توافق عربستان، پاکستان و ترکیه، نتیجهی مستقیم شکستهای تاریخی جنگ آمریکا و ایران است.
بارها و بارها شاهد بودهایم که زیرساختهای انرژی و آبشیرینکنهای خلیج فارس و همچنین پایگاههای نظامی آمریکا، تقریباً به دلخواه ایران مورد حمله قرار گرفتهاند.
چندین بار گزارشهایی منتشر شده که نشان میدهد کشورهای حاشیهی خلیج فارس به ترامپ فشار آوردهاند تا به دلیل ترس از ایران به جنگ بازنگردد.
کشورهای حاشیهی خلیج فارس دیگر به تضمین امنیتی آمریکا اعتماد ندارند.
آنها هماکنون ترتیبات جدیدی برای خود ایجاد میکنند.
سقوط هژمونی آمریکا.
بقچه
۴۹
۵:۳۰
1- مذاکره با عمان تقریبا نهایی شده و عمان تعطیلی مسیر جنوبی تنگه هرمز را پذیرفته است.
2- مذاکرات برای بازگشت امریکا به همه شروط مندرج در بند 13 یادداشت تفاهم اسلام آباد ادامه دارد.
3- تا زمانی که همه شروط یادداشت تفاهم محقق نشود، ایران تنگه هرمز را با ترتیبات جدید باز نمی کند.
4- امریکا باید تحریم های نفتی را تعلیق، پول های بلوکه شده را آزاد و جنگ را در تمامی جبهه ها از جمله لبنان متوقف کند.
5- مطالبه رهبر انقلاب تحقق شروط است.
بقچه
۵۰
۵:۴۳
«مالیات وحشت» به جای اتحاد؛ چرا ائتلاف مکه پیش از تولد مرده است؟
با وجود هیاهوی رسانه هایی مانند رویترز درباره شکل گیری یک «ناتوی اسلامی» میان عربستان، ترکیه و پاکستان، کالبدشکافی این پیمان از لنز «رئالیسم قدرت سخت» نشان می دهد که ما با یک اتحاد استراتژیک روبه رو نیستیم؛ بلکه با یک «قرارداد تجاری ناشی از وحشت» مواجهیم.چرا ائتلاف مکه در میدان عمل یک «ببر کاغذی» است؟
۱. معمای ترکیه؛ توهم چتر ناتو و تله ی تل آویوریاض با این تصور خام وارد میدان شده که با جذب ترکیه، هاله ای از «بازدارندگی ناتو» را برای خود خریده است. اما در عالم واقع پیمانکار ورشکسته: ماده ۵ ناتو شامل ماجراجویی های برون مرزی اعضا در خلیج فارس نمی شود. اقتصاد ترکیه در وضعیت شکننده ای است و حضور اردوغان در این پیمان، نه برای «حفاظت از ریاض»، بلکه ایفای نقش یک «پیمانکار نظامی» برای جذب دلارهای سعودی است.
نیاز حیاتی به ایران: آنکارا به شدت نگران پروژه «خاورمیانه جدید» نتانیاهو است. در این بازی بزرگ، ترکیه برای ایجاد موازنه در برابر اسرائیل، به «ایران به عنوان یک وزنه تعادل» نیاز حیاتی دارد. اردوغان هرگز برای دفاع از چاه های نفت سعودی، خود را در برابر تل آویو تنها نمی کند و وارد تقابل ژئوپلیتیک با تهران نخواهد شد.
۲. معمای پاکستان؛ معامله دلاری یک دولت ورشکسته بحران بقا: پاکستان کشوری است که با شکاف های عمیق سیاسی، بحران های امنیتی داخلی و فروپاشی اقتصادی دست وپنجه نرم می کند. نگاه اسلام آباد به این پیمان، صرفا یک «معامله دلاری» برای فرار از شروط سخت نهادهای مالی غرب است. ناتوانی در جنگ: کشوری که در تامین امنیت داخلی خود ناتوان است، چگونه می تواند توان انتقال نیرو و تقابل با زرادخانه موشکی ایران را داشته باشد؟ وقتی پارلمان پاکستان در سال ۲۰۱۵ (در اوج ثبات نسبی) حاضر نشد برای سعودی در جنگ یمن خون بدهد، در سال ۲۰۲۶ با اقتصادی ویران قطعا خود را سیبل موشک های ایران نخواهد کرد.
۳. پس چرا این توافق امضا شد؟ (منطق وحشت و دوشیدن گاو ترسیده)وقتی می دانیم این پیمان توخالی است، منطق شکل گیری آن چیست؟ «وحشت و سیگنالینگ».واشنگتن پس از شکست دکترینش در برابر سلاح هرمز، خاورمیانه را تخلیه کرده است. محمد بن سلمان در اوج بی پناهی، فقط در حال خریدن «بازدارندگی روانی» و ارسال سیگنال است. از سوی دیگر، آنکارا و اسلام آباد یک فرصت طلایی برای «دوشیدن گاو وحشت زده ی سعودی» پیدا کرده اند؛ آن ها چک ها را می گیرند، اما در صورت بروز جنگ واقعی با ایران، هزاران بهانه حقوقی برای عدم ورود به نبرد خواهند تراشید.
حرف آخر : ائتلاف مکه، نه یک سپر دفاعی، بلکه مسکنی روانی برای رژیمی است که بادیگارد ۷۰ ساله اش (واشنگتن) او را رها کرده است. تهران این بلوف ژئوپلیتیک را به خوبی می خواند.
بقچه
۴۵
۶:۳۰
پیمان پاکستان/ترکیه/عربستان واکنشی طبیعی به فروپاشی اعتماد به چتر امنیتی آمریکا است. با این حال، تهران باید مراقب باشد تا اطمینان حاصل کند که یک پروژهٔ آمریکایی برای منزوی کردن ایران، با یک کارزار منطقهای با همان هدف جایگزین نمیشود.
بقچه
۳۹
۷:۳۰
هیچیک از کارشناسانی که رسانههای جریان اصلی (MSM) به آنها میدان میدهند، درک درستی از منطق ائتلافِ سنی ندارند. ما همهی این حرفهای بیربط دربارهٔ ساختار امنیتی منطقهای و تمایل به دوری از تأمین امنیت توسط آمریکا را میشنویم. این برداشتها نادرست است. در اینجا به شما میگویم که واقعاً چه اتفاقی در حال رخ دادن است:
۱. محرک اصلی اینجا پادشاهی عربستان است. پاکستانیها به عنوان شریک امنیتی و پشتیبان هستهای عربستان به این جمع پیوستهاند. به این موضوع به عنوان یک ائتلاف ترکیه-عربستان با حمایت خارجی اسلامآباد نگاه کنید.
۲. ترکها علاقهای به جنگ با ایرانیها به خاطر عربستان ندارند. در هر صورت، ترکها نمیتوانند محافظت بیشتری نسبت به آمریکاییها در برابر ایران به عربستان ارائه دهند. بنابراین این موضوع واقعاً دربارهٔ ایران نیست.
۳. دلیلی که ترکها به ائتلاف نظامی با عربستان علاقهمند هستند، این است که خود را به شدت از سوی اسرائیلیها تهدید شده میبینند، کسانی که اکنون آشکارا به دنبال ترکیه هستند: «ترکیه، ایران جدید است». همه میدانند که آمریکاییها و اروپاییهای مطیعشان از هیچکس در برابر اسرائیل محافظت نخواهند کرد. این نیروی محرک تشکیل این ائتلاف است.
علاوه بر این، ترکها میدانند که عربستان نمیتواند از نظر نظامی در برابر اسرائیل به آنها کمک کند. هدف از این ائتلاف نیمهبند، پیچیده کردن محاسبات آمریکا در صورت حملهٔ اسرائیل به ترکیه است.
۴. نکتهی واقعاً جالب و مهم این است که مصریها تصمیم گرفتند از این قافله جا بمانند. شاید آمریکاییها آنها را مجبور به این کار کردند؛ شاید هم به سادگی از اسرائیلیها میترسند. شاید روزی متوجه شویم. اما مصر جای تماشا دارد، زیرا یک ائتلاف مصر-ترکیه بزرگترین کابوس اسرائیلیها است و راهحل درست برای مقابله با دستور کار فوقالعاده تهاجمی اسرائیلیها محسوب میشود.
۵. کارزار اسرائیل/لابی علیه ترکها به قطر نیز کشیده شده است. اسرائیلیها این کشور کوچک را در همان «جعبهٔ اخوانالمسلمین» ترکیه قرار دادهاند. به یاد بیاورید که چگونه اسرائیل رهبران حماس را در دوحه بمباران کرد. این رویداد بلافاصله کاخ سفید را بر آن داشت تا فرمان اجرایی ۱۴۳۵۳ را صادر کند: «ایالات متحده هرگونه حملهٔ مسلحانه به خاک، حاکمیت یا زیرساختهای حیاتی دولت قطر را تهدیدی برای صلح و امنیت ایالات متحده تلقی خواهد کرد.»
۶. این موضوع سؤال بزرگ را مطرح میکند: آمریکا پشت صحنه چه میکند؟ برداشت من این است که آمریکا از مصر خواسته کنار بکشد زیرا میداند مشارکت مصر این را به کابوسی برای اسرائیل تبدیل میکند. به نظر میرسد اتفاقی که افتاده این است که آمریکا نتوانسته بر عربستان و ترکیه غلبه کند (با توجه به صداهایی که از تلآویو به گوش میرسد)، اما موفق شده برای هماکنون جدیترین شکلگیری ائتلاف را به هم بزند.
کشوری که جای تماشا دارد، پاکستان نیست. مصر است.
بقچه
۴۴
۸:۳۰
خلاصهای از مقاله CNN درباره دیدگاه ژنرال ارشد آمریکایی نسبت به جنگ با ایران
نتیجه اصلی: ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، به طور خصوصی به مقامات ارشد گفته است که آمریکا نیاز به «خروجی» از جنگ با ایران دارد، زیرا گزینههای نظامیِ موجود برای تشدید درگیری محدود هستند و حملات هوایی به تنهایی نمیتواند به اهداف اعلامشدهٔ ترامپ برسد.
نکات کلیدی:
· جستجوی راه خروج: کین به دنبال هماهنگی با مشاوران کلیدی ترامپ (مانند مدیر سیا، وزیر خارجه و معاون رئیسجمهور) برای ارائه تصویری روشن از محدودیتها و خطرات گزینههای نظامی است.· محدودیت قدرت هوایی: کین و دیگر مقامات ارشد بر این باورند که حملات هوایی به تنهایی نمیتواند ایران را وادار به تسلیم کند و ممکن است باعث تشدید تنش، از جمله حملات تلافیجویانه ایران به زیرساختهای انرژی کشورهای حاشیه خلیج فارس شود.· کاهش قابلتوجه مهمات: یکی از نگرانیهای اصلی، کاهش شدید ذخایر مهمات کلیدی آمریکاست که بر توانایی پاسخگویی و بازدارندگی تأثیر میگذارد. این موضوع حتی نگرانی کشورهای حاشیه خلیج فارس را نیز برانگیخته است.· مدیریت رابطه با ترامپ: کین سعی دارد با دقت و بدون رویارویی مستقیم، محدودیتهای گزینههای نظامی را به ترامپ منتقل کند و در عین حال تأکید کند که در صورت دستور رئیسجمهور، ارتش توانایی وارد کردن خسارت سنگین به ایران را دارد.· راه حل پیشنهادی: تمرکز فعلی بر یافتن راهی برای ارائه یک «پیروزی نمادین» به ترامپ است تا بتواند آن را به مردم بفروشد، در حالی که درِ توافقی دیپلماتیک (شاید با محوریت تنگه هرمز) نیز باز بماند.
بافتار: این گزارش نشان میدهد که نزدیک به ۶ ماه پس از شروع جنگ، حتی بالاترین مقام نظامی آمریکا به طور محرمانه به این نتیجه رسیده است که ادامه مسیر فعلی با چالشهای جدی روبروست و راهحل نظامی سادهای برای پایان دادن به آن وجود ندارد.
بقچه
۷۶
۹:۳۰
وقتی صحبت از اسرائیل به میان میآید، همه کشورهای مسلمان باید متحد شوند. من در این مورد کوچکترین تردیدی ندارم.
با توجه به رفتار کنونی اسرائیل و همچنین شواهد تاریخی آنچه که انجام داده است – در مرحلهای، در سال ۱۹۴۸ یا ۱۹۴۷، به اعتقاد من یک دولت نامشروع به وجود آمد؛ به باور من، این دولت محصول اعلامیهی بالفور بود.
در آن دوره نیز، نبردها ادامه یافت و فلسطینیها به مقاومت پرداختند. بنابراین، به نظر من، این دستکم موقعیتی است که تمام جهان اسلام باید در آن متحد شده و رویارویی کنند.
به نظر من، در این مورد جایی برای اختلافنظر وجود ندارد. و تا زمانی که مسئلهی مردم فلسطین مطابق با آرمانهایشان حل نشود – تا زمانی که راهحلی دائمی پیدا نشود – این مسئله باقی خواهد ماند.
بقچه
۳۳
۱۰:۳۰
پیمان دفاعی میان عربستان، ترکیه و پاکستان نشاندهنده بازآرایی معماری امنیتی خاورمیانه است اما برخلاف تصور عموم، به این معنا نیست که اگر جنگی مثلا علیه عربستان رخ دهد به شکل خودکار دو کشور دیگر متعهد به دخالت و مشارکت مستقیم در جنگند، آن مشارکت تابع تفسیر حقوقی پیمان و تصمیم سیاسی هر کشور متناسب با متغیرهای آن لحظه خواهد بود. خطر این پیمان برای ایران چندجانبهشدن معادله امنیتی است؛ چون درست است که بدلیل منافع مشترکی که ترکیه و پاکستان با ایران دارند، این پیمان لزوما تبدیل به ابزار جنگ علیه ایران نمیشود اما عربستان میتواند از ظرفیت نظامی ترکیه و پاکستان برای افزایش هزینه و ریسک اقدام نظامی علیه خود استفاده کند.
نکته مهم دیگر این پیمان تجدیدنظر عربستان در مدل امنیتی متکی به آمریکا و توجه به مدل امنیتی چندطرفه منطقهای است که احتمالا از پیامد کارنامه ناموفق آمریکا در جنگ اخیر است البته که این مساله به معنی حذف آمریکا در محاسبات و همکاریهای امنیتی نظامی آمریکا نیست.
احتمال دیگری هم که وجود دارد این است که این ترکیب جدید ، ساختار مهندسی شده آمریکا برای نظم تحت کنترل منطقه در دوران پساجنگ ایران و آمریکا باشد و آمریکا برای کاهش حضور مستقیم خود و عدم تکرار تجربه عراق - که با نفوذ مطلق ایران جایگزین شد- کمربندی از متحدان خود را برای ممانعت از استفاده ایران از خلا آینده طراحی کرده باشد( این نگاه البته در آینده و با نشانههای دقیقتری ابطال یا اثبات خواهد شد). با در نظر گرفتن همه این موارد چالش اصلی ایران این است که در معماری جدید امنیت منطقه در کجا قرار دارد، جایی کلیدی و مرکزی در این ساختار جدید یا نقطه مقابل آن.
بقچه
۲۱
۱۱:۳۰
ایران اعلام کرده که در چارچوب توافق احتمالی برای بازگشایی تنگه هرمز، عبور ناوهای جنگی آمریکا از این آبراه را نمیپذیرد و هدف از این موضع، کاهش سطح حضور نظامی ایالات متحده در منطقهٔ خلیج فارس عنوان شده است.
بقچه
۱۵
۱۲:۳۰
مروری تحلیلی بر کتاب «چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟» نوشتهی علی میرسپاسی، که با تأکید بر نقد گفتمانهای رایج دربارهی ایران، پیشنهاد چارچوبی نو برای توسعهی کشور را ارائه میدهد.
نکات اصلی:
تغییر پرسش بنیادین: نویسنده (علی میرسپاسی) پیشنهاد میکند بهجای پرسشِ «چرا عقب ماندیم؟» که نگاهی حسرتآمیز به گذشته دارد، بپرسیم «جامعهی نیک برای ایرانیان چه معنایی دارد و چگونه میتوان آن را ساخت؟» تا نگاهمان رو به جلو باشد.
نقد گفتمانهای طاقتفرسا: کتاب چهار روایت رایج (عقبماندگی، انحطاط، سنت در برابر تجدد، و نوستالژی ایران باستان) را نقد میکند و ویژگی مشترکشان را «از پیش نتیجه گرفتن» و ایجاد نوعی «کینهتوزی تاریخی» میداند که به انفعال میانجامد.
افسانهی عباسمیرزا: با بازخوانی منابع تاریخی، نشان میدهد روایت معروف از پرسشِ مأیوسانهی عباسمیرزا یک «افسانهی ملی حقارت» است، درحالی که او شخصیتی کنشگر و خواهان اصلاحات بوده.
میراث مشروطه: انقلاب مشروطه را بزرگترین دستاورد تاریخی ایران میداند که پروژهای بومی برای تلفیق مفاهیم مدرن (قانون، پارلمان) با فرهنگ ایرانی بوده و باید ادامه داده شود.
جامعهشناسی و علم: بر «سفر نظریهها» تأکید میکند و هشدار میدهد که علوم انسانی در ایران اغلب به ترجمه و تقلید سطحی (مثل مفهوم غربزدگی) خلاصه شده و نیازمند بومیسازی خلاقانه و تأمل است.
معنای آبادانی: واژهی «آبادانی» را بهعنوان مفهومی ایرانی در برابر «توسعه» پیشنهاد میکند که بر «مراقبت از زندگی»، سکونت باکیفیت، و امری اخلاقی و معنایی، نه صرفاً اقتصادی، تأکید دارد.
میهماننوازی فکری: راهکار میرسپاسی، اتخاذ رویکرد «میهماننوازی فکری» در برابر اندیشههای جهانی است؛ یعنی گفتوگوی فعال و خلاقانه با آنها برای خلق نظریهای اصیل و متناسب با بافت ایران.
در یک جمله: این کتاب، دعوتی است برای تغییر نگاه از عقبماندگی به آینده، با تکیه بر بازخوانی نقادانهی تاریخ، استفاده از ظرفیتهای خودمان (مثل مشروطه)، و بومیسازی مفاهیم جهانی، تا از «تقلید» به «تأمل» برسیم و امید اجتماعی را برای ساختن جامعهی نیک پرورش دهیم.
بقچه
۲
۱۳:۳۰