لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل معرفی کتاب‌های مفید و کتاب‌های مضرم
۱۴۶ عضو

معرفی کتاب‌های مفید و کتاب‌های مضر

در این کانال تلاش می‌شود که هم کتاب‌های مفید معرفی شوند و هم کتاب‌های مضر، در موضوعات مختلف و برای اقشار متنوع...
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۳۰ خرداد
مجموعه یادداشت‌های نقد معنویت‌گرایی‌های مدرن و معنویت‌های شرقی (بخش سوم از قسمت اول):
چرا هسته مرکزی معنویت‌گرایی مدرن (نظیر: new age spirituality) و معنویت‌های شرقی (نظیر: بودیسم، هندوییسم، ذن، تائوئیسم) با هسته مرکزی اسلام اهل‌بیت (صلوات الله علیهم اجمعین) در تعارض بنیادین است؟

۴. تعارض در تعریف حقیقتاز یک‌منظر، حتی مبنای تعارض و اختلاف میان این دو نحله، از این‌ هم عمیق‌تر و بنیادی‌تر استاختلاف اصلی میان این دو نحله، در پاسخ به این پرسش اساسی نهفته است:
آیا واقعیت دارای جهت ارزشی عینی است یا نه؟
در تفکر شیعی مبتنی بر تحلیل عقلی آیات و روایات:حق و باطل واقعیت خارجی دارند.خیر و شر واقعیت دارند.عدل و ظلم واقعیت دارند.قرب و بُعد از خدا واقعیت دارند.ولایت و برائت واقعیت دارند.پس محبت و بغض نیز باید تابع این واقعیت‌های عینی باشند.

اما در معنویت‌های مدرن نظیر نیو ایج یا سنت‌های به اصطلاح معنوی شرقی نظیر بودیسم و هندوییسم و تائویسم و ذن و...:تأکید اصلی بر عبور از دوگانه‌سازی‌های ذهنی است.در نتیجه مسئله اصلی دیگر «حق و باطل» نیست؛بلکه «آرامش و هماهنگی با جریان هستی» است.اگر این تفسیر را بپذیریم، آن‌گاه تعارض بسیار عمیق‌تر می‌شود.
زیرا نزاع فقط بر سر خشم نیست.نزاع بر سر تعریف حقیقت است.

اگر همه صورت‌های بغض و برائت حذف شوند، چگونه می‌توان:+ از جهاد دفاع کرد؟+ از نهی از منکر دفاع کرد؟+ از برائت کفار و مشرکین و منافقین دفاع کرد؟+ از دشمنی و مقابله با ظلم و فساد دفاع کرد؟
این پرسش‌ها واقعاً چالش جدی برای هر دستگاه معنوی‌ای هستند که فضیلت نهایی را در رفع مطلق تقابل‌های ارزشی ببیند.در نتیجه:«اختلاف اصلی فقط بر سر آرامش یا خشم نیست؛ بلکه بر سر این است که آیا کمال انسان در عبور از تقابل حق و باطل تعریف می‌شود یا در قرار گرفتن آگاهانه و جهت‌دار در جانب حق و در برابر باطل.
در منطق شیعه، محبت و بغض هر دو می‌توانند عبادت باشند؛ بلکه حقیقت ایمان و عبودیت این است که هر شخص در هر امری که از سر آگاهی و اختیار انجام می‌دهد، همه‌ی ارکان وجودش از نیت تا عملش را تابع حق نماید وبرای خدا دوست بداردبرای خدا دشمن بدارد.
بنابراین محل اصلی اختلاف، خشم و آرامش نیست؛ بلکه حقیقت و واقعیت است. تا زمانی که حق و باطل، عدل و ظلم و خیر و شر دارای وجود و تمایز حقیقی باشند، حذف کامل برائت و دافعه نسبت به باطل نه‌تنها قابل تبیین نیست، بلکه مبنای هرگونه مقاومت در برابر ظلم و فساد را نیز با چالش مواجه می‌سازد؛و تولی و تبری، محبت و بغض، و دفاع و برائت، صرفاً واکنش‌های روانی نیستند؛ بلکه لوازم طبیعیِ شناخت حقیقت‌اند.از این‌رو، تعارض میان این دو نحله پیش از آنکه اخلاقی باشد، وجودشناختی و حقیقت‌شناختی است.نزاع بر سر تعریف حقیقت است؛ نه صرفاً نزاع بر سر روش رسیدن به آرامش.

در بله ما را دنبال کنید:‌https://ble.ir/chebekhanim110

۵۳

۵:۵۱

مجموعه یادداشت‌های نقد معنویت‌گرایی‌های مدرن و معنویت‌های شرقی (بخش چهارم از قسمت اول):
چرا هسته مرکزی معنویت‌گرایی مدرن (نظیر: new age spirituality) و معنویت‌های شرقی (نظیر: بودیسم، هندوییسم، ذن، تائوئیسم) با هسته مرکزی اسلام اهل‌بیت (صلوات الله علیهم اجمعین) در تعارض بنیادین است؟

۵. چالش ظلم و فساد در معنویت‌های رهایی‌محور
یکی از پرسش‌های بنیادینی که در برابر معنویت‌گرایی‌های مدرن (نظیر نیوایج) و بسیاری از سنت‌های معنوی شرقی (نظیر بودیسم، هندوییسم، تائوئیسم و ذن) قرار می‌گیرد، این است:
در برابر ظلم، فساد، تجاوز، جنایت و تعدی چه باید کرد؟
اگر هدف نهایی سلوک، عبور از دوگانگی‌ها، رهایی از تقابل‌های ارزشی و خاموش کردن خشم، نفرت و برائت باشد، آنگاه نسبت انسان با پدیده‌ای به نام ظلم چگونه تعریف می‌شود؟
زیرا پیش از هر واکنشی به ظلم، ابتدا باید خودِ ظلم دارای واقعیت عینی باشد.
باید بتوان گفت:این فعل واقعاً ظلم است.این رفتار واقعاً فساد است.این عمل واقعاً شر است.
اما اگر همه این‌ها در نهایت محصول قضاوت‌های ذهنی، تعلقات نفسانی یا دوگانه‌سازی‌های ذهن تلقی شوند، آنگاه مبنای عینی برای محکوم کردن ظلم نیز متزلزل می‌شود.
در چنین وضعی این پرسش پدید می‌آید:
اگر ظلم صرفاً مرتبه‌ای از توهم یا محصول نگاه دوگانه‌ساز ذهن باشد، اساساً چرا باید با آن مقابله کرد؟

حتی اگر گفته شود که ظلم در سطحی از واقعیت پذیرفته می‌شود (که حتی با همین حرف دچار تناقض داخلی می‌شوند! اما عیبی ندارد برای پیش‌برد بحث این تناقض درونی بزرگشان را هم می‌پذیریم و منطقاً پیش می‌رویم ببینیم به کجا می‌رسیم)، باز مسئله دیگری پدید می‌آید:
مقابله مؤثر با ظلم و فساد نیازمند نوعی انگیزش فعال برای دفع تهدید است.
اما هنگامی که سلوک مطلوب در خاموش شدن خشم، نفرت، برائت و هرگونه تقابل ارزشی تعریف شود، منشأ این انگیزش از کجا تأمین خواهد شد؟
زیرا میان این دو گزاره (نه فقط به گواه فلسفه و منطق و تجربیات عینی،‌ بلکه به گواه علوم اعصاب، روان‌شناسی تکاملی و زیست‌شناسی) تنش آشکاری وجود دارد:
+ از یک سو گفته می‌شود انسان باید از خشم و نفرت عبور کند.+ از سوی دیگر انتظار می‌رود در برابر ظلم و فساد نیز واکنش مؤثر نشان دهد.
حال آنکه در تجربه عادی انسان و حتی در بسیاری از تحلیل‌های روان‌شناختی علم مدرن، مقابله با تهدید، تجاوز و بی‌عدالتی، نیازمند نوعی نیروی دفع‌کننده و بازدارنده است.
البته مقصود از این سخن، دفاع از غضب کور، انتقام‌جویی یا هیجان افسارگسیخته نیست؛ بلکه سخن از آن مرتبه‌ای از غضب عقلانی و جهت‌دار است که انسان را به مقابله با ظلم و دفاع از حق وامی‌دارد.

در منطق شیعه، راه‌حل این مسئله روشن است:
مشکل در اصل غضب نیست؛مشکل در غضبِ بی‌ضابطه است.
همان‌گونه که شهوت باید مهار شود نه نابود،غضب نیز باید تربیت شود نه ریشه‌کن.
ازاین‌رو انسان کامل در منطق اهل‌بیت علیهم‌السلام کسی نیست که هیچ بغض و برائتی نداشته باشد؛ بلکه کسی است که محبت و بغض او هر دو تابع حق باشند.
او برای خدا دوست می‌دارد،برای خدا دشمن می‌دارد،برای خدا خشمگین می‌شود،و برای خدا از خشم خودداری می‌کند.
بنابراین از منظر شیعی، حذف مطلق بغض، برائت و غضب نه تنها راه‌حلی برای مسئله شر و ظلم ارائه نمی‌کند، بلکه این پرسش را پدید می‌آورد که در غیاب این نیروهای جهت‌دار، اساساً چه سازوکاری برای مقاومت در برابر ظلم، فساد، تجاوز و باطل باقی خواهد ماند.
به همین دلیل، نزاع میان این دو دستگاه صرفاً نزاعی اخلاقی بر سر «آرام بودن یا خشمگین بودن» نیست؛ بلکه نزاعی عمیق‌تر بر سر امکان دفاع از حق، عدالت و مبارزه با ظلم است.

در بله ما را دنبال کنید:‌https://ble.ir/chebekhanim110

۸۳

۵:۵۱

۷ تیر
درمان شناختی رفتاری خشم ویلیام ناوس

این کتاب نمونه قوی از روانشناسی سکولار مدرنِ مبتنی بر نظریه تکامل است که ناخودآگاه مادی‌گرایی روش‌شناختی را تقویت می‌کند.
چون به ظاهر، چارچوب کاملاً علمی-رفتاری-تکاملی دارد و هیچ اشاره‌ای به فطرت، نفس، یا مبنای متافیزیکی اخلاق نمی‌کند. خواننده پس از خواندن کتاب به احتمال زیاد انسان را بیشتر به عنوان یک «سیستم شناختی-رفتاری قابل برنامه‌ریزی» که محصول تکامل است با بنیادی‌ترین میل به عنوان میل به بقا می‌بیند که باید هر چیز دیگر با ظاهر متافیزیکی و غیر ماتریالیستی بر اساس این میل توجیه شود، حتی ایثار را توجیه می‌کنند به میل به بقای جمعی و...نه موجودی دارای فطرت الهی یا اصول اخلاقی مستقل.
کتاب با ارائهٔ راهکارهایی مانند «توقف چرخهٔ سرزنش» و «کنار آمدن با بی‌عدالتی»، به‌طور غیرمستقیم تأکید می‌کند که بسیاری از واکنش‌های هیجانی ما (مانند خشم) ریشه در باورها و تفسیرهای نادرست دارند، نه یک حقیقت اخلاقی عینی. این رویکرد با این ایده هم‌سو است که «اخلاق» و «ارزش‌ها» تا حد زیادی برساختهٔ ذهن انسان هستند و می‌توان آن‌ها را تغییر داد!یعنی با متد خود در ریشه‌یابی خشم در باورهای فردی (و نه یک حقیقت اخلاقی بیرونی)، به‌طور ضمنی به ساختگی بودن ارزش‌های اخلاقی اشاره دارد.

بعلاوه، این کتاب:به‌صورت کاملاً غیرمستقیم، اما زیربنایی در ذهن مخاطب موارد ذیل را تثبیت می‌کند:
الف) تقویت ایده انسان به عنوان موجود زیستی-تکاملی (حیوان جهش‌یافته):
تقلیل خشم به مکانیسم بقا: در رویکردهای CBT، احساساتی نظیر خشم و ترس، ریشه در بخش‌های اولیه و تکاملی مغز (مثل آمیگدال) دارند که برای بقای اجداد حیوانی و اولیه انسان در مواجهه با خطرات فیزیکی (مکانیسم جنگ یا گریز) شکل گرفته‌اند.
نگاه مکانیکی به انسان: کتاب به شما می‌آموزد که خشم یک واکنش صرفاً بیولوژیکی و نورولوژیکی است که در اثر ترشح هورمون‌ها و خطاهای شناختی رخ می‌دهد. این رویکرد، انسان را یک ارگانیسم پیچیده می‌بیند که در حال تطبیق با محیط است، نه موجودی دارای روح یا ماهیت الهی.
ب) نفی غیرمستقیم «فطرت» و جایگزینی اخلاق با «کارکردگرایی»:
حذف بار اخلاقی از رفتار: در این کتاب، خشم یک «رذیله اخلاقی» یا انحراف از «فطرت» نیست، بلکه صرفاً یک «رفتار ناکارآمد» (Maladaptive Behavior) یا «خطای شناختی» (Cognitive Distortion) است. واژگانی مانند خوب/بد یا گناه/فضیلت به طور کامل حذف شده و واژگان کارآمد/ناکارآمد جایگزین آن‌ها می‌شوند.
نسبی‌گرایی اخلاقی: در رویکرد شناختی-رفتاری، هیچ اصل اخلاقی مستقلی در جهان وجود ندارد. این کتاب به شما می‌گوید که این «باورهای شما» هستند که واقعیت را می‌سازند (قاعده اصلی CBT). بنابراین، حق و باطل عینی وجود ندارد؛ اگر باوری باعث رنج شما یا اختلال در عملکرد اجتماعی‌تان شود، باید تغییر کند، نه به این دلیل که ذاتاً «باطل» است، بلکه چون «به نفع شما کار نمی‌کند».
محوریت سودمندی فردی (Pragmatism): غایت این درمان، رسیدن به آرامش روانی، انطباق با جامعه و موفقیت فردی است، نه رسیدن به کمال انسانی، حق‌طلبی یا عدالت. در نتیجه، مفهوم غیرت یا بغضِ مقدس نسبت به ظلم و ظالم (که در نگاه مبتنی بر فطرت وجود دارد) در این دیدگاه صرفاً یک «الگوی فکری آسیب‌زا و غیرمنطقی» تلقی و سرکوب می‌شود.
نتیجه‌گیری:
اگرچه این کتاب یک ابزار به ظاهر علمی و بالینی تا حدی مؤثر برای کنترل برخی موارد پرخاشگری فیزیکی و عصبی به شکل نسبی است، اما جهان‌بینی پنهان در آن، کاملاً ماتریالیستی (مادی‌گرایانه) است. مخاطبی که این رویکرد را به عنوان «فلسفه زندگی» بپذیرد، ناخودآگاه انسان را یک ماشین زیستی-شناختی می‌بیند که هدفش صرفاً بقا با کمترین میزان تنش است و مفاهیمی چون فطرت الهی و حقایق عینی اخلاقی در این دستگاه جایی ندارند.
در بله ما را دنبال کنید:‌
https://ble.ir/chebekhanim110

۶۶

۱۱:۰۵

thumbnail
بخوانید ببینید ما چه رهبری داشتیماز کِی کاملاً آماده شهادت بوده‌اندبا چه میزان شجاعت و صلابت و استواری در هدفآن‌قدر که احترام دشمنانش را بر‌می‌انگیزد و آن‌ها را در باطل خود متزلزل می‌کند...
undefined به نقل از کتاب بسیار جذاب خون
دلی که لعل شد



در بله ما را دنبال کنید:‌‌https://ble.ir/chebekhanim110
undefined۱

۵۶۸

۱۷:۰۲

thumbnail
undefined۱

۵۶۸

۱۷:۰۲

۸ تیر
اتصال قطعی انقلاب و نظام اسلامی به ظهور حضرت ولی عصر (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه):
این انقلاب، زمینه را آماده خواهد کرد تا آن بزرگوار ظهور کنند. ایشان در زمینه‌ی نامساعد ظهور نخواهند کرد؛ در بحث‌های مربوط به غیبت ولی عصر(صلوات‌الله‌علیه) و ظهور آن بزرگوار برای ما مسلم است که آن بزرگوار در زمینه‌ی آماده ظهور خواهند کرد. بنابراین حضرت آن وقتی می‌آید که زمینه آماده باشد؛ آن وقتی می‌آید که دنیا معنای عدل را فهمیده باشد. آن روزی ظهور می‌کنند که شمشیر آن حضرت بتواند با خودش استدلال و منطق را حمل بکند؛ چون شمشیر انبیا، شمشیر کور نیست؛ شمشیر نور است.
شمشیر کور آن است که یکی را می‌کشد؛ نمی‌داند چرا کشته شد؛ شمشیر نور آن است که وقتی او را می‌کشد، او هم می‌فهمد چرا کشته شد؛ دیگران هم می‌فهمند چرا او کشته شد؛ شمشیر انبیا این‌جوری است و اولیا هم دنبال انبیا هستند. آن بزرگوار باید روزی بیاید که در جریان آن سیل خونی که شنیده‌اید، حتی خود آنهایی هم که کشته می‌شوند، بفهمند چرا دارند کشته می‌شوند تا حجت تمام باشد؛ تا حکومت مهجور انبیا بتواند برای همیشه در عالم بماند. بنابراین undefinedundefined اگر ما خوب باشیم،من و شما که معممیم و مسئول وصل کردن معارف الهی به نسل‌های آینده هستیم و مسئول هدایتیم و ورثه‌ی انبیا به حساب می‌آییم، این جمهوری، این حکومت، این نظام قطعاً به آن بزرگوار خواهد پیوست؛ این را من به‌طور یقین می‌توانم قول بدهم.

undefined نگاهی به نظریه انتظار: در اندیشه حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای(مدّظلّه‌العالی) (انتشارات انقلاب اسلامی): ص۱۵۱و۱۵۲ - به نقل از بیانات در دیدار جمعی از روحانیون نیشابور، مورخ ۲۹/تیر/۱۳۶۵

در بله ما را دنبال کنید:‌‌
https://ble.ir/chebekhanim110

۸۵

۱۰:۰۹

۲۱ تیر
کتاب تیغه ی جراحکاوشی در جنون درمانThe Lobotomist's Wife
نویسنده:سامانتا گرین وودراف
مترجم:مهدیه زارع
انتشارات:راه طلایی


کتاب هم بسیار جذاب است درامشهم خوش پیام است:

The Lobotomist's Wife رمانی تاریخی (Historical Fiction) از سامانتا گرین وودراف است که در سال ۲۰۲۲ منتشر شد. این کتاب مستند تاریخی نیست، اما بر پایه‌ی یک دوره‌ی واقعی از تاریخ روان‌پزشکی آمریکا و رواج عمل لوبوتومی (Lobotomy) نوشته شده است. نویسنده شخصیت‌ها را عمدتاً خیالی ساخته، ولی فضای تاریخی و بسیاری از وقایع پزشکی الهام‌گرفته از واقعیت هستند.

موضوع کتاب چیست؟
داستان حول سه شخصیت اصلی می‌چرخد:
روث امرالداین (Ruth Emeraldine)، مدیر یک بیمارستان روانی که پس از خودکشی برادرش تصمیم گرفته عمرش را صرف درمان بیماران روانی کند.رابرت اپتر (Robert Apter)، پزشک بااستعداد و جاه‌طلبی که به لوبوتومی به‌عنوان «درمان معجزه‌آسا» ایمان دارد.مارگارت باکستر، مادری که پس از زایمان دچار افسردگی شدید شده و ممکن است قربانی عمل لوبوتومی شود.
ابتدا روث نیز مانند بسیاری از پزشکان آن زمان تصور می‌کند لوبوتومی یک پیشرفت علمی بزرگ است، اما به‌تدریج با مشاهده‌ی آسیب‌های جبران‌ناپذیر بیماران درمی‌یابد که همسرش گرفتار غرور علمی و وسواس اثبات نظریه‌ی خود شده است. در نهایت میان وفاداری به همسر و نجات بیماران باید یکی را انتخاب کند.

آیا از نظر تاریخی معتبر است؟
تا حد زیادی از فضای واقعی الهام گرفته است:
بین دهه‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۰ لوبوتومی در آمریکا و اروپا واقعاً به‌عنوان درمان افسردگی، اسکیزوفرنی، وسواس و حتی برخی مشکلات رفتاری انجام می‌شد. هزاران بیمار تحت این عمل قرار گرفتند. بعدها مشخص شد بسیاری از بیماران دچار آسیب دائمی شخصیت، کاهش شدید توان شناختی یا ناتوانی شده‌اند و این روش تقریباً کنار گذاشته شد.

پیام اصلی کتاب
کتاب بیش از آنکه درباره‌ی پزشکی باشد، درباره‌ی این پرسش‌هاست:
آیا هر نوآوری علمی الزاماً مفید است؟ چگونه جاه‌طلبی و غرور می‌تواند یک پزشک را از اخلاق حرفه‌ای دور کند؟ آیا نیت خیر، بدون شواهد علمی کافی، می‌تواند به فاجعه منجر شود؟ نقش همدلی و احتیاط در برابر درمان‌های پرخطر چیست؟

ارزش خواندن
اگر به این موضوعات علاقه دارید، کتاب ارزش خواندن دارد:
تاریخ روان‌پزشکی اخلاق پزشکی رمان‌های تاریخی با زمینه‌ی علمی بررسی انتقادی سوءاستفاده از «علم روز» و پیامدهای آن


در بله ما را دنبال کنید:‌‌https://ble.ir/chebekhanim110
undefined۳

۶۰

۷:۲۷

معرفی کتاب‌های مفید و کتاب‌های مضر
کتاب تیغه ی جراح کاوشی در جنون درمان The Lobotomist's Wife نویسنده: سامانتا گرین وودراف مترجم: مهدیه زارع انتشارات: راه طلایی کتاب هم بسیار جذاب است درامش هم خوش پیام است: The Lobotomist's Wife رمانی تاریخی (Historical Fiction) از سامانتا گرین وودراف است که در سال ۲۰۲۲ منتشر شد. این کتاب مستند تاریخی نیست، اما بر پایه‌ی یک دوره‌ی واقعی از تاریخ روان‌پزشکی آمریکا و رواج عمل لوبوتومی (Lobotomy) نوشته شده است. نویسنده شخصیت‌ها را عمدتاً خیالی ساخته، ولی فضای تاریخی و بسیاری از وقایع پزشکی الهام‌گرفته از واقعیت هستند. موضوع کتاب چیست؟ داستان حول سه شخصیت اصلی می‌چرخد: روث امرالداین (Ruth Emeraldine)، مدیر یک بیمارستان روانی که پس از خودکشی برادرش تصمیم گرفته عمرش را صرف درمان بیماران روانی کند. رابرت اپتر (Robert Apter)، پزشک بااستعداد و جاه‌طلبی که به لوبوتومی به‌عنوان «درمان معجزه‌آسا» ایمان دارد. مارگارت باکستر، مادری که پس از زایمان دچار افسردگی شدید شده و ممکن است قربانی عمل لوبوتومی شود. ابتدا روث نیز مانند بسیاری از پزشکان آن زمان تصور می‌کند لوبوتومی یک پیشرفت علمی بزرگ است، اما به‌تدریج با مشاهده‌ی آسیب‌های جبران‌ناپذیر بیماران درمی‌یابد که همسرش گرفتار غرور علمی و وسواس اثبات نظریه‌ی خود شده است. در نهایت میان وفاداری به همسر و نجات بیماران باید یکی را انتخاب کند. آیا از نظر تاریخی معتبر است؟ تا حد زیادی از فضای واقعی الهام گرفته است: بین دهه‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۰ لوبوتومی در آمریکا و اروپا واقعاً به‌عنوان درمان افسردگی، اسکیزوفرنی، وسواس و حتی برخی مشکلات رفتاری انجام می‌شد. هزاران بیمار تحت این عمل قرار گرفتند. بعدها مشخص شد بسیاری از بیماران دچار آسیب دائمی شخصیت، کاهش شدید توان شناختی یا ناتوانی شده‌اند و این روش تقریباً کنار گذاشته شد. پیام اصلی کتاب کتاب بیش از آنکه درباره‌ی پزشکی باشد، درباره‌ی این پرسش‌هاست: آیا هر نوآوری علمی الزاماً مفید است؟ چگونه جاه‌طلبی و غرور می‌تواند یک پزشک را از اخلاق حرفه‌ای دور کند؟ آیا نیت خیر، بدون شواهد علمی کافی، می‌تواند به فاجعه منجر شود؟ نقش همدلی و احتیاط در برابر درمان‌های پرخطر چیست؟ ارزش خواندن اگر به این موضوعات علاقه دارید، کتاب ارزش خواندن دارد: تاریخ روان‌پزشکی اخلاق پزشکی رمان‌های تاریخی با زمینه‌ی علمی بررسی انتقادی سوءاستفاده از «علم روز» و پیامدهای آن در بله ما را دنبال کنید:‌‌ https://ble.ir/chebekhanim110
برای فرهنگ ما که عمدتاً و غالباً می‌گویند بهتر استمی‌گوییم چرا؟می‌گوید جدیدترین استبسیار اثر خوبی است!

۶۹

۷:۳۷

۳۰ تیر
۱. معرفی دبی فورد و دکترین «سایه»دبی فورد (Debbie Ford) از چهره‌های مشهور روان‌شناسی عمومی و خودیاری (Self-help) در دهه‌های اخیر بود که با وام‌گیری ساده‌انگارانه از مفاهیم «روان‌شناسی تحلیلی کارل یونگ»، نظریه «سایه» را به بازار عرضه کرد. تز مرکزی او در کتاب The Dark Side of the Light Chasers (نیمه تاریک وجود) و کتاب Courage (شجاعت) این است: هر صفت منفی که در دیگران می‌بینید و شما را آزار می‌دهد، در واقع بخشی از «خودِ» سرکوب‌شده‌تان است. (الهام‌گرفته از نظریات کارل گوستاو یونگ) او مدعی است که برای رسیدن به یکپارچگی، باید این صفات رذیله را نه تنها بپذیرید، بلکه آن‌ها را در آغوش گرفته و ادغام کنید.

۲. نقد برهانی: سه ابر‌اشکال بزرگاشکال اول: ابطال‌پذیری و مغالطه تعمیم افراطی (عدم انطباق با واقعیت و منطق)دبی فورد بر این گزاره مطلق پافشاری می‌کند که: «هر ویژگی آزاردهنده‌ای در دیگری، بخشی از سایه خودت است.»این گزاره از نظر منطقی یک «تعمیم شتاب‌زده» و از نظر علمی «ابطال‌ناپذیر» است.+ برهان: بر اساس منطق استنتاجی، اگر فردی بسیار صادق از «دروغ‌گویی» متنفر باشد، لزوماً به این معنا نیست که او یک دروغ‌گوی سرکوب‌شده است؛ بلکه ممکن است این نفرت، واکنشی عقلانی و اخلاقی به نقض یک ارزش بنیادی (صداقت) باشد. مثال نقض‌هایی نظیر یک فرد بسیار تمیز یا حتی وسواسی که از آلودگی متنفر است، به‌خوبی نشان می‌دهد که نفرت از یک رذیلت می‌تواند ناشی از «تقابل ارزشی» باشد، نه «هم‌ذاتی پنهان».+ نتیجه: دبی فورد با تبدیل هر «واکنش خارجی» به یک «مسئله درونی»، تفاوت میان «نفرت اخلاقیِ سالم» و «فرافکنی روانی» را از بین می‌برد. این رویکرد، تئوری را به بن‌بست ابطال‌ناپذیری می‌کشاند؛ یعنی اگر ادعای او را نپذیرید، می‌گوید: «چون مقاومت می‌کنی، پس سایه‌ات عمیق‌تر است!» که این یک بن‌بست منطقی است.

اشکال دوم: عقیم‌سازی اخلاقی و ترویج «صلح کل» (فقدان تمایز عملی میان خیر و شر)این جدی‌ترین نقد اخلاقی به دبی فورد است: آموزه‌های او عملاً قوه‌ی «نفرت از بدی» را در انسان فلج می‌کند.+ برهان: وقتی هرگونه بیزاری از ظلم، جنایت یا رذالت، به یک «فرافکنی شخصی» تقلیل یابد، دیگر «شرِ بیرونی» اصالت خود را از دست می‌دهد. در این پارادایم، اگر کسی از یک ظالم متنفر شود، دبی فورد او را به درون خودش ارجاع می‌دهد تا «ظالمِ درونش» را پیدا کند.+ نتیجه: این رویکرد به نوعی «نسبی‌گرایی اخلاقی» و «بی‌حسی نسبت به فاجعه، ظلم، انحراف و باطل» منجر می‌شود. انسانی که نتواند قاطعانه از «بدی» بیزاری بجوید، قدرت کنشگری برای اصلاح جامعه و ایستادگی در برابر ظلم را از دست می‌دهد. حاصل این تفکر، انسانی است که با همه چیز «صلح» می‌کند، چون می‌ترسد هر اعتراضی، افشاگرِ کثافتِ درونی خودش باشد!

اشکال سوم: بن‌بست «پذیرش» بدون «تغییر» (خلط آگاهی و استحاله)دبی فورد مدعی است که صرفِ «آگاهی» و «پذیرش» سایه، منجر به انتخاب آگاهانه و دگرگونی می‌شود، اما او از تبیین سازوکار این تغییر ناتوان است.+ برهان: آگاهی از وجود یک میل (مثلاً میل به حسد یا خشم)، به خودی خود آن میل را تضعیف نمی‌کند. تغییر رفتار و اصلاح رذیلت، نیازمند «تقابل با میل» (مجاهده) و مهارِ ریشه‌های مولد آن صفت است. دبی فورد در سراسر کتاب، هرگونه «جنگ با خود» یا «مقابله با جنبه‌های منفی» را نفی می‌کند.+ نتیجه: این یک تناقض منطقی است. شما نمی‌توانید هم‌زمان صفت بدی را «در آغوش بگیرید» (بدون تقابل) و در عین حال انتظار داشته باشید که آن صفت بر رفتار شما حاکم نشود. پذیرشِ صرف، بدونِ داشتنِ معیاری برای «تهذیب» و «تزکیه»، تنها به «توجیهِ رذیلت» ختم می‌شود. آگاهیِ بدونِ تقابل، فقط یک «ناظرِ بی‌طرف» می‌سازد، نه یک «انسانِ اصلاح‌شده».
جمع‌بندی نهاییاین دو کتاب دبی فورد، بیش از آنکه مسیری برای تعالی باشد، یک مسکنِ روان‌شناختی برای فرار از مسئولیت اخلاقی است. این دو اثر با مغالطه‌ی تعمیم، نفرتِ مقدس از شر را به بیماری روانی تعبیر می‌کند و با نفی تقابل با میل، راهِ واقعیِ اصلاح رذایل را مسدود می‌سازد. به تعبیر دقیق‌تر، این دکترین نه «درمان»، که نوعی «تخدیرِ منطقی» برای توجیه وضعیت موجود و رسیدن به صلحی کاذب با رذایل است.

در بله ما را دنبال کنید:‌‌
https://ble.ir/chebekhanim110
undefined۵

۶۷۶

۷:۵۴

۲۵ مرداد
thumbnail
تحلیل داستان His Dark Materials (نیروی اهریمنی‌اش)اثر Philip Pullman (فیلپ پولمن)
داستان چیست؟جهان داستان چندین جهان موازی دارد. در جهان اصلی، کلیسایی قدرتمند وجود دارد که خودش را نماینده‌ی خدا می‌داند و می‌خواهد انسان‌ها را تحت کنترل نگه دارد.
قهرمان داستان، Lyra، دختر نوجوانی است که به‌تدریج متوجه می‌شود پشت این نظام مذهبی و سیاسی، حقیقتی بسیار بزرگ‌تر وجود دارد.
در این جهان، هر انسان یک دیمون (Dæmon) دارد؛ موجودی که تجسم بیرونیِ روح/هویت اوست. دیمون کودکان می‌تواند تغییر شکل دهد، اما با بلوغ انسان شکل ثابتی پیدا می‌کند.
عنصر مهم دیگر Dust است؛ ذراتی اسرارآمیز که با آگاهی، تجربه و بلوغ موجودات ارتباط دارند.
Lyra در جریان ماجرا می‌فهمد که کلیسا از Dust و از بلوغ انسان‌ها می‌ترسد و می‌خواهد مانع رسیدن انسان به آگاهی و استقلال شود.
او همراه Will وارد جهان‌های دیگر می‌شود و نهایتاً درگیر جنگی علیه Authority می‌شود؛ موجودی که خود را خدای جهان معرفی کرده، اما در حقیقت یک موجود بسیار قدیمی است که بر دیگر موجودات سلطه پیدا کرده است.
در پایان، Authority شکست می‌خورد و جهان از سلطه‌ی او و نظام کلیسایی رها می‌شود.
اما نکته‌ی اصلی داستان اینجاست:
نجات انسان از نظر Pullman، بازگشت به بهشت نیست؛ بلکه خروج از بهشتِ معصومیت است.
پیام عملی‌ای که به مخاطب می‌دهد چیست؟تقریباً این:به اقتداری که می‌گوید «من حقیقت نهایی را دارم» تسلیم نشو. خودت آگاه شو، تجربه کن، سؤال کن، عاشق شو و مستقل فکر کن؛ حتی اگر این کار مستلزم نافرمانی از اقتدار دینی باشد.
یعنی Pullman یک جابه‌جایی بنیادی انجام می‌دهد:مطلق اطاعت از امر الهی ← بدمطلق نافرمانی از الهی ← خوبمعصومیت با مبانی الهی ← ناآگاهی استبلوغ (که قیمتش زیر پا گذاشتن اوامر الهی است) ← آگاهیتجربه (زیستن هر گونه که می‌خواهی و اندیشدن هر گونه می‌خواهی، مستقل از هر امر الهی) ← رشدهرگونه اقتدار دینی ← سرکوبآزادی فردی بدون هیچ قید الهی ← رهاییو این دقیقاً از بازخوانی بهشت گمشده میلتون می‌آید.در روایت مسیحی، آدم و حوا با خوردن از درخت معرفت سقوط می‌کنند.Pullman همان واقعه را تقریباً برعکس می‌کند:آنچه شما «سقوط» می‌نامید، در واقع لحظه‌ی آغاز انسان‌شدن است.پس Eve در روایت Pullman، به‌جای اینکه عامل سقوط بشر باشد، تبدیل می‌شود به کسی که بشر را از ناآگاهی بیرون می‌آورد.
بنابراین زیرِ داستان یک گزاره‌ی فلسفی بسیار مشخص خوابیده:
انسان نباید برای رسیدن به خیر، تابع یک حقیقت و اقتدار بیرونی باشد؛ بلکه باید با آگاهی، تجربه، عشق و انتخاب مطلقاً آزاد، خودش به سوی خیری که خودش آن را یافته و ترسیم کرده و در نظر گرفته به شکل خودبنیاد، حرکت کند.
و اینجاست که اختلاف اصلی Pullman با جهان‌بینی اسلامی ـ مسیحی روشن می‌شود.
در جهان‌بینی دینی:آگاهی + آزادی باید در نسبت با حقیقت الهی و هدایت الهی قرار بگیرد.
در اندیشه Pullman:آگاهی + آزادی = رهایی مطلق از هرگونه اقتدار الهی.
پس مسئله‌ی اصلی او صرفاً این نیست که «خدا وجود دارد یا ندارد».
مسئله‌ی عمیق‌ترش این است:آیا انسان برای انسان‌شدن باید از خدا اطاعت کند، یا برای انسان‌شدن باید از اقتدار خدا آزاد شود؟
و جواب Pullman دومی است.
به همین دلیل His Dark Materials در عمق خودش یک روایت ضدّ اقتدار دینی از بلوغ انسان است.
در بله ما را دنبال کنید:‌‌https://ble.ir/chebekhanim110

۳۲

۷:۳۹