عکس پروفایل انتشارات مهرستانا

انتشارات مهرستان

۸۰۳ عضو
thumbnail
کودکان با خواندن کتاب بزرگ‌تر از همه‌ی همه یاد می‌گیرند که هیچ قدرتی بزرگ‌تر از قدرت خداوند نیست و در مواجهه با مشکلات، توکل و ایستادگی بهترین راه است. undefinedاین کتاب دریچه‌ای است به سوی درک عمیق‌تر مفاهیم ایمانی و پرورش روحیه‌ای قوی و امیدوار در کودکان.
undefined مصاحبه بامزه با بچه‌های اول تا سوم دبستانی براساس کتاب
#کودک #کتاب_کودک #رهبر_شهیدundefined @bookmehrestan

۱۰۳

۱۲:۵۹

thumbnail
نشست تخصصی
آزمونِ متن، مواجهه‌ روایت و واقعه

با حضور ارزشمند:undefinedدکتر آزاده جهان‌احمدینویسنده و منتقد ادبیundefinedمحمدقائم خانینویسنده و منتقد ادبی
undefined همراه با رونمایی کتاب "دولت‌شهر تنها"
undefined شنبه ۹ خردادماه ساعت ۱۶undefinedاصفهان، خیابان استانداری، عمارت تاریخی سعدی، حوزه هنری اصفهان
#رویدادکتاب #ادبیاتundefined @bookmehrestan
undefined۶

۱۴۱

۱۶:۱۰

thumbnail
افسوس که مرگ تنها قراریست که نه غیبت می‌کند و نه حتی دیر می‌رسد. به وقتش می‌رسد در بزنگاه و ما نظاره‌گران بی‌چون و چرای بدعهدی‌های خویش خواهیم بود که هیچ‌گاه به وقتش آنجا که می‌بایست نبودیم. به‌وقتش با آن‌کس که می‌بایست نبودیم. در حالی که می‌بایست، نبودیم. در عشقی که می‌بایست نبودیم. ما هیچ‌گاه به وقتش نبودیم. زیرا مدام در میانه احوالی پرسه می‌زدیم. ما پرسه‌زنندگانی حیران، سرگردان و وقت‌نشناس بودیم.مانند خروسانی بی‌محل، بربام دنیا.
undefinedاز کتاب ای منundefined نویسنده: امیرحسین روح‌نیا
#ادبیات #ازخیال #رمانundefined @bookmehrestan
undefined۴

۱۱۲

۱۹:۴۰

- پس از فتح خیبر پیامبر به علی فرمود: علی جان! من از تو راضی هستم.علی به گریه افتاد،-پیامبر فرمود: گریه نکن، اگر عده‌ای درباره‌ی تو اغراق نمی‌کردند، سخنی می‌گفتم که مردم به خاکِ کف پای تو و آب وضویت تبرک کنند.-علی سجده کرد و پس از آن گفت: خدا را شکر که بر من منت گذاشت تا به پیامبرش خدمت کنم...
undefined قبله کعبه‌زادundefined حامد کاشانی
#برش_کتاب #غدیرundefined@bookmehrestan
undefined۴

۹۴

۶:۱۱

thumbnail
آنچه که غرب در دهه ۲۰ به آن رسید، ایرانیان در دهه ۳ اجرایی کرده بودند
undefinedروایت مسیری برای حرف زدن است، به طور کلی ادبیات و هدف آن، این است. ادبیات متکفل بازنمایی تصویر انسان در بستر زندگی است و ناداستان مسیری است که می‌توان به این کمک کرد. رمان، داستان‌کوتاه، روایت، ناداستان و… همه یک مسیر برای نوشتن از واقعیت هستند.
undefinedادامه گزارش مراسم رونمایی از کتاب ناداستان یا روایت؟ را از لینک زیر بخوانید:
http://book.mehrestan.ir/آنچه-که-غرب-در-دهه-۲۰-به-آن-رسید،-ایرانی/
#خبر #ادبیات #ازواقعیتundefined @bookmehrestan
undefined۱۲

۱.۴K

۸:۳۵

thumbnail
undefinedبچه و آدی با ماجراجویی و شیطنت‌هایشان داستانی را در مورد غدیر برای بچه‌ها تعریف می‌کنند که نه‌تنها برایشان جذاب خواهد بود، بلکه مفاهیمی چون فریضه حج یا تعدادی از فضائل امیرالمومنین (ع) را به آن‌ها یاد می‌دهد. داستان و یادگیری با هم بین کاغذهای این کتاب لانه کرده‌اند.
undefined باهم تعریف کتاب "بچه‌ای که نمی‌خواست آدم باشد!" را از زبان زهرا محسنی‌فرد، کارشناس کتاب کودک و نوجوان در برنامه تلویزیونی صبحانه‌ایرانی ببینیم.
#کودک #غدیر #حضرت_علیundefined@bookmehrestan
undefined۲

۸۰

۱۶:۰۳

thumbnail
آخرین‌ها قلبم را ضعیف کرده‌اند. همان بهتر که آدمیزاد از آینده خبر ندارد. آخرین‌‌ها را دوست ندارم. آخرین درهم شکستن‌ها و طرد شدن‌ها را دوست ندارم، هرچند می‌دانم من را نیرومندتر از قبل می‌کنند. وضعیت هرگز مانند قبل نخواهد شد. کسی غیر از خودم نمی‌تواند ویرانی‌ها را تعمیر و آسیب‌ها را جبران کند. آخرین‌ها را دوست ندارم...
undefinedاز کتاب خانبومundefinedنویسنده: فاطمه سادات موسوی
#ادبیات #جدایی #ازواقعیتundefined @bookmehrestan
undefined۲

۸۲

۱۹:۳۴

دلم برایت تنگ شده استوقتی که می‌گویم تنگ نه مثل تنگیِ پیراهن...دلتنگیِ منمانند کشتی‌ای است که به‌جای اقیانوس و دریااو را در حوض خانه انداخته‌‌اند...
undefined وحید عیسوی
#کتاب #دلتنگی undefined @bookmehrestan
undefined۶

۶۸

۵:۲۸

thumbnail
ای کاش می‌توانست به تنهایی سفر کند، ای کاش می‌توانست خانه‌اش را به سلیقه خودش چیدمان کند، مهمانی رفتن و مهمان آمدنش را خودش انتخاب کند، هر چه سنش بالاتر می‌رود ای کاش‌هایش بزرگ‌تر می‌شود، عیب بزرگ ماندن در خانه‌ی پدری همین است، آدم فرصت زندگی به سبک خودش را از دست می‌دهد...
undefinedاز کتاب دختران بی‌وارثراوی آزادی پنهان: افروز مهدیان
#ادبیات #ازواقعیت #تجردundefined @bookmehrestan
undefined۶

۴۴

۱۴:۱۵

thumbnail
-بنویس-چه بنویسم؟-حاجتت را-بنویسم؟ مگر خدا زبان را از من گرفته است؟سکوت علی علیه‌السلام مرد را وادار به نوشتن کرد. حاجتش را با انگشت اشاره روی خاک نوشت.قنبر، نگاهی به نوشته مرد کرد و نگاهی به علی علیه‌السلام. برخاست و چند جامه نو از بیت‌المال برای او آورد.وقتی از پیش امام مسلمین می‌رفت، احساس می‌کرد که درخواستی نکرده است، بلکه فرمان داده است.
undefined از کتاب حکایت خوبانداستان‌های زندگی‌ اهل‌بیت (ع)undefinedنویسنده: رضا بابایی
#ادبیات #غدیر #امیرالمومنین undefined @bookmehrestan
undefined۲

۴۵

۱۹:۵۱