ ارزشی نداشته باشند:
«اگر قرار باشد دوباره زندگی کنم، آیا همین زندگی را انتخاب میکنم؟»
اطلاعات در پست بعدی.
«مرگ ایوان ایلیچ» داستان مردیست که تمام عمرش تلاش کرده مطابق قواعدی که جامعه برای یک زندگی موفق تعیین کرده، زندگی کند؛ شغل خوبی داشته باشد، جایگاه اجتماعی مناسبی پیدا کند، ازدواج کند، خانهای آبرومند داشته باشد و در نظر دیگران آدم موفقی به نظر برسد.
ایوان ایلیچ قاضیای موفق و صاحبمنصب است و در ظاهر، زندگیاش هیچ کمبودی ندارد. اما بیماریای ناگهانی همهچیز را تغییر میدهد. او کمکم درمییابد که مرگ دیگر یک مفهوم دور و انتزاعی نیست؛ چیزیست که حالا در چند قدمی او ایستاده است.
با نزدیکتر شدن مرگ، ایوان مجبور میشود به گذشتهاش نگاه کند و از خودش بپرسد: آیا واقعاً درست زندگی کردهام؟
تولستوی در این داستان کوتاه، مرگ را فقط پایان زندگی یک انسان نمیبیند؛ بلکه از آن بهعنوان آینهای استفاده میکند تا زندگی را نشانمان بدهد. ایوان ایلیچ در آستانهی مرگ تازه متوجه میشود که شاید تمام آن چیزهایی که سالها برایشان تلاش کرده، در برابر یک سؤال ساده هیچ ارزشی نداشته باشند:
«اگر قرار باشد دوباره زندگی کنم، آیا همین زندگی را انتخاب میکنم؟»
اطلاعات در پست بعدی.
۴۷۵
۵:۵۳
نام : مرگ ایوان ایلیچنویسنده : لیو تالستوینشر : چشمهقطع : رقعیجلد : شومیز تعداد صفحات : ۱۰۴
«ادبیات روسیه»
بهاء : ۲۸۰
جهت ثبت سفارش : @Abibkad
«ادبیات روسیه»
بهاء : ۲۸۰
جهت ثبت سفارش : @Abibkad
۴۸۵
۵:۵۵
کاش چون پرتو خورشید بهارسحر از پنجره می تابیدماز پس پردهٔ لرزان حریررنگ چشمان تو را می دیدم
★ اشعار فروغ فرخزاد
برای اطلاع از قیمت و سفارش : @Abibkad
★ اشعار فروغ فرخزاد
برای اطلاع از قیمت و سفارش : @Abibkad
۴۹۲
۹:۲۴