فلینی خود جایی گفته است که " فیلم، یک حادثهی عاطفی است." من این گفته را باور دارم. ایا برای درک یک اثر، قدرت تحلیل لازم است یا عواطف مشترک کافی است؟ تجربه های مشترک که از محدودههای ملیت و مذهب و قومیت و زبان و جغرافیا فراتر میرود و زمان و حال و گذشته و آینده را به هم متصل میکنند، چنانکه فرهنگهای مختلف و آدمهای مختلف باهم احساس نزدیکی عمیق میکنند.
#کتاب #عباس_کیارستمی#گفتوگو_با_عباس_کیارستمی#نویسنده #مهدی_مظفری_ساوجی #انتشارات_آبان
#کتاب #عباس_کیارستمی#گفتوگو_با_عباس_کیارستمی#نویسنده #مهدی_مظفری_ساوجی #انتشارات_آبان
۳۶
۱۵:۴۴
یکی از محبوبترین قفسههای کتابخانهی من، کتابهای استاد بهرام بیضایی است.
وقتی صحبت از تاریخ، هویت و ریشههای نمایش در ایران میشود، نام یک نفر فراتر از همه میدرخشد: بهرام بیضایی. او تنها یک فیلمساز یا کارگردان تئاتر نیست؛ او استاد تئاتر، فیلسوفِ سینما، پژوهشگری خستگیناپذیر و حافظه زنده فرهنگ ایران بود. کسی که با قلم جادویی و نگاه اساطیریاش، «زن» را در سینمای ایران قدرتمندتر از همیشه بازتعریف کرد و به زبان فارسی و دیالوگهای سینما جانی دوباره بخشید.
استاد #بهرام_بیضایی
وقتی صحبت از تاریخ، هویت و ریشههای نمایش در ایران میشود، نام یک نفر فراتر از همه میدرخشد: بهرام بیضایی. او تنها یک فیلمساز یا کارگردان تئاتر نیست؛ او استاد تئاتر، فیلسوفِ سینما، پژوهشگری خستگیناپذیر و حافظه زنده فرهنگ ایران بود. کسی که با قلم جادویی و نگاه اساطیریاش، «زن» را در سینمای ایران قدرتمندتر از همیشه بازتعریف کرد و به زبان فارسی و دیالوگهای سینما جانی دوباره بخشید.
استاد #بهرام_بیضایی
۳۹
۱۵:۵۱
ما میخواهیم همه چیز را ضبط کنیم، نگه داریم، بازنمایی کنیم. در ثبت همه چیز چنان افراط کردهایم که حالا «سلفی گرفتن» نمودِ خودشیفتگی مضحک و مسخره شده است. در حالی که قهرمانان میخواستند خود را با دستاوردهای عملیشان جاودانه کنند، ولی ما باور کردهایم که همهی لحظهها شایستهی جاودانگیاند.
#کتاب #خلاف_زمان#نویسنده #دیهگو_گاروچو | #مترجم #الهام_شوشتری_زاده #انتشارات_اطراف
خلاف زمان تأملی فلسفی دربارهٔ زمان، خاطره و فراموشی است و مفهوم مدرن نوستالژی را با نگاهی به فلسفهٔ کلاسیک میکاود. دیهگو گاروچو، نویسندهٔ این جستار بلند، در سفری که از یونان باستان آغاز میشود و در خیابانهای شهرهای مدرن امروزی به پایان میرسد، ادراکِ انسانی از زمان، پیوند خاطره و اسطوره و تاریخ، معنای حسرت، وجوه سیاسی و اجتماعی یادآوری و فراموشی، سرگذشت و سیر تحول «نوستالژی»، و نسبت نوستالژی، آرمانشهر و شهر مدرن را بررسی میکند.
گاروچو در خلاف زمان نشان میدهد آرمانشهری که بر پایهٔ نوستالژی بنا شده رو به آینده ندارد. گاهی حتی رو به گذشته هم ندارد و در واقع، تکرار همین چیزی است که اکنون داریم. او میکوشد دریچهای برایمان بگشاید تا خاطره، اسطوره، فراموشی، گذشته و تاریخ را از منظری جدید ببینیم.
#برشی_از_کتاب #معرفی_کتاب #کتاب_خوب #گربهی_کتابخوان
#کتاب #خلاف_زمان#نویسنده #دیهگو_گاروچو | #مترجم #الهام_شوشتری_زاده #انتشارات_اطراف
خلاف زمان تأملی فلسفی دربارهٔ زمان، خاطره و فراموشی است و مفهوم مدرن نوستالژی را با نگاهی به فلسفهٔ کلاسیک میکاود. دیهگو گاروچو، نویسندهٔ این جستار بلند، در سفری که از یونان باستان آغاز میشود و در خیابانهای شهرهای مدرن امروزی به پایان میرسد، ادراکِ انسانی از زمان، پیوند خاطره و اسطوره و تاریخ، معنای حسرت، وجوه سیاسی و اجتماعی یادآوری و فراموشی، سرگذشت و سیر تحول «نوستالژی»، و نسبت نوستالژی، آرمانشهر و شهر مدرن را بررسی میکند.
گاروچو در خلاف زمان نشان میدهد آرمانشهری که بر پایهٔ نوستالژی بنا شده رو به آینده ندارد. گاهی حتی رو به گذشته هم ندارد و در واقع، تکرار همین چیزی است که اکنون داریم. او میکوشد دریچهای برایمان بگشاید تا خاطره، اسطوره، فراموشی، گذشته و تاریخ را از منظری جدید ببینیم.
#برشی_از_کتاب #معرفی_کتاب #کتاب_خوب #گربهی_کتابخوان
۳۹
۱۴:۱۷
گربهی محلهی پامنار
۳۶
۱۵:۳۷
ایرانیترنهال تجدد
بعضی کتابها آدم را با یک داستان همراه میکنند و بعضیها باعث میشوند بعد از تمام شدنشان، دوباره به چیزهایی نگاه کنی که فکر میکردی خوب میشناسی. «ایرانیتر» برای من از جنس دوم است. نهال تجدد از زندگی خودش و رابطهاش با ژانکلود کرییر میگوید، اما چیزی که کتاب را خواندنی میکند فقط روایت یک زندگی مشترک نیست. پای ایران وسط است؛ ایرانِ ادبیات و شعر و عرفان، ایرانِ مولانا و شمس، ایرانِ خاطرهها و آدمهایی که هرکدام بخشی از این سرزمین را با خودشان حمل میکنند. و جالب اینجاست که گاهی نگاه یک آدم بیرون از این فرهنگ، چیزهایی را به تو نشان میدهد که خودت، بهخاطر زیادی نزدیک بودن، دیگر نمیبینی.
من این جنس کتابها را دوست دارم؛ کتابهایی که قرار نیست به تو ثابت کنند ایران را میشناسند، بلکه تو را وادار میکنند از خودت بپرسی اصلاً چقدر ایران را میشناسی. «ایرانیتر» همزمان کتابی دربارهی عشق، زندگی، مهاجرت، فرهنگ و حافظه است و در تمام اینها یک سؤال آرام زیر پوست کتاب حرکت میکند: چه چیزی از یک فرهنگ در وجود ما میماند، حتی وقتی کیلومترها از آن دور شدهایم؟ شاید برای همین اسم کتاب اینقدر به دلم مینشیند. گاهی کسی که از بیرون به ما نگاه میکند، میتواند بخشی از خودمان را به ما برگرداند؛ بخشی که سالهاست جلوی چشممان بوده و ندیدهایمش.
#کتاب_خوب #معرفی_کتاب #نهال_تجدد #نشر_چشمه #ایرانی_تر
بعضی کتابها آدم را با یک داستان همراه میکنند و بعضیها باعث میشوند بعد از تمام شدنشان، دوباره به چیزهایی نگاه کنی که فکر میکردی خوب میشناسی. «ایرانیتر» برای من از جنس دوم است. نهال تجدد از زندگی خودش و رابطهاش با ژانکلود کرییر میگوید، اما چیزی که کتاب را خواندنی میکند فقط روایت یک زندگی مشترک نیست. پای ایران وسط است؛ ایرانِ ادبیات و شعر و عرفان، ایرانِ مولانا و شمس، ایرانِ خاطرهها و آدمهایی که هرکدام بخشی از این سرزمین را با خودشان حمل میکنند. و جالب اینجاست که گاهی نگاه یک آدم بیرون از این فرهنگ، چیزهایی را به تو نشان میدهد که خودت، بهخاطر زیادی نزدیک بودن، دیگر نمیبینی.
من این جنس کتابها را دوست دارم؛ کتابهایی که قرار نیست به تو ثابت کنند ایران را میشناسند، بلکه تو را وادار میکنند از خودت بپرسی اصلاً چقدر ایران را میشناسی. «ایرانیتر» همزمان کتابی دربارهی عشق، زندگی، مهاجرت، فرهنگ و حافظه است و در تمام اینها یک سؤال آرام زیر پوست کتاب حرکت میکند: چه چیزی از یک فرهنگ در وجود ما میماند، حتی وقتی کیلومترها از آن دور شدهایم؟ شاید برای همین اسم کتاب اینقدر به دلم مینشیند. گاهی کسی که از بیرون به ما نگاه میکند، میتواند بخشی از خودمان را به ما برگرداند؛ بخشی که سالهاست جلوی چشممان بوده و ندیدهایمش.
#کتاب_خوب #معرفی_کتاب #نهال_تجدد #نشر_چشمه #ایرانی_تر
۲۷
۱۷:۰۲
این کتاب فقط دربارهی اینترنت نیست؛ دربارهی تاریخ رابطهی فناوری و ذهن انسان است.
«اینترنت با مغز ما چه میکند؟» دربارهی فهمیدن مسیری است که انسان تا امروز برای فکر کردن طی کرده. نیکلاس کار از جایی خیلی دورتر از اینترنت شروع میکند: از زمانی که نوشتن به وجود آمد و انسان توانست فکرش را بیرون از ذهنش ثبت کند؛ بعد به نقشه، ساعت، کتاب چاپی و ماشین تحریر میرسد و نشان میدهد هرکدام از این ابزارها فقط زندگی ما را راحتتر نکردهاند، بلکه شیوهی دیدن، به خاطر سپردن و فکر کردن ما را هم تغییر دادهاند.با اختراع چاپ، کتاب به ما امکان داد مدت طولانی روی یک متن بمانیم، خطی بخوانیم، ارتباط میان ایدهها را دنبال کنیم و در یک فکر عمیق شویم. بعد اینترنت آمد؛ با لینکها، پنجرهها، اعلانها و حجم بیپایان اطلاعات. حالا دیگر لازم نیست یک متن را تا انتها بخوانیم؛ میتوانیم مدام بپریم، جستوجو کنیم، اسکرول کنیم و از هر چیزی کمی برداریم. او میپرسد: وقتی ابزار فکر کردنمان تغییر میکند، خودِ فکر کردن چه تغییری میکند؟
و شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، اهمیت این سؤال را بفهمیم. این کتاب در سال ۲۰۱۰ منتشر شده است، زمانی که هنوز از جهان امروزِ گوشیهای هوشمند، شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی به این شکل خبری نبود؛ با این حال، مسئلهای را دید که حالا به نقطهی بسیار جدیتری رسیده است: *فناوری فقط اطلاعاتی را که دریافت میکنیم تغییر نمیدهد؛ محیطی را که در آن فکر میکنیم تغییر میدهد. اگر اینترنت ما را به خواندن سریعتر، پراکندهتر و واکنشیتر عادت داده باشد، حالا هوش مصنوعی یک قدم جلوتر ایستاده: ابزاری که میتواند بخواند، خلاصه کند، بنویسد، تحلیل کند و حتی بخشی از فرایند فکر کردن را به جای ما انجام دهد.
این کتاب جوابِ اینکه هوش مصنوعی با ذهن ما چه خواهد کرد را نمیدهد و نباید هم چنین ادعایی را به آن نسبت داد؛ اما یک چارچوب فوقالعاده مهم به ما میدهد تا سؤال درست را بپرسیم: هر بار که یک فناوری بخشی از کار ذهن ما را بر عهده میگیرد، در عوض چه چیزی در شیوهی فکر کردن خودمان تقویت یا تضعیف میشود؟* برای همین فکر میکنم این کتاب امروز حتی مهمتر از زمان انتشارش است. ...
کتاب #اینترنت_با_مغز_ما_چه_میکندنویسنده #نیکلاس_کار مترجم #محمود_حبیبی #نشر_گمان#کتابی_برای_باز_اندیشی
«اینترنت با مغز ما چه میکند؟» دربارهی فهمیدن مسیری است که انسان تا امروز برای فکر کردن طی کرده. نیکلاس کار از جایی خیلی دورتر از اینترنت شروع میکند: از زمانی که نوشتن به وجود آمد و انسان توانست فکرش را بیرون از ذهنش ثبت کند؛ بعد به نقشه، ساعت، کتاب چاپی و ماشین تحریر میرسد و نشان میدهد هرکدام از این ابزارها فقط زندگی ما را راحتتر نکردهاند، بلکه شیوهی دیدن، به خاطر سپردن و فکر کردن ما را هم تغییر دادهاند.با اختراع چاپ، کتاب به ما امکان داد مدت طولانی روی یک متن بمانیم، خطی بخوانیم، ارتباط میان ایدهها را دنبال کنیم و در یک فکر عمیق شویم. بعد اینترنت آمد؛ با لینکها، پنجرهها، اعلانها و حجم بیپایان اطلاعات. حالا دیگر لازم نیست یک متن را تا انتها بخوانیم؛ میتوانیم مدام بپریم، جستوجو کنیم، اسکرول کنیم و از هر چیزی کمی برداریم. او میپرسد: وقتی ابزار فکر کردنمان تغییر میکند، خودِ فکر کردن چه تغییری میکند؟
و شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، اهمیت این سؤال را بفهمیم. این کتاب در سال ۲۰۱۰ منتشر شده است، زمانی که هنوز از جهان امروزِ گوشیهای هوشمند، شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی به این شکل خبری نبود؛ با این حال، مسئلهای را دید که حالا به نقطهی بسیار جدیتری رسیده است: *فناوری فقط اطلاعاتی را که دریافت میکنیم تغییر نمیدهد؛ محیطی را که در آن فکر میکنیم تغییر میدهد. اگر اینترنت ما را به خواندن سریعتر، پراکندهتر و واکنشیتر عادت داده باشد، حالا هوش مصنوعی یک قدم جلوتر ایستاده: ابزاری که میتواند بخواند، خلاصه کند، بنویسد، تحلیل کند و حتی بخشی از فرایند فکر کردن را به جای ما انجام دهد.
این کتاب جوابِ اینکه هوش مصنوعی با ذهن ما چه خواهد کرد را نمیدهد و نباید هم چنین ادعایی را به آن نسبت داد؛ اما یک چارچوب فوقالعاده مهم به ما میدهد تا سؤال درست را بپرسیم: هر بار که یک فناوری بخشی از کار ذهن ما را بر عهده میگیرد، در عوض چه چیزی در شیوهی فکر کردن خودمان تقویت یا تضعیف میشود؟* برای همین فکر میکنم این کتاب امروز حتی مهمتر از زمان انتشارش است. ...
کتاب #اینترنت_با_مغز_ما_چه_میکندنویسنده #نیکلاس_کار مترجم #محمود_حبیبی #نشر_گمان#کتابی_برای_باز_اندیشی
۵۰
۸:۴۹
«توسعه در تاریکی» برای من از آن کتابهایی است که آدم را وادار میکند به کلمهی «توسعه» کمی شک کند. ما معمولاً توسعه را با عدد و نمودار و پروژه و ساختوساز میسنجیم؛ با اینکه چه چیزی بیشتر شده، چه چیزی سریعتر ساخته شده و چه چیزی بزرگتر شده است. اما محمد بهشتی از جایی دیگر به مسئله نگاه میکند: اگر ندانیم داریم به کجا میرویم، زیادتر شدن و بزرگتر شدن واقعاً به چه معناست؟ کتاب دربارهی توسعه در ایران است، اما در لایهی عمیقتر، دربارهی نوع نگاه ما به خودمان، سرزمینمان و آیندهای است که برایش تصمیم میگیریم. اساسا کتاب بسیار تامل برانگیزی بود. با نثری بسیار شیوا و روان.چیزی که برای من در این کتاب جذاب است، توجه به چیزهایی است که معمولاً در محاسبات توسعه دیده نمیشوند؛ فرهنگ، حافظه، هویت، طبیعت و رابطهای که آدمها با سرزمینشان دارند. توسعه اگر قرار باشد فقط مصرف بیشتر، ساختمان بیشتر و تغییرات سریعتر باشد، شاید در ظاهر پیشرفت به نظر برسد، اما ممکن است همزمان چیزهایی را از بین ببرد که ساختن دوبارهشان ممکن نیست. «توسعه در تاریکی» از آن کتابهایی است که بعد از خواندنش شاید وقتی به یک خیابان، یک شهر، یک بنا یا حتی یک تصمیم عمرانی نگاه میکنی، دیگر فقط آن چیزی را که ساخته شده نبینی؛ از خودت بپرسی *چه چیزهایی در این میان دیده نشده، فراموش شده یا قربانی شدهاند؟*
#کتاب #توسعه_در_تاریکی #محمد_بهشتی #نشر_روزنه #معرفی_کتاب#کتاب_تفکر_برانگیز
#کتاب #توسعه_در_تاریکی #محمد_بهشتی #نشر_روزنه #معرفی_کتاب#کتاب_تفکر_برانگیز
۱۹
۱۴:۴۴
کتابی لطیف، و برای دنیای امروز بسیار غریب ...
«خطاب به عشق» را اگر فقط با عنوانش ببینی، شاید فکر کنی قرار است با یک کتاب عاشقانهی معمولی طرف باشی؛ اما کامو حتی وقتی از عشق مینویسد، نمیتواند از پرسشهای بزرگترش دربارهی زندگی، آزادی، تنهایی و بودن دست بکشد. نامهها و نوشتههای او را که میخوانی، با تصویری خیلی انسانیتر از نویسندهای روبهرو میشوی که معمولاً او را با فلسفهی پوچی و جدیت فکریاش میشناسیم. اینجا کامو فقط متفکری نیست که دربارهی معنای زندگی حرف میزند؛ آدمی است که دل میبندد، دلتنگ میشود، تردید میکند و تلاش میکند چیزی از احساس خودش را با کلمه نگه دارد.در طرف مقابل، ماریا. آه ماریا ...شنیدن احساسات یک زن عاشق و حس یک رابطه به عنوان یک موجود زنده، و بالا و پایینهای توان آدمی برای مهرورزی بسیار خواندنی است...
از طرف دیگر، فاصلهی میان کاموی فیلسوف و کاموی عاشق دیدنی است. اینکه میبینی پشت آن جملههای دقیق و اندیشههای سنگین، آدمی ایستاده که عشق برایش همزمان لذت و رنج، نزدیکی و فاصله، و نوعی بیقراری است. شاید جذابیت کتاب همین باشد که عشق را از آن تصویر مرتب و رمانتیکی که معمولاً از آن میسازیم بیرون میآورد و دوباره به زندگی واقعی برمیگرداند؛ جایی که دوست داشتن همیشه به معنای داشتن نیست و نزدیک بودن همیشه به معنای فهمیدن نیست. خواندنش برای من بیشتر شبیه سرک کشیدن به خلوت یک آدم بزرگ است؛ آدمی که اینبار نه دربارهی فلسفه، بلکه دربارهی چیزی مینویسد که فلسفه هم نمیتواند کاملاً توضیحش بدهد.
خلاصه که کتاب غریبی است اما اگر ما نیز امروز مثل گذشته اهل نوشتن نامه بودیم احتمالا بعد از گذشته سالها از دوران عاشقیمان، با مرور مجدد نامهها، از کسی که بودیم تعجب میکردیم و میدیدیم تجربیات احساسات ما با آلبر و ماریا زیاد فرقی ندارد ...
#کتاب #خطاب_به_عشق #نامه_عاشقانه#فرهنگ_نشر_نو #معرفی_کتاب #گربه_کتابخوان
«خطاب به عشق» را اگر فقط با عنوانش ببینی، شاید فکر کنی قرار است با یک کتاب عاشقانهی معمولی طرف باشی؛ اما کامو حتی وقتی از عشق مینویسد، نمیتواند از پرسشهای بزرگترش دربارهی زندگی، آزادی، تنهایی و بودن دست بکشد. نامهها و نوشتههای او را که میخوانی، با تصویری خیلی انسانیتر از نویسندهای روبهرو میشوی که معمولاً او را با فلسفهی پوچی و جدیت فکریاش میشناسیم. اینجا کامو فقط متفکری نیست که دربارهی معنای زندگی حرف میزند؛ آدمی است که دل میبندد، دلتنگ میشود، تردید میکند و تلاش میکند چیزی از احساس خودش را با کلمه نگه دارد.در طرف مقابل، ماریا. آه ماریا ...شنیدن احساسات یک زن عاشق و حس یک رابطه به عنوان یک موجود زنده، و بالا و پایینهای توان آدمی برای مهرورزی بسیار خواندنی است...
از طرف دیگر، فاصلهی میان کاموی فیلسوف و کاموی عاشق دیدنی است. اینکه میبینی پشت آن جملههای دقیق و اندیشههای سنگین، آدمی ایستاده که عشق برایش همزمان لذت و رنج، نزدیکی و فاصله، و نوعی بیقراری است. شاید جذابیت کتاب همین باشد که عشق را از آن تصویر مرتب و رمانتیکی که معمولاً از آن میسازیم بیرون میآورد و دوباره به زندگی واقعی برمیگرداند؛ جایی که دوست داشتن همیشه به معنای داشتن نیست و نزدیک بودن همیشه به معنای فهمیدن نیست. خواندنش برای من بیشتر شبیه سرک کشیدن به خلوت یک آدم بزرگ است؛ آدمی که اینبار نه دربارهی فلسفه، بلکه دربارهی چیزی مینویسد که فلسفه هم نمیتواند کاملاً توضیحش بدهد.
خلاصه که کتاب غریبی است اما اگر ما نیز امروز مثل گذشته اهل نوشتن نامه بودیم احتمالا بعد از گذشته سالها از دوران عاشقیمان، با مرور مجدد نامهها، از کسی که بودیم تعجب میکردیم و میدیدیم تجربیات احساسات ما با آلبر و ماریا زیاد فرقی ندارد ...
#کتاب #خطاب_به_عشق #نامه_عاشقانه#فرهنگ_نشر_نو #معرفی_کتاب #گربه_کتابخوان
۲۰
۱۴:۲۲
من عاشق این کتاب شدم.
«ایل من، بخارای من» برای من فقط یک کتاب نیست؛ از آن کتابهایی است که آدم با خواندنش دلش میخواهد کاش میتوانست برای اولین بار دوباره بخواندش. بهمنبیگی وقتی از ایل مینویسد، فقط از کوچ و چادر و کوه و دشت نمیگوید؛ انگار دارد یک جهان کامل را زنده میکند؛ جهانی که آدمهایش، با همهی سختی زندگی، شرافت و زیبایی و سرسختی عجیبی دارند. من عاشق این کتاب شدم چون پشت همهی قصههایش، عشق عمیقی به آدمها و سرزمین وجود دارد. عشقی که شعار نیست؛ از جنس شناختن است. از جنس سالها با آدمها راه رفتن، رنجشان را دیدن و بعد تصمیم گرفتن که کاری برایشان بکنی. برای من بهمنبیگی قبل از اینکه نویسنده باشد، کسی است که واقعاً دلش برای آدمهای ایلش میتپیده.
چقدر قلم بهمن بیگی شیوا است. با چند کلمهی بجا تصویری درخشان از فرد و حال و هوا رقم میزند، انگار کن در لحظه حاضر به تماشا نشستهای .... ساده است، گرم است، گاهی شوخ است و گاهی آنقدر شاعرانه میشود که دلم میخواهد بعضی جملههایش را نگه دارم و دوباره بخوانم. «ایل من، بخارای من» از آن کتابهایی است که بعد از تمام شدن، آدم دلش برای جهانش تنگ میشود؛ برای جادهها، برای آدمهایش، برای آن معلمهایی که با هیچچیز جز عشق و سماجت دنبال بچهها میرفتند. شاید بهترین چیزی که دربارهاش میتوانم بگویم این باشد که من این کتاب را فقط نخواندم؛ *یک دورهای از زندگیام را با آن زندگی کردم و هنوز هم دوستش دارم.* و چه چیزی بهتر از کتابی که سالها بعد، فقط با دیدن اسمش، یک تکه از حالِ خوب گذشته را برمیگرداند؟
سپاس سپاس خانم دکتر مهری بهفر عزیز که من را با استاد بهمن بیگی آشنا کردید...
#ایل_من_بخارای_من #محمد_بهمن_بیگی #انتشارات_همارا#معرفی_کتاب #کتاب_خوب
«ایل من، بخارای من» برای من فقط یک کتاب نیست؛ از آن کتابهایی است که آدم با خواندنش دلش میخواهد کاش میتوانست برای اولین بار دوباره بخواندش. بهمنبیگی وقتی از ایل مینویسد، فقط از کوچ و چادر و کوه و دشت نمیگوید؛ انگار دارد یک جهان کامل را زنده میکند؛ جهانی که آدمهایش، با همهی سختی زندگی، شرافت و زیبایی و سرسختی عجیبی دارند. من عاشق این کتاب شدم چون پشت همهی قصههایش، عشق عمیقی به آدمها و سرزمین وجود دارد. عشقی که شعار نیست؛ از جنس شناختن است. از جنس سالها با آدمها راه رفتن، رنجشان را دیدن و بعد تصمیم گرفتن که کاری برایشان بکنی. برای من بهمنبیگی قبل از اینکه نویسنده باشد، کسی است که واقعاً دلش برای آدمهای ایلش میتپیده.
چقدر قلم بهمن بیگی شیوا است. با چند کلمهی بجا تصویری درخشان از فرد و حال و هوا رقم میزند، انگار کن در لحظه حاضر به تماشا نشستهای .... ساده است، گرم است، گاهی شوخ است و گاهی آنقدر شاعرانه میشود که دلم میخواهد بعضی جملههایش را نگه دارم و دوباره بخوانم. «ایل من، بخارای من» از آن کتابهایی است که بعد از تمام شدن، آدم دلش برای جهانش تنگ میشود؛ برای جادهها، برای آدمهایش، برای آن معلمهایی که با هیچچیز جز عشق و سماجت دنبال بچهها میرفتند. شاید بهترین چیزی که دربارهاش میتوانم بگویم این باشد که من این کتاب را فقط نخواندم؛ *یک دورهای از زندگیام را با آن زندگی کردم و هنوز هم دوستش دارم.* و چه چیزی بهتر از کتابی که سالها بعد، فقط با دیدن اسمش، یک تکه از حالِ خوب گذشته را برمیگرداند؟
سپاس سپاس خانم دکتر مهری بهفر عزیز که من را با استاد بهمن بیگی آشنا کردید...
#ایل_من_بخارای_من #محمد_بهمن_بیگی #انتشارات_همارا#معرفی_کتاب #کتاب_خوب
۱۵
۹:۴۰
گربهی کتابخوان کافهنشین.
#گربه_کتابخوان
#گربه_کتابخوان
۴
۹:۴۳