🧸 چکیدهای از کتاب: ولنسی دختری است که در اوایل دههٔ ۱۹۲۰ در شهری واقع در اونتاریوی کانادا زندگی میکند. شهر دیروود خیالی و ساختهٔ نویسنده است.ولنسی ۲۹ساله است. او با مادر و دختر عمهاش زندگی میکند و هرگز پا فراتر از دستورات آنها نگذاشته و هرگز پاسخی به بیاحترامیها نداده است. اقوام او همیشه در حال عیبجویی و خردهگیری از دیگران هستند و خود را پرهیزگار و باتقوا میدانند.ولنسی در پی دردهای قلبی به پزشک مراجعه میکند و متوجه میشود که بیماری قلبی دارد و حداکثر تا یک سال دیگر زنده میماند. اینجا است که مونتگومری در قصر آبی مهارت خود در غافلگیر کردن شما را به تصویر میکشد. #کتاب_طلایی
۱۵۷
۱۰:۱۴
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
🧸 چکیدهای از کتاب: ما سی نفر بودیم؛ سی غلام سیاه با سرهای تراشیده، سینههای ستبر و بازوهای پیچ در پیچ و درهم فرورفته. سی غلام با حلقههای آهنی بزرگ که از لالههای گوشمان گذرانده بودیم و بازوبندهای سیاه چرمی که بر گرد بازوهایمان داشتیم....ما سی غلامیم که آنچه را در آن سه سال بر ما رفت مرور میکنیم. آن را به خود باز میگوییم تا دریابیم شقی هستیم یا آمرزنده. میخواهیم دریابیم دستمان به خون فرزند رسول خدا آلوده است یا خیر. هرکدام از ما آنچه را دیده به دیگران باز میگوید. شماهم بشنوید و بر ما قضاوت کنید با لااقل دعایمان کنید تا از دوزخ رهایی یابیم؛ دوزخی که حاصل عمل بینتیجه ماست.-من با رجاءابنابی ضحاک مأمور رفتن به مدینه بودم.-من میان هزاران کتاب نیشابوری بودم.-من نزدیک اولین صاحبمنصبی بودم که چکمههایش را برید.-من هنگام نماز باران کنارش بودم.-من...#کتاب_طلایی
۱۷۸
۱۵:۳۹
🧸 چکیدهای از کتاب: کتاب قبرستان عمودی که جلد اول از مجموعهٔ «دروازهٔ مردگان» است، در دو دورهٔ تاریخی روایت میشود. یک دوره مربوط به زمان حال و معاصر است و دورهٔ دیگر مربوط به اواخر دورهٔ قاجار. مجید پسری است که در دوران معاصر زندگی میکند و بهواسطه شغل پدر نوشتههای رضاقلی میرزا از دوران قاجار را میخواند. رضاقلی متولد روستای سلطانآباد است اما روزی از روزها بهطور ناگهانی ربوده میشود و سر از تهران و کار در عمارت نویانخان درمیآورد. رضا مدتی در آنجا کار میکند تا اینکه اتفاقی عجیب برای دوست او شکور میافتد و آغاز ماجرای داستان از همینجاست. حالا رضا جهان مردگان را میبیند و چیزها میبیند که هیچکس توان شنیدنش را ندارد... #کتاب_طلایی
۱۳۷
۱۰:۲۶
۱۳۵
۱۰:۳۶
🧸 چکیدهای از کتاب: در جلد دوم رضاقلی فقیر و روستایی با سینما، ریلگذاری مسیرهای شهری و نشانههای دیگر تهران متعجب و هیجانزده شده است. او ذات آزادیخواهی دارد و برخلاف رویهی معمول تن به بردگی نظام ارباب رعیتی و کارگری نمیدهد. او در حد توان خودش طغیانگر است و نقشهی فرار از عمارت نویانخان میکشد، نوجوانی که قربانی جهل شده و او را از خانوادهاش دزدیدهاند و فروختهاند.آشنایی او با میرزا حسن رشدیه که دلسوز مردم و مملکت است این روحیهی تحولخواه را در او تربیت میکند و انگیزه تحصیل را در او میپروراند. همچنین پناهی برای روزهای سختی او میشود.#کتاب_طلایی
۱۵۸
۱۱:۰۴
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
۲۵۶
۸:۳۵
من همیشه انتظار دارم آدمها خودشان بیایند. زندگی بیش از آن کوتاه است که بخواهیم دعوتنامه بفرستیم...
ــــ کتاب ربکا، صفحهی ۱۹۷
ــــ کتاب ربکا، صفحهی ۱۹۷
۶۹
۲۲:۱۲