عکس پروفایل کتابخانه شهید چمرانک

کتابخانه شهید چمران

۱۳۴ عضو
بازارسال شده از کتابخانه های عمومی استان تهران
thumbnail
undefined اداره‌کل کتابخانه‌های عمومی استان تهران دعوت به همکاری می‌کند؛
undefinedفراخوان جذب نیروی انسانی «کتابدار نابینا» در کتابخانه‌های عمومی مرکزی پارک شهر
undefinedاداره‌ کل کتابخانه های عمومی استان تهران برای تکمیل نیروی کتابدار برای اشتغال در بخش نابینایان کتابخانه مرکزی پارک شهر شهرستان تهران، از طریق گزینش و مصاحبه، از بین افراد واجد شرایط ذیل، در چارچوب قرارداد ساعتی دعوت به همکاری می‌کند.
undefined iranpl.ir/xzNyundefined @tehranpl

۲

۱۱:۲۸

بازارسال شده از مقیمی
thumbnail
# شاهنامه خوانی# چو ایران نباشد تن من _ مباد# شهناز عباسی

۶

۷:۲۷

thumbnail
قابل توجه اعضا گرامی:ساعت کار کتابخانه شهید چمران از تاریخ ۱۴۰۵/۰۲/۲۲ به شرح ذیل می باشد.
شنبه تا چهارشنبه از ساعت 8:00 لغایت ۱۹پنج شنبه از ساعت 8:00 لغایت ۱۴

۳۱۳

۷:۳۱

thumbnail
#معرفی متنی. کتاب undefined عروس قریش
کتاب عروس قریش نوشته مریم بصیری یک رمان تاریخی است با محوریت زندگی حضرت آمنه مادر پیامبر اسلام. این کتاب روایتی است زندگی این بانوی بزرگوار و ازدواجش با پدر پیامبر. نام کتاب عروس قریش هم اشاره به ایشان دارد.درباره کتاب عروس قریش این کار بارها و بارها مورد بازخوانی نویسنده قرار گرفته و با منابع تاریخی تطبیق داده شده است. به‌ این‌ جهت‌ که روایت‌های تاریخی و اطلاعات در مورد حضرت آمنه (س) کم است با کارشناسان تاریخی و متخصص تاریخ اسلام جلساتی گذاشته شده و کتاب به آن‌ها عرضه شد و محتوای آن مورد بررسی قرار گرفت تا مشکلی در متن کار وجود نداشته باشد. نویسنده در بخشی از رمان از تخیل خود استفاده کرده است اما این بخش‌ها درمورد زندگی پیامبر نیست. کتاب روایتی جذاب و پرکشش دارد و خواننده را با خودش همراه می‌کند.
#سهیلا شمس کتابخانه شهید چمران

۹۰

۲۰:۰۸

thumbnail
# معرفی متنی کتاب (قصه های از امام سجاد.مسافری زیر باران) به روایت حمید گروگان موسسه انتشارات قدیانی (کتاب های بنفشه) undefinedنشست و باز خبری نشد. ناامید شده بود که دید مردی در لباسی سپید و پاکیزه، در حالی که آرام دعا می خواند، به جمع عابدان نزدیک شد.
مرد سپید جامه، نزدیک تر آمد و در کنار آنها به سجده افتاد و گریست:
-خدایا به خاطر دوستی خودت با من، باران رحمتت را بر این شهر نازل کن… خدایا..
مرد، چشم بر هم گذاشته بود. نفهمید چقدر طول کشید و نفهمید مرد سپید جامه، چه وقت سر از سجده برداشت و رفت.
با صدای تکبیر مردم به خودش آمد. آسمان، ابری شده و بود باد ملایمی می وزید. اولین قطره های باران که روی صورتش چکید، باران چشم هایش هم جاری شد.#سهیلا شمس کتابخانه شهید چمران

۷۸

۲۰:۱۱

thumbnail
#معرفی متنی کتاب
undefined نام کتاب و نویسنده:که میان مرگ و زندگی وارد کتابخانه‌ای عجیب می‌شود، جایی که هر کتاب آن فرصتی برای تجربه‌ی یک زندگی متفاوت است؛ زندگی‌هایی که اگر انتخاب‌های دیگری می‌کرد، می‌توانست داشته باشد.نورا با مرور این زندگی‌های ممکن تلاش می‌کند پشیمانی‌های گذشته را جبران کند و نسخه‌ای «بی‌نقص» از زندگی پیدا کند. اما هر انتخاب تازه، او را با حقیقتی عمیق‌تر درباره معنا، رضایت و ارزش زندگی روبه‌رو می‌کند.این رمان تأمل‌برانگیز از مت هیگ، سفری فلسفی درباره پشیمانی، امید و این پرسش اساسی است: بهترین راه برای زندگی کردن چیست؟#فضيلت ارجمندی #کتابخانه عمومی شهید چمران
undefined۱

۷۳

۲۰:۲۱

thumbnail
#متن انگیزشی #کافه_نادریپونه مقیمیتو یکی از نوشته هاش میگه:«آن‌هایی که ما راهمان‌گونه که هستیم می‌پذیرندو تلاش می‌کنندلبخندهایمان عمیق‌ترو آرامش‌مان طولانی‌تر باشدهمان‌هایی هستندکه ماندگار می‌شوند...»
#فضيلت ارجمندی #کتابخانه عمومی شهید چمران

۷۶

۲۰:۲۴

thumbnail
#حدیث روز
undefined #گمان_نیک_به_خدا | #امام_رضا عليه‌السلامundefined أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ؛ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ بِي؛ إِنْ خَيْراً فَخَيْراً، وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّاًundefined به خداوند گمان نيك ببر؛ زيرا خداى عزّوجلّ مى‌فرمايد: من نزد گمان بنده مؤمن خويشم؛ اگر گمانِ او به من نيك باشد، مطابق آن گمان با او رفتار كنم و اگر بد باشد نيز مطابق همان گمانِ بد با او عمل كنم.undefined میزان الحکمه، ج ۶، ص ۵۷۷
#فضيلت ارجمندی #کتابخانه عمومی شهید چمران

۸۳

۲۰:۴۳

thumbnail
معرفی کتابقاشق چایخوری این ساعت سال ها به من گفته است: دیر شد، بجنب، کسی انتظار می کشد. باید این تابلو کشیده شود. جلسه شروع شد. ساعت بازدید نمایشگاه به پایان رسید. فیلم شروع شد. بانک تعطیل شد. نان تمام شد. نانوایی بست. نیمرو سوخت. یارو گذاشت رفت. بقالی بست. یارت رفت. رفیقت رفت. دکتر رفت. داروخانه بست. عمرت تمام شد. بیچاره ام کرد این ساعت، سال، شب و روز گفت و گفت. و هشدار داد. بس که گفت “دیر شد”، یادم نمی آید گفته باشد “حالا حالا خیلی مانده تا دیر شود. نگران نباش. سر فرصت برو، بدون دلهره به کارت به زندگی ات برس.” بگیریدش این موجود هشداردهنده ی بی رحم را، و در قفسه ای شیشه ای نگه اش دارید از دستش خلاص شوم، ذله ام کرد#سهیلا شمس کتابخانه شهید چمران

۱۰۶

۲:۳۸

thumbnail
یک لحظه آرامشundefinedundefinedundefinedundefinedundefined

۱۰۶

۲:۴۱