لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل BookshineB
۱۱۴ عضو

Bookshine

مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۲ اردیبهشت
thumbnail
خلاصه ی داستانیِ کتابِ “وقتی نیچه گریست”undefinedدر این رمان دختری به نام لوسالومه به دکتر برویر مراجعه می‌کند و در ملاقات با او، از وی درخواست می‌کند تا فردی به نام نیچه را، که روزی فلسفه‌ی آلمان را دگرگون خواهد ساخت، مداوا کند. «لوسالومه» نام دختری ست که سال‌های بسیار با «فردریش نیچه‌» در ارتباط بوده و تأثیر بسیار زیادی بر تمامی جوانب زندگی او برجای نهاده است.
کوشش‌ها و ترفندهای گوناگون برویر برای مطرح ساختن مشکلاتِ روحی نیچه راه به جایی نمی‌برد. سرانجام ترفند زیرکانه و البته خطرناک برویر برای ورود به دنیایِ درونی نیچه سرآغاز دیدارهای پیاپی او و نیچه می‌شود، دیدارهایی که در آن هر یک از آن‌ها می‌کوشند تا دیگری را درمان کنند. به‌این‌ترتیب میان برویر آرام و دلسوز، و نیچه حساس و خوددار، دوئل گفتاری تندی به وجود می‌آید و هر چه این دو به هم نزدیکتر می‌شوند، برویر بیشتر متوجه می‌شود که فقط در صورتی می‌تواند نیچه را معالجه کند که وی اجازه این کار را بدهد.بازم ازش توی استوریا بهت میگمundefinedundefined@bookshine
undefined۲

۱۴۲

۱۵:۰۸

۲۳ اردیبهشت
بخونِش حتماًundefinedundefinedundefinedundefinedبرویر، پزشک برجسته، با وجود زندگی خانوادگی آرام، گرفتار وسوسه‌ای ا‌ست که نه می‌تواند آن را بر زبان بیاورد، نه می‌تواند از آن بگذرد. او عاشق بیماری شده که دیگر حتی او را نمی‌بیند؛ وسواسی‌ از جنس نهاد و از عمق ناخودآگاه. او خود را به‌خاطر این میل گناهکار می‌داند. این تضاد میان تمایلات و الزامات اجتماعی/اخلاقی، باعث کابوس، وسواس فکری و احساس بی‌ارزشی در او شده است. در روند داستان، برویر که ابتدا گرفتار نهاد است، به‌تدریج از طریق گفت‌وگو با نیچه که نماد من است به تعادل درونی می‌رسد و از خودویرانگری فاصله می‌گیرد.از طرف دیگر نیچه، فیلسوف رنج‌دیده، خود را بی‌نیاز از عشق می‌خواند؛ اما پشت نقاب عقل و فلسفه، کودکی نشسته است که در طلب محبت طرد شده و به‌جای زانوزدن در برابر عشق، بر آن شوریده است. او از صمیمیت می‌گریزد چون می‌ترسد دوباره زخمی شود. این همان چیزی ا‌ست که روان‌کاوی آن را ترس از پیوند عاطفی می‌نامد. او به‌ظاهر ضدزن است؛ اما در واقع از صمیمیت و رابطه‌ی عاشقانه می‌ترسد؛ چراکه در کودکی از سوی مادر و خواهر، به شکل ناخودآگاه آسیب‌دیده است.@bookshine
undefined۴
undefined۱
undefined۱

۱۲۸

۱۱:۰۰

دقت کردی متن بالا چی گفت بهت؟؟؟گفت:(او از صمیمیمت می گریزد چون می ترسد دوباره زخمی شود)این همان چیزیست که روانکاوی آن را ترس از پیوند عاطفی می نامد...@bookshine
undefined۵
undefined۳
undefined۲

۱۲۹

۱۱:۰۲

چونکه خیلی خیلی این موضوع و ارتباط با ناخوداگاه در روانکاوی مهمه دوباره این قسمتشو برات تکرار کردمundefined
undefined۴
undefined۲

۱۶۳

۱۱:۰۳

۲۶ اردیبهشت
thumbnail
راستش این کتاب،به قدری درون مایه داره و به قدری تاثیرگذار و خاصِ که خلاصه کردنش انگاری،توهین به مخاطبِ🫠undefinedولی از اونجایی که دوست دارم مثل خودم که بعد خوندنش متحول شدم تو هم مشتاق شی و بعد این مقدمه چینی ها بری بخری و بخونیش،مجبورم برات بیشتر ازش بگم و خلاصه وار تعریف کنم پس استوریا رو از دست نده عزیز کتاب خونمundefinedundefined@bookshine
undefined۹

۱۵۲

۸:۲۶

۲۷ اردیبهشت
thumbnail
یالوم در کتاب وقتی نیچه گریست، شخصیت های واقعی و مستند تاریخی را در موقعیت هایی خیالی و ساختگی قرار می دهد و با تکیه بر شناختش از افکار، زندگی نامه ها، مکاتبات و متون این افراد، داستانی باورپذیر و روان شناختی خلق می کند که می توان آن را یک «چه می شد اگر…» ادبی دانست.@bookshine
undefined۵

۱۷۰

۱۷:۰۷

۲۹ اردیبهشت
thumbnail
شازده کوچولو:کی اوضاع بهتر میشه؟روباه:از وقتی بفهمی همه چیز به خودت بستگی داره…undefined#شازده_کوچولو#آنتوان_دوسنت_اگزوپری@bookshine
undefined۹

۱۴۹

۱۳:۰۴

۲۶ خرداد
thumbnail
امروز خلاصه گویی این کتابُ توی پیج اینیستایِ بوک شاین گذاشتمبرات اینجا هم میزارم شاید هنوز وصل نباشیundefined
undefined۳

۴۴

۲۱:۳۲

thumbnail
⁨ این کتاب یکی از دشوارترین آثار فلسفی است. این کتاب به‌صورت داستانی و شاعرانه نوشته شده و اندیشه‌های اصلی نیچه را از زبان شخصیت زرتشت بیان می‌کند.undefinedزرتشت، پس از سال‌ها انزوا و تفکر در کوهستان، به میان مردم بازمی‌گردد تا آموزه‌های خود را به آنان منتقل کند. او معتقد است که انسان باید از ارزش‌ها و باورهای کهنه عبور کند و خود خالق معنا و ارزش‌های زندگی‌اش باشد.1.مرگ خدانیچه می‌گوید باورهای سنتی و مذهبی دیگر قدرت سابق را ندارند. منظور او مرگ واقعی خدا نیست، بلکه از بین رفتن اعتبار ارزش‌های سنتی در دنیای مدرن است.۲.ابر انسانابرانسان کسی است که ارزش‌های خود را می‌آفریند و زندگی را با تمام دشواری‌هایش می‌پذیرد.3.اراده معطوف به قدرتنیچه معتقد است نیروی بنیادی انسان فقط بقا نیست، بلکه میل به رشد، آفرینش و غلبه بر محدودیت‌های خود است.4.بازگشت جاودانهزرتشت این پرسش را مطرح می‌کند: اگر مجبور باشی همین زندگی را بی‌نهایت بار تکرار کنی، آیا آن را می‌پذیری؟ این ایده آزمونی برای سنجش میزان رضایت و تأیید انسان نسبت به زندگی است.5.خودفراگذریانسان باید پیوسته از وضعیت فعلی خود فراتر رود و به نسخه‌ای بهتر از خود تبدیل شود.خلاصه اینکه،چنین گفت زرتشت» داستان انسانی است که می‌کوشد به دیگران بیاموزد چگونه از پیروی کورکورانه از ارزش‌های قدیمی دست بکشند و خود آفرینندهٔ معنای زندگی‌شان شوند.#زرتشت#کتابخوانی@bookshine
undefined۳

۷۸

۲۱:۳۲

thumbnail
پیام اصلی «چنین گفت زرتشت» این است که انسان باید به جای تکیه بر ارزش‌های آماده و تحمیل‌شده، خود خالق معنا و ارزش‌های زندگی‌اش باشد و پیوسته از خویشتن فراتر رودundefinedundefined@bookshine
undefined۳

۵۹

۲۱:۳۷