عکس پروفایل بنیاد پیشگیری از آسیب های اجتماعیب

بنیاد پیشگیری از آسیب های اجتماعی

۲۱۶ عضو

-8756017089408000253_22199480539758.mp3

۰۴:۱۸-۴.۰۵ مگابایت
بازگشت به زندگی عادی بعد از اتمام جنگ

وقتی جنگ تموم می‌شه، آژیرها ساکت می‌شن، اما ذهن ما هنوز توی حالت آماده‌باشه…
این قسمت درباره‌ی بحران‌های بعد از جنگه؛ اون روزهایی که ظاهراً همه‌چیز آروم شده، ولی دل‌مون هنوز آروم نیست.
یک گفت‌وگوی صمیمی درباره‌ی اضطراب، خستگی، و راه‌های بازگشت به آرامش بعد از روزهای سخت

آنیتا حاج شیرمحمدی دانشگاه علامه طباطبایی
#بنیاد_پیشگیری_از_آسیب‌های_اجتماعی #اامیر_حسین_راستینه_فناوری_اطلاعات_مجازی#اتمام_جنگ#زندگی_بعد_از_بحران#ایران_مقاوم

@bonyadpishgirii
undefined۱
undefined۱

۱۸۲

۴:۲۴

#گفت‌وگوهای_مشاوره‌ایلیست سوالات پرتکرار مراجعین تلفنی به سامانه 4030 در اختیار اساتید قرار گرفته و به مرور پاسخ های مبسوط به این سوالات پر تکرار در این کانال قرار خواهد گرفت. همراه #سلامت_روان_در_جنگ باشید.
در چگونه به مراجعان آسیب دیده از جنگ کمک کنیم به زندگی برگردند؟
مراجع: ما منزل کناری‌مون موشک خورده و میگن خونه‌مون غیر قابل سکونت شده. چون ترکای عمیقی برداشته و خطر داره. مجبور شدیم بریم خونه مادرم. من اونجا راحتم، اما همسرم سختشه و میگه گاهی بریم خونه مادرش. بچه‌هام قبول نمی‌کنن و میگن ما اینجا آزادتریم و تازه حوصله نداریم هی از این‌ور به اون‌ور بریم. به اندازه کافی کلافه هستیم. موندم وسط اونا. درسته خونه مادرمم، ولی انگار اواره‌ایم و بلاتکلیف.
مشاور: شرایط سختیه. شما هم زندگی و خونه‌تو از دست دادی و هم بین همسر و بچه‌هات گیر کردی.
مراجع: (بغض می‌کند) انگار من این بلا رو سر زندگی‌مون آوردم. درک نمی‌کنن. چرا همه فشار باید روی من باشه؟ تازه خودم گاهی دلم برای یه جای خلوت له‌له می‌زنه. اما تا بخوام برم تو اتاق تنها بشینم، مادرم با نگرانی میاد در اتاقو باز می‌کنه و میگه چرا تنها نشستی؟ البته بنده خدا دل‌نگران منه.
مشاور: پس تو احساس می‌کنی همه بار این شرایط رو دوش توه و حتی یه جوری مراقب مادرتم هستی و فرصت خلوت نداری.
مراجع: بله می‌دونین من دوست دارم موقع ناراحتی، تنها باشم. خب الان همه تو یه اتاقیم و وقتی هم مثلا میرم می‌شینم تو پذیرایی یا مادرم با نگرانی میاد یا بچه‌ها.
مشاور: گفتی موقع ناراحتی یکی از راه‌های آروم شدنت خلوت کردنه. حالا می‌خوام سوال کنم که راه دیگه‌ای غیر از خونه برای خلوت کردن داری؟ یا حتی راه دیگه برای آروم شدنت؟
مراجع: می‌دونید الان واقعیتش دل و دماغ کاریو ندارم و انگار نشستم که سرنوشتم معلوم شه.
مشاور: اوهوم الان شرایطت ابهام داره و سردرگمی. نمی‌دونی چی میشه.
مراجع: بله همسرم میگه ساختن خونه فقط با من نیست و طبقات دیگه باید جمع شیم و تصمیم بگیریم. بعضیاشون میگن پول نداریم بسازیم، فقط بازسازی کنیم. البته میگن دولت کمک می‌کنه ولی همسایه‌ها میگن ممکنه هم برای وسایل و هم ساخت کمک نکنن و وسطش بمونیم.
مشاور: متوجهم پس حل مشکل فقط دست شما نیست و لازمه بین اهل ساختمون هماهنگی ایجاد بشه. اما یه سوال: اگر منتظر سرنوشتت بشینی، اتفاقی می‌افته؟ هر چه بگذره، اگر کاری نکنی، این شرایط وجود دارن.
مراجع: دکتر برای همین میگم کلافه‌م و حوصله کاری ندارم؟
مشاور: خب بذار سوالمو طور دیگه‌ای بپرسم: الان انتظارت از مشاوره چیه؟
مراجع: یه کاری کنید حالم خوب شه.
مشاور: اوهوم تو شرایط زندگیت طوری شده که احساس می‌کنی کنترلتو بر زندگی از دست دادی و باید کسی برات کاری انجام بده، درست فهمیدم؟
مراجع: (به علامت تایید سر تکان می‌دهد)
مشاور: شاید لازم باشه یه توضیحی بدم. کار مشاور اینه که کمکت کنه خودت تلاشی بکنی و زندگی‌تو بهتر کنی. منتها اول لازمه از این حال بد بیای بیرون. گفتی خلوت کردن سخته. من پرسیدم که آیا راه دیگه‌ای هست که حالتو خوب کنه؟
مراجع: (مدتی سکوت) وقتی سر خاک پدرم برم، خیلی حالم بهتر میشه. اتفاقا شب عید به خاطر جنگ و روزه نرفتیم. الان خیلی نیاز دارم برم باش درددل کنم (شاید بهتر باشه ابتدا از گزینه رفتن سر خاک پدرش شروع نکند).
مشاور: دیگه؟
مراجع: من بهارو دوست دارم. رفتن به باغ گل رو هم دوست دارم. راستی مادرم همیشه میگه کاش کسی مثل باباتون دوباره این خونه رو پر گل و سبزه کنه.
مشاور: چی شد این یادت افتاد؟
مراجع: فکر کردم برم باغ گل چند گلدون بگیرم، هم ببرم سر خاک پدرم و هم بیارم خونه پاسیوی خونه مامان خالی شده.
مشاور: (یاد پدر گویا در او انگیزه تزریق کرد) این کارو انجام میدی؟
مراجع: فکر می‌کنم بله. تو این موقع که وضعیت‌مون معلوم نیست، شاید سرگرمی خوبی باشه.
مشاور: می‌مونه اصل مسئله‌ای که گفتی. هماهنگی شما با همسر و بچه‌ها. آیا همسرتون میان مشاوره؟
مراجع: ام... دکتر فکر کنم فعلا لازم نباشه. من چون خلقم خیلی تنگ بود (جالبه تغییر از همین الان شروع شده. میگه چون خلقم تنگ بود)، گاهی بش گیر می‌دادم که مثلا چرا جلوی مادرم سیگار می‌کشی، اونم کلافه شده بود. فکر کنم اگر توجه‌مو رو گلدونا بذارم و بش گیر ندم، اونم کمتر گیر بده.
مشاور: پس هفته دیگه می‌بینمت. حتما تو همین هفته تصمیم‌تو عملی کن.
مراجع: بله حتما سعی‌مو می‌کنم.
# #بنیاد_پیشگیری_از_آسیب‌های_اجتماعی #اامیر_حسین_راستینه_فناوری_اطلاعات_مجازی
@bonyadpishgirii
undefined۱

۱۵۸

۵:۳۱

#گفت‌وگوهای_مشاوره‌ایلیست سوالات پرتکرار مراجعین تلفنی به سامانه 4030 در اختیار اساتید قرار گرفته و به مرور پاسخ های مبسوط به این سوالات پر تکرار در این کانال قرار خواهد گرفت. همراه #سلامت_روان_در_جنگ باشید.

گفتگوهای مشاوره‌ای مداخله در بحران: چگونه به مراجعان آسیب‌دیده از جنگ کمک کنیم به زندگی برگردند؟ (جلسه دوم)

undefinedدکتر آسیه شریعت مدار، هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی

مشاور: سلام خوش آمدید. خب تعریف کنید حال و اوضاع‌تون چطوره؟
مراجع: (بی‌مقدمه بغضش می‌ترکد و هق‌هق گریه می‌کند).
مشاور: (مشاور یک دقیقه سکوت می‌کند، با نگاه به او توجه کامل دارد، صندلی‌اش را به او نزدیک می‌کند و دست بر شانه‌اش می‌گذارد. لمس مراجع در شرایط ویژه و حاد می‌تواند مفید باشد).
مراجع: ببخشید ناراحت‌تون کردم. امروز راستش حرفی ندارم بزنم. کاری رو که گفتم، انجام ندادم و اصلاً نمی‌دونم چرا اومدم.
مشاور: (به خاطر انجام ندادن تکالیف واکنشی نشان نمی‌دهد، چون جلسه گذشته مصمم بوده و حتماً اتفاقی افتاده. لازم است در این مواقع صبور باشیم.) حتماً اتفاقی افتاده که اینقدر ناراحتت کرده. می‌خوای در موردش حرف بزنی؟ فکر می‌کنم از انجام ندادن تکلیف، خودت هم ناراحتی. می‌خوام ازت بشنوم.
مراجع: (نفس عمیقی می‌کشد) هفته پیش واقعاً می‌خواستم که سر خاک پدرم برم. اما از اینجا که رفتم خونه، دیدم پسرم که سال آخر دبیرستانه خونه نیست. تا شبم نیومد. هیچ وقت بی‌خبر نمی‌رفت. وقتی اومد بوی سیگار می‌داد. پدرش که اومد کلی جر و بحث کردیم که به دعوای جدی منجر شد. من اونو مقصر می‌دونم. بعدم قهر کرد گذاشت رفت خونه مادرش. نمی‌دونم با پسرم چه کار کنم.
مشاور: شما نگران آینده پسرت هستی و رفتن همسرت هم بیشتر به همت ریخته. خب با این اوضاع تو این هفته چه کار کردی؟
مراجع: واقعیتش همه‌ش گریه کردم و خوابیدم.
مشاور: می‌فهمم. انگار همه درا رو بسته می‌دیدی. می‌دونم شرایطت خیلی دشواره. اما یه سوال اگر تسلیم شرایط شی اوضاع بهتر میشه یا اگه سعی کنی راه حلی پیدا کنی؟
مراجع: دیگه چیزی به عقل من نمی‌رسه.
مشاور: متوجهم که خیلی سردرگمی، اما باید راه حلی پیدا کنیم. به من میگی دخترت این هفته چطور بود؟
مراجع: اون طفلی خیلی هوای منو داشت. هوای پدرشو هم داشت. دوبار خونه مادربزرگش رفت. به من گفت ناراحت نمیشی؟ گفتم نه باباتم گناه داره تو این شرایط ولش کنی. فکر کنم با برادرشم یه بار نشسته بود حرف زده بود.
مشاور: چه خوب که خودشو مدیریت کرده. ولی نگرانم به اون هم فشار بیاد. می‌خوام کمکت کنم سررشته زندگی‌تو دوباره دست بگیری. می‌تونی این هفته یه کم به خودت سخت بگیری تا از این حال بیرون بیای؟
مراجع: من می‌خوام حالم خوب شه ولی انگار الان یه هُل می‌خوام واقعاً نمی‌تونم‌. مادرمم این هفته کلاً رفته بود تو فاز سکوت، اصلاً با هم حرف نزدیم.
مشاور: بله حق دارید. تو خسته‌ای و ناامید. برای همین فکر می‌کنم فعلاً دور خلوت کردنو خط بکشی و برنامه‌ای رو که هفته گذشته گفتی با مادر و دخترت انجام بدی. هر اتفاقی می‌خوای بیفته، ابتدا باید بتونی خودت یاعلی بگی و بلند شی. نمی‌خوای که زندگیت فلج بمونه؟
مراجع: نمی‌دونم که می‌تونم یا نه.
مشاور: می‌خوای خودت در این مورد با دخترت حرف بزنی یا من الان بگم منشی شماره‌شو بگیره باش صحبت کنم؟
مراجع: (مدتی سکوت) با پسرم چه کار کنم؟
مشاور: گفتم هر کاری می‌خوای بکنی اول باید تحملتو بالا ببری. چون اگر با این حس و حالت بخوای کاری بکنی، ممکنه اوضاع بدتر بشه. به نظرم اونم مثل تو تحت فشاره. سال آخرشه و کنکور داره. در حالی که اوضاع زندگی این‌جوری پیش رفته. اون نوجوونه و نمی‌تونه مثل آدم‌های بالغ تصمیم درستی بگیره (این جمله نوعی تلقین است؛ به این معنا که این شمای بالغی که باید تصمیم درستی بگیری و برای فرزندت الگو شوی.)
مراجع: باشه من با دخترم صحبت می‌کنم.
مشاور: فکر می‌کنم از پسش برمیای. هفته دیگه می‌بینمت. مواظب خودت باش. اگر اتفاق غیر مترقبه‌ای افتاد می‌تونی یه وقت اورژانسی بگیری.‌
مراجع: بله حتما سعی‌مو می‌کنم که بیشتر مراقب این مسائل بشم. ممنون.# #بنیاد_پیشگیری_از_آسیب‌های_اجتماعی #اامیر_حسین_راستینه_فناوری_اطلاعات_مجازی
@bonyadpishgirii

۱۶۳

۱۷:۳۹

#گفت‌وگوهای_مشاوره‌ایلیست سوالات پرتکرار مراجعین تلفنی به سامانه 4030 در اختیار اساتید قرار گرفته و به مرور پاسخ های مبسوط به این سوالات پر تکرار در این کانال قرار خواهد گرفت. همراه #سلامت_روان_در_جنگ باشید.

گفتگوهای مشاوره‌ای مداخله در بحران: چگونه به مراجعان آسیب‌دیده از جنگ کمک کنیم به زندگی برگردند؟ (جلسه سوم)

undefinedدکتر آسیه شریعت مدار، هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی
مشاور: سلام خوش آمدید. اوضاع چطوره؟ امروز قبل شروع می‌خوام یه توضیحی بدم.  دختر شما تو هفته گذشته با من وقت گرفته بود. البته ابتدا که نمی‌دونستم. اما وقتی فهمیدم، گفتم بهتره با هم بیاید و من در غیاب شما اطلاعاتی از خانواده‌تون نگیرم. می‌بینم که امروز باهم اومدید. این خیلی خوبه.
مراجع: بله به من گفت. البته توضیح نداد که در مورد چی می‌خواد حرف بزنه. تنها گفت تاحدی مربوط به پسرم میشه.
دختر: خب من می‌خوام در مورد موضوعی حرف بزنم که ممکنه مامان ناراحت شن. اما مامان برای اولین بار ازت می‌خوام بذاری حرف دل‌مو بزنم هر قدر هم که شما با حرفام موافق نباشی. من این روزا خیلی تحت‌فشارم و واقعا با هیچ‌کس نمی‌تونم حرف بزنم. هر کدوم‌تون یه حالی دارین. حرفایی رو هم که می‌خوام بگم، دوست ندارم با دوستام در میون بذارم.
مراجع: خب اومدیم که حرف بزنیم. من که دیگه هیچ جای زندگیم در اختیارم نیست. حال اینم روش.
دختر: اتفاقا اینارو می‌خوام بگم که اختیار زندگی‌مونو دست خودمون بگیریم. خانم دکتر چیزایی که می‌گم تو خونه ما مثل یه رازه و تا به حال هیچ‌وقت کسی در موردش صحبت نکرده. پدر و مادر من، دختر عمو پسر عمو‌ان. یعنی پدر بزرگامون برادرن. دوتایی‌شون سیگاری بودن. من در این مورد خیلی مطالعه کردم. فکر کنم ارثی آمادگی‌شو دارن.
مراجع: الان این حرفا چه ربطی به مشکلات‌مون داره؟
مشاور: با شما موافقم. ظاهرا ممکنه ربط نداشته باشه. ولی به عنوان یه قانون تو جلسه، لطفا اجازه بدین حرف دخترتون تموم شه.
دختر: ربط داره. پدرِ مادرم تو کرونا فوت کردن. مادر بزرگم همیشه باشون سر سیگار کشیدن بحث داشتن. بعد فوتشون هم تقریبا با خانواده پدریم قطع ارتباط کردن. چون فکر می‌کردن فوتشون به خاطر وضعیت ریه‌شون بود.
مراجع: اینا چیه داری میگی؟
دختر: مامان لطفا. من اگر الان نگم دیگه هیچ وقت کاری با مسائل شما و بابا و وحید ندارم. پس لطفا صبر کنید. می‌گفتم من پدرم هیچ وقت سیگار نمی‌کشید. شاید هم من ندیده بودم. پدرشو هم ندیدم، ولی می‌کشید. تو این مدت که خونه پدربزرگم می‌رفتم یه چیزی فهمیدم. مادربزرگم اول ازدواج به پدر بزرگم گفته اگه سیگار خوبه، منم می‌خوام بات بکشم و اینقدر اصرار کرده که بعد چند سال پدربزرگم گفته اصلا بی‌خیال و ترک کرده. لطفا اگه زیاد دارم حرف می‌زنم بگین.
مشاور: (حضور اعضای خانواده مثل رگه‌های گنج و جواهرات در معدن می‌مونه که مشاورانو به سرچشمه معدن می‌رسونه. چه اطلاعات مفیدی داره میده و گویا این‌قدر حرف زدن در خانواده منع شده که دختر فکر می‌کنه زیاده گویی می‌کنه. اما سعی می‌کنم اشتیاق زیادی نشون ندم که مادر احساس نکنه با دخترش ائتلاف کردم). نه من فکر نمی‌کنم زیاد حرف زدید.
دختر: گفتم تا روزی که خونه‌مون موشک خورد، من ندیده بودم پدرم سیگار بکشه. اونروز که مددکارا تو خونه بغلی داشتن کارشونو می‌کردن، بابا تو خیابون ایستاده بود و سیگار می‌کشید. و البته ادامه داد. خب مادرِ مادرم هم حساسیت عجیبی داشت و این شد که مادرم شروع کرد با بابا جرو بحث کردن. اگر مامان ناراحت نشه، من فکر می‌کنم بابا شاهکار کرده که بین پدرش و عموش نرفته بوده سمت سیگار.مراجع: می‌کشید. تو ندیده بودی.
دختر: خب همینم هنره که ما اصلا نمی‌دونستیم. حالا یه چیزی رو می‌خوام به شما بگم مامان. اون شب که وحید دیر اومد خونه و شما ناراحت شدی، با دوستاش سیگار کشیده بود و ترسیده بود بیاد خونه. وایستاده بود شاید بوش بره. اگه اونجوری واکنش نشون نداده بودی، بابا هم نمی‌رفت. من می‌ترسم وحیدم مثل دایی از خونه بره. مگه مادر بزرگ با دایی سر سیگار همین کارارو نکرده بود. ما الان چند ساله دایی رو ندیدیم؟ (به اینجا که می‌رسه بغض مادر و دختر می‌ترکد).
مراجع: (در حال گریه) پس همه تقصیرا از منه؟
مشاور: (رو به هر دو) شما الان شرایط حساسی دارین و نمیشه انتظار داشت، همه یه رفتار صد درصد درست و منطقی داشته باشن. این مسائل پیش میاد. خب من فکر می‌کنم ما اینجا جمع نشدیم که مقصر پیدا کنیم. هدف شما و مامان هم از این جلسات، پیدا کردن راه حله مگه نه. فکر می‌کنم هر دوتون رو این مسئله توافق دارین که نمی‌خواین موضوع دایی تکرار بشه.
undefinedundefinedادامه همین جلسه در پیام بعدیundefinedundefined
@bonyadpishgirii

۱۱۸

۲۰:۱۴

#گفت‌وگوهای_مشاوره‌ایلیست سوالات پرتکرار مراجعین تلفنی به سامانه 4030 در اختیار اساتید قرار گرفته و به مرور پاسخ های مبسوط به این سوالات پر تکرار در این کانال قرار خواهد گرفت. همراه #سلامت_روان_در_جنگ باشید.

گفتگوهای مشاوره‌ای مداخله در بحران: چگونه به مراجعان آسیب‌دیده از جنگ کمک کنیم به زندگی برگردند؟ (بخش دوم جلسه سوم)
دختر: درسته. مامان معذرت می‌خوام. اخه به خدا الان یه ماهه تو فشارم و گاهی آدم نمی‌تونه خودشو کنترل کنه. بعد کار وحید، خاطره داییم بیشتر از خونه داره داغونم می‌کنه. حتی لحظاتی به خودکشی هم فکر کردم. اما فوری به خودم نهیب زدم که محکم باش و بزدل نشو. (مدتی سکوت در جلسه حاکم بود)
مراجع: من الان باید چه کار کنم. نمی‌فهمم چرا اینارو تعریف کردی. یعنی می‌خوای برم از بابات عذرخواهی کنم؟
مشاور: بذار برگردیم ببینیم چی شد؟ فکر کنم دخترتون منظورش این بود بابا الان خیلی تحت‌فشاره و تنها خواست شما رو هم که تحت‌فشارید و ممکنه به خاطر کلافگی وضعیت همسرتونو نتونید درک کنید، متوجه تابلوی بزرگتری از جریانات بکنه.
مراجع: من کاری که هفته پیش قرار بود بکنم رو انجام دادم و خوب بود. اما امروز شوکه‌م و دوباره احساس ناتوانی می‌کنم. اصلا انگار قضیه خونه‌مون یادم رفت.
دختر: مامان من دقیقا هدفم همین بود. ما هیچ وقت درست و حسابی با هم حرف نمی‌زنیم.‌ همیشه هر مسئله‌ای پیش میاد، همه سکوت می‌کنن و هر کس یه جور فرار می‌کنه. ببخشید که ناراحت‌تون کردم ولی کار دایی هم فرار بود و خب من الان نگران وحیدم. من امروز اومدم که بگم ما از قبل موشک خوردن خونه‌مون مسائلی داشتیم که هیچ وقت در موردش حرف نزدیم. شاید این برامون یه موقعیت باشه که یادبگیریم به جای سکوت یا دعوا باهم حرف بزنیم.
مشاور: خب اولا ممنونم از شما که تو این شرایط خونوادگی‌تون اومدی و منو در جریان مسایل‌تون قرار دادی. این اقدامت شجاعانه بود و منم با خانواده‌تون بیشتر آشنا شدم. با شما موافقم که این مسائل قابل حل هستن. اما ببینیم که تصمیم مامان چیه؟
مراجع: من الان گیج و شوکه‌م. باید فکر کنم.
مشاور: می‌فهمم. اصلا انتظار نداشتی که این مسائل مطرح شه. ولی قبول داری که به وحید مربوط بود و دخترتون هم خیلی تحت فشاره که این تصمیمو گرفته؟
مراجع: بله. اما به فرصت نیاز دارم احساس می‌کنم من هم بمباران شدم.
مشاور: بله حق دارید. من واقعا نمی‌خواستم اینقدر تحت‌فشار قرار بگیرید. پس کمی فرصت لازم داری. فکر کنم راه‌های مقابله با اضطراب، این روزا به دردت می‌خوره (مشاور در پایان جلسه تنفس عمیق و مراقبه را آموزش می‌دهد).
#پایان_جلسه_سوم

@bonyadpishgirii

۱۲۶

۲۰:۱۶

undefinedافزایش یکباره قیمت خودرو منطقی نیست
وزیر صمت:
undefinedشایعه‌سازی برای فروش بیشتر و خالی کردن جیب مردم به بهانه نبود ورق‌های فولادی خارج از وفاق و همدلی در کشور است.
undefined نگرانی برای تامین ورق‌های فولادی مورد نیاز خودروها وجود ندارد.
undefinedبرنامه عملیاتی برای تامین ورق‌های فولادی توسط مجموعه فولاد مبارکه و سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی ایران صورت گرفته و مشکلی در این زمینه نیست.
undefined پایگاه خبری صفحه اقتصاد
undefinedچه کسی باید پاسخگوی ملت صبور ایران باشد؟وزیر محترم صمت ؛به نظر می‌رسد شما در جایگاهی هستید که باید از حق و حقوق این ملت دفاع کنید به جای اطلاع رسانی به مردم و خون کردن دلشان در این شرایط؛ پیگیر حقوقشان باشید.مردم اگر خودشان توان گرفتن حقشان را داشتند شما بر مسند وزارت نبودید.
@bonyadpishgirii
undefined۲

۲۵۶

۸:۳۶

thumbnail
ﺑﺎ "ﺯباﻥ" ﻣﯿﺸود ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩﻣﯿﺸود ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺩﺍﺩﻣﯿﺸود ﺍﯾﺮﺍﺩ ﮔﺮﻓﺖﻣﯿﺸود ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻣﯿﺸود "ﺩﻝ "ﺷﮑﺴﺖﻣﯿﺸود ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺩﺍﺩﻣﯿﺸود ﺁﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩﻣﯿﺸود ﺁﺑﺮﻭ ﺧﺮﯾﺪﻣﯿﺸود "جدایی " انداختمیشود آتش زد
با "زبان" میشود آتش را خاموش کرد
لحظه ای که شروع میکنیم به حرف زدن حواسمان به زبانمان باشد🤌undefined
undefinedسلام بر شما صبح شبتون به خیر و شادی
@bonyadpishgirii
undefined۳
undefined۱

۱۶۸

۲۱:۲۱

4660753018280288001_1823500798052.mp3

۰۵:۴۷-۵.۴۴ مگابایت
تحمل ابهام و سندروم فرسودگی در این روزها

حالم بده چون نمی‌دونم چی می‌شه و من فقط می‌خوام زندگی عادی و یکنواختم رو داشته باشم. از اینکه بهم گیر می‌دن بدم میاد. اگه دیگه هیچ‌وقت حالم خوب نشه چی؟ از خودم بدم میاد که این‌قدر ضعیف شدم و راحت می‌زنم زیر گریه.
undefinedچرا حالم بده؟
undefinedراه‌حل‌های دووم آوردن تو این وضعیت چیه؟۱. مدیریت عدم قطعیت و افکار «اگه‌‌ای»۲. روتین‌های کوچیک برای بازسازی زندگی عادی۳. خودمراقبتی ضد-فرسودگی و خواب۴. نشانه‌های هشدار و گام بعدی
undefined یادت باشه ...

کیانا ولایتی، دانشگاه علامه طباطبایی

#سندروم_فرسودگی#زندگی_در_بحران#ایران_مقاوم#بنیاد_پیشگیری_از_آسیب‌های_اجتماعی #امیر_حسین_راستینه_فناوری_اطلاعات_مجازی

@bonyadpishgirii

۱۶۲

۴:۰۹

thumbnail
undefinedبالاخره روز جهانی پسر شد
undefined۱۶ می روز جهانی پسر است. امسال تمرکز این روز بر ایجاد عزت نفس در پسران است و بر لزوم دیده شدن و شنیده شدن آنها در خانواده و جامعه نیز تاکید دارد.
undefinedگل پسر مظلومم که در آسمانها نظاره گر ما هستیروزت مبارکundefinedبرای همه پسرای این سرزمین دعا کنundefinedundefined
undefined۱۰

۱۴۴

۱۵:۰۰

8006467947903131395_620431795647.pdf

۳۸۵.۶۹ کیلوبایت

سلام و ادبدعوتنامه افتتاح اولین پژوهشکده پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی خدمت شما سرور گرامی

۷۸

۱۰:۰۸