باشگاه ذهن مدیران

️ تفکر جعبه سیاه چیست؟
در سالهای ۱۹۵۳ و ۱۹۵۴، طی چند حادثهی مرموز، هواپیماهای خط هواپیمایی "بریتیش دی هاویلند کومت"، اولین خط هوایی مسافری و تجاری دنیا، وسط آسمان از کار می افتادند. اما کارشناسان دلیل این سقوط ها را پیدا نکردند و پرونده این خط هوایی کاملا پیچیده شد.
در نهایت مشکل پیدا شد: تَرَک های ریز ایجاد شده در گوشهی پنجره های مربعی شکل هواپیما، به تمام بدنه گسترش یافته و باعث متلاشی شدن هواپیما می شدند.این اتفاق ها دستاورد مهمی داشت: بعد از آن فجایع، دیوید وارن، کارشناس حوادث پیشنهاد داد یک دستگاه تقریبا خراب نشدنیِ ثبت اطلاعاتِ پرواز که بعدا جعبه سیاه نامیده شد، در هواپیما تعبیه شود؛ ایده ای که بعدا به مرحله اجرا گذاشته شد.
هیچ صنعتی به اندازه هوانوردی اشتباهات را جدی نمیگیرد. با هر سقوط، پروازهای بعدی ایمنتر می شوند. این اصل که اسمش را "تفکر جعبه سیاهی" می گذاریم، یک ابزار گرانبهای ذهنی است که در هر حوزه ای از زندگی کاربرد دارد.
انسان دقیقا در نقطه مقابل صنعت هوانوردی قرار دارد. عده بسیار کمی واقعیت شکست را میپذیرند و جعبه سیاه خودشان را تحلیل میکنند. این کار دقیقا به دو چیز احتیاج دارد:
پذیرش بی قیدوشرط
تفکر جعبه سیاهی
پذیرش بی قید و شرط شکستها، کمبودها و باختها چگونه امکانپذیر میشود؟
بهترین کاری که می توانید انجام دهید، یافتن یک دوست یا شریک قابل اعتماد است که تمام معایب تان را همانطور که هست نشانتان دهد. با گذشت زمان یاد میگیرید که قضاوت های دیگران درباره خودتان را جدی بگیرید.
در کنار پذیرش بی قیدوشرط، یک جعبه سیاه هم احتیاج دارید. جعبه سیاه خودتان را بسازید. هر وقت که تصمیم بزرگی می گیرید، آنچه را که در فکرتان میگذرد، یادداشت کنید؛ فرضیات، سلسله افکار و نتیجه گیریهای تان را.اگر تصمیم تان در نهایت به درد نخور از آب درآمد، به اطلاعات ثبت شده پروازتان نگاه کنید و دقیق تحلیل کنید چه چیزی باعث بروز اشتباه شده است. با تشریح هر افتضاحی که به بار آورده اید، زندگی تان بهتر می شود.
تفکر جعبه سیاهی نه فقط در مورد اشخاص بلکه درباره دنیای تجارت هم مصداق دارد. این موضوع باید در سازوکار مرسوم هر سازمان گنجانده شود.پذیرش بی قیدوشرط و تفکر جعبه سیاهی به خودی خود کافی نیستند. باید اشکالات را اصلاح کنید، آن هم به شکلی که در آینده دوباره رخ ندهند.
بنابراین واقعیت را بی قیدوشرط بپذیرید. شاید در وهله اول دردناک باشد، ولی در آینده ارزش خود را نشان خواهد داد. نکته کلیدی این است که کشف کنید چرا چنین اتفاقی افتاده است و به شکل ریشه ای با موضوع برخورد کنید.
با ما همراه باشید در:
باشگاه ذهن مدیران_Managers Minds Club@bzm_behnia
۶۲
۱۵:۱۶
باشگاه ذهن مدیران

️ فرایند بررسی مشکل و حل آن در سازمان
در بررسی مسائل و مشکلات فردی و سازمانی ،ابتداء بررسی کنید خودتان علت مشکل یا جزئی از آن نباشید.
اگر خودتان بخشی از مشکل بودید بدون لجاجت مسئولیت خود را بپذیرید.
چنانچه مسئولیت مدیریت دارید ضوابط و اصول مدیریت حرفه ای را عمل کنید یعنی ضمن پذیرش مسئولیت، راه حل هایی ارائه کنید که به حل اساسی مشکل منجر شود حتی اگر عذرخواهی ، جبران و حتی استعفاء راه حل اصلی یا بخشی از راه حل باشد.
اگر صلاحیت حرفه ای و شایستگی قبول مسئولیتی را ندارید آنرا نپذیرید چون مشکلات بزرگی در انتظار شما خواهد بود که خودتان ریشه یا جزئی از مشکل خواهید بود.
با ما همراه باشید در:
باشگاه ذهن مدیران_Managers Minds Club@bzm_behnia
۷۰
۱۴:۱۵
باشگاه ذهن مدیران

️ اثر پسماند توجه چیست؟
یکی از محدودیتهایی که علاوه بر دیگر منابع محدود در دانش اقتصاد رفتاری به رسمیت شناخته میشود، محدودیت توجه است. و یکی از پدیدههای مرتبط با توجه، نوعی اینرسی است که پژوهشگری به نام لیروی(Leroy) آن را «پسماند توجه» (Attention Residue)نامگذاری میکند. البته پیش از او اصطلاح «افکار نشخواری» توسط مارتین و تسر برای نوع کلی، شدید و وسواسگونه آن بکار رفته بود.این پدیده به درگیری ذهن به کارهای قبلی در وسط انجام کارهای بعدی اشاره میکند.
لیروی برای بررسی اثر پسماند توجه بر عملکرد و روش غلبه بر آن آزمایشهای متعددی انجام داد. در یکی از این آزمایشها، او از افراد خواست که به حل کردن جدولهای کلمات متقاطع بپردازند و در گروه اول وسط کار به سراغ کار چالش برانگیز دیگری بروند، اما در گروه دوم اجازه داد که جدولها را کامل حل کنند و بعد خواست که سراغ کار دوم بروند. گروه اول هم پسماند توجه بیشتری داشتند و هم عملکردی بدتر!
شروع به کار جدید زمانی که کار قبلی را به اتمام رسانده باشیم باعث تمرکز بیشتر میشود و کارهای نیمهتمام باعث کاهش توجه میشود. با اینحال، مطالعه لیروی نشان میدهد اگر این پایان یافتن کارهای قبلی با «فشار و محدودیت زمانی» همراه باشد "انتقال توجه" کاملتر اتفاق میافتد.
تجویز رفتاری:
تمرکز یکی از مهمترین عوامل در انجام با کیفیت هر کاری است. کاری که تمرکز میکند مثل کاری است که ذرهبین با اشعههای خورشید میکند! ایده آل این است که ذهن در هر لحظه متناسب با موقعیتی که در آن هستیم تنظیم شود.
برای بهبود توجه تکنیکهای رفتاری مختلفی میتوان پیشنهاد کرد، از جمله موارد زیر:
در هر لحظه فقط باید به یک کار مشغول بود. چندکار همزمان باعث افت عملکرد در همه آنها خواهد شد. به بیان دیگر نمیتوان همزمان دو خرگوش را دنبال کرد!
برای کارهای مختلف، محیطهای متفاوتی در نظر بگیرید: مثلا اتاق مطالعه با اتاق جلسات متفاوت باشد، یا جائی که برای تمرکز درنظر میگیرید با جائی که غذا میخورید یا کارهای دیگر میکنید متفاوت باشد.
چیزهایی که توجه را جلب میکنند از محیط خود(یا افرادی که برای آنها برنامهریزی میکنید) دور نگه دارید. اختلال(interruption)های هر چند کوتاه مثل جواب دادن به یک تماس تلفنی کوتاه، یا چک کردن یک دقیقهای تلگرام، اگرچه بطور مستقیم توجه کمی را به خود جلب میکنند، امّا در ادامه کار در قالب اثر پسماند توجه باعث افت عملکرد خواهند شد.
سعی کنید تعداد کارهای نیمهتمام را به صفر برسانید.
برای انجام کارها محدودیت زمانی معقول تعریف کنید. این کار نه تنها باعث میشود که کار فعلی زودتر و با تمرکز بیشتر انجام شود، بلکه باعث میشود پسماند توجه کار بعدی کمتر شود و توجه در کار بعدی هم بیشتر شود. (یکی از نتایج جالب پژوهش لیروی همین است)
با ما همراه باشید در:
باشگاه ذهن مدیران_Managers Minds Club@bzm_behnia
یکی از محدودیتهایی که علاوه بر دیگر منابع محدود در دانش اقتصاد رفتاری به رسمیت شناخته میشود، محدودیت توجه است. و یکی از پدیدههای مرتبط با توجه، نوعی اینرسی است که پژوهشگری به نام لیروی(Leroy) آن را «پسماند توجه» (Attention Residue)نامگذاری میکند. البته پیش از او اصطلاح «افکار نشخواری» توسط مارتین و تسر برای نوع کلی، شدید و وسواسگونه آن بکار رفته بود.این پدیده به درگیری ذهن به کارهای قبلی در وسط انجام کارهای بعدی اشاره میکند.
تمرکز یکی از مهمترین عوامل در انجام با کیفیت هر کاری است. کاری که تمرکز میکند مثل کاری است که ذرهبین با اشعههای خورشید میکند! ایده آل این است که ذهن در هر لحظه متناسب با موقعیتی که در آن هستیم تنظیم شود.
برای بهبود توجه تکنیکهای رفتاری مختلفی میتوان پیشنهاد کرد، از جمله موارد زیر:
۶۸
۱۳:۱۸
باشگاه ذهن مدیران

️ من به این باور رسیدهام که کارکنان از تشخیص شایستگیهای خود خشنود میشوند. هیچ کس کامل نیست و هر کس نقاط قوت و ضعفی دارد، اما برای انجام کاری مناسب است.
به نظر من شکست بسیاری از روسای با استعداد، ناشی از این بوده است که آنان زیردستان خود را به عنوان بدهی و نه سرمایه تلقی میکردند.
شاید این قبیل روسا صرفا به حدی باهوش هستند که فقط خطاها را تشخیص میدهند. به نظر من یک مدیر باید حداقل ۷۰ درصد توجه خود را معطوف خصوصیات مثبت کارکنان خود نماید.
کونوسوکی ماتسوشیتا
با ما همراه باشید در:
باشگاه ذهن مدیران_Managers Minds Club@bzm_behnia
به نظر من شکست بسیاری از روسای با استعداد، ناشی از این بوده است که آنان زیردستان خود را به عنوان بدهی و نه سرمایه تلقی میکردند.
شاید این قبیل روسا صرفا به حدی باهوش هستند که فقط خطاها را تشخیص میدهند. به نظر من یک مدیر باید حداقل ۷۰ درصد توجه خود را معطوف خصوصیات مثبت کارکنان خود نماید.
۷۴
۱۰:۱۷
باشگاه ذهن مدیران
️خصوصیات یک کارمند ایده آل برای استخدام در کمپانی های بزرگ
داشتن نگرش مسئولیت پذیری
مقایسه نکردن خود با دیگران
نترسیدن از چالش های جدید
خوش بین بودن در مسائل
توانایی صحبت در جلسه
شایعه پراکنی نکردن در محیط کار
خلاقیت داشتن در کار ها
داشتن ار تباط قوی
توانایی کار با تیم
قابل اعتماد بودن
تمایل به یادگیری و رشد
داشتن روحیه انعطاف پذیری
با ما همراه باشید در:
باشگاه ذهن مدیران_Managers Minds Club@bzm_behnia
۵۹
۰:۴۱
باشگاه ذهن مدیران

️ داستان مدیریتی ( تربیت ما )
تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و …
اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند.
کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم …
در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوههای نقد را به ما نیاموختند.داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳میگوید: «اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه مییابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانههای آن کشور نروید. اینها را بهراحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد. میتوان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری را پیشبینی کنید، بروید در دبستانها؛ ببینید آنجا چگونه بچهها را آموزش میدهند. مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند؛ ببینید چگونه آموزش میدهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظمپذیر، خطرپذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت میکنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است.»
از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است.
آیا باید در جوانی یا میانسالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!
به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است.
هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر میرویم و وقتی به خانه برمیگردیم، چند خط نمیتوانیم دربارۀ آنچه دیدهایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیدهایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.»
میگفت: «کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند.»
اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم.انسانی که نمیتواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشیهای غارنشینان نشان میدهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.
بسیارند پدرانی که نمیدانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، به اندازۀ یکبار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمیدهد.
عجایب را در آسمانها میجوییم، ولی یکبار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشدهایم.
نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند.
با ما همراه باشید در:
باشگاه ذهن مدیران_Managers Minds Club@bzm_behnia
تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و …
اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند.
کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم …
در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوههای نقد را به ما نیاموختند.داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳میگوید: «اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه مییابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانههای آن کشور نروید. اینها را بهراحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد. میتوان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری را پیشبینی کنید، بروید در دبستانها؛ ببینید آنجا چگونه بچهها را آموزش میدهند. مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند؛ ببینید چگونه آموزش میدهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظمپذیر، خطرپذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت میکنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است.»
از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است.
آیا باید در جوانی یا میانسالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!
به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است.
هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر میرویم و وقتی به خانه برمیگردیم، چند خط نمیتوانیم دربارۀ آنچه دیدهایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیدهایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.»
میگفت: «کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند.»
اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم.انسانی که نمیتواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشیهای غارنشینان نشان میدهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.
بسیارند پدرانی که نمیدانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، به اندازۀ یکبار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمیدهد.
عجایب را در آسمانها میجوییم، ولی یکبار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشدهایم.
نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند.
۵۶
۱۴:۰۲
باشگاه ذهن مدیران

عدم استفاده از کلمات عادی و کهنه:
یعنی اینکه اگر ما برای یک مفهوم ده تا لغت داریم ، بگردیم بهترین و جدیدترین لغت یا عبارت را بکار ببریم.
منظور ما از جدید این معنی (کشف شده ) نیست.یعنی کمتر استفاده شده.
یادتان باشد که مخاطب از دو چیز بسیار بیزار است :چیزهایی که تا به امروز از لحاظ مفهومی شنیده است.دوم: چیزهایی که به لحاظ حرفه ای باز شنیده است.
ولی سخنران حرفه ای فردی است که آن حرفی که ما ممکن است ده ها بار ، هزاران بار شنیدیم و مفهومش را میدانستیم ولی آن میتواند به گونه ای طرح کند که تو مخاطب از شنیدنش لذت میبری.
با ما همراه باشید در:
باشگاه ذهن مدیران_Managers Minds Club@bzm_behnia
منظور ما از جدید این معنی (کشف شده ) نیست.یعنی کمتر استفاده شده.
۶۴
۸:۰۲
باشگاه ذهن مدیران

️انضباط شخصی، توانایی وادار ساختن خود به آنچه باید انجام دهید است، چه آن را دوست داشته باشید یا نداشته باشید.
زیگ زیگلار میگوید: «اگر به خودتان سخت بگیرید، زندگی به شما آسان خواهد گرفت؛ ولی اگر بر آسان گرفتن به خود پافشاری کنید، زندگی به شما بسیار سخت خواهد گرفت.»
زیگ زیگلار
#سخنان
با ما همراه باشید در:
باشگاه ذهن مدیران_Managers Minds Club@bzm_behnia
زیگ زیگلار میگوید: «اگر به خودتان سخت بگیرید، زندگی به شما آسان خواهد گرفت؛ ولی اگر بر آسان گرفتن به خود پافشاری کنید، زندگی به شما بسیار سخت خواهد گرفت.»
#سخنان
۵۱
۱۰:۲۲
باشگاه ذهن مدیران

️ استراتژی ماهی قرمز بنفش
طول ماهی قرمزهایی به صورت معمول کمتر از 10 سانتیمتر است در حالیکه طول ماهی قرمزها در شرایط مناسب به بیش از 45 سانتیمتر می رسد.
پنج برابر بزگتر؟!
تصور کنید در حالیکه در خیابان راه می روید با فردی 9 متری مواجه شوید، چه قدر شوکه خواهید شد؟ چگونه ممکن است یک نفر قدش بیش از 5 برابر قد یک انسان معمول باشد؟
استن فیلپز از عاشقان ماهی است. وقتی وی اولین بار با این حقیقت مواجه شد با خود پرسید چگونه ممکن است اندازه یک ماهی را 5 برابر اندازه نرمال کنیم؟
هرچه استن بیشتر و بیشتر در مورد این مورد جستجو می کرد بیشتر و بیشتر به شباهت میان بزرگ کردن اندازه یک ماهی و توسعه کسب و کار پی می برد.
این پرسش و علاقه استن در نهایت منجر به انتشار مجموعه کتاب ها و دیدگاه هایی شد که امروزه با عنوان استراتژی ماهی قرمز بنفش شناخته می شود.
وی پنج راهکار پیشنهاد می دهد که براساس آن بتوانید همانند یک ماهی قرمزکسب و کار خود را توسعه دهد.
اندازه تنگ= تنگ بزگتر می تواند ماهی بزگتر را در خود بپروراند. به همین ترتیب هرچه بازار بزگتری برای خود انتخاب کنید، میتوانید رشد بیشتری داشته باشید.
رقبا= ماهی بیشتر در یک تنگ مساوی است با ماهی های کوچکتر. هرچه رقبا بیشتر باشند رشد و کسب و کار شما دشوارتر خواهد بود.
کیفیت آب= ماهی قرمز در آب کثیف رشد نمی کند. به همین ترتیب کسب و کارها نیز در اقتصاد غیرشفاف رشد نمی کنند.
120 روز اول زندگی= کیفیت نگهداشت از ماهی در 120 روز اول زندگی تا حدود زیادی اندازه نهایی آن را مشخص می کند. روزهای اول شروع کسب و کار نیز تا حدود زیادی می تواند بر آینده شرکت تاثیر گذار باشد.
اصلاح ژنتیک= ماهی های که اصلاح ژنی شده باشند پتانسیل بیشتری برای رشد دارند. اصلاح ژنتیک در کسب و کار به معنی خلق تمایز استراتژیک با رقبا می باشد.
با ما همراه باشید در:
باشگاه ذهن مدیران_Managers Minds Club@bzm_behnia
پنج برابر بزگتر؟!
۵۳
۱۱:۳۹
باشگاه ذهن مدیران

️ آیا تفکر منطقی همیشه جواب میدهد؟!
در روستایی کشاورزی زندگی میکرد که پول زیادی را از پیرمردی قرض گرفته بود و باید هرچه زودتر به او پس میداد. کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلیها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمیتواند پول او را پس دهد معاملهای پیشنهاد داد. او گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهیش را خواهد بخشید. دختر از شنیدن این حرف به وحشت افتاد.
پیرمرد کلاهبردار برای اینکه حسننیت خود را نشان دهد گفت: اصلا یک کاری میکنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسهای خالی میاندازم. دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون آورد، اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من شود و بدهی بخشیده میشود، و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده میشود. اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.
این گفتوگو در جلوی خانهی کشاورز انجام شد که زمین آنجا پر از سنگریزه بود. پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد که او دو سنگریزهی سیاه از زمین برداشته است، ولی چیزی نگفت!
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون آورد. تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار میکردید؟! چه توصیهای برای آن دختر داشتید؟
اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید میبینید که سه امکان وجود دارد:1. دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.2. هر دو سنگریزه را در آورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.3. یکی از آن سنگریزههای سیاه را بیرون آورده و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.
لحظهای به این شرایط فکر کنید، هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده میشود. معضل این دختر جوان را نمیتوان با تفکر منطقی حل کرد. به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید. اگر شما بودید چه کار میکردید؟! و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد:
دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و بدون اینکه سنگریزه دیده شود وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزههای دیگر غیرممکن بود. در همین لحظه دختر گفت: چقدر من دستوپا چلفتی هستم! اما مهم نیست، اگر سنگریزهای را که داخل کیسه است درآوریم، معلوم میشود سنگریزهای که از دست من افتاده چه رنگی بوده است... و چون سنگریزهای که در کیسه بود سیاه بود پس باید طبق قرار، سنگریزهی گم شده سفید باشد.
پیرمرد هم نتوانست به حیلهگری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است! نتیجهای که 100 درصد به نفع آنها بود.
همیشه یک راهحل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.
این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویهی "خوب" به مسایل نگاه نمیکنیم.
همهی ما میتوانیم سرشار از افکار و ایدههای مثبت و تصمیمهای عاقلانه باشیم!
با ما همراه باشید در:
باشگاه ذهن مدیران_Managers Minds Club@bzm_behnia
۲۷
۹:۲۵