در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از بوک لند | Book Land✨
کتاب کیمیاگر نوشته پائولوکوئیلو
معرفی نویسنده:«پائولو کوئیلو» در یه خونواده تقریبا مذهبی بوده و نمی تونسته با اعتقادات خانواده اش همسو بشه. پدر و مادرش که میبینن اون یکسری تمایلات جامعه ستیزانه ایی هم داره، نگران سلامت روانی اش میشن و اونو به یه آسایشگاه روانی می فرستن. پائولو سه بار موفق شده بود از آسایشگاه فرار کنه، بالاخره در سال 1967 از آن جا مرخص میشه. شاید عدد 3 به همین دلیل برایش اهمیت داره که تو داستان «کیمیاگر» میگه:
هر چیز که یک بار اتفاق بیفتد، ممکن است هرگز دوباره رخ ندهد؛ اما چیزی که دو بار اتفاق افتاد حتماً برای بار سوم هم رخ می دهد.جالبه که بدونید، کوئیلو برای نوشتن رمان «کیمیاگر» فقط به دو هفته وقت نیاز داشته. اون تو سال 2009، درباره ی سرعتش در نوشتن این کتاب به روزنامه ی گاردین میگه:
انگار این کتاب، قبلاً در روحم نوشته شده بود
نشانه ای جادویی:کوئیلو همیشه از یه نشانه و نماد در نوشتنش استفاده می کنه. او باید قبل از شروع هر کتابی، یک پَر سفید پیدا کنه و این کار حتی اگر زمان زیادی ببره، کوئیلو صبر می کنه تا نشونه رو پیدا کنه. اونوقت، وقتی پَر رو تو دستانش می گیره و تک تک صفحه های کتابی که قراره چاپ بشه رو با پَر لمس می کنه.
شاید علت این کار آن باشد که در آیین های شَمَنی (نوعی طبیعت گرایی معنوی) کارکرد پَر، وابسته است به آیین های عروج به آسمان و غیبگویی. پَر هم نیروی عروج است و هم نیروی رویش نباتی. به همین دلیل استفاده از آن در میان سرخپوستان دیده می شود.
@bookland_leila
هر چیز که یک بار اتفاق بیفتد، ممکن است هرگز دوباره رخ ندهد؛ اما چیزی که دو بار اتفاق افتاد حتماً برای بار سوم هم رخ می دهد.جالبه که بدونید، کوئیلو برای نوشتن رمان «کیمیاگر» فقط به دو هفته وقت نیاز داشته. اون تو سال 2009، درباره ی سرعتش در نوشتن این کتاب به روزنامه ی گاردین میگه:
انگار این کتاب، قبلاً در روحم نوشته شده بود
شاید علت این کار آن باشد که در آیین های شَمَنی (نوعی طبیعت گرایی معنوی) کارکرد پَر، وابسته است به آیین های عروج به آسمان و غیبگویی. پَر هم نیروی عروج است و هم نیروی رویش نباتی. به همین دلیل استفاده از آن در میان سرخپوستان دیده می شود.
@bookland_leila
۱
۱۹:۰۴
بازارسال شده از بوک لند | Book Land✨
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از بوک لند | Book Land✨
برشی از کتاب "انسان در جستجوی معنا | ویکتور فرانکل"
@bookland_leila
۱
۱۷:۲۶
بوک لند | Book Land✨
کتاب کیمیاگر نوشته پائولوکوئیلو
معرفی نویسنده: «پائولو کوئیلو» در یه خونواده تقریبا مذهبی بوده و نمی تونسته با اعتقادات خانواده اش همسو بشه. پدر و مادرش که میبینن اون یکسری تمایلات جامعه ستیزانه ایی هم داره، نگران سلامت روانی اش میشن و اونو به یه آسایشگاه روانی می فرستن. پائولو سه بار موفق شده بود از آسایشگاه فرار کنه، بالاخره در سال 1967 از آن جا مرخص میشه. شاید عدد 3 به همین دلیل برایش اهمیت داره که تو داستان «کیمیاگر» میگه: هر چیز که یک بار اتفاق بیفتد، ممکن است هرگز دوباره رخ ندهد؛ اما چیزی که دو بار اتفاق افتاد حتماً برای بار سوم هم رخ می دهد.جالبه که بدونید، کوئیلو برای نوشتن رمان «کیمیاگر» فقط به دو هفته وقت نیاز داشته. اون تو سال 2009، درباره ی سرعتش در نوشتن این کتاب به روزنامه ی گاردین میگه: انگار این کتاب، قبلاً در روحم نوشته شده بود
نشانه ای جادویی: کوئیلو همیشه از یه نشانه و نماد در نوشتنش استفاده می کنه. او باید قبل از شروع هر کتابی، یک پَر سفید پیدا کنه و این کار حتی اگر زمان زیادی ببره، کوئیلو صبر می کنه تا نشونه رو پیدا کنه. اونوقت، وقتی پَر رو تو دستانش می گیره و تک تک صفحه های کتابی که قراره چاپ بشه رو با پَر لمس می کنه. شاید علت این کار آن باشد که در آیین های شَمَنی (نوعی طبیعت گرایی معنوی) کارکرد پَر، وابسته است به آیین های عروج به آسمان و غیبگویی. پَر هم نیروی عروج است و هم نیروی رویش نباتی. به همین دلیل استفاده از آن در میان سرخپوستان دیده می شود. @bookland_leila
قسمت دوم کتاب کیمیاگرپسر جوان برای تعبیر خوابش پیش پیرزن میره. پیرزن کف دست پسر رو نگاه می کنه و میگه من تنها خوابهایی رو میتونم تعبیر کنم که به زبان ما (انسانها) باشه، این خواب تو به زبان روح هست و فقط خودت باید درکش کنی.پسر عصبانی میشه و می گه من برای کف بینی که پیش شما نیومدم تا از کف دست من بخوای خوابم رو تعبیر کنی. پیرزن میگه من تا حالا اسم «اهرام مصر» رو هم نشنیدم، ولی باید برای دستمزدم یک دهم از اون گنج رو بهم بدی. پسر میگه تو که تعبیری انجام ندادی که بهت گنج هم بدم
. پیرزن با عصبانیت میگه من همین وقتی که گذاشتم برات، باید دستمزدم رو بدی و چون از قیافه ات معلومه که پول نداری، پس وقتی به گنج رسیدی باید قسم بخوری که یک دهم اون برای منه. حالا هم پاشو برو.پسر که خیلی عصبانی بوده از اونجا میاد بیرون و میره کتاب فروشی و کتاب قبلی رو میده و «کتاب قطور» دیگه ایی می گیره، چون این بار سفرش طولانی تر بوده و می خواست که کتابی داشته باشه که زود تموم نشه.
@bookland_leila
@bookland_leila
۳۶
۱۷:۲۷
بوک لند | Book Land✨
کتاب کیمیاگر نوشته پائولوکوئیلو
معرفی نویسنده: «پائولو کوئیلو» در یه خونواده تقریبا مذهبی بوده و نمی تونسته با اعتقادات خانواده اش همسو بشه. پدر و مادرش که میبینن اون یکسری تمایلات جامعه ستیزانه ایی هم داره، نگران سلامت روانی اش میشن و اونو به یه آسایشگاه روانی می فرستن. پائولو سه بار موفق شده بود از آسایشگاه فرار کنه، بالاخره در سال 1967 از آن جا مرخص میشه. شاید عدد 3 به همین دلیل برایش اهمیت داره که تو داستان «کیمیاگر» میگه: هر چیز که یک بار اتفاق بیفتد، ممکن است هرگز دوباره رخ ندهد؛ اما چیزی که دو بار اتفاق افتاد حتماً برای بار سوم هم رخ می دهد.جالبه که بدونید، کوئیلو برای نوشتن رمان «کیمیاگر» فقط به دو هفته وقت نیاز داشته. اون تو سال 2009، درباره ی سرعتش در نوشتن این کتاب به روزنامه ی گاردین میگه: انگار این کتاب، قبلاً در روحم نوشته شده بود
نشانه ای جادویی: کوئیلو همیشه از یه نشانه و نماد در نوشتنش استفاده می کنه. او باید قبل از شروع هر کتابی، یک پَر سفید پیدا کنه و این کار حتی اگر زمان زیادی ببره، کوئیلو صبر می کنه تا نشونه رو پیدا کنه. اونوقت، وقتی پَر رو تو دستانش می گیره و تک تک صفحه های کتابی که قراره چاپ بشه رو با پَر لمس می کنه. شاید علت این کار آن باشد که در آیین های شَمَنی (نوعی طبیعت گرایی معنوی) کارکرد پَر، وابسته است به آیین های عروج به آسمان و غیبگویی. پَر هم نیروی عروج است و هم نیروی رویش نباتی. به همین دلیل استفاده از آن در میان سرخپوستان دیده می شود. @bookland_leila
قسمت دوم کتاب کیمیاگرپسر جوان برای تعبیر خوابش پیش پیرزن میره. پیرزن کف دست پسر رو نگاه می کنه و میگه من تنها خوابهایی رو میتونم تعبیر کنم که به زبان ما (انسانها) باشه، این خواب تو به زبان روح هست و فقط خودت باید درکش کنی.پسر عصبانی میشه و می گه من برای کف بینی که پیش شما نیومدم تا از کف دست من بخوای خوابم رو تعبیر کنی. پیرزن میگه من تا حالا اسم «اهرام مصر» رو هم نشنیدم، ولی باید برای دستمزدم یک دهم از اون گنج رو بهم بدی. پسر میگه تو که تعبیری انجام ندادی که بهت گنج هم بدم
. پیرزن با عصبانیت میگه من همین وقتی که گذاشتم برات، باید دستمزدم رو بدی و چون از قیافه ات معلومه که پول نداری، پس وقتی به گنج رسیدی باید قسم بخوری که یک دهم اون برای منه. حالا هم پاشو برو.پسر که خیلی عصبانی بوده از اونجا میاد بیرون و میره کتاب فروشی و کتاب قبلی رو میده و «کتاب قطور» دیگه ایی می گیره، چون این بار سفرش طولانی تر بوده و می خواست که کتابی داشته باشه که زود تموم نشه.
@bookland_leila
@bookland_leila
۶۰
۱۷:۲۸
یه روزی یه دختر خسته، آخر شب روی تختش نشست و با خودش گفت: «من دیگه بریدم… چرا رسیدن به چیزایی که میخوام انقدر سخته؟» 🥹
همون لحظه چشمش افتاد به کفشهای خاکیاش که کنار در بود. یادش اومد چقدر راه اومده، چند بار زمین خورده، چند بار ناامید شده و بازم صبح روز بعد بلند شده و ادامه داده.
یهو با خودش گفت: «شاید من خستهام، چون دارم تلاش میکنم… شاید این خستگی، بهای ساختن زندگیایه که همیشه آرزوش رو داشتم.»
ببین رفیق،
خسته شدن همیشه نشونهی ضعیف بودن نیست؛ گاهی نشونهی اینه که داری برای چیزی که برات مهمه، میجنگی.
پس اگه این روزها خستهای، اگه حس میکنی راهت طولانی شده، یه کم به خودت استراحت بده، نفس بکش، ولی رؤیاهات رو فراموش نکن.
یادت باشه، قرار نیست هر روز قوی باشی؛ گاهی فقط کافیه تسلیم نشی و فردا دوباره شروع کنی.
تو هنوز به مقصد نرسیدی، اما این به معنی بیراهه رفتن نیست… شاید فقط داری از سختترین قسمت مسیر عبور میکنی.

@bookland_leila
همون لحظه چشمش افتاد به کفشهای خاکیاش که کنار در بود. یادش اومد چقدر راه اومده، چند بار زمین خورده، چند بار ناامید شده و بازم صبح روز بعد بلند شده و ادامه داده.
یهو با خودش گفت: «شاید من خستهام، چون دارم تلاش میکنم… شاید این خستگی، بهای ساختن زندگیایه که همیشه آرزوش رو داشتم.»
ببین رفیق،
پس اگه این روزها خستهای، اگه حس میکنی راهت طولانی شده، یه کم به خودت استراحت بده، نفس بکش، ولی رؤیاهات رو فراموش نکن.
یادت باشه، قرار نیست هر روز قوی باشی؛ گاهی فقط کافیه تسلیم نشی و فردا دوباره شروع کنی.
تو هنوز به مقصد نرسیدی، اما این به معنی بیراهه رفتن نیست… شاید فقط داری از سختترین قسمت مسیر عبور میکنی.
@bookland_leila
۲۳
۱۵:۲۸
قسمت سوم کتاب کیمیاگر
پسر جوون که از حرفهای پیرزن کلافه شده بود و می دونست که فقط کتاب میتونه حالش رو خوب کنه بعد از اونجا به یه کتاب فروشی رفت و کتاب دستش رو که خونده بود، داد و یه کتاب قطورتر برداشت چون اینبار سفرش به شهر بعدی طولانی تر بود. روی یه نیمکت کنار خیابون نشست تا چند صفحه اش رو بخونه. وقتی کتاب رو باز کرد یهو رفت نو فکر. ما انسانها خصلتمون اینکه وقتی یه مدت با هر کسی بگردیم ناخودآگاه رفتارمون و حرفها و فکرهامون شبیه اون فرد میشه، بهمین خاطره که با وجود داشتن دوستهای زیاد تو هر شهری بازم ترجیح اش «کتاب خوندنه» تا معاشرت کردن

تو همین فکر بود که متوجه پیرمردی میشه که کنارش نشسته و ازش می پرسه: چی داری میخونی؟پسر اصلا حوصله اونو نداشت، با بی حوصلگی میگه: میبینی که «کتاب». پیرمرد دوباره می پرسه: موضوعش چیه؟پسر کلافه می گه: نمی دونم
تازه گرفتمش.@bookland_leila
۲۵
۱۵:۳۶
بازارسال شده از بوک لند | Book Land✨
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.