اثری متفاوت از آتلیه معماری و عمران مهندس چمی
طراحی و اجرای ساختمانی مسکونی واقع در نجفآباد، با ابعاد ۷ در ۱۸.۵ متر و جهت قرارگیری جنوبی؛ پروژهای با رویکردی خلاقانه، کاربردی و متناسب با نیازهای یک خانواده امروزی.
این بنا شامل ۳ اتاق خواب مجزا است:- خواب والدین- خواب نوجوان- خواب کودک
همچنین طراحی پروژه بهگونهای انجام شده که دارای نیمطبقهای روی پیلوت بوده و ضمن استفاده بهینه از فضا، هویتی متفاوت و شاخص به ساختمان میبخشد.
در این طرح، تلاش شده است تا علاوه بر تأمین نیازهای عملکردی، زیباییشناسی، نورگیری مناسب، سیرکولاسیون مطلوب و آسایش ساکنان نیز به بهترین شکل ممکن لحاظ شود.@chami_ir
طراحی و اجرای ساختمانی مسکونی واقع در نجفآباد، با ابعاد ۷ در ۱۸.۵ متر و جهت قرارگیری جنوبی؛ پروژهای با رویکردی خلاقانه، کاربردی و متناسب با نیازهای یک خانواده امروزی.
این بنا شامل ۳ اتاق خواب مجزا است:- خواب والدین- خواب نوجوان- خواب کودک
همچنین طراحی پروژه بهگونهای انجام شده که دارای نیمطبقهای روی پیلوت بوده و ضمن استفاده بهینه از فضا، هویتی متفاوت و شاخص به ساختمان میبخشد.
در این طرح، تلاش شده است تا علاوه بر تأمین نیازهای عملکردی، زیباییشناسی، نورگیری مناسب، سیرکولاسیون مطلوب و آسایش ساکنان نیز به بهترین شکل ممکن لحاظ شود.@chami_ir
۳۱
۱۷:۴۱
۳۱
۱۷:۴۱
۳۰
۱۷:۳۱
ویژه نامه فنی - دوشنبه ساعت 21معماری شفابخش - قسمت چهار
بعد از ماجرای نور اتاق خواب، ذهنم درگیر چیزهای دیگری شد که شاید در خانهام نادیده گرفته بودم. یک شب که در اتاق نشسته بودم، متوجه صدای مداوم کولر شدم. صدایی که قبلاً عادی به نظر میرسید، حالا آزاردهنده شده بود. با خودم گفتم شاید این صدا هم بیتأثیر نباشد.
🟥همان شب دوباره به مهندس چمی پیام دادم و در مورد صدا پرسیدم. نوشتم: «مهندس، من متوجه شدم که حتی نور هم میتواند روی حال من اثر بگذارد. حالا یک سؤال دیگر دارم. صدا چطور؟ مثلاً صدای کولر یا همسایهها. آیا این صداها هم میتوانند باعث خستگی یا کلافگی شوند؟»
🟥پاسخ مهندس چمی کمی طول کشید، اما وقتی آمد، مرا بیشتر به فکر فرو برد. او نوشت: «صداها شاید دیده نشوند، اما به شدت حس میشوند. حتی صداهای مداوم و نه چندان بلندی که شاید به آنها عادت کردهایم، میتوانند روی کیفیت خواب و اعصاب ما تأثیر بگذارند.» او توضیح داد که این پدیده را «نویز محیطی» مینامند. صداهای ناخواسته که نه تنها خواب را مختل میکنند، بلکه باعث افزایش استرس و کاهش تمرکز هم میشوند.
🟥گفت: «وقتی شما در محیطی پر از نویز زندگی میکنید، مغز شما دائماً در حال پردازش این صداهای اضافی است، حتی اگر آگاهانه به آنها توجه نکنید. این پردازش مداوم، انرژی زیادی از شما میگیرد و باعث خستگی میشود.»
🟥به صدای کولر اتاقم فکر کردم و به صدای همسایهها. آیا این صداها، که تا پیش از این نادیده گرفته بودم، واقعاً بخشی از دلیل خستگی من بودند؟ این کشف دریچهای دیگر را به روی درک من از تأثیر محیط بر بدنم باز کرد.
ادامه دارد.@chami_ir
بعد از ماجرای نور اتاق خواب، ذهنم درگیر چیزهای دیگری شد که شاید در خانهام نادیده گرفته بودم. یک شب که در اتاق نشسته بودم، متوجه صدای مداوم کولر شدم. صدایی که قبلاً عادی به نظر میرسید، حالا آزاردهنده شده بود. با خودم گفتم شاید این صدا هم بیتأثیر نباشد.
🟥همان شب دوباره به مهندس چمی پیام دادم و در مورد صدا پرسیدم. نوشتم: «مهندس، من متوجه شدم که حتی نور هم میتواند روی حال من اثر بگذارد. حالا یک سؤال دیگر دارم. صدا چطور؟ مثلاً صدای کولر یا همسایهها. آیا این صداها هم میتوانند باعث خستگی یا کلافگی شوند؟»
🟥پاسخ مهندس چمی کمی طول کشید، اما وقتی آمد، مرا بیشتر به فکر فرو برد. او نوشت: «صداها شاید دیده نشوند، اما به شدت حس میشوند. حتی صداهای مداوم و نه چندان بلندی که شاید به آنها عادت کردهایم، میتوانند روی کیفیت خواب و اعصاب ما تأثیر بگذارند.» او توضیح داد که این پدیده را «نویز محیطی» مینامند. صداهای ناخواسته که نه تنها خواب را مختل میکنند، بلکه باعث افزایش استرس و کاهش تمرکز هم میشوند.
🟥گفت: «وقتی شما در محیطی پر از نویز زندگی میکنید، مغز شما دائماً در حال پردازش این صداهای اضافی است، حتی اگر آگاهانه به آنها توجه نکنید. این پردازش مداوم، انرژی زیادی از شما میگیرد و باعث خستگی میشود.»
🟥به صدای کولر اتاقم فکر کردم و به صدای همسایهها. آیا این صداها، که تا پیش از این نادیده گرفته بودم، واقعاً بخشی از دلیل خستگی من بودند؟ این کشف دریچهای دیگر را به روی درک من از تأثیر محیط بر بدنم باز کرد.
ادامه دارد.@chami_ir
۱۶
۱۷:۳۰
داستان زندگی مهندس عمران - قسمت یازدهم
بعد از آن دعوا خانه هنوز سرِ پا بود، اما معلوم بود دریفت داده؛ نه آنقدر که فروبپاشد، نه آنقدر کم که نشود نادیدهاش گرفت. فاصله بین من و عروس خانم، فقط دو متر مبل بود، اما از بعضی دهانههای عمرانی بلندتر حس میشد.
صبح، بدون دفاعیه، فقط گفتم: «فکر کنم مدل رفتاریام را با فرض تکیهگاه گیردار بسته بودم؛ انگار هرچه بگویم باید درست بماند. نبود.» او چای را هم زد و گفت: «من هم هر بار ناراحت شدم، بهجای حرفزدن، تغییرشکل را پنهان کردم. بعد یکباره همهچیز زیاد شد.»
گفتم: «دریفتِ رابطه اول کم است؛ با چشم دیده نمیشود، ولی اگر کنترلش نکنی، دیوارهای نازکتر زودتر ترک میخورند. اول احترام، بعد شوخی، بعد صبر.» لبخند کمرنگی زد: «بالاخره فهمیدی آدمها پلان نیستند که فقط ابعادشان مهم باشد.»
ظهر، خواهرم زنگ زد. گزارش کوتاه خواست، مثل کنترلر پروژه. گفتم: «اصلاح مدل انجام شد.» گفت: «فقط حواست باشد این بار ضرایب را واقعی بگذاری، نه خوشبینانه. تو در برآورد ظرفیت عاطفی خودت همیشه خطا داری.» عروس خانم گوشی را گرفت و گفت: «نگران نباشید، پروژه فعلاً پایدار است.» خواهرم مکث کرد و با لحن همان بازبینهای سختگیر گفت: «پایداری اولیه ملاک نیست، بهرهبرداری مهم است.»
عصر با هم رفتیم قدم بزنیم. نه برای حلوفصل نمایشی، فقط برای اینکه دوباره کنار هم، بدون بار اضافه، راه برویم. گفتم: «من باید یاد بگیرم همهچیز را همان لحظه تحلیل نکنم.» گفت: «و من باید قبل از جمعشدن دلخوری، حرف بزنم.» بعد آرام دستم را گرفت؛ حرکتی کوچک، اما دقیقاً همان چیزی که سختی تانژانتی رابطه را برمیگرداند؛ همان مقاومت نرم و زندهای که نمیگذارد سیستم با هر فشار کوچکی از شکل خارج شود.
آن شب فهمیدم اصلاح رابطه شبیه مقاومسازی است؛ قرار نیست آدمها عوض شوند، باید رفتارشان طوری تنظیم شود که زیر بار زندگی، کمتر کج شوند و بیشتر بمانند.@chami_ir
بعد از آن دعوا خانه هنوز سرِ پا بود، اما معلوم بود دریفت داده؛ نه آنقدر که فروبپاشد، نه آنقدر کم که نشود نادیدهاش گرفت. فاصله بین من و عروس خانم، فقط دو متر مبل بود، اما از بعضی دهانههای عمرانی بلندتر حس میشد.
صبح، بدون دفاعیه، فقط گفتم: «فکر کنم مدل رفتاریام را با فرض تکیهگاه گیردار بسته بودم؛ انگار هرچه بگویم باید درست بماند. نبود.» او چای را هم زد و گفت: «من هم هر بار ناراحت شدم، بهجای حرفزدن، تغییرشکل را پنهان کردم. بعد یکباره همهچیز زیاد شد.»
گفتم: «دریفتِ رابطه اول کم است؛ با چشم دیده نمیشود، ولی اگر کنترلش نکنی، دیوارهای نازکتر زودتر ترک میخورند. اول احترام، بعد شوخی، بعد صبر.» لبخند کمرنگی زد: «بالاخره فهمیدی آدمها پلان نیستند که فقط ابعادشان مهم باشد.»
ظهر، خواهرم زنگ زد. گزارش کوتاه خواست، مثل کنترلر پروژه. گفتم: «اصلاح مدل انجام شد.» گفت: «فقط حواست باشد این بار ضرایب را واقعی بگذاری، نه خوشبینانه. تو در برآورد ظرفیت عاطفی خودت همیشه خطا داری.» عروس خانم گوشی را گرفت و گفت: «نگران نباشید، پروژه فعلاً پایدار است.» خواهرم مکث کرد و با لحن همان بازبینهای سختگیر گفت: «پایداری اولیه ملاک نیست، بهرهبرداری مهم است.»
عصر با هم رفتیم قدم بزنیم. نه برای حلوفصل نمایشی، فقط برای اینکه دوباره کنار هم، بدون بار اضافه، راه برویم. گفتم: «من باید یاد بگیرم همهچیز را همان لحظه تحلیل نکنم.» گفت: «و من باید قبل از جمعشدن دلخوری، حرف بزنم.» بعد آرام دستم را گرفت؛ حرکتی کوچک، اما دقیقاً همان چیزی که سختی تانژانتی رابطه را برمیگرداند؛ همان مقاومت نرم و زندهای که نمیگذارد سیستم با هر فشار کوچکی از شکل خارج شود.
آن شب فهمیدم اصلاح رابطه شبیه مقاومسازی است؛ قرار نیست آدمها عوض شوند، باید رفتارشان طوری تنظیم شود که زیر بار زندگی، کمتر کج شوند و بیشتر بمانند.@chami_ir
۱۷
۱۷:۳۰
این گلپسر یکی از اعضای پرکاربرد آتلیه معماری و عمران مهندس چمی است؛ آقایی که همهجور کاری انجام میدهد، جز خرید صبحانه و ایستادن در صف نانوایی! ایشان دنیا را سهبعدی میبیند؛ طول، عرض و ارتفاع را با نگاه مهندسی تحلیل میکند و هر پروژهای که راهش به آتلیه معماری و عمران مهندس چمی باز میشود، از همان ابتدا با حضور دقیق ایشان رنگ نظم و تخصص میگیرد. اولین کسی که در پروژه حضوری میزند ایشان است؛ با دقت تمام مساحی میکند، زوایا را دقیق مشخص میکند و با دید مهندسی خود، پایهای محکم برای ادامه کار در آتلیه معماری و عمران مهندس چمی میسازد. از مهمترین هنرهای این عزیز، جلوگیری از هرگونه حرفوحدیث، ابهام و اختلاف برای آیندههای دور است؛ چون در آتلیه معماری و عمران مهندس چمی، دقت امروز یعنی آرامش فردا.
@chami_ir
@chami_ir
۱۳
۱۷:۳۰
۱۵
۱۸:۰۴
داستان زندگی مهندس عمران - قسمت دوازدهم
آخرین شب، خانه ساکتتر از همیشه بود؛ نه از جنس دلخوری، از جنس سازهای که بعد از بارهای متعدد، بالاخره رفتار واقعیاش را نشان داده. نشستم کنار میز، دفتری باز کردم و عروس خانم گفت: «باز هم محاسبه؟» گفتم: «نه، جمعبندی. هر پروژهای آخرش یک دفترچه میخواهد؛ این یکی فقط کمی زندهتر است.»
نوشتم: بار مرده زندگی، مسئولیتهایی است که همیشه هست؛ اجاره، خستگی، آبرو، تعهد. بار زندهاش اما چیزهایی است که میآید و میرود؛ مهمان، دلخوری، خنده، ترس، امید. اگر این دو را با هم قاطی کنی، یا از زندگی میترسی یا دستکمَش میگیری. عروس خانم دفتر را از دستم گرفت و زیرش نوشت: «و بعضی بارها، اگر با عشق حمل شوند، دیگر فقط بار نیستند؛ معنا هستند.»
همان لحظه خواهرم زنگ زد. گفتم: «دارم دفترچه محاسبات زندگی را میبندم.» گفت: «فقط بنویس ضریب اطمینان رابطه، صداقت است. هرجا کمش کنید، ترکها دیر یا زود درمیآید.» از آن طرف، خارسو هم پیغام داده بود: «زندگی را جمعوجور نگه دارید، ولی دلتان تنگ نشود.» برای اولین بار نصیحتش شبیه برآورد نبود، شبیه دعا بود.
هالولت شب آمد، دفتر را دید و گفت: «آخرش فهمیدی عاشقی علم است یا هنر؟» گفتم: «هیچکدام بهتنهایی نیست. اگر فقط هنر باشد، میریزد؛ اگر فقط علم باشد، سرد میشود. زندگی، سازهای است که با فهم ساخته میشود و با مهر دوام میآورد.» بوسوره هم از دم در فقط گفت: «خدا کند همیشه همینطور بمانید» و رفت؛ آرام، کوتاه، اما این بار حرفش بار داشت.
آخر دفتر نوشتم: مهمترین بخش هر زندگی، اصلاح مدل در زمان مناسب است؛ قبل از آنکه دریفتها زیاد شوند و قبل از آنکه آدمها خیال کنند ترکها طبیعیاند. بعد دفتر را بستم. عروس خانم کنارم نشست، سرش را تکیه داد به شانهام و گفت: «خوب شد آخرش همهچیز را ننوشتی.»گفتم: «چرا؟»گفت: «چون بعضی چیزها باید زندگی شوند، نه محاسبه.»
پایان@chami_ir
آخرین شب، خانه ساکتتر از همیشه بود؛ نه از جنس دلخوری، از جنس سازهای که بعد از بارهای متعدد، بالاخره رفتار واقعیاش را نشان داده. نشستم کنار میز، دفتری باز کردم و عروس خانم گفت: «باز هم محاسبه؟» گفتم: «نه، جمعبندی. هر پروژهای آخرش یک دفترچه میخواهد؛ این یکی فقط کمی زندهتر است.»
نوشتم: بار مرده زندگی، مسئولیتهایی است که همیشه هست؛ اجاره، خستگی، آبرو، تعهد. بار زندهاش اما چیزهایی است که میآید و میرود؛ مهمان، دلخوری، خنده، ترس، امید. اگر این دو را با هم قاطی کنی، یا از زندگی میترسی یا دستکمَش میگیری. عروس خانم دفتر را از دستم گرفت و زیرش نوشت: «و بعضی بارها، اگر با عشق حمل شوند، دیگر فقط بار نیستند؛ معنا هستند.»
همان لحظه خواهرم زنگ زد. گفتم: «دارم دفترچه محاسبات زندگی را میبندم.» گفت: «فقط بنویس ضریب اطمینان رابطه، صداقت است. هرجا کمش کنید، ترکها دیر یا زود درمیآید.» از آن طرف، خارسو هم پیغام داده بود: «زندگی را جمعوجور نگه دارید، ولی دلتان تنگ نشود.» برای اولین بار نصیحتش شبیه برآورد نبود، شبیه دعا بود.
هالولت شب آمد، دفتر را دید و گفت: «آخرش فهمیدی عاشقی علم است یا هنر؟» گفتم: «هیچکدام بهتنهایی نیست. اگر فقط هنر باشد، میریزد؛ اگر فقط علم باشد، سرد میشود. زندگی، سازهای است که با فهم ساخته میشود و با مهر دوام میآورد.» بوسوره هم از دم در فقط گفت: «خدا کند همیشه همینطور بمانید» و رفت؛ آرام، کوتاه، اما این بار حرفش بار داشت.
آخر دفتر نوشتم: مهمترین بخش هر زندگی، اصلاح مدل در زمان مناسب است؛ قبل از آنکه دریفتها زیاد شوند و قبل از آنکه آدمها خیال کنند ترکها طبیعیاند. بعد دفتر را بستم. عروس خانم کنارم نشست، سرش را تکیه داد به شانهام و گفت: «خوب شد آخرش همهچیز را ننوشتی.»گفتم: «چرا؟»گفت: «چون بعضی چیزها باید زندگی شوند، نه محاسبه.»
پایان@chami_ir
۱۱
۱۷:۳۰
ویژه نامه فنی - دوشتبه ساعت 21معماری شفابخش - قسمت پنج
🟥از وقتی مهندس چمی گفت به مسیر حرکت هوا در خانه دقت کنم، انگار نقشه پلان خانهام جلوی چشمم آمد. دیدم پنجرهها همه در یک جبههاند و کوران واقعی شکل نمیگیرد.
🟥شب به او پیام دادم: «مهندس، یعنی اگر هوا فقط بچرخد و خارج نشود، CO₂ پایین نمیآید؟» جواب داد: «دقیقاً. تهویه مؤثر یعنی ورود هوای تازه و خروج هوای آلوده. بدون اختلاف فشار و مسیر عبور، فقط همزدن هواست.»
🟥پرسیدم: «پس این خستگی بعدازظهر که تمرکزم میریزد، میتواند از همین باشد؟» نوشت: «وقتی CO₂ از حدود ۱۰۰۰ ppm بالاتر برود، کارایی شناختی افت میکند. اگر هم منابع VOC مثل کابینت MDF یا شویندهها فعال باشند، بار شیمیایی هوا بیشتر میشود.» بعد اضافه کرد: «IAQ یک عدد نیست، یک سیستم است؛ دبی هوای تازه، فیلتراسیون، و حتی رفتار ساکنین.»
🟥حس کردم مسئله جدیتر از باز کردن یک پنجره ساده است. نوشتم: «مهندس، یعنی باید سیستم تهویه مکانیکی بگذارم؟»
🟥پاسخ داد: «اول اندازهگیری کن، بعد تصمیم بگیر. سنجش CO₂ و بررسی نرخ تعویض هوا راهنماست.»
🟥مکث کردم. اگر خانهام از نظر هوا سالم نباشد، چند سال است بدنم در حال جبران است؟ و سؤال بعدی که ذهنم را رها نمیکند این است: آیا مصالح خانه هم در این چرخه پنهان نقش دارند؟
ادامه دارد...@chami_ir
🟥از وقتی مهندس چمی گفت به مسیر حرکت هوا در خانه دقت کنم، انگار نقشه پلان خانهام جلوی چشمم آمد. دیدم پنجرهها همه در یک جبههاند و کوران واقعی شکل نمیگیرد.
🟥شب به او پیام دادم: «مهندس، یعنی اگر هوا فقط بچرخد و خارج نشود، CO₂ پایین نمیآید؟» جواب داد: «دقیقاً. تهویه مؤثر یعنی ورود هوای تازه و خروج هوای آلوده. بدون اختلاف فشار و مسیر عبور، فقط همزدن هواست.»
🟥پرسیدم: «پس این خستگی بعدازظهر که تمرکزم میریزد، میتواند از همین باشد؟» نوشت: «وقتی CO₂ از حدود ۱۰۰۰ ppm بالاتر برود، کارایی شناختی افت میکند. اگر هم منابع VOC مثل کابینت MDF یا شویندهها فعال باشند، بار شیمیایی هوا بیشتر میشود.» بعد اضافه کرد: «IAQ یک عدد نیست، یک سیستم است؛ دبی هوای تازه، فیلتراسیون، و حتی رفتار ساکنین.»
🟥حس کردم مسئله جدیتر از باز کردن یک پنجره ساده است. نوشتم: «مهندس، یعنی باید سیستم تهویه مکانیکی بگذارم؟»
🟥پاسخ داد: «اول اندازهگیری کن، بعد تصمیم بگیر. سنجش CO₂ و بررسی نرخ تعویض هوا راهنماست.»
🟥مکث کردم. اگر خانهام از نظر هوا سالم نباشد، چند سال است بدنم در حال جبران است؟ و سؤال بعدی که ذهنم را رها نمیکند این است: آیا مصالح خانه هم در این چرخه پنهان نقش دارند؟
ادامه دارد...@chami_ir
۹
۱۷:۳۰
۹
۱۷:۳۲