۲۰
۱۷:۳۴
قسمت ششم :
نور و رنگ؛ زبان پنهان معماری
(صحنه در سالن اجتماعات، پیوست)
کیارش وارد سالن شد، سرش را بالا گرفت و گفت: «وااای… سقفش آسمون داره!»
نور از سقفِ بازِ شیشهای مثل یک مربع روشن میریخت روی زمین.کارینا جلوتر رفت، کف دستش را زیر نور گرفت و خندید:«ببین، نورش گرمِ گرمِ… مثل خورشیدِ واقعی!»
بچهها آرام روی صندلیها نشستند، اما سالن عجیب ساکت نبود؛نور و چوب فضا را نرم کرده بود.
کیارش به دیوارهای چوبی نگاه کرد:«چرا اینجا مثل کلاسهای قبلی تاریک نیست؟»
میثم کنار بچهها نشست.با لبخند گفت:«چون نور اینجا فقط برای روشنکردن نیست؛ برای آرامکردن است.وقتی نور از بالا میآید، چشم اذیت نمیشود و مغز حس امنیت میگیرد.وقتی رنگها گرم و طبیعی باشند، آدم حتی در جمعِ بزرگ هم نترسیده و گم نمیشود.»
کارینا پاهایش را تاب داد و آرام پرسید:«پس چرا همهجا چوبیه؟»
میثم پاسخ داد:«چوب، صدا را نرم میکند؛باعث میشود وقتی بچهها زیاد حرف میزنند، سالن جیغ نکشد!چوب، نور را هم خوب پخش میکند؛برای همین اینجا روشن است، اما تند و خشن نیست.»
کیارش دستش را به سمت نور برد و گفت:«یعنی این نور با آدم حرف میزنه؟»
میثم خندید:«بله… معماری همیشه حرف میزند.نور میگوید آرام باش،رنگ میگوید اینجا امن است،و فضا میگوید تو دیده میشوی.»
برنامه روی سن شروع شد.اما بچهها هنوز گاهی سقف را نگاه میکردند؛سالن، برایشان کمتر شبیه «اجتماعات» بود و بیشتر شبیه «یک جای راحت برای بودن».
نور خوب، نه فقط روشن میکند؛ احساس میسازد.
رنگ خوب، نه فقط زیباست؛ کودک را به دنیا وصل میکند.@chami_ir
نور و رنگ؛ زبان پنهان معماری
(صحنه در سالن اجتماعات، پیوست)
کیارش وارد سالن شد، سرش را بالا گرفت و گفت: «وااای… سقفش آسمون داره!»
نور از سقفِ بازِ شیشهای مثل یک مربع روشن میریخت روی زمین.کارینا جلوتر رفت، کف دستش را زیر نور گرفت و خندید:«ببین، نورش گرمِ گرمِ… مثل خورشیدِ واقعی!»
بچهها آرام روی صندلیها نشستند، اما سالن عجیب ساکت نبود؛نور و چوب فضا را نرم کرده بود.
کیارش به دیوارهای چوبی نگاه کرد:«چرا اینجا مثل کلاسهای قبلی تاریک نیست؟»
میثم کنار بچهها نشست.با لبخند گفت:«چون نور اینجا فقط برای روشنکردن نیست؛ برای آرامکردن است.وقتی نور از بالا میآید، چشم اذیت نمیشود و مغز حس امنیت میگیرد.وقتی رنگها گرم و طبیعی باشند، آدم حتی در جمعِ بزرگ هم نترسیده و گم نمیشود.»
کارینا پاهایش را تاب داد و آرام پرسید:«پس چرا همهجا چوبیه؟»
میثم پاسخ داد:«چوب، صدا را نرم میکند؛باعث میشود وقتی بچهها زیاد حرف میزنند، سالن جیغ نکشد!چوب، نور را هم خوب پخش میکند؛برای همین اینجا روشن است، اما تند و خشن نیست.»
کیارش دستش را به سمت نور برد و گفت:«یعنی این نور با آدم حرف میزنه؟»
میثم خندید:«بله… معماری همیشه حرف میزند.نور میگوید آرام باش،رنگ میگوید اینجا امن است،و فضا میگوید تو دیده میشوی.»
برنامه روی سن شروع شد.اما بچهها هنوز گاهی سقف را نگاه میکردند؛سالن، برایشان کمتر شبیه «اجتماعات» بود و بیشتر شبیه «یک جای راحت برای بودن».
۱۲
۱۷:۳۰
صلابتِ عمودیِ سنگهای تیره و بافتدار، طنیناندازِ قلههای سرسخت کوهستان در سکوتِ برفیِ گرگومیش. طراحی در آتلیه معماری و عمران مهندس چمی بر اساس روانشناسی معماری و با توجه به شأن شما انجام میشود؛ پس اگر پروژهای در ذهن دارید، همین الان با من گفتگو کنید.@chami_ir
۱۶
۱۷:۳۱
۱۶
۱۷:۳۱
۱۶
۱۷:۳۱
۱۶
۱۷:۳۱
اختتامیه
سوله تمام شد. ستونها دقیق، تیرها هممحور، بولتها بیخطا. هیچچیز جا نمانده بود… جز نام کسی که همهچیز را جمع کرده بود.
کارفرما روبان را برید. گفت: «با مدیریت درست، پروژه بدون مشکل پیش رفت.»
عکس گرفتند. دست زدند. لوح تقدیر روی دیوار نصب شد.
هیچکس نگفت چه کسی شبها نقشهها را اصلاح کرد، چه کسی اختلافها را خواباند، چه کسی خطاها را قبل از فاجعه دید و بیصدا رفع کرد.
مدیر پروژه همان روز تسویه شد. نه دعوایی، نه اعتراضی. پروژه تمام شده بود؛ و وقتی همهچیز بینقص پیش میرود، معمولاً مقصر پیدا نمیشود.
نام روی تابلو ماند. دقت در سازه ماند. اما زحمت… در پروندهای بایگانی شد که کسی دیگر بازش نخواهد کرد.
سوله ایستاده است. محکم. بیطرف.
کنار شما هستم ، تا قبل از شروع، پتانسیلهای واقعی پروژه را کشف و ریسکهای پنهان را مهندسی و کنترل کنیم.
03142622907از ساعت ۱۷ تا ۱۹
کانال میثم چمی:@chami_ir
سایت:chami.ir
سوله تمام شد. ستونها دقیق، تیرها هممحور، بولتها بیخطا. هیچچیز جا نمانده بود… جز نام کسی که همهچیز را جمع کرده بود.
کارفرما روبان را برید. گفت: «با مدیریت درست، پروژه بدون مشکل پیش رفت.»
عکس گرفتند. دست زدند. لوح تقدیر روی دیوار نصب شد.
هیچکس نگفت چه کسی شبها نقشهها را اصلاح کرد، چه کسی اختلافها را خواباند، چه کسی خطاها را قبل از فاجعه دید و بیصدا رفع کرد.
مدیر پروژه همان روز تسویه شد. نه دعوایی، نه اعتراضی. پروژه تمام شده بود؛ و وقتی همهچیز بینقص پیش میرود، معمولاً مقصر پیدا نمیشود.
نام روی تابلو ماند. دقت در سازه ماند. اما زحمت… در پروندهای بایگانی شد که کسی دیگر بازش نخواهد کرد.
سوله ایستاده است. محکم. بیطرف.
کنار شما هستم ، تا قبل از شروع، پتانسیلهای واقعی پروژه را کشف و ریسکهای پنهان را مهندسی و کنترل کنیم.
کانال میثم چمی:@chami_ir
سایت:chami.ir
۱۲
۱۷:۳۰
سلب مسئولیتاین مطلب صرفاً یک نقد فنی و معمارانه از منظر معماری و شهرسازی است و در راستای ارتقای کیفیت فضاهای عمومی شهری نوشته شده است؛ بنابراین فاقد هرگونه قصد شخصی یا غرضورزی نسبت به اشخاص حقیقی و حقوقی بوده و صرفاً بیان یک دیدگاه تخصصی در حوزه معماری یادمانی است.----------------
یادمان شهدا یا سازه نمایشی؟ سقوط منطق در معماری نجفآباد
آنچه تحت عنوان طرح «یادمان شهدای نجفآباد» منتشر شده، نه تنها فاقد کمترین درک از معماری یادمانی و هویت ایرانی-اسلامی است، بلکه توهینی آشکار به شعور بصری شهری است که روزگاری مهد تمدن و هنر بوده است. این بنا، پیش از آنکه به مرحله اجرا برسد، در لایههای بنیادین منطق و معنا شکست خورده است.
*بخش اول: سازه عریان، جایگزین روح قدسی
اهل فن مستحضرند که معماری یادمانی، امری فراتر از «بزک کردن یک سوله صنعتی» است. طرح کنونی، که در رندرها خود را مینمایاند، نه یک بنای یادبود، بلکه صرفاً یک «سازه ژئودزیک صنعتی» است؛ سیستمی که ذاتاً برای کاربریهای موقت، انبارهای عظیم یا نمایشگاههای صرفاً کارکردگرا توسعه یافته است. بهکارگیری چنین کالبد بیهویتی برای «یادمان شهدا»، نشاندهنده فروپاشی عمیق درک از مفهوم «قدسی» و «تعالی» در معماری معاصر است.
در فرهنگ غنی معماری ایران، گنبد نمادی از آسمان، تعالی و شکوه است که با هندسهای دقیق و وزنی متین بر پهنه زمین استقرار مییابد. آنچه در این طرح میبینیم، جز «پوستهای فلزی مثلثبندی شده» نیست که با الحاقات ناشیانه و تزئینیِ چند قوس و کتیبه، سعی در القای هویت «ایرانی-اسلامی» دارد. این، خود، فریب بصری و تلاشی مذبوحانه برای پوشاندن پوچی ماهیت بناست، نه معماری اصیل.
در این طرح، «سازه» در تقابلی مطلق با «معنا» قرار گرفته است. گویی یک سوله صنعتی را با چسباندن عناصر تزئینی، به زور در قامت یک بنای آیینی جا زدهاند. نتیجه، بنایی است بیاصالت، ناپایدار در فرم، سطحی و عاری از هرگونه اقتدار معنایی.*
نجفآباد، شهری با پیشینه غنی، شایسته خلق آثاری ماندگار و اصیل است، نه سازههای مونتاژی که منطق اصلیشان «سرعت و ارزانسازی» است. این طرح، نه تنها هیچ نسبتی با عرفان و شکوه معماری کهن ایران ندارد، بلکه با ساختار مدولار و مکانیکی خود، شأن یک «یادمان» را تا حد یک «ایستگاه مترو» یا «سالن ترهبار» تنزل داده است. سکوت در برابر این ابتذال فرمی، خیانتی غیرقابلقبول به سیمای شهری این دیار است.
آیا واقعاً شأن و منزلت والای شهدا، در یک «سوله مدرن» خلاصه میشود؟ این پرسشی است که مدیران شهری و متخصصان باید با قاطعیت به آن پاسخ دهند.@chami_ir
یادمان شهدا یا سازه نمایشی؟ سقوط منطق در معماری نجفآباد
آنچه تحت عنوان طرح «یادمان شهدای نجفآباد» منتشر شده، نه تنها فاقد کمترین درک از معماری یادمانی و هویت ایرانی-اسلامی است، بلکه توهینی آشکار به شعور بصری شهری است که روزگاری مهد تمدن و هنر بوده است. این بنا، پیش از آنکه به مرحله اجرا برسد، در لایههای بنیادین منطق و معنا شکست خورده است.
*بخش اول: سازه عریان، جایگزین روح قدسی
اهل فن مستحضرند که معماری یادمانی، امری فراتر از «بزک کردن یک سوله صنعتی» است. طرح کنونی، که در رندرها خود را مینمایاند، نه یک بنای یادبود، بلکه صرفاً یک «سازه ژئودزیک صنعتی» است؛ سیستمی که ذاتاً برای کاربریهای موقت، انبارهای عظیم یا نمایشگاههای صرفاً کارکردگرا توسعه یافته است. بهکارگیری چنین کالبد بیهویتی برای «یادمان شهدا»، نشاندهنده فروپاشی عمیق درک از مفهوم «قدسی» و «تعالی» در معماری معاصر است.
در فرهنگ غنی معماری ایران، گنبد نمادی از آسمان، تعالی و شکوه است که با هندسهای دقیق و وزنی متین بر پهنه زمین استقرار مییابد. آنچه در این طرح میبینیم، جز «پوستهای فلزی مثلثبندی شده» نیست که با الحاقات ناشیانه و تزئینیِ چند قوس و کتیبه، سعی در القای هویت «ایرانی-اسلامی» دارد. این، خود، فریب بصری و تلاشی مذبوحانه برای پوشاندن پوچی ماهیت بناست، نه معماری اصیل.
در این طرح، «سازه» در تقابلی مطلق با «معنا» قرار گرفته است. گویی یک سوله صنعتی را با چسباندن عناصر تزئینی، به زور در قامت یک بنای آیینی جا زدهاند. نتیجه، بنایی است بیاصالت، ناپایدار در فرم، سطحی و عاری از هرگونه اقتدار معنایی.*
نجفآباد، شهری با پیشینه غنی، شایسته خلق آثاری ماندگار و اصیل است، نه سازههای مونتاژی که منطق اصلیشان «سرعت و ارزانسازی» است. این طرح، نه تنها هیچ نسبتی با عرفان و شکوه معماری کهن ایران ندارد، بلکه با ساختار مدولار و مکانیکی خود، شأن یک «یادمان» را تا حد یک «ایستگاه مترو» یا «سالن ترهبار» تنزل داده است. سکوت در برابر این ابتذال فرمی، خیانتی غیرقابلقبول به سیمای شهری این دیار است.
آیا واقعاً شأن و منزلت والای شهدا، در یک «سوله مدرن» خلاصه میشود؟ این پرسشی است که مدیران شهری و متخصصان باید با قاطعیت به آن پاسخ دهند.@chami_ir
۶
۱۷:۳۰
۶
۱۷:۳۰