لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
س
۲۸۴ عضو

سبک زندگی غدیری ها

تلاش برای بزرگداشت غدیر،درواقع تلاشی ست برای ترویج نوعی از سبک زندگی؛سبک زندگی ای که شاید عجیب و جدید به نظر بیاید، اما نیاز به تبلیغ و ترویج دارد و قطعا با نوآوری و اصلاح و خلاقیت، شیرین و آسان و شدنی خواهد بود.@tooooba
مشاهده در وب بله
۱۴ مهر
thumbnail
ســلام آشـنــای مـــن، بــرادرم خوش آمـــدینجـیب و زخم خورده‌ام! دلاورم خوش آمدی!
چـرا سکوت کرده‌ای؟ سخن بگو! چگونه‌ای؟چه باحیـا نشسته‌ای تو در برم! خوش آمدی!
شـنــیده‌ام ســفر کـمی دراز و راه دور بــودســفر بخیر! سرفراز بی‌ســرم، خوش آمـدی
بـرایم از خـــودت بگو، هــنوز می‌شـــناسـمتاگر چه پــر شکسته‌ای، کـبوترم خوش آمدی!
چه خوب شد که امدی... دلم عجب گرفته‌بودچه بوی عطر می‌دهی، معطرم خوش آمـدی!
قـدم تو رنجه کرده ای... مرا خجل نموده‌ایبـه باغ زرد بی کسی، صـنوبرم خوش آمـدی
تـو از سـفر رسیده ای، مسافری و خسته‌ایبخواب روی دوش ما... بــرادرم خوش آمــدی!
#شب ۲۱۵
undefined۴

۱۳۲

۱۹:۴۱

thumbnail
ولی مسئله اصلی این بود که این اولین یادواره شهدایی بود که او شهید بود...
و آتشی در جان ما بود، که نگو و نپرس.
مداح وسط روضه‌هایش، گریزی زد به رهبرو گفت: «آخه آقا! این مردم هنوز برای شما گریه نکردن..»
و من به تمام این ماه‌هایی فکر کردم که برای شما گریه کرده‌بودم، اما انگار هیچ گریه نکرده‌بودم!
و گریه کردم... همراه تک‌تک زن و مردهایی که از عمق جان، اشک می‌ریختند و گریه می‌کردند.و بعد مراسم دیدم مرد، هم‌چنان درست می‌گوید: ما هنوز برای او گریه نکرده‌ایم...
undefined۸

۱۴۲

۱۹:۵۱

۱۶ مهر
thumbnail
در هزار سال اخیر، کم پیش اومده جهادی باشه و خط مقدم‌اش خانوادگی باشه

چقدر سال‌ها و قرن‌ها، علما و دلسوختگان اهل‌بیت، در آرزوی رقصی چنین میانه میدان بودند!
چقدر هزاران‌ هزار زن شیعه، آرزوی نقش‌آفرینی در تاریخ را با خود به گور بردند...
اما این امکان در طول تاریخ، در روزگار ما محقق شدو توفیق‌اش فققط به ما داده شد...

حواسمان هست؟!
#شب ۲۱۶
undefined۳
undefined۲
undefined۲

۳۰۴

۱۳:۰۵

سرشب نیت کردم کمی با نوجوان‌های تجمع گرم بگیرم و حال و احوال کنم؛ فاز رفیق و باحال بودن برداشته‌بودم!
دیدم یکی از دخترهایمان که امسال رفته کلاس ششم، تنها گوشه‌ای ایستاده‌. شنیده‌بودم به تازگی موهایش را کراتین کرده. رفتم سراغش و سر حرف را باز کردم: شنیدم موهات رو خوشگل کردی‌. چطور بود؟ خیلی طول کشید؟ سخت نبود؟ - چرا خانم، سووووختم. ولی خیلی خوب شد. می‌خواهید ببینید؟
و بدون اینکه منتظر جواب من بماند، چادرش را انداخت روی شانه، گیره روسری را باز کرد، پشت به من کرد و روسری را درآورد.
مدیونید اگر فکر کنید بهش گفته باشم: نه نه زشته، روسری ت رو در‌نیار!نگفتم چون باورم نمی‌شد می‌خواهد این کار را بکند! فکر کردم پشتش را کرده به من، که روسری را بزند بالا و از آن زیر موها را نشانم بدهد! مغز دهه شصتی!!

هیچی دیگه، زود گفتگو را جمع کردم و سرشار از حس اثربخشی و موفقیت، از دخترها دور شدم و تا آخر شب، تمام توانم را گذاشتم تا سر حرف را بسته نگه دارم!

پ.ن۱: یادتون که نرفته، بخشی از جمعیت دخترهای مسجد و‌ تجمع ما، فقط اینجا حجاب دارند و لاغیر!
پ.ن ۲: شفافیت‌ام در خودافشایی و اعلام بی‌عرضگی‌هام زیادی بالا نیست؟!
#شب ۲۱۷
undefined۱۲

۱۵۲

۱۳:۲۱

۲۳ مهر
چند ماه پیش، نشستم و یک دور پیام‌های کانال را نگاه کردم... فکرش را نمی‌کردم اما دیدم همه‌جایش را غم و سوگ گرفته...
اولش از خودم ناراحت شدم که چرا فقط اینجا سوگواری کرده‌ام؛ چرا از آن‌همه زیبایی و اتفاق‌های خوب شب‌های میدان و روزهای نبرد چیزی ننوشته‌ام!؟اما بعد،کمی فکر کردم و به خودم حق دادم. حال ما در نبود آقا، خیلی خراب است؛ آنقدر خراب که هیچ امیدوار نیستیم به این زودی‌ها بتوانیم خودمان را سرپا کنیم و به روزهای قبل برگردیم.
به خودم حق دادم، اما با خودم قرار گذاشتم تا وقتی چند تا متن و روایت خوب و امیدوارکننده ننوشتم، دیگر اینجا سوگواری نکنم.پای قولم ماندم!و برایتان ننوشتم که چرا از تهران تا شمال، گریه کردم...برایتان نگفتم که وقتی سید مهدیِ فاطمه، شش ماه بعد از شهادت آقا به دنیا آمد، من چطور فروریختم و چقدر گریه کردم...نمی‌نویسم که گاه و بی‌گاه، وسط میدان و خیابان وقتی عکس او لبخند زیبایش را می‌بینم، مثل کسی که برق گرفته باشدش، چند دقیقه‌ای مبهوت می‌مانم وسط آدم‌ها...
پای قولم مانده‌ام و می‌خواهم از روزهای خوب بنویسم؛شبیه زنی که توانسته روی گدازه‌های آتش راه برود، اما نسوزد! شبیه مردی که یادگرفته چطور همزمان که قلبش دارد از درون آتش می‌گیرد، بخندد و با بچه‌هایش بازی کند!شبیه آدم‌هایی که وسط میدان کلاردشت، برای عروس و دامادی که آمده‌بودند تجمع، کِل می‌کشیدند در حالیکه روح‌شان می‌خواست از کالبدشان خارج شود...
شبیه حضرت زینب؛ که امشب شب ولادت اوست...

ما سال‌های سال،به جمله «ما رایت الا جمیلا»، افتخار کرده بودیماما هیچ‌‌وقت زندگی‌اش نکرده‌بودیم.ما قرن‌ها از استراتژی «پیروزی خون بر شمشیر» بالای منبرها، دفاع کرده‌بودیم اما هیچ وقت مجبور نشده‌بودیم با دست‌های خودمان قطره‌های خون پاشیده روی صورتمان پاک کنیم‌.

امشب، شب ولادت بانوستو ما که سر به چوبه محمل کوبیدن را،روی دست بلند کردن پیکر اربا اربا شده را،علم بلند کردن و به مقصد رساندن‌اش را،همیشه شنیده بودیم اما هیچوقت زندگی نکرده‌بودیم؛حالا، بیشتر از همه‌ی طول عمر شیعه در تاریخ، به لحظه لحظه مصائب او فکر کرده و از صبر و استقامت‌ش، مدد گرفته‌ایم.
امشب که شب میلاد بانوی صبر است، قول می‌دهم و پای قولم می‌مانم و اینجا از خوبی‌ها می‌نویسم...اما شما، گاهی، دست ببرید لابه‌لای این نوشته‌ها!از پشت پرده‌ی خنده‌ها و خوبی‌ها، زنی را ببینید که صورتش خیس استمثل شمارفقای خوب ندبه‌های فراق...
undefined۶
undefined۵
undefined۵
undefined۲

۱۴۱

۱۸:۵۱

۳۰ مهر
thumbnail
و هنوز هیچ چیز برای ما تکراری نشده...انگار نه انگار ۲۳۶ شب است که داریم همین کارها را انجام می‌دهیم...

ما هر شب، انگار اولین بار است این پرچم را برداشته‌ایم؛انگار اولین بار است این نواها را می‌شنویم؛و انگار اولین شبی است که داریم پای ایستادگی و مظلومیت این کشور، گریه می‌کنیم...
undefined۴
undefined۱

۱۱۴

۱۷:۲۶

۱ آبان
thumbnail
امشب به روایتی شب شهادت حضرت زهراست؛
مداح داشت روضه مزار بی‌نشان‌ بانو را می‌خواند و من یاد چند ماهی افتادم که عزیز ما مزار نداشت... همان چهار ماهی که جان ما، مثل زغال گداخته‌ای که بخواهی کف دست نگه‌اش داری، مدام بالا و پایین پرید و جلز و ولز، سوخت...

امشب به روایتی شب شهادت حضرت زهراست؛ و من وسط روضه مادری که مزار ندارد، با خودم فکر کردم شاید بخشی از تلاطمی که در عزای او، در قلب شیعه هست، مال همین پیدا نبودن‌هاست...همین که قرن‌هاست به دنبال مزارش می‌گردیم و پیدایش نمی‌کنیم؛همین که دستمان به شبکه‌های ضریحش گره نمی‌خورد؛ همین که جایی را نداریم برویم بنشینیم مقابلش و بگوییم: «سلام مادر...» و عقده دل باز کنیم؛نمی‌گذارد آتش دلمان خنک شود.شاید برای همین است که جنس غم و مصیبت فاطمیه با همه مصیبت‌های دیگر فرق می‌کند.

امشب که روضه‌خوان داشت از مزار نداشته فاطمه‌زهرا می‌خواند، با خودم فکر کردم سیدعلی خامنه‌ای چقدر مادرش را دوست داشت که حتی در بی‌نشانی مزار هم نصیبی از او برد!
ما چهار ماه در حسرت دیدن پیکر مطهر اودر حسرت بلند کردن بدن نازنین‌اشدر حسرت دویدن پشت تابوت‌اش در حسرت گریه کردن بالای مزار عزیزش سوختیم...
و حالا،در اولین فاطمیه بدون او، می‌توانیم به یاد آن چهار ماه، برای قرن‌ها بی‌مزار بودن مادرش، وسط روضه‌هابسوزیم و مویه کنیم...
undefined۷

۲۰۰

۲۰:۴۱

۶ آبان
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
undefined نامه‌ای به فرزندان عزیزم؛
تا رسیدن به قلّه‌های پیشرفت هم‌عهدیم

undefined حضرت آیت‌الله سیّدمجتبی خامنه‌ای، رهبر معظّم انقلاب، در پاسخ به نامه‌های جمعی از دانشجویان کشور که طی ماه‌های اخیر برای معظّم‌له ارسال کرده‌اند، عزم و اراده و احساس مسئولیّت آنان برای ساختن آینده را رشتۀ اتصال «هم‌عهدی» میان رهبری و جوانان دانستند و بر مجهّز شدن به سلاح علم و ایمان و تهذیب نفس و تلاش مضاعف برای افزایش قوّت و اقتدار ایران تأکید کردند.
undefinedمتن پاسخ رهبر معظّم انقلاب به این شرح است:
undefinedباسمه‌تعالیسلام به فرزندان عزیزم؛ نامه‌های پُرمهرتان را خواندم. از الطاف فراوان شما دانشجویان جوان و پرانگیزه متشکّرم و برای همۀ شما که حقّی بر گردن اینجانب قرار داده‌اید، دعاگویی خاص خواهم داشت.
undefinedدر نامه‌های شما و بسیاری از جوانان و دانشجویان که این حقیر را مورد لطف و محبّت خود قرار می‌دهند، عزم و اراده و احساس مسئولیّت برای ساختن آینده می‌درخشد.
undefinedاین میثاق محکم، امانتی گران‌سنگ است که ریشه در مکتب اسلام ناب محمّدی صلی‌الله علیه و آله و سلّم و میراث خمینی کبیر و خامنه‌ای شهید اعلی‌الله مقامهما الشّریف داشته و رشتۀ اتّصالِ «هم‌عهدی» ما با یکدیگر است.
undefinedبرای این مقصود، هرچه می‌توانید خودتان را به سلاح علم و ایمان و تهذیب نفس و انس با خدا و آشنایی عمیق با معارف قرآن و اهل بیت علیهم‌السّلام مجهّز کنید و با کار و ابتکار مضاعف بر قوّت و اقتدار ایران عزیز بیفزایید تا به دعای مولای مهربانمان عجّل‌الله تعالی فرجه الشّریف، پیمودن مسیر لشکریان هم‌عهد به سمت قلّه‌های پیشرفت و تمدّن اسلامی ـ ایرانی هرچه بهتر و سریع‌تر محقّق شود، ان‌شاءالله.
undefined<img style=" />undefinedسیّدمجتبی حسینی خامنه‌ایundefined۶/آبان/۱۴۰۵
#️⃣ #هم_عهدی
undefined Rahbar.ir  | undefined @Rahbar_ir

۲۰

۱۴:۵۱

سبک زندگی غدیری ها
undefined نامه‌ای به فرزندان عزیزم؛ تا رسیدن به قلّه‌های پیشرفت هم‌عهدیم undefined حضرت آیت‌الله سیّدمجتبی خامنه‌ای، رهبر معظّم انقلاب، در پاسخ به نامه‌های جمعی از دانشجویان کشور که طی ماه‌های اخیر برای معظّم‌له ارسال کرده‌اند، عزم و اراده و احساس مسئولیّت آنان برای ساختن آینده را رشتۀ اتصال «هم‌عهدی» میان رهبری و جوانان دانستند و بر مجهّز شدن به سلاح علم و ایمان و تهذیب نفس و تلاش مضاعف برای افزایش قوّت و اقتدار ایران تأکید کردند. undefinedمتن پاسخ رهبر معظّم انقلاب به این شرح است: undefinedباسمه‌تعالی سلام به فرزندان عزیزم؛ نامه‌های پُرمهرتان را خواندم. از الطاف فراوان شما دانشجویان جوان و پرانگیزه متشکّرم و برای همۀ شما که حقّی بر گردن اینجانب قرار داده‌اید، دعاگویی خاص خواهم داشت. undefinedدر نامه‌های شما و بسیاری از جوانان و دانشجویان که این حقیر را مورد لطف و محبّت خود قرار می‌دهند، عزم و اراده و احساس مسئولیّت برای ساختن آینده می‌درخشد. undefinedاین میثاق محکم، امانتی گران‌سنگ است که ریشه در مکتب اسلام ناب محمّدی صلی‌الله علیه و آله و سلّم و میراث خمینی کبیر و خامنه‌ای شهید اعلی‌الله مقامهما الشّریف داشته و رشتۀ اتّصالِ «هم‌عهدی» ما با یکدیگر است. undefinedبرای این مقصود، هرچه می‌توانید خودتان را به سلاح علم و ایمان و تهذیب نفس و انس با خدا و آشنایی عمیق با معارف قرآن و اهل بیت علیهم‌السّلام مجهّز کنید و با کار و ابتکار مضاعف بر قوّت و اقتدار ایران عزیز بیفزایید تا به دعای مولای مهربانمان عجّل‌الله تعالی فرجه الشّریف، پیمودن مسیر لشکریان هم‌عهد به سمت قلّه‌های پیشرفت و تمدّن اسلامی ـ ایرانی هرچه بهتر و سریع‌تر محقّق شود، ان‌شاءالله. undefined<img style=" />undefinedسیّدمجتبی حسینی خامنه‌ای undefined۶/آبان/۱۴۰۵ undefined #هم_عهدی undefined Rahbar.ir  | undefined @Rahbar_ir
فقط منم که از وقتی این رو خواندم اشکم بند نمیادیا شما هم همین طوری شدید؟!
undefined۴

۷۶

۱۴:۵۴

۸ آبان
دیشب هم به میدان نمی‌رسیدیم.در راه خانه تا رسیدن به مهمانی پرچم را از شیشه ماشین بیرون گرفتم. خیلی عجیب بود اما ۴، ۵ نفر با دیدن پرچم خیلی تعجب کردند...انقد که یکهو ایستادند وسط خیابان و برگشتند سمت ماشین، و من را با چشمانی گرد نگاه کردند. در طول این چند ماه به جز شب‌های اولی که مردم عادت به این پرچمگردانی‌ها نداشتند چنین صحنه‌ای را ندیده بودم!راستش را بگویم؟ ترسیدم... خیلی ترسیدم
نکند آنقدر کم پرچم‌ها را بیرون می‌گیریم و فقط توی میدان‌ها و مسجدها جمع شده‌ایم که آدم‌های خیابان یادشان رفته ما هستیم...
لطفا پرچم‌هایتان را، در ساعت‌هایی به جز تجمعات و در خیابان‌های معمولی هم، از شیشه ماشین بیرون بگیرید...
undefined۵
undefined۲

۴۴

۱۷:۱۵